آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      



جستجو



 



مطالعه­ دوم. 7
فرضیه‌های فرعی 7
سؤال پژوهشی 7
تعریف عملیاتی متغیرها 7
فصل دوم
پیشینه و مبانی نظری پژوهش
آسیب­ها و صدمات ناشی از تصادفات ترافیک. 9
تعریف تصادف 10
عوامل مؤثر بر بروز تصادفات ترافیکی 11
نقش عوامل انسانی در بروز تصادفات 12
روانشناسی ترافیک. 12
تکلیف رانندگی 14
خطر و درک خطر. 15
درک خطرات ترافیکی 19
اندازه‌گیری و سنجش درک خطر ترافیکی 22
عوامل مؤثر بر درک خطر ترافیکی 24
جنسیت. 24
سن و تجربه رانندگی 25
ویژگی­های شخصیتی 30
عوامل شناختی 30
سبک­های شناختی 31
سبک‌شناختی تحلیلی 33
سبک‌شناختی کل­گرا 33
بررسی سبک­شناختی کل­گرا- تحلیلی در بین رانندگان 34
سیستم­های شناختی 35
بازداری رفتاری 38
بازداری شناختی 41
بررسی بازداری شناختی و رفتاری در بین رانندگان 42
آموزش درک خطر ترافیکی 44
جمع‌بندی نهایی 48
فصل سوم
روش پژوهش
طرح پژوهش 50
شرکت­کنندگان 51
ابزارهای پژوهش 51
آزمون درک خطر ترافیکی 51
آزمون برو/نرو 54
آزمون ایست-علامت. 55
آزمون تحلیل سبک‌شناختی رایدینگ. 58
روش اجرای پژوهش 59
روش تجزیه­وتحلیل داده­ ها 61
فصل چهارم
یافته­ های پژوهش
یافته­ها 62
مطالعه اول 62
یافته­ های جمعیت شناختی 62
یافته­ های مربوط به هر فرضیه در پژوهش 64
فرضیه ­های اصلی 66
فرضیه‌های فرعی 70
سؤال پژوهشی 72
مطالعه دوم. 73
یافته­ های جمعیت شناختی 73
یافته­ های مربوط به هر فرضیه در مطالعه­ دوم. 75
فصل پنجم
بحث و نتیجه‌گیری
رابطه­ بین بازداری رفتاری و درک خطرات ترافیکی 77
رابطه­ بین بازداری شناختی و درک خطرات ترافیکی 79
رابطه­ بین سبک‌شناختی کل­گرا با درک خطرات ترافیکی 81
فرضیه‌های فرعی 84
فرضیه­ی فرعی اول: تفاوت افراد با سبک‌شناختی کل­گرا و افراد با سبکشناختی تحلیلی در نمرات بازداری رفتاری 84
فرضیه­ی فرعی دوم: تفاوت افراد با سبک‌شناختی کل­گرا و افراد با سبکشناختی تحلیلی در نمرات بازداری شناختی 85
سؤال پژوهشی 86
پیش ­بینی درک خطر ترافیکی از طریق شاخصهای بازداری رفتاری، بازداری شناختی و تحلیل سبکشناختی 86
مطالعه­ دوم. 87
اثر آموزش درک خطر بر توانایی درک خطرات ترافیکی 87
نتیجه‌گیری 88
محدودیت‌های پژوهش 89
محدودیت در نمونه: 89
محدودیت در ابزار 89
پیشنهادات 89
منابع. 91
Abstract 103 

 

چکیده
 

زمینه مسأله و هدف پژوهش: یکی از مهم‌ترین عوامل انسانی مؤثر بر تصادفات ترافیکی ادراک خطر است. پژوهش حاضر شامل دو مطالعه با دو هدف اصلی است: هدف در مطالعه­ اول بررسی ارتباط بین توانایی­های شناختی شامل سبک­های شناختی، بازداری رفتاری و بازداری شناختی با درک خطر ترافیکی در بین رانندگان و در مطالعه­ دوم تأثیر آموزش درک­خطر ترافیکی از طریق فیلم­های کوتاه بر افزایش توانایی درک خطرات ترافیکی بود. روش: در مطالعه­ اول، 129 راننده­ی مرد (با میانگین 79/37 و انحراف استاندارد سنی 85/8) قسمت حمل­بار شهر مشهد شرکت کردند. در اجرای مطالعه­ دوم 42 دانشجوی دارای گواهی­نامه همکاری داشتند که 27 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل جایگزین شدند. به گروه آزمایش آموزش یک جلسه­ای درک خطر از طریق فیلم­های کوتاه ترافیکی ارائه شد. نمونه گیری در هر دو مطالعه در دسترس بود. داده­ ها با بهره گرفتن از آزمون­های درک خطر ترافیکی، ایست-علامت، برو-نرو و تحلیل سبک­های شناختی به ترتیب برای سنجش توانایی درک خطر، بازداری رفتاری، بازداری شناختی و سبک شناختی جمع­آوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته­ها: نتایج مطالعه­ اول نشان داد که بین درک خطر ترافیکی با سبک­شناختی کل­گرا، توجه و توجه انتخابی، رابطه­ مثبت و بازداری رفتاری رابطه­ منفی معناداری داشت. بین درک خطر ترافیکی و بازداری شناختی رابطه­ معناداری دیده نشد. یافته­ های مطالعه­ دوم گویای تأثیر مثبت آموزش مبتنی بر فیلم­های کوتاه ترافیکی بر درک خطر بود. بدین ترتیب که نمرات درک خطر گروه آزمایش پس از دریافت آموزش بطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. نتیجه­گیری: به­طورکلی، مطالعه­ حاضر بر نقش توجه، توجه انتخابی و سبک­شناختی کل­گرا بر درک خطر ترافیکی صحه می­گذارد؛ بااین­وجود، درمورد تأثیر بازداری­های رفتاری و شناختی بر درک خطر نیازمند پژوهش­های بیشتری است. در انتها، آموزش می ­تواند درک خطر ترافیکی رانندگان را بهبود بخشد.
کلمات کلیدی: درک خطر ترافیکی، بازداری رفتاری، بازداری شناختی، سبک­های شناختی، آموزش مبتنی بر فیلم

 

بیان مسئله
 

توسعه‌ی صنعت حمل‌ونقل یکی از نشانه‌های پیشرفت و رشد یک کشور بوده و بسیاری از نیازها را تأمین می‌کند؛ اما با گسترش زندگی ماشینی و افزایش روزافزون ترافیک در شهرها، میزان بسیار بالای تصادفات رانندگی به معضلی اجتماعی تبدیل‌شده است (انصاری، محمدی و سعیدی، 1392). طبق آمار بهداشت جهانی (2004) سالانه در جهان 2/1 میلیون نفر به علت حوادث رانندگی جان خود را از دست می‌دهند و بین 20 تا 50 میلیون نفر دچار آسیب یا ناتوانی می‌شوند. بیش از 90 درصد تمام مرگ‌های جاده‌ای در کشورهای پایین و متوسط رخ می­دهد و برخلاف کشورهای پیشرفته که تصادفات روندی کاهشی به خود گرفته است، کشورهای درحال‌توسعه شاهد افزایش تقریباً 65 درصدی حوادث رانندگی در دو دهه اخیر هستند. در طول 5 سال گذشته میزان تصادفات منجر به مرگ در بسیاری از کشورها رو به افزایش بوده و این خود به نگرانی بزرگی در این کشورها تبدیل‌شده است. بیش از 55 درصد مورد مرگ در بزرگ‌سالان اروپایی به علت تصادفات رانندگی بوده است (رجبی، نریمانی و حسینی، 1392).
در کشور ایران نیز سالانه بیش از 200 هزار فقره تصادفات منجر به فوت و معلولیت در شهرها اتفاق می‌افتد؛ این‌یکی از بالاترین آمارهای جهان به‌حساب می‌آید، به‌طوری‌که تقریباً دو برابر میزان مرگ ناشی از تصادفات در کشورهای اروپایی محسوب می‌شود (رسولی و همکاران[1]، 2008). سوانح و حوادث رانندگی نخستین علّت مرگ‌ومیر در سنین زیر 40 سال و سومین علّت فوت برای تمام گروه‌های سنی محسوب می‌شود. بر اساس گزارش‌های رسیده، ایران دارای بالاترین نرخ مرگ‌ومیر در تصادفات رانندگی می‌باشد و به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت کشور، 36 نفر در تصادفات کشته می‌شوند (توکلی و سنایی نسب، 1385). پژوهش‌های متعدد خارجی و داخلی به بررسی عوامل مؤثر متعددی (فردی، شخصیتی، اجتماعی، فرهنگی) در بروز تخلفات رانندگی و تصادفات پرداخته‌اند (برای مثال، مویلنبرگ و همکاران[2]، 2007؛ مولر و گرگرسن[3]، 2008؛ رجبی و همکاران 1392؛ طبیبی و امین یزدی، 1389). در پژوهش حاضر سعی می‌شود عوامل شناختی دخیل در ادراک خطر در رانندگان بررسی شود.
خطر[4] فقط به رویدادی گفته می‌شود که برای انسان مضر و آسیب‌رسان باشد (دهال[5]، 2008). رفتارهای پرخطر به رفتارهایی گفته می‌شود که خطرهای بالقوه‌ای در پی دارد اما درعین‌حال امکان دریافت پاداش­های فوری نیز فراهم می‌کند (پمیلی[6] و همکاران، 2003) و طیف گسترده‌ای از رفتارهای رشدنیافته را در برمی‌گیرند (اختیاری و همکاران، 1387). عدم واکنش مؤثر توسط قربانیان فاجعه و رفتارهای نامناسب و پرخطرشان در برابر حوادث و تصادفات، مکرراً به ضعیف بودن ادراک خطر آن‌ها نسبت داده‌ شده است (دهال، 2008). توانایی درک خطر یک مهارت شناختی است (طبیبی و امین یزدی، 1389) و بر اتخاذ راهبردها و پاسخ‌هایی که سبب کاهش احتمال بروز آن می‌شود، تأثیر مثبتی می‌گذارد (دهال، 2008). درک راننده از خطر[7] یا «خواندن جاده[8]» یعنی افزایش اطلاعات درباره موقعیت جاده و ترافیک، تحلیل و درنهایت انجام پاسخ مناسب که یکی از عوامل شناختی مؤثر در بروز تصادفات ترافیکی محسوب می‌شود (کانتول، ایزلر و استارکی[9]، 2013). ادراک خطر در رانندگی به شناخت به‌موقع خطرات (بالقوه)، جستجوی مناسب بصری، استفاده از آینه و درک میزان جدیت خطر در موقعیت اشاره می‌کند (لرنر و همکاران[10]، 2010). جستجوی دیداری و توجه نقش مهمی در شناسایی خطرات به‌طور مؤثر دارد و اسکن ناکافی میدان دیداری به کاهش آگاهی از خطر منجر می‌شود و درنتیجه احتمال وقوع تصادفات افزایش می‌یابد (کانتول، ایزلر و استارکی، 2013).
دلایل دیگری که بر توانایی افراد در درک خطر تأثیرگذار است می­توان به ظرفیت و سرعت پردازش شناختی، میزان حواس­پرتی و بار اضافه ذهنی اشاره نمود. اهمیت و ظرفیت شناختی و توانایی بازداری توجه از انحراف به عامل‌های نامربوط و حواس‌پرت کننده برای رشد مهارت درک خطر افراد در مطالعات طبیبی و ففر[11] (2003،2007) مورد تائید قرار گرفت. پیشگیری از رفتار پرخطر مستلزم توانایی درک خطرات و مهارت بازداری است. در پژوهش حاضر دو عامل توانایی بازداری (شناختی و رفتاری) و سبک‌های شناختی بررسی خواهد شد.
بازداری به توانایی سرکوب یک پاسخ الزام‌آور ولی نامتناسب با تکلیف و درعین‌حال انتخاب ارادی پاسخ متناسب به تکلیف اشاره می‌کند که از رفتارهای انعطاف‌پذیر و معطوف به هدف در محیط‌های در حال تغییر حمایت می‌کند (وربورگن و لوگان[12]، 2008). افرادی که تصمیمات مخاطره‌آمیز می‌گیرند یک لذت آنی را فدای اهداف بلندمدت می‌کنند و به‌طور مکرر رفتار نابهنجاری را بدون در نظر گرفتن عواقب آن انجام می‌دهند (صفریزدی و نجاتی، 1391؛ لجوییز[13]، 2003). بروز مکرر این‌گونه رفتارها عمدتاً به دلیل نقص در بازداری رفتاری عنوان‌شده است. به‌بیان‌دیگر، نقص در بازداری رفتاری به عدم کنترل رفتاری و رفتارهای غیرارادی و تکانش­گرانه منجر می‌شود که احتمال بروز رفتار مخاطره‌آمیز را افزایش می‌دهد (حمزه­لو و مشهدی، 1389).
بر اساس نظریه بارکلی[14] (1997) بازداری رفتاری یک سازه چندبعدی است که شامل سه فرایند به‌هم‌پیوسته است: الف) بازداری پاسخ غالب، ب) توقف پاسخ یا الگوی جاری و ایجاد وقفه در تصمیم ­گیری برای شروع و یا ادامه­ی یک پاسخ و ج) نگهداری این وقفه برای مدت بیشتر و ارائه پاسخ‌های خود-کنترل همراه با قطع پاسخ‌های وسوسه‌انگیز (کنترل تداخل[15]). وی اعتقاد دارد، بازداری رفتاری باعث می‌شود که به یک رویداد با تأخیر و نه بی‌درنگ پاسخ داده شود یا اصولاً پاسخ داده نشود و در این فرصت فرایند خودکنترلی می‌تواند اعمال شود (خود نظم جویی) (مشهدی و همکاران، 1389).
درحالی‌که در بازداری رفتاری، توانایی فرد برای جلوگیری از فعالیت، توقف یا به تأخیر انداختن یک عمل مطرح می‌شود (کلارک[16]، 1996)، بازداری شناختی به توانایی فرد در ممانعت از ورود اطلاعات نامربوط به تکلیف، به حافظه کاری، گفته می‌شود (نیگ[17]، 2000). درواقع باید گفت که مؤلفه اصلی کنش‌های اجرایی، بازداری شناختی است (وربورگن و لوگان، 2009). مکانیسم بازداری شناختی عبارت است از توانایی غربال کردن داده‌های نامربوط در سیستم پردازش اطلاعات که در طیف توجه هشیارانه به اطلاعات مربوط و بازداری اطلاعات نامربوط صورت می‌گیرد. به نظر می‌رسد نقص در بازداری اطلاعات نامربوط موجب می‌شود تا فرد با مجموعه آشفته‌‌ای از داده‌های طبقه‌بندی نشده یا نامربوط مواجه شود که عملکردهای شناختی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد (عابدینی نسب، رحیمی و گودرزی، 1390).
مفهوم سبک‌شناختی[18] در بسیاری از رشته‌ها همچون علوم تربیتی و روانشناسی، رایانه، مدیریت و علم اطلاعات به­طور وسیعی به‌کاربرده می‌شود. همه این رشته‌ها یک هدف مشترک دارند و آن این است که بدانند افراد چگونه اطلاعات را پردازش می­ کنند (میرزابیگی صنعت­جو و دیانی، 1391). باربوسا، جرهارت و کیکول[19] (2007) در پژوهش خود به این نتیجه دست‌یافت که سبک‌های شناختی می‌توانند خطرپذیری (گرایش به خطر) را تقویت یا بازداری کنند. سبک‌های شناختی به شیوه عادت‌های فرد در حل مسئله، تفکر، ادراک و به خاطر سپاری گفته می‌شود (الپورت[20]، 1937؛ به نقل از کاسیدی[21]، 2004). رایدینگ و چیما[22] (1991) بیش از سی پژوهش انجام‌شده درباره سبک‌های شناختی را مطالعه کردند و همه سبک‌های شناختی را در قالب دو بعد شناختی اصلی «کل­گرا-تحلیلی[23]» و «کلامی-تصویری[24]» یکپارچه کردند و برای هر بعد ویژگی‌هایی را متذکر شدند.
سیستم­های کل‌گرا و تحلیلی اساساً به روش­های متفاوتی عمل می‌کنند. سیستم کل‌گرا عموماً به‌عنوان شهودی[25]، اتوماتیک[26]، طبیعی[27]، غیرکلامی[28]، روایتی[29] و تجربی[30] مشخص می‌شوند. ورسکی و کانمان[31] (1983) نشان دادند که استدلال شهودی مربوط با سیستم کل‌گرا (تجربی) در ایجاد قضاوت­های احتمالی نقش مهمی دارد (این افراد بیشتر احتمالات ممکن را در نظر می‌گیرد). در مقابل سیستم تحلیلی توسط جنبه‌های تحلیلی[32]، مشورتی[33]، کلامی[34] و عقلانی[35] مشخص می‌شوند (ایپستین[36]، 1994). این دو سیستم به شیوه‌ای مشابه و موازی عمل می‌کنند؛ بنابراین دو پردازش همزمان اطلاعات، قضاوت‌ها و ادراک و به‌ویژه ادراک و قضاوت درباره خطر را شکل می‌دهند (بوزن، آرتز و برق[37]، 2009).
بعد کل گرا-تحلیلی یک سبک عادتی، غالب و پایدار است که افراد بر اساس آن اطلاعات را پردازش و سازمان‌دهی می‌کنند. افرادی که سبک‌شناختی آن‌ها تحلیلی است اجزای تشکیل‌دهنده‌ی اطلاعات را پردازش می‌کنند. افراد با سبک‌شناختی کل گرا، سعی دارند دید کلی و عمومی را حفظ کنند. افرادی که در پردازش اطلاعات هم به جزئیات و هم کلیات تمایل دارند، در گروه بینابینی قرار می‌گیرد (شکری،1384). میرزابیگی، صنعت­جو و دیانی (1391) در پژوهش خود چنین نتیجه گرفتند که چون گروه‌های کل‌گرا برای قضاوت در مورد مرتبط یا نامرتبط بودن، به متن وابستگی دارند، نیازمند کمک بیشتری از سوی نظام بازیابی اطلاعات هستند. در پژوهش رایدیگ و کرایگ[38] (1998) به این نتیجه رسیدند که کل­گراها به‌احتمال کمتری نسبت به تحلیلی‌ها سازمان‌یافته رفتار کنند و درنتیجه آن‌ها ممکن است فاقد سیستم خودکنترلی بوده و کمتر رفتارهای خود را محدود کنند. پس به‌طورکلی انتظار می‌شود کل‌گراها درزمینه­ی کنترل رفتارشان به‌خوبی تحلیلی‌ها نباشند. یونال[39] (2006) بیان می­ کند که رانندگان باتجربه موقعیت خطر را بیشتر به‌صورت کلی کاوش می­ کنند و این در حالی است که رانندگان بی­تجربه تمایل دارند که به جنبه­های بسیار محدودی تمرکز کنند و به همین خاطر است که آن‌ها طرح­واره­ی رشد یافته‌ی کاملی از محیط ترافیکی خود ندارند. با توجه به ویژگی‌هایی که ذکر آن‌ها رفت، می‌توان نتیجه گرفت که کل‌گراها برای درک زیرمجموعه‌های مختلف و ترکیب درک تصویر بیشتر از طرح‌واره‌های یکپارچه‌سازی و ساخت معنی استفاده می‌کنند. در مقابل این گروه، تحلیلی‌ها با تقسیم کردن مسئله به قسمت‌های کوچک‌تر، مشکل را به‌سرعت تشخیص می‌دهند اما نمی‌توانند یک تصویر جامع از مشکل را بسازند.
گروگر[40] (2000) به نقل از بوچ و اوچز[41] (2010) بیان می­ کنند که درک خطر قابل‌آموزش است و به نظر می­رسد افرادی که این آموزش را دریافت کرده­اند در مقایسه با افراد دیگر عملکرد بهتری در آزمون­های درک خطر داشتند. شواهد روزافزونی وجود دارد که آموزش مبتنی بر رایانه­ای و یا فیلم­های کوتاه می­توانند عملکرد افراد را در آزمون­های درک خطر برای جمعیت­هایی که خطرپذیری بالایی (افرادی با ادراک خطر و یا پاسخ‌دهی به خطر پایین) دارند مانند افراد بالای 65 سال و یا رانندگان تازه­کار را به‌طور معناداری افزایش می­دهد (هاورس و همکاران[42]، 2012؛ پولسن و همکاران[43]، 2010). در پژوهش طبیبی و کیافر (1391) درک خطرات ترافیکی کودکان پیش‌دبستانی از طریق ماکت افزایش داده شد. بنیاد تحقیقات ایمنی جاده[44] هلند (SWOV) در سال 2010 تصریح می­ کنند افرادی که آموزش درک خطر ترافیکی دریافت کردند نه­تنها در پس­آزمون­های درک خطر بهتر عمل کرده بودند بلکه در موقعیت­های واقعی رانندگی نیز بهبود داشتند. پولسن و همکاران (2010) در پژوهش خود با بهره گرفتن از فیلم­های آموزشی، درک خطرات ترافیکی افراد با اختلال بیش­فعال و فزون کنشی را افزایش و زمان پاسخ‌دهی این افراد به خطرات ترافیکی ادراک‌شده را کاهش دادند. هاورس، سیمونز و کوادلو[45] (2000) بیان می­ کنند درک خطر ترافیکی افراد باتجربه­ای که مورد آموزش درک خطر قرارگرفته‌اند نسبت به افراد باتجربه­ای که این آموزش را ندیده­اند به‌طور معناداری بیشتر بوده است.
ادراک خطر را می‌توان از طریق روش­های گوناگون سنجید که این روش­ها عبارت‌اند از پرسشنامه، فیلم­های کوتاه ترافیکی از زندگی واقعی، عکس­ها و یا شبیه­ساز­های رانندگی (یونال، 2006). آزمون­های درک خطر مبتنی بر فیلم‌های کوتاه شامل صحنه­هایی واقعی رانندگی می‌شوند که آن‌ها را قبل و بعد از مداخلات اجرا می­ کنند. آنچه در این آزمون­ها برای سنجش درک خطر اهمیت دارد و تحلیل می‌شود، زمان پاسخ‌دهی آزمودنی­هاست (پولسن و همکاران، 2010).
پژوهش حاضر دو هدف اصلی و کلی دارد. 1. پیش‌بینی و بررسی رابطه سبک‌های شناختی (کل‌گرا-تحلیلی)، بازداری‌های شناختی و رفتاری با درک خطرات ترافیکی بود. 2. بررسی تأثیر آموزش درک خطر ترافیکی از طریق فیلم­های کوتاه بر افزایش توانایی درک خطرات ترافیکی. این دو هدف در دو مطالعه موردبررسی قرار گرفت.
یکی از حوزه­های رفتاری که تقریباً در اواخر قرن گذشته موردتوجه روانشناسان قرار گرفته، رفتارهای ترافیکی بوده است. گیبسون و کروکز (1938، نقل از گروگر، 2002) دو روانشناس مشهور اشاره می‌کنند که “در اوایل ظهور زندگی ماشینی از میان همه‌ی مهارت­هایی که زندگی متمدن از انسان طلب می­ کند رانندگی اتومبیل یکی از مهم‌ترین‌هاست، حداقل به این دلیل که خطا در آن بزرگ‌ترین تهدید زندگی اوست”. ازآنجاکه حوزه‌های مختلف روانشناسی، مخصوصاً روانشناسی رانندگی به بررسی رفتارهای پیچیده رانندگی در سه حوزه اصلی آن یعنی شناختی، عاطفی و حسی-حرکتی می­پردازند (جیمز، 1985؛ به نقل از فرهودی‌زاده، 1389). روانشناسان به دنبال آن هستند که علل و ریشه ایجاد برخی از عادات و رفتارهای ترافیکی خاص را در رانندگی و عابران پیاده تبیین کند و در تلاش­اند که ارتباط میان جنبه­های مختلف تأثیرگذار بر رفتار مانند شخصیت، هیجان، احساس، ادراک، خطاهای ادراکی و. با انواع رفتارهای ترافیکی را مشخص می­ کند. علاوه آنچه گفته شد، از بین عوامل انسانی مؤثر بر تصادفات، داشتن یک رانندگی ایمن مستلزم تسلط افراد بر دامنه­ای از مهارت­ها و توانایی­های شناختی می­باشد. بر همین اساس، از میان تمام دیدگاه­های روانشناسی مربوط به حوزه­ رانندگی و ترافیک، اخیراً بعد شناختی جایگاه ویژه­ای را به خود اختصاص داده است. در مطالعات اخیر سعی می‌شود تا بیش‌ازپیش تأثیرات ظرفیت­های شناختی بر رانندگی ایمن و در نقطه‌ی مقابل آن تصادفات مخصوصاً در میان رانندگان و حتی در میان عابران پیاده را موردمطالعه و بررسی قرار دهد. اهمیت عوامل شناختی بر رانندگی و مخصوصاً در تصادفات از جنبه­های گوناگونی موردمطالعه قرار گرفته است؛ از این میان، هدف اصلی در برخی از پژوهش­های اخیر، بررسی تأثیر عوامل شناختی بر درک خطر است؛ بنابراین، هدف اصلی و کلی پژوهش حاضر شناسایی، بررسی و پیش ­بینی برخی از این عوامل شناختی بر درک خطر برخی رانندگان می­باشد و درنهایت یافته‌های این مقاله می ­تواند در روان‌شناختی رانندگی راهگشا باشند.
تصادفات ترافیکی یکی از معضلاتی است که اکثر کشورهای دنیا بدان گرفتارند و هرساله میزان زیادی از مرگ‌ومیرها به علت این تصادفات ایجاد می‌شود و گاه اثرات جبران­ناپذیری را به بار می­آورد. این در حالی است که بسیاری از این معضلات با آموزش و ایجاد نگرش صحیح در افراد نسبت به پدیده‌ی رانندگی را می­توان کاهش داد. یکی از گروه‌هایی که وظیفه­ی خطیر این آموزش و سبب‌شناسی آن را بر عهده دارند روانشناسان هستند. هدف دیگری که این پژوهش در مطالعه دوم خود دنبال می­ کند این خواهد بود که تأثیر آموزش درک خطر ترافیکی از طریق فیلم­های کوتاه را بررسی کند. نتایج این تحقیق می ­تواند برای روانشناسی رانندگی و راهنمایی و رانندگی مورد استفاده قرار گیرد.

 

سؤالات و فرضیه‌های پژوهش
 

فرضیه‌های اصلی
 

مطالعه­ اول
 

کاهش نمرات بازداری رفتاری با کاهش نمرات درک خطرات ترافیکی به‌طور مستقیم و معنادار رابطه دارد.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-12-06] [ 02:46:00 ق.ظ ]




مقیاس به طور کلی و هر یک از مؤلفه های مقیاس بر اساس دامنه اطمینان بدست آمد.
متغیر جنسیت در میزان رضایت از ارتباط با مادران مؤثر و در ارتباط با پدران نامؤثر شناخته شد. متغیر های موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی و سن والدین نیز تأثیر معنی داری در نمرات این مقیاس نداشتند. اما بین معدل درسی دانش آموز و میزان رضایت از ارتباط با والدین همبستگی معناداری مشاهده شد. بین پدران و مادران نیز در جلب رضایت نوجوانان تفاوتی مشاهده نشد. در شش سؤال مقیاس نیز انتظارات نوجوانان از والدین تفاوت داشت.
همچنین در بررسی مقیاس رابطۀ ولی- فرزندی (PCRS)، در فرم مادر ضریب آلفای 906/0 و در فرم پدر 926/0 نشان از پایایی مقیاس دارد. روایی سازه این مقیاس نیز به روش تحلیل عوامل تأیید و نقطه برش مقیاس نعیین گردید.
واژگان کلیدی: نوجوان- ارتباط با والدین- مقیاس- سنجش رضایت
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: کلیات پژوهش
1- 1 ) مقدمه 19
1- 2 ) بیان مسأله و اهداف 20
1- 3 ) ضرورت تحقیق . 21
1- 4 ) سؤالات اصلی تحقیق 22
1- 5 ) تعریف مفاهیم و اصطلاحات 23
1- 6 ) تعاریف عملیاتی . 25
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینۀ پژوهش
2-1 ) ارتباط . 28
2- 1 -1 ) مفهوم ارتباط 28
2- 1- 2 ) اهمیت و ضرورت برقراری رابطه . 30
2- 1- 3 ) انواع رابطه . 34
2- 1- 4 ) فرایندهای تعاملی . 35
2- 1- 5 ) سدهای ارتباطی . 37
2- 1- 6 ) اصول برقراری ارتباط رضایت بخش 41
2- 2 ) نوجوانی و ویژگیها . 44
2- 2- 1 ) تعریف نوجوانی 45
2- 2- 2 ) بحران هویت 50
2- 2- 3 ) تحوّل شناختی . 52
2- 2- 4 ) رشد اخلاقی 57
2- 2- 5 ) رشد اجتماعی 59
2- 3 ) ارتباط نوجوان با والدین . 63
2- 3- 1 ) انتظارات والدین- نوجوان 75
2- 3- 3 ) مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان . 80
2- 3- 4 ) رابطه والدین و چگونگی شخصیت فرزندان . 89
2- 4 ) عوامل مؤثر در نحوۀ ارتباط 95
2- 4- 1 ) تصور از خود و سن . 95
2- 4- 2 ) تأثیر جنسیت 95
2- 4- 3 ) تأثیر شرایط اقتصادی . 97
2- 4- 4 ) تأثیر فرهنگ . 98
2- 5 ) نگرش . 100
2- 5- 1 ) مفهوم نگرش (فرایند ادراک دیگران) . 101
2- 5- 2 ) تفاوتهای فردی در نگرش 103
2- 6 ) سابقه پژوهش 105
2- 6- 1 ) مقیاسهای مشابه . 105
2- 6- 2 ) مروری بر پژوهش های انجام شده در خارج از ایران 109
2- 6- 3 ) مروری بر پژوهش های انجام شده در داخل ایران 111
فصل سوم: فرایند پژوهش
3– 1 ) روش پژوهش 115
3- 2 ) جامعه آماری . 115
3- 3 ) نمونه و روش نمونه گیری . 115
3- 4 ) ابزار پژوهش . 115
3- 4 -1 ) توصیف مقیاس رابطه ولی – فرزندی . 116
3- 5 ) روش اجرا و جمع آوری اطلاعات . 118
3- 6 ) روش تجزیه و تحلیل داده ها 121
3- 6- 1 ) روش تعیین روایی سازه 12
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
4-1 ) توصیف داده ها . 128
4- 1- 1 ) حجم نمونه به تفکیک موقعیت جغرافیایی، جنسیت و شاخه تحصیلی . 128
4- 2 ) تحلیل داده ها (بخش اول) . 130
4- 2- 1 ) سؤال یک: آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟ 130
4- 2- 2 ) سؤال دو: آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟ 136
4- 2- 2 -1 ) روایی محتوا 136
4- 2- 2 -2 ) روایی سازه . 136
4- 2- 2 -3 ) روایی همزمان . 154
4- 2- 3 ) سؤال سه: نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟155
4- 2- 3 – 1) تعیین نقطه برش عوامل آزمون 157
4- 3 ) تحلیل داده ها (بخش دوم) . 166
4- 3- 1 ) مقایسه فراوانی نمرات آزمودنیها با توزیع نرمال 166
4- 3- 2 ) سؤال چهار: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟ . 170
4- 3- 3 ) سؤال پنج: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟ . 171
4- 3- 4 )سؤال شش: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است؟ 173
4- 3- 5 ) سؤال هفت: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟ . 175
4- 4 ) یافته های جانبی 177
4- 4- 1 ) میزان تحصیلات پدر و مادر به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی177
4- 4- 2 ) شغل پدر و مادر به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی . 180
4- 4- 3 ) معدل درسی دانش آموزان به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی184
4- 4- 4 ) تفاوت میزان تحصیلات، شغل والدین و معدل درسی دانش آموزان بر اساس موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی مختلف . 186
4- 4- 5 ) بررسی همبستگی سن والدین و معدل درسی دانش آموزان با نمرات رضایت از ارتباط نوجوان و والدین . 188
4- 4- 6 ) بررسی وجود تفاوت در انتظارات نوجوانان از والدین 189
4- 4- 7 ) بررسی پایایی مقیاس رابطه ولی – فرزندی (PCRS) 192
4- 4- 8 ) بررسی روایی سازه مقیاس رابطه ولی – فرزندی (PCRS) 194
4- 4- 9) نقطه برش مقیاس رابطه ولی – فرزندی (PCRS). 201
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5- 1 ) سؤال اول: آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟ . 204
5- 2 ) سؤال دوم: آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟ . 204
5- 3 ) سؤال سوم: نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟ 206
5- 4 ) سؤال چهارم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟ 208
5- 5 ) سؤال پنجم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟ 209
5- 6 ) سؤال ششم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است ؟ 210
5- 7 ) سؤال هفتم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟ . 211
5- 8 ) یافته های جانبی . 211
5- 8- 1 ) تفاوت میزان تحصیلات، شغل والدین و معدل درسی دانش آموزان بر اساس موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی مختلف. .. 211
5- 8- 2 ) همبستگی سن والدین و معدل درسی دانش آموزان با نمرات رضایت از ارتباط نوجوان با والدین 212
5- 8- 3 ) وجود تفاوت در انتظارات نوجوانان از والدین . 213
5- 8- 4 ) پایایی و روایی و نقطه برش مقیاس رابطه ولی – فرزندی ((PCRS 215
5- 9 ) محدودیت های پژوهش. 217
5- 10 ) پیشنهادات پژوهشی…. 217
5- 11 ) پیشنهادات کاربردی…. 217
فهرست منابع 218
پیوست 226
ضمیمه الف: فرم توضیح نحوه پاسخگویی و مشخصات دموگرافیک (ارائه شده به دانش آموزان)‌ . 227
ضمیمه ب: مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین از دیدگاه نوجوان (نمونه ارائه شده به دانش آموزان‌) . 228
ضمیمه ج: مقیاس رابطۀ ولی- فرزندی.Parent- Child Relationship Survey (PCRS) (نمونه ارائه شده به دانش آموزان‌) .. 234
ضمیمه د: مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین از دیدگاه نوجوان (فرمهای نهایی) 238
مقدمه:
ارتباط بین والدین و نوجوانان اهمیت زیادی دارد اما یک سلسله تغییرات طبیعی که در سن بلوغ[1] روی می دهد، موجب می گردد تا کارایی و میزان این ارتباطات کاهش یابد. (فونتنل[2]، ترجمه حاجی زاده،1381)
والدینی که دارای فرزند دبیرستانی هستند (سنین پانزده تا هجده سال)، با مسائل گوناگون روبرو می شوند. بخش عمده ای از این مسائل، از عدم برقراری رابطۀ انسانی با نوجوان ناشی می شود. نوجوان در مرحلۀ خاصی از گسترۀ رشد به سر می برد و باید با شناخت و آگاهی با او برخورد کرد. از سوی دیگر خانواده هایی که نسبت به نقشها، وظایف و مسئولیتهای خود بیشتر آگاهی دارند، بهتر می توانند با فرزندانشان رابطه برقرار کنند و دورۀ حساس و پرانرژی نوجوانی را به طریق مطلوب هدایت نمایند. (به پژوه، 1378)
تغییر در توانایی های شناختی و زیستی نوجوان در نحوۀ نگرش وی نسبت به قوانین و نظم موجود در خانواده تأثیر می گذارد و به انتظارات جدیدی در وی منجر می شود. کالینز[3] (1990) تغییرات حاصل در انتظارات فرزند- والدین از یکدیگر را در دوران نوجوانی منبع مهم تضاد در خانواده قلمداد می کنند. لارسن، لامپمن و پتریاتیس[4] (1989) اظهار می دارند که در دوران نوجوانی حدود مسئولیت نوجوان بسیار مبهم است. ممکن است نوجوان خواهان مشارکت بیشتر در فعالیتها و تصمیم گیری های خانواده بوده و انتظار داشته باشد که نحوۀ روابط او با والدین تغییر کند. اگر والدین نسبت به این امر بی اعتنا باشند و انتظارات نوجوان را نادیده انگارند، موجبات افزایش تضاد در خانواده و نگرش منفی نسبت به والدین در نوجوان فراهم می شود.
1-2 ) بیان مسأله و اهداف:
فراهم نبودن شرائط تربیتی مناسب ، عدم آشنائی اولیا و مربیان با نیازها و ویژگیهای نوجوان و کودکی مشکل‌دار علل اساسی بوجود آمدن مشکلات دوران نوجوانی هستند. با توجه به اینکه این دوره از اهمیت شایان توجهی در زندگی آینده و بزرگسالی فرد برخوردار است و بسیاری از انتخابها و تصمیمها در این دوران انجام می‌شوند، پیشگیری از بروز مشکلات و درمان آنها به توجه و تاکید فراوانی نیاز دارد. شناخت این مشکلات و ارضای خواستهای طبیعی نوجوانان، بعد از شناخت ویژگیها و نیازهای مرحله نوجوانی اولین گام مؤثر در کمک به نوجوان برای داشتن یک مرحله رشدی سالم و تأمین بهداشت و سلامت روانی وی می‌باشد.
نقش اصلی متخصصان بالینی که به سنجش روانی می پردازند، پاسخگویی به پرسش های اختصاصی و کمک به تصمیم گیری های مناسب است. برای تحقق این نقش، متخصصان بالینی باید دامنۀ گسترده ای از داده ها را هماهنگ و زمینه های گوناگون اطلاعات را مورد توجه قرار دهند. آزمون ها یکی از روش های گردآوری داده ها هستند. نقش متخصص بالینی که به اجرای سنجش روانی می پردازد، همان نقش متخصص رفتار انسانی است که باید با فرایندهای پیچیده روبرو شود و نمرۀ آزمون را در بافت زندگی شخص درک نماید. همان گونه که وودی[5] (1980) گفته است: “سنجش بالینی جهت گیری فردی دارد، اما همواره هستی اجتماعی را مورد توجه قرار می دهد، هدف آن معمولاً کمک به شخص است تا بتواند مشکلات خود را حل کند.” (فتحی آشتیانی، 1388)
در این راستا این پژوهش با هدف کلی ساخت و استاندارد سازی ” مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین” از دیدگاه نوجوان و اهداف ویژه زیر شکل گرفته است:
مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیر جنسیت .
مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیرموقعیت جغرافیایی محل تحصیل.
مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیر شاخه تحصیلی
.مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران در رابطه با پدر و مادر.
1-3 ) ضرورت تحقیق:
عدم کفایت پرسشنامه های موجود در زمینۀ مورد نظر در داخل و خارج، ضرورت اولیه ساخت این مقیاس می باشد. حتی در صورت وجود مقیاسهای خارجی، با توجه به تأثیر شرایط فرهنگی و اجتماعی هر کشور در نوع نیازها و انتظارات انسانها، ساخت مقیاسهای داخلی از نیازهای جامعه احساس می شود.
همچنین از ضرورتهای زیر جهت اجرای این پژوهش می توان نام برد:
– ساخت مقیاسی در این زمینه، با توجه به تغییر انتظارات نوجوان در طول برهه های زمانی و با توجه به تفاوتهای فردی در رضایتمندی از روابط خانوادگی ( با اندازه گیری فاصله نظر و انتظار).
– ساخت مقیاسی در این زمینه، با قابلیت زمینه یابی مقطعی و اجرای گروهی در مدارس جهت تشخیص مشکلات خانوادگی دانش آموزان و کوشش در رفع آن.
– بررسی و تحلیل مشکلات ارتباطی نوجوانان با والدین در زمان حاضر.
1-4 ) سؤالات اصلی تحقیق:
1) آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟
2) آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟
3) نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟
در صورت قابل قبول بودن روایی و پایایی:
4) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟
5) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟
6) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است ؟
7) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟
در صورت غیرقابل قبول بودن روایی و پایایی:
مؤلفه های مقیاس از قبیل: پرخاشگری کلامی یا بدنی والدین- آزادی و کنترل- دوست داشتن والدین- و با توجه به متغیرهای چهار گانه فوق چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟
1- 5 ) تعریف مفاهیم و اصطلاحات:
آزمون (مقیاس)[6] وسیلۀ عینی و استانداردی است که برای اندازه گیری[7] و سنجش نمونه ای از حالات، رفتار، معلومات، استعداد، هوش، رغبت و شخصیت فرد یا افراد به کار می رود. اصولاً تبدیل پاسخها به داده ها بخش مهمی از فرایند پژوهش علمی است. پژوهشگر برای تبدیل پاسخها به داده ها یک وسیلۀ اندازه گیری به کار می برد. هر زمان ارزش متغیر بخصوصی را در آزمودنی بخصوصی یا در لحظۀ معینی از زمان معلوم کنیم، گوییم آن متغیر را اندازه گرفته ایم. اندازه گیری شامل قواعدی است برای اختصاص اعداد به چیزها، افراد یا رویدادها به منظور کمی ساختن آنها. به بیان دیگر، هدف اندازه گیری، گردآوری اطلاعات دربارۀ چیز یا فرد معینی

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:46:00 ق.ظ ]




زمانی، شمّ اجتماعی، خودآگاهی، حساسیت به بافتار و توجه. همچنین با بهره گرفتن از نرم افزار AMOS، تحلیل عاملی تأییدی این 6 عامل بررسی شد و نتایج نشان داد پرسشنامه از روایی قابل قبولی برخوردار است. از طرفی با توجه به اینکه از طریق آزمون t مستقل مشخص شد که بین میانگین نمرات دانشجویان دختر و پسر در عامل های بهبودپذیری، امتدادزمانی، شمّ اجتماعی، و توجه تفاوت معناداری وجود دارد لذا این تفاوت ها باید مورد توجه قرار بگیرند.
کلید واژه ها: پرسشنامه، سبک هیجانی، هنجاریابی، اندازه گیری.
فهرست
کلیات پژوهش. 4
1-1. مقدمه. 5
1-2. بیان مسئله. 7
1-3. اهمیت و ضرورت پژوهش. 7
1-4. اهداف پژوهش. 7
1-4-1. هدف کلی 7
1-4-2. اهداف جزئی 8
1-5. سؤلات پژوهش. 8
1-6. تعریف نظری و عملیاتی مفاهیم. 8
1-6-1. تعریف نظری 8
1-6-2. تعریف عملیاتی 9
مبانی نظری و پیشینه تحقیق 10
2-1. هیجان چیست؟. 11
2-2. چه تعداد هیجان وجود دارد؟. 12
2-3. نظریه هیجان. 14
2-3-1. دیدگاه تکاملی 15
2-3-2. دیدگاه روان پویشی درباره هیجان. 16
2-3-3. نظریه انسانگرایی درباره هیجان. 17
2-3-4. دیدگاه گشتالتی در هیجان. 17
2-3-4. دیدگاه شناختی در مورد هیجان. 18
2-3-5. تلفیق نظریه های هیجان. 19
2-4. پردازش هیجانی و شناخت 20
2-5. تنظیم هیجانی 22
2-6. بدتنظیمی هیجانی 23
2-7. پاسخ های هیجانی 24
2-8. نارسایی هیجانی 26
2-9. هوش هیجانی 26
2-10. عصب-روانشناسی هیجان. 28
2-10-1. عصب زیست شناسی تنظیم هیجان. 29
2-10-2. نیمکره های مغز و هیجان. 31
2-10-3. نظریه عصب شناختی دیویدسون. 31
روش تحقیق 37
3-1. روش پژوهش. 38
3-2. جامعه آماری 38
3-3.  نمونه و روش نمونه گیری 38
3-4. ابزار پژوهش. 38
3-4-1. سؤالات مربوط به بعد بهبود پذیری (تاب آوری) 39
3-4-2. سؤالات مربوط به بعد امتداد زمانی 39
3-4-3. سؤالات مربوط به بعد شم اجتماعی 40
3-4-4. سؤالات مربوط به بعد خودآگاهی 41
3-4-5. سؤالات مربوط به بعد حساسیت به بافت 41
3-4-6. سؤالات مربوط به بعد توجه. 42
3-5. روش نمره گذاری 43
3-6. روش اجرا و جمع آوری داده ها 43
3-7. روش تجزیه و تحلیل داده ها 43
تجزیه و تحلیل داده ها 44
4-1. متغیرهای جمعیت شناختی 45
4-1-1. جنسیت 45
4-1-2. سن 46
4-1-3. مقطع تحصیلی 47
4-2. بررسی سؤالات پژوهش. 48
4-2-1. سؤال اول. 48
4-2-2. سؤال دوم. 49
4-2-3. سؤال سوم. 52
4-2-4. سؤال چهارم. 56
بحث و نتیجه گیری 59
5-1. بحث و نتیجه گیری 60
5-1-1. سؤال اول. 60
5-1-2. سؤال دوم. 61
5-1-3. سؤال سوم. 63
5-1-4. سؤال چهارم. 64
5-2. پیشنهادهای پژوهشی: 64
5-3. پیشنهادهای کاربردی: 65
منابع. 66 

 

1-1. مقدمه
 

در طول تاریخ همواره انسان ها علاقه مند بودند که خود و دیگران را بهتر بشناسند. چرا که شناخت انسان و نحوه تربیت او جزو مهم ترین وظایف کلیه رشته های علوم انسانی می باشد (سپهریان، 1389).
بدون وجود هیجان های مختلف، زندگی ما نیز فاقد معنی، حس، غنا، شادی و ارتباط با دیگران خواهد بود (لی هی[1]، تیرچ[2]، ناپولیتانو[3]، 2011؛ ترجمه: منصوری راد، 1393).
 هیجان ها مطالبی را درباره نیازهای ما، ناکامی های ما و حقوق ما در اختیارمان قرار می دهند، و انگیزه لازم را برای ایجاد تغییر و گریز از موقعیت های دشوار به ما اعطا کرده و سبب می شوند که دریابیم در چه مواقعی احساس رضایت مندی می کنیم (لی هی[4]، تیرچ[5]، ناپولیتانو[6]، 2011؛ ترجمه: منصوری راد، 1393).
هیجان از مجموعه فرایندهایی تشکیل شده که هیچ یک از آنها نمی توانند به تنهایی سبب شوند که ما یک تجربه را هیجان بنامیم. هیجان ها، مانند اضطراب، شامل مؤلفه های ارزیابی، حس، قصدمندی (وجود هدف)، احساس یا کیفیت، رفتار حرکتی و در اغلب موارد، مؤلفه بین فردی هستند. بنابراین هنگامی که شما با هیجان اضطراب را تجربه می کنید، در می یابید که نگران هستید که کار خود را در موعد مقرر انجام نخواهید داد (ارزیابی)، دچار افزایش تعداد ضربان قلب می شوید (حس)، بر توانایی های خود متمرکز می شوید (قصدمندی)، احساس هولناکی در مورد زندگی دارید (احساس)، از نظر جسمی بی تاب و بی قرار می شوید (رفتار حرکتی) و ممکن است در بسیاری از موارد به دوست یا شریک زندگی تان بگویید که امروز روز بدی است (مؤلفه بین فردی) (لی هی[7]، تیرچ[8]، ناپولیتانو[9]، 2011؛ ترجمه: منصوری راد، 1393).
طی چند دهه گذشته، پژوهش‌های پایه در مطالعات هیجان گسترش بسیاری یافته و یک نگرش پایدار در این باره به وجود آمده است (سالووی[10]، 2000). استفاده مفید و مناسب از هیجانات در زندگی و کار نقش بسیاری در موفقیت‌های انسان دارد و می‌توان گفت  که جمله قابلیت‌های انسان‌ها ، توان تنظیم و سازگاری هیجاناتشان متناسب با الزامات موقعیت‌های خاص می‌باشد (هافمن[11] و کاشدان[12]، 2010). سبک هیجانی یا شیوه تنظیم هیجان پیامدهای مختلفی در زندگی انسان به خصوص در حوزه مسائل اجتماعی و سازشی دارد. بلیر[13] و  همکاران (2004) در گزارش پژوهشی خود نشان دادند که تنظیم هیجانی بر حل مسئله اجتماعی تأثیرگذار است. دیویدسون[14] و اکمن[15] نیز برای خود تنظیمی هیجانی نوعی نقش سازگارانه تکاملی قائل هستند (به نقل از کارشکی، 1392).
ریچارد دیویدسون عصب‌پژوه باور دارد که درک نوروبیولوژی هیجان، می‌تواند به همه ما کمک کند تا “سبک هیجانی” درستی را برای بهبود زندگی خود به وجود آوریم (دیویدسون، 2013).
در اواسط دهه هفتاد میلادی، هیجان به ندرت حوزه پژوهشی تلقی می‌شد. کارهای بسیار اندکی هم که انجام می‌شد بر اساس خود سنجی‌های کلی و غیر دقیق صورت می‌گرفت. روانشناسان شناختی که در آن زمان فعالیت‌هایشان را شروع کرده بودند، هیجان را به عنوان چیزی که در شناخت دخالت می‌کند در نظر می‌گرفتند. این انگاره که هیجان‌ها انطباقی هستند و می‌توانند نقش مهمی در تصمیم‌گیری داشته باشند، و رفتار را تحت تأثیر قرار دهند پس از فاصله زمانی نسبتاً طولانی مطرح شد. انگاره نزدیک‌تر به کار دیویدسون ، که کورتکس در هیجان نقش دارد، نوعی بدعت به شمار می‌آمد، چون عصب پژوهی ـ در آن حدی که آن زمان مطرح شده بودـ منحصراً بر نقش مستقیم لیمبیک و ساقه مغز در هیجان‌ها تمرکز کرده بود. هیجان به میزان بسیار زیادی، به عنوان نوع ابتدائی فرآیند روانشناختی در نظر گرفته می‌شد. این نوع تلقی، به تعبیری، هیجان‌ها را به “انباری یا زیر زمین مغز”مربوط می‌کرد. حال آنکه پژوهش‌ها به طور واضحی نشان می‌دهند که آسیب وارد شده به قشر مخ، به اختلال هیجانی منجر می‌شود و این نشان می‌دهد هیجان نقش زیر زمین را ندارد (همان منبع).
شش سبک هیجانی در طول 30 سال عصب پژوهی ریچارد دیویدسون پدید آمده‌اند. نمی توانیم این ابعاد شش گانه را ابعاد آشکار هیجان ها بدانیم: آنها با هیجان های مشخص و معینی مطابقت نمی کنند و از الگوهای سنتی ارزیابی و برانگیختگی که در پژوهش های مبتنی بر هیجان بر آنها تأکید شده است، پیروی نمی کنند (همان منبع).

 

1-2. بیان مسئله
 

ساخت و هنجاریابی ابزارهای مختلف سالهاست که در روانشناسی مورد توجه قرار گرفته است. روانشناسی برای سنجش توانایی های شناختی و بررسی انواع استعدادها در حوزه های مختلف زندگی به این ابزارها نیاز دارد. امروزه در کشورهای مختلف دنیا، حجم قابل توجهی از پژوهش ها به بررسی روابط این توانایی ها و استعدادها با حیطه های گوناگون زندگی افراد می پردازد.
با جستجو در میان پرسشنامه ها و آزمونهای روانی مداد و کاغذی، چندین آزمون در مورد هیجان و حوزه های مرتبط با هیجان می توان یافت. اما اغلب این آزمونها (برای مثال: پرسشنامه تنظیم هیجان، پرسشنامه کنترل هیجانی و مقیاس دشواری در تنظیم هیجان) به بررسی جنبه ای خاص از هیجان پرداخته و نمی توانند یک دید کلی بدست دهند. از طرفی با توجه به گسترش استفاده از علوم عصب شناختی در روانشناسی نیاز است تا ابزارهای روانشناسی نیز از پیشرفت های عصب شناسی بهره مند شوند تا بهتر بتوانند خود را با روانشناسی نوین تطبیق دهند.

 

1-3. اهمیت و ضرورت پژوهش
 

یافته‌های حاصل از ساخت و هنجاریابی مقیاس  هیجانی می‌تواند در مراکز مشاوره، کلینیک‌های روانشناسی، دانشگاه‌ها و مدارس مورد استفاده قرار بگیرد و نیز به انتخاب شیوه‌های درمانی مناسب به آنها کمک خواهد کرد. با شناسایی سبک های هیجانی افراد و مرتبط کردن آنها با مسائل و مشکلات زندگی آنها می‌توان به آنها آموزش‌های لازم را داد تا سبک هیجانی خود را بهبود بخشند.
نبود ابزاری استاندارد و متناسب با فرهنگ جامعه ایران، محقق را به ساخت و هنجاریابی چنین ابزاری سوق داده است.

 

1-4. اهداف پژوهش
 

1-4-1. هدف کلی
 

ساخت و هنجاریابی آزمونی برای اندازه‌گیری سبک های هیجانی (با توجه به مؤلفه‌های اصلی آن) بر اساس نظریه ریچارد دیویدسون، در بین دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی تهران

 

1-4-2. اهداف جزئی
 

تعیین مؤلفه‌های سبک های هیجانی
 

ساخت و هنجاریابی آزمونی برای اندازه‌گیری سبک های هیجانی (با توجه به مؤلفه‌های اصلی آن) ، در بین دانشجویان
 

بررسی ویژگی‌های روانسنجی سؤالات
 

بررسی ساختار عاملی در تحلیل سؤالات
 

بررسی رابطه میان نمره پرسشنامه با متغیرهای جمعیت شناختی جنسیت، سن و مقطع تحصیلی
 

1-5. سؤلات پژوهش
 

روایی پرسشنامه سبک های هیجانی چگونه است؟
 

آیا پرسشنامه سبک های هیجانی محقق ساخته از همسانی درونی و پایایی قابل قبولی برخوردار است؟
 

آیا پرسشنامه سبک های هیجانی از روایی قابل قبولی برخوردار است؟
 

ساختار پرسشنامه محقق ساخته از چه مؤلفه‌هایی تشکیل شده؟
 

آیا می‌توان هنجار جنسی برای این پرسشنامه تهیه کرد؟
 

در صورت برخورداری این پرسشنامه از روایی و پایایی کافی، نرم و هنجار مناسب برای تشخیص سبک های هیجانی دانشجویان چگونه است؟
 

1-6. تعریف نظری و عملیاتی مفاهیم
 

1-6-1. تعریف نظری
 

پرسشنامه[16]:  یکی از روش های جمع آوری اطلاعات در پژوهش زمینه یابی است و جنبه خود اجرایی دارد که به گونه ای طراحی و اجرا می شود که پاسخ گو را به

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:45:00 ق.ظ ]




1-4- اهداف پژوهش: 10
1-5- سؤال پژوهش: 10
1-6- فرضیه های پژوهش: 10
1-7 – تعاریف نظری و عملیاتی مفاهیم و متغیرهای پژوهش 11
1-8-  نشانه های وسواسی- جبری 11
1-9 – اختلال بدریخت انگاری بدن 11
1-10-  اختلال احتکار 12
1-11-  باورهای وسواسی 12
1-12- عدم تحمل بلاتکلیفی 13
1-13- باورهای فراشناختی 14
فصل دوم:
مبانی نظری پژوهش
2-1 – اختلال وسواسی-جبری 16
2-2- مشخصه: 18
2-3- خصایص بالینی 18
2-4- الگوی علائم 19
2-5- سبب شناسی 20
2-6- عوامل زیستی 20
2-7- عصب- رسانه ها(نوروترانسمیترها) 20
2-8-  مفهوم سازی رفتاری 21
2-9- عوامل شناختی در وسواس 23
2-10- مدل شناختی مبتنی بر ارزیابی 24
2-11- مفهوم سازی فراشناختی 25
2-12- دیدگاه روانپویشی 28
2-13- شیوع. 29
2-14- سیر، پیش آگاهی و شکل گیری 29
2-15- عوامل خطر. 30
2-16- موضوعات تشخیصی وابسته به فرهنگ 30
2-17- موضوعات تشخیصی وابسته با جنسیت. 30
2-18- خطر خودکشی 31
2-19- تشخیص افتراقی 31
2-20- همزمانی با اختلالات دیگر. 31
2-21- درمان 32
2-22- دارودرمانی 32
2-23- رفتار درمانی وسواس(روان درمانی ERP) 33
2-24- درمان شناختی-رفتاری سالکووسکیس 33
2-25- مدل شناختی رفتاری راچمن 34
2-26- درمان فراشناختی 35
1- احساس مسئولیت بیش از حد. 37
2- کنترل افکار 38
3- کمال گرایی 39
4- عدم تحمل بلاتکلیفی 39
2-27- اختلال بدریخت انگاری بدن 41
2-28- سبب شناسی اختلال بدریخت انگاری بدن 42
2-29- عوامل زیستی 42
2-30- عوامل روانشناختی 43
2-31- دیدگاه فراشناختی 44
2-32- شیوع. 45
2-33- شکل گیری، سیر و پیش آگاهی 45
2-34- موضوعات تشخیصی وابسته به فرهنگ 45
2-35- موضوعات تشخیصی وابسته به جنسیت. 46
2-36- خطر خودکشی 46
2-37- تشخیص افتراقی 46
2-38- همزمانی اختلالات. 47
2-39- درمان 47
2-40- دارو درمانی 47
2-41- درمان شناختی-رفتاری(CBT) 48
2-42- درمان فراشناختی 48
2-43- اختلال احتکار(ذخیره کردن) 49
2-44- سبب شناسی اختلال احتکار 50
2-45- فرآیند شناختی ناسازگارانه و ناکارآمد. 51
2-46- مشکلات محتوایی در شناخت. 51
2-47- دلبستگی هیجانی نسبت به اشیاء 52
2-48- رفتارهای اجتنابی 52
2-49- پنج خطای فکر بنیادین در افراد مبتلا به اختلال وسواس احتکار 53
2-50- شیوع. 53
2-51- شکل گیری و سیر. 54
2-52- همزمانی اختلالات. 54
2-53- درمان اختلال احتکار 54
2-54- درمان رفتاری 55
2-55- درمان شناختی- رفتاری(CBT) 55
2-56- دارو درمانی 56
فصل سوم:
ابزارها و روش پژوهش
3-1- مقدمه. 58
3-2- روش پژوهش و تحلیل داده ها 59
3-3- جامعه پژوهش 59
3-4- نمونه پژوهش 60
3-5- روش اجراء 60
3-6- مقیاس ابعاد وسواس فکری-عملی (DOCS؛ آبراموویچ و همکاران، 2010) 60
3-7- پرسشنامه باورهای وسواسی 61
3-8- مقیاس بلاتکلیفی 61
3-9- پرسشنامه باورهای فراشناختی: 62
3-10- مقیاس بعدی بدریخت انگاری بدن 62
3-11- مقیاس بعدی احتکار 62
فصل چهارم:
نتایج و یافته‌های پژوهش
4-1- مقدمه. 64
4-2- یافته های توصیفی 64
4-3- نتایج مربوط به فرضیه ها 68
فصل پنجم:
نتیجه‌گیری و بحث
نتایج.70
پیشنهادات پژوهشی 85
فهرست منابع و مآخذ: 86 

 

1-1-        مقدمه
 

اختلالات وسواسی فکری – عملی[1](اختلالهای وسواسی-جبری) گروهی از اختلالات روانپزشکی است که به وسیله ترکیبی از افکار تکراری،هیجانهای پریشان کننده و رفتارهای اجباری مشخص می شود.انواع خاصی از افکار،هیجان ها و رفتار ها با توجه به هر اختلال درون این گروه متغیر است.
در ارتباط با توصیه های مربوط به تغییرات در ساختار فصل های DSM-5،[2] اعضای گروه مطالعاتی طیف های تشخیصی، این موضوع را بررسی کردند که آیا اعتباریابی های علمی می توانند دسته بندی های جدید اختلالات  مربوطه را درون چارچوب طبقاتی موجود تحت تاثیر قرار دهند. برای این هدف، یازده شاخص از این نوع توصیف شدند: مبنای عصبی مشترک، صفات خانوادگی، عوامل خطر ژنتیکی، عوامل خطر محیطی خاص، شاخص های زیستی، پیشایندهای خلق و خویی، نابهنجاری های پردازش هیجانی یا شناختی، شباهت نشانه، روند بیماری، همزمانی بالای اختلالات، و پاسخ مشترک به درمان. این شاخص ها وظیفه رهنمودهای تجربی را برای تاثیر گذاشتن بر تصمیم گیری کارگروه ها و نیروی اجرایی درباره اینکه چگونه اختلالات دسته بندی شوند تا اعتبار و سودمندی بالینی آنها به حداکثر برسند، بر عهده داشتند. دسته بندی اختلالات روانی در DSM-5 با این هدف انجام شد که پژوهش های آتی را قادر سازد به اینکه آگاهی از منشا بیماری و همانندی های پاتوفیزیولوژیکی بین اختلالات را ارتقا دهد و مبنایی را برای تکرار آینده تامین کند که به وسیله آنها بتوان داده ها را به مرور زمان دوباره تجزیه و تحلیل کرد تا اعتبار آنها به طور مدام ارزیابی شوند(انجمن روانپزشکی آمریکا،2013).
 ایده طیف اختلالات دارای ویژگی های وسواسی فکری – عملی جدید نمی باشد در واقع شواهد بیست سال گذشته تایید می کند که از لحاظ نظری و بالینی بهتر است این اختلالات با هم طبقه بندی بشوند.درDSM-5 این اختلالات داخل یک مقوله تحت عنوان اختلالات وسواسی فکری-عملی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته است.هر اختلال درDSM-5 شامل فهرستی از نشانه های مرتبط با آن اختلال می باشد.
اختلالاتی که در DSM-5 تحت مقوله اختلالات وسواسی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته اند به قرار زیر است:

 

اختلال وسواس فکری – عملی
 

اختلال بد ریخت انگاری بدن[3]
 

اختلال احتکار[4]
 

وسواسی موکنی[5]
 

وسواسی کندن پوست[6]
به علاوه چند اختلال دیگر نظیر اختلال وسواسی ناشی از مواد یا دارو ، اختلال وسواسی ناشی از شرایط پزشکی دیگر (طبی عمومی) و اختلال وسواسی نا مشخص نیز در این مقوله قرار دارند.
تاکنون شواهد پژوهشی زیادی  تشابه میان اختلالات وسواسی و اختلالات مرتبط با آن را از لحاظ علائم و همچنین درجه بالایی از همایندی میان این اختلالات را تایید کرده است.
بنابراین ویژگی های اصلی اختلالات وسواسی فکری-عملی و اختلالات مرتبط با آن عبارتند از:
افکار تکراری،هیجان های پریشان کننده و رفتارهای اجباری می باشد.اگر چه تشابه علائم و هم پوشی نیز وجود دارد ولی هر اختلال دارای ویژگی های منحصر به فردی نیز می باشد.این تفاوت ها بر تصمیم گیری در مورد درمان نیز تاثیر می گذارد که شامل موارد زیر است:
1)انتخاب نوع درمان
2) ترتیب ارئه مولفه های درمانی
3)تعیین اهداف و انتظارات برای متخصین بالینی،بیماران و اعضای خانواده در مورد پیشرفت درمانی.
نظریه های شناختی رفتاری در مورد OCD ( برای مثال راکمن[7]1998، سالکوسکیس[8]1996) نیز پیشنهاد می کنند که افکار وسواسی بالینی از تفسیر ناسازگارانه افکار مزاحم و منفی نرمال به وجود می آید.تحقیقات حاکی از این است که تقریبا 90% جمعیت مانند بیماران وسواسی افکار مزاحم یا شناخت های مزاحم را تجربه می کنند(راکمن و دی سیلوا[9]1978).در حالی که افراد فاقد اختلال وسواسی متوجه هستند که این افکار ناخواسته مزاحم غیر منطقی و بی معنی هستند،افراد دارای اختلال وسواسی این افکار مزاحم را به عنوان افکار مهم،تهدید کننده و افکاری که نیاز به کنترل دارند ارزیابی می کنند.براساس نظریه شناختی بک در مورد هیجان ها تصور بر این است که این ارزیابی ها بر مبنای باورهای کژکار استوار است.این باورهای کژکار شامل تخمین بیش از حد تهدید، مسئولیت شخصی و اهمیت و نیاز برای کنترل و نیاز برای کمال گرایی یا اطمینان و قطعیت می باشد که این باورها به عنوان باورهای وسواسی[10] نامیده شده اند ( کار گروه شناسایی باورهای شناختی در وسواس فکری – عملی[11] 2005).سوء تعبیر افکار مزاحم به اضطراب وسواسی و همچنین به تلاشهایی برای کاهش چنین پریشانی از طریق اجتناب،خنثی سازی و تشریفات رفتار وسواسی منجر می شود.در نهایت این پاسخ ها به ضرر خود فرد می باشند،چون آن ها افکار مزاحم اضافی را به وجود می آورند و فرضیه هایی در مورد اهمیت و خطرناک بودن افکار مزاحم را تقویت می کنند و در نتیجه به یک چرخه معیوب تداوم می بخشند.
سه نوع شواهد تجربی از مدل شناختی-رفتاری OCD حمایت می کنند:
اولا مطالعات عرضی با بهره گرفتن از نمونه های بالینی و غیر بالینی اشاره می کنند که نشانه های وسواسی با باورهای وسواسی و تفسیر افکار مزاحم به عنوان افکار مهم،تهدید کننده و برحسب مسئولیت برای آسیب ارتباط دارند.دوما آزمایش ها که در آن سوء تعبیر افکار مزاحم در شرایط آزمایشگاهی ایجاد شده بود نشان می دهد که وجود باورهای وسواسی پریشانی و رفتارهای خنثی سازی شبیه آنچه در بیماران دارای اختلال وسواسی مشاهده می شود را تحریک می کنند.سوما مطالعات آینده نگر حاکی از این است باورهای وسواسی به عنوان عوامل خطرساز برای پیدایش نشانه های وسواسی بعد از یک رویداد استرس زا عمل می کند.
هدف اصلی این پژوهش تعیین درصد افرادی است که نشانه های وسواسی- جبری، بدریخت انگاری بدن و احتکار را گزارش می کنند و همچنین تعیین ابعاد شناختی همچون باورهای وسواسی و عدم تحمل بلاتکلیفی و باورهای فراشناختی در این سه اختلال و تعیین مولفه های پیش بینی کننده بدریخت انگاری بدن و احتکار می باشد.

 

1-2- بیان مسئله
 

وارد کردن فصلی درباره اختلال وسواس فکری-عملی و اختلالات مربوط به آن در DSM-5، شواهد روز افزون را در مورد ارتباط اختلالات وسواس فکری- عملی، بدریخت انگاری بدن، اختلال احتکار، اختلال وسواس کندن مو و اختلال وسواس کندن پوست را با یکدیگر از لحاظ دامنه تاییدکننده های تشخیصی، به علاوه فایده بالینی دسته بندی این اختلالات در فصلی واحد را منعکس می کند. متخصصان بالینی ترغیب شده اند که این اختلالات را در افرادی که یکی از آنها را نشان می دهند بررسی کنند و از همپوشی بین آنها آگاه باشند. در عین حال، تفاوت های مهمی در تاییدکننده های تشخیصی و روش های درمان در این اختلالات وجود دارند. از این گذشته بین اختلالات اضطرابی و برخی از وسواس های فکری- عملی و اختلالات مربوط روابط نزدیکی وجود دارد که در توالی فصل های DSM-5 انعکاس یافته است، به طوری که وسواس فکری- عملی و اختلالات مربوط بعد از اختلالات اضطرابی منظور شده است.
مدل های شناختی در مورد OCD،باورهای ناسازگارانه را در سبب شناسی و حفظ این اختلال شناسایی کرده اند.یک باور دیگری که تصور می شود در اختلال وسواسی- فکری عملی اساسی باشد عدم تحمل بلا تکلیفی[12] است.عدم تحمل بلاتکلیفی یک ویژگی است که به وسیله باورهای منفی در مورد عدم اطمینان و پی آمدهای آن و باورها در مورد توانایی برای مقابله کردن با عدم اطمینان تعریف می شود.کارگروه تخصصی شناخت های اختلال وسواسی فکری- عملی عدم تحمل بلا تکلیفی را به عنوان باورها در مورد ضرورت مطمئن شدن در مورد توانایی  برای مقابله با تغییر غیر قابل پیش بینی و در مورد عملکرد مناسب در موقعیت هایی که ذاتاً مبهم هستند تعریف کرده است.افرادی که عدم تحمل بلاتکلیفی را تجربه می کنند.ممکن است به شرایط عدم اطمینان با اجتناب از آن یا با مشکل در عملکرد پاسخ دهند.کرون[13](1989)مدلی برای توجیه عدم تحمل بلاتکلیفی در بیماران وسواسی را پیشنهاد کرده است.در این مدل بیان شده است که عدم تحمل بلاتکلیفی به گوش به زنگی برای اطمینان و قطعیت منجر می شود که به نوبه خود به برانگیختگی هیجانی منفی منجر می شود.بنابراین افراد سعی می کنند از شرایط مبهم و بلاتکلیفی اجتناب بکنند تا اینکه برانگیختگی هیجانی انزجاری و احساسات منفی که عدم اطمینان و بلاتکلیفی به وجود می آورد را تجربه نکنند و در نتیجه ممکن است از عملکرد مناسبی برخوردار نباشند.به طور خلاصه مدل کرون فرض می کند که گوش به زنگی به بلاتکلیفی و پردازش بلاتکلیفی علاوه بر واکنش هیجانی به بلاتکلیفی اضطراب را تولید می کند زمانی که باورهای منفی در مورد پیامدهای بلاتکلیفی وجود دارند.هر دو گوش به زنگی برای محرک های تحریک آمیز و اجتناب به عنوان عوامل نگهدارنده اضطراب و اختلالات وسواسی فکری-عملی اثبات شده اند(موگ و براگلی[14]1998).
عدم تحمل بلا تکلیفی از جمله عواملی هست که در اختلالات دیگر نیز نظیر اختلالات اضطرابی و افسردگی نیز مشاهده شده است .(کرون ،1996).
بنابراین به نظر می رسد که عدم تحمل بلا تکلیفی مختص یک اختلال نیست. از آنجایی که در DSM-5 اختلالات بدریختی بدن، احتکار، وسواسی کندن مو و وسواسی کندن پوست نیز به همراه اختلالات وسواسی طبقه بندی شده اند این سوال مطرح می شود که آیا ابعاد شناختی نظیرنیاز برای کنترل افکار و کمال گرایی (که جزء مولفه های باورهای وسواسی میباشند) و عدم تحمل بلاتکلیفی که در اختلالات وسواسی مشاهده می شود در سایر اختلالاتی که در این مقوله قرار دارند نیز دیده می شود یا نه.
در سال های اخیر نظریه های فراشناختی به عنوان یک دیدگاه به طور بالقوه مفید برای گسترش دادن مدل های شناختی رفتاری رایج برای اختلالات خلقی و اضطرابی مطرح شده اند.مدل فراشناختی که توست ولز ومتیوز[15](1996)پیشنهاد شده است جنبه های مختص هر اختلال،ارزیابی ها و باورها را با فرآیند شناختی مختلفی که بر پردازش اطلاعات تاثیر می گذارد و عمل تفکر را تعدیل می کند ترکیب می نماید. به طور اختصاصی فراشناخت به باورها یا نگرش های مثبت و منفی که افراد در مورد افکار و حالات درونی خود دارند اشاره می کند که به طور مستقیم بر برنامه ها و تمایل برای عمل تاثیر می گذارند.در حالی که تصور بر این است که فراشناخت ها در کل جنبه نرمال پردازش شناختی است اما آنها ممکن است پردازش کژکاری که در بسیاری از اختلالات هیجانی مشاهده می شوند را نیز حفظ کنند(پاپاجیو،جیو[16] و ولز2003).برای مثال فراشناخت ها می توانند به تفکر نامتناسب با خلق منجر شوند و بر تخصیص توجه تاثیر بگذارند و همچنین ممکن است باعث شوند فرد بر نگرانی یا رفتارهای خنثی سازی به عنوان یک راهبرد مقابله ای تکیه کند.در واقع پنج نوع فراشناخت فرض شده است که در اختلالات هیجانی نقش کلیدی را ایفا می کنند که این پنج فراشناخت شامل:1)اطمینان شناختی به توانایی های توجه و حافظه خود2)باورهای مثبت در مورد نگرانی3)خودآگاهی شناختی که توجه را به فرآیندهای تفکری متمرکز می کند4)باورهای منفی در مورد افکار مرتبط با کنترل ناپذیری و خطر5)باورها در مورد نیاز برای کنترل(ولز وکارترایت[17]، هاوتون[18]2004).(ولز و متیوز 1996).مدل های فراشناختی هم برای اختلالات اضطرابی و هم برای اختلالات خلقی مطرح شده اند و سطوح بالایی از فراشناخت های منفی در انواع شرایط روانپزشکی اثبات شده است(کوچی[19] و همکاران2012 موریتس[20] و همکاران2010).برای مثال نظریه های فراشناختی فرض می کنند که نگرانی مرضی در اضطراب و تفکر نشخوار در افسردگی به وسیله ارزیابی مثبت و منفی در مورد نگرانی(یعنی فراشناخت ها)تقویت می شوند.این نظریه ها به وسیله مطالعاتی که نشان می دهد تمایل به نگرانی با باورهای مثبت و منفی در مورد نگرانی ارتباط دارند و تفکر نشخوار را در افسردگی به وسیله باورهای منفی در مورد نگرانی میانجی گری می شوند تایید می شوند(پاپاجیو،جیو و ولز2003).همچنین تصور بر این است که فرآیندهای فراشناختی بیان گر یک جنبه مرکزی اختلال وسواسی فکری-عملی به شمار می آیند.حتی قبل از کار ولز و همکاران راکمن وسالکووس کیس نقشی که افکار در مورد افکار(یعنی فراشناخت ها)در ایجاد و حفظ نشانه های وسواسی را ایفا می کنند را روشن کرده بودند.برای مثال نظریه شناختی-رفتاری کلاسیک در موردOCDرابطه بین سوءتعبیر افکار(یعنی یک فراشناخت)و تشدید افکار مزاحم و همچنین احتمال اینکه افراد به تشریفات وسواسی به عنوان یک راهبرد مقابله ای متوسل می شوند را توصیف می کند.بعلاوه تحقیقات اثبات کرده است که فراشناخت ها(برای مثال این باور که افکار باید کنترل شوند)با شناخت های غیر فراشناختی دیگر(برای مثال مسئولیت اغراق آمیز و کمال گرایی)تلفیق می شوند و در سبب شناسی نشانه های اختلال وسواسی

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:45:00 ق.ظ ]




این ترتیب می توان نتیجه گرفت داروی بوپرنورفین در مقایسه با متادون اثربخشی بیشتری بر عملکردهای شناختی دارد.
کلمات کلیدی: متادون، بوپرنورفین، عملکردهای شناختی.
فهرست مطالب
—————————————————
عنوان صفحه
فصل یکم : کلیات پژوهش
1-1- مقدمه 2
2-1- بیان مساّله.3
3-1- ضرورت پژوهش.10
4-1- هدفهای پژوهش11
5-1- سوال های پژوهش12
6-1- متغیرهای پژوهش.13
7-1- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش.13

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه ی پژوهش
1-2- مقدمه 17
2-2- درمان دارویی 19
3-2- درمان نگهدارنده با متادون 19
4-2- درمان نگهدارنده با بوپرنورفین. 21
5-2- فرایندهای شناختی. 23
6-2- توجه 23
7-2- حافظه 25
8-2- تقسیم بندی حافظه 26
9-2- عملکردهای شناختی در بیماران تحت درمان نگهدارنده. 28
10-2- مرور پژوهش های تجربی. 30
1-10-2- اثر درمان نگهدارنده با متادون بر عملکردهای شناختی 30
2-10-2- اثر درمانهای نگهدارنده با بوپرنورفین و متادون بر عملکردهای شناختی. 34
3-10-2- مطالعات مدیریت دارو. 39
11-2- خلاصه 40

فصل سوم: روش پژوهش
1- 3- مقدمه 45
2-3-طرح پژوهش. 45
3-3- جامعه آماری. 45
4-3- حجم نمونه و روش نمونه گیری 46
5-3- ابزارهای پژوهش 46
1- 5-3- پرسشنامه ویژگیهای جمعیت شناختی 46
2-5-3- آزمون حافظه وکسلر ( فرم الف) 47
3-5-3- آزمون توجه ( آزمون برو/ نرو). 47
4-5-3-آزمون یادداری – دیداری بنتون 48
5-5-3-آزمون هوش کلامی وکسلر 49
6-5-3- چک لیست استاندارد شده مصاحبه روانپزشکی بر اساسDSM-IV 49
6-3- روش اجرا و گردآوری داده ها 50
1-6-3- آزمون حافظه کاری 50
2- 6-3- آزمون حافظه کلامی. 51
3- 6- 3- آزمون حافظه دیداری 51
4-6-3-آزمون توجه 52
7- 3- روش تجزیه تحلیل داده ها 53



فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
4- مقدمه. 55
1-4-یافته های توصیفی. 55
2-4- یافته های استنباطی. 57
3-4- خلاصه. 64

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
1-5- تبیین یافته های پژوهش 66
2-5- محدودیت های پژوهش 72
3-5- پیشنهادهای پژوهش. 73
منابع
منابع فارسی. 74
منابع انگلیسی 76
مقدمه
اعتیاد بیماری مزمن و پیشرونده ایست که با ویژگی هایی هم چون رفتارهای اجبارگونه، وسوسه‏های غیرقابل کنترل، رفتارهای جستجوگرانه مواد و مصرف مداوم آن با وجود پیامدهای زیانبار اجتماعی، روانی، جسمی، خانوادگی و اقتصادی که به همراه دارد، مشخص می شود. امروزه موضوع سوء مصرف مواد و اعتیاد از نگرانی های جدی جوامع مختلف به ویژه کشورهای در حال توسعه است که در آن ها اقدامات چندانی در این خصوص صورت نگرفته است. تمامی صاحب نظران و متخصصان اعتیاد در این نکته اتفاق نظر دارند که سوء مصرف مواد را نمی توان تنها یک مشکل فردی، جسمانی یا اجتماعی صرف دانست بلکه آن را بایستی یکی از بارزترین مشکلات زیستی-روانی –اجتماعی دانست که می تواند به راحتی بنیان زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی یک فرد و جامعه را سست نموده و در معرض فروپاشی قرار دهد (رابینسون[1] و بریج[2]،2003). با توجه به رشد روز افزون اعتیاد در کشورهای مختلف، لزوم درمان مناسب تر این بیماری بیشتر احساس میشود. بزرگسالانی که مواد مصرف می کنند اکثراً توانایی تفکر، حافظه و توجه شان ضعیف است. در نتیجه سوء مصرف مواد رفتارهای اجتماعی نامناسبی دارند و کارایی شغلی و ارتباطات فردی شان ضعیف است (ممتازی، جعفری، خسروی ونیک فرجام، 1391 ). درمان اعتیاد از جمله حوزه هایی است که از دیرباز مورد توجه پژوهشگران و بالینگران قرار گرفته است و از آن جائی که این اختلال پیوند مهمی با بسیاری از اختلال های متفاوت روان پزشکی و روان شناسی دارد، ارائه درمان های اختصاصی علاوه بر کمک به کاهش میزان ابتلاء و تداوم این اختلال می توانند به درمان سایر اختلال ها نیز کمک کنند. در همین مورد، مرور پژوهش های انجام شده، نشان می دهند که مداخلات به کار برده شده در درمان اعتیاد نه تنها بر درمان این بیماری بلکه در مورد سایر اختلال های مزمن شبیه به اعتیاد هم مؤثر بوده است مثل بیماری های قلبی – عروقی و دیابت به ویژه آن که این درمان ها به صورت موردی، مورد استفاده قرار گرفته اند به این ترتیب که بر روی علایم بیمارگونی که بیمار در جریان مصاحبه اولیه مطرح می کند، تمرکز می کنند (لشنر، 1999؛ نقل ازحدادی، رستمی، رحیمی نژاد و اکبری،1390 ). لذا درسال های اخیر روش درمان دارویی مانند درمان جایگزینی متادون[3]و بوپرنورفین[4]در سطح کشور و به طور مدون در حال اجرا می باشد. درمان جایگزینی مواد مخدر برای افراد وابسته به مواد مخدر باعث حفظ بیماران در درمان و کاهش سوء مصرف مواد غیر قانونی و جرم و جنایت می شود. در نتیجه سازمان بهداشت جهانی ذکر کرده است که این درمان باید در سراسر جهان در دسترس بیماران سوءمصرف کننده مواد مخدر قرار گیرد (رپیلی، فابریتوس، کالسکا و الهو، 2009).
2-1- بیان مسأله
در بسیاری از کشورها در روش های درمان و ساختار مراقبت از معتادان به مواد مخدر در طول دهه گذشته تغییرات قابل توجهی رخ داده است. بعلاوه در برنامه های گذشته برای قطع مواد مخدر در معتادان تأکید بر روی بستری شدن بیماران وجود داشت. ولی درحال حاضر تأکید بر روی درمان جایگزینی و به صورت سرپایی است (مک للان، آرندت ومتزگر،1993؛ ولمر وکوروت،2001؛ ویچن، سابین، اپلت، بکموند، گولز و همکاران، 2005). در درمان جایگزینی هدف قطع مواد مخدر در درجه اول نیست بلکه کاهش خطرات و آسیب هایی است که در ارتباط با وابستگی به مواد مخدر وجود دارد. هم چنین قطع چرخه ی معیوب مصرف مواد و اعمال مجرمانه مربوط به مواد مخدر است. که شامل درمان پزشکی مداوم است و پزشکان هم فرصت های بهتری برای درمان بیماری های روانی و جسمانی مانند هپاتیت و ایدز و غیره خواهند داشت. هدف دراز مدت ترک استفاده از مواد مخدر در بیماران به طور کامل است (ویچن و همکاران ، 2005). در حال حاضر دو نوع اصلی از داروهای در دسترس در درمان جایگزینی وجود دارد. درمان با متادون[5] و بوپرنورفین[6] از روش های درمان دارویی می باشد که به افراد معتاد در کنترل وابستگی شان به مواد مخدر کمک مین ماید (لینگ، چاروسترا، کیم و کلت،1976؛ لیسون- ولف،گودی و اسمال، 2002؛ ماتیک، برین، کیمبر وداویولی، 2004؛ پوسر، پوسر ومیدیکامنت، 1996؛ سان،کیمی، پری، ماتا و پرتا،1990؛ سویکا، بنزر، بوچبرگر، ولکی و نابار، 1997؛ وال و هاگا، 2003). متادون ماده ی افیونی مصنوعی و آگونیست گیرنده ی مو (µ) است با طول عمر طولانی تر از دیگر افیون ها (مانند هرویین) که یک دوز دهانی آن روزانه از شروع نشانه های ترک مواد افیونی به مدت 24 ساعت یا بیشترجلوگیری می کند. در آزمایشگاه تولید شده و به عنوان نوعی درمان برای وابستگی به مواد افیونی تجویز می شود. متادون اثرات وجدآور دیگر افیون ها را، بی آنکه لزوماً باعث سرخوشی، تسکین یا فقدان حس درد شود، کاهش می دهد (کان ناک، جوارز-گارسیا، جویت، فریو، لیو و همکاران،2007؛ پتیچن، استوهلر، دگلون، لیوتی، والدوگرو همکاران، 2001).
به عبارت دیگر، با مصرف متادون، احساس وجد و سرخوشی نخواهد شد و احتمال استفاده از افیون های غیرمجاز یا افزایش دوز مصرفی توسط مراجعان کاهش می یابد. درمطالعات متعدد اثر بخشی این درمان با درجات مختلف در ارتباط با حمایت روانی و درمان روانی بیماران وابسته به مواد مخدرنشان داده شده است (لینگ و همکاران،1976؛ سان و همکاران،1990؛ پوسر و همکاران، 1996؛ سویکا و همکاران، 1997؛ لیسون- ولف و همکاران،2002؛ وال و هاگا، 2003؛ ماتیک و همکاران، 2004؛ ویچن و همکاران، 2005). درمان نگهدارنده با متادون[7] در بهبود سلامت روانی و جسمانی، عملکرد اجتماعی، ارتقاء کیفیت زندگی مؤثر است (مستشاری، 1380؛روحانی، سالاریه، عابدی و خیرخواه، 1391؛ دیمایر، وندرپلاپجن لامرتین، ون نیوهیوزن، سابی و همکاران، 2011). افراد وابسته به مواد افیونی، از طریق درمان نگهدارنده با متادون به جایگزینی ثابت از یک ماده مجاز، دسترسی پیدا می کنند. در نتیجه افرادی که تحت درمان هستند، به طور موقتی، از استرس دائمی مصرف مواد افیونی غیر مجازکه اغلب با فعالیت های مجرمانه و فعالیت های جنسی و تزریقی خطرناک همراه است رها می شوند. با بهره گرفتن از این نوع درمان، فرد به جای تجربه چرخه دائمی نوسانات خلقی، به حالات خلقی نسبتاً، ثابتی دست می یابد (کان ناک و همکاران، 2007).
به طورکلی، پژوهش ها حاکی از آن است که افراد تحت درمان نگهدارنده با متادون روزانه زمان کمتری را صرف استعمال مواد مخدرمی کنند. استعمال مواد افیونی غیر مجاز کاهش می یابد. این الگو تا زمانی که افراد تحت درمان هستند ادامه دارد. استعمال سایر مواد هم چون کوکائین، ماری جوانا و الکل کاهش می یابد. زمان کمتری را صرف فعالیت های مجرمانه می کنند. زمان کم تری را صرف معامله مواد می کنند. زمان کم تری را در حبس سپری می کنند. میزان مرگ و میر نسبت به افرادی که تحت درمان نیستند کمتر است. میزان مرگ و میر برای افرادی که تحت درمان نیستند ٣ بار بیشتر از کسانی است که تحت درمان قرار گرفته اند. تزریق و داشتن رفتارهای خطرناک مرتبط با آن کاهش می یابد. کاهش ابتلا به HIVدر آنها بیشتر است. بهبود عملکرد اجتماعی و افزایش احتمال داشتن شغل تمام وقت در آنها بیشتر است (وارد، ماتیک وهال، 1992؛ نوویک، جوزف وکروکسون،1990؛ بال و رس،1991).
بوپرنورفین هم مانند متادون یک درمان اثربخش و مؤثر نشان داده شده است. بوپرنورفین آگونیست نسبی گیرنده مو [8]و آنتاگونیست قوی گیرنده کاپا [9]می باشد. آگونیست های نسبی گیرنده مو، به گیرنده مو متصل شده و آن را فعال می کنند، اما این فعال کردن کمتر از آگونیست های کامل صورت می پذیرد. به این معنا که با وجود اپیوئید بودن و داشتن عوارض خاص اپیوئیدها هم چون سرخوشی و تضعیف سیستم تنفسی، حداکثر اثر آن کمتر از آگونیستهای کامل اپیوئید مانند هروئین و متادون است (ویچن و همکاران، 2005؛کاکو و همکاران ، 2003؛ گیرا و همکاران، 2004، کان ناک و همکاران، 2007). به دلیل میل ترکیبی زیاد به گیرنده مو، با اپیوئیدهای دیگر رقابت می کند و اثرات آن ها را بلاک می کند، و موجب جدا شدن مورفین، متادون، و اپیوئیدهای دیگر از گیرنده می‏گردد. به همین دلیل در بیماری که در بدنش مورفین وجود دارد، ایجاد علائم ترک می کند. دیگر آگونیست های گیرنده مو نمی توانند بوپرنورفین را از گیرنده جداکنند، و بنابراین نمی توانند اثر آگونیستی اپیوئید روی گیرنده ای داشته باشند که قبلاً توسط بوپرنورفین اشغال شده است. این مسئله در مورد آنتاگونیست های گیرنده مو نیز صادق است، یعنی نالوکسان و دیگر آنتاگونیست های گیرنده مو نمی توانند بوپرنورفین را از گیرنده جدا کرده و ایجاد علائم ترک کنند. سرعت آهستۀ جدا شدن بوپرنورفین از گیرنده مو مسئول مدت اثر طولانی آن، ایمن بودن در مصرف مقادیر زیاد و وابستگی فیزیکی کم است. به همین جهت می توان آن را یک بار در روز، یک روز در میان یا با فاصله ای طولانی تر تجویز نمود. بوپرنورفین دردوزهای پایین به اندازه کافی اثرات آگونیستی اپیوئید دارد و بنابراین موجب از بین رفتن علائم ترک می گردد .با افزایش دوز دارو، اثرات آگونیستی آن به صورت خطی افزایش می یابد تا جایی که به سطح ثابت [10]می رسد و پس از آن افزایش دوز دارو با افزایش اثرات آن همراه نیست. این پدیده را ” اثر سقف[11] “می نامند. به همین دلیل درمقایسه با آگونیست‏های کامل اپیوئید خطر کم تری از نظر سوء مصرف، وابستگی و عوارض جانبی دارد (کومر، والکر وکالینر، 2005؛ والش، گیلسون، جسینکی، استیلتون و فیلیپس و همکاران، 1994). بوپرنورفین در دوزهای بالاتر، مانند یک آنتاگونیست عمل می کند، یعنی گیرنده ها را اشغال می کند، ولی آن ها را فعال نمی کند، و همزمان آگونیست های کامل را از گیرنده های خود جدا می کند یا آنها را بلاک می کند. بیشترین تأثیر درمانی بوپرنورفین در محدوده 16 تا 32 میلی گرم می باشد و به صورت قرص های زیرزبانی 2 و 8 میلی گرم مصرف می شوند. طبق مطالعات بوپرنورفین با دوزهای متوسط متادون برابری می‎کند (فورد، مورتون، لینتزریس، باری وگرادا، 2004). تجویز بوپرنورفین صرف‎نظر از دوز آن میزان ولع برای مصرف مواد مخدر را در عرض 4 هفته کاهش می‎دهد. تجویز مکرر بوپرنورفین، در فرد ایجاد وابستگی می­ کند، اما به دلیل نسبی بودن خاصیت آگونیستی، میزان این وابستگی بسیار کمتر ازآگونیست­های کامل اپیوئیدها است. هم چنین سندرم ترک بوپرنورفین، نسبت به آگونیست­های کامل، شدت کمتر و شروع کندتری دارد. گیرا و همکارانش(2004 ) ادعا کردندکه مزایای بوپرنورفین بیشتر از متادون است.
در سال های اخیر روش درمان دارویی مانند درمان جایگزینی متادون و بوپرنورفین در سطح کشور و به طور مدون در حال اجرا می باشد. درمان نگهدارنده با متادون و بوپرنورفین یکی از اقدامات پر اهمیت و کلیدی است که در راستای اهداف کاهش آسیب انجام می شود و امکان استفاده از مواد تزریقی و غیر قانونی را به شدت کاهش می دهد. هم چنین، مصرف منظم و دراز مدت آن ها از عود مجدد و مصرف مواد پیشگیری می کند. به دنبال درمان دارویی معمولاً وضعیت روانی و جسمانی و هم­چنین عملکرد اجتماعی بیمار بهبود می­یابد (اسپکا[12]، فینکبرین، لودیمن، لیفرت،کلویگ و همکاران، 2000؛ به نقل از عبیدی زادگان، مرادی، فرنام،1387). خطر اختلال عصب روان شناختی در سوء مصرف کنندگان مواد مخدر بسیار است (دیویس، لیدیارد و مک میلان، 2002). مطالعات موجود به طور عمده متمرکز بر مقایسه درمان نگهدارنده بوپرنورفین در مقابل درمان نگهدارنده متادون در افراد وابسته به مواد مخدر است. یافته های این مطالعات در بعضی موارد ضد و نقیض است. مطالعات متعدد نشان داده اند که عملکردهای شناختی یعنی زمان واکنش ساده[13] در بیماران تحت درمان با متادون در مقایسه با گروه بوپرنورفین کندتر است و در آزمون توجه (برو / نرو) گروه تحت درمان با متادون در مقایسه با گروه کنترل کندتر بودند هر دو گروه تحت درمان با متادون و بوپرنورفین در حافظه کاری و یادگیری فهرست کلامی[14] در مقایسه با گروه کنترل ضعیف تر بودند (رپیلی، فابریتوس، الهو، سالاسپرو، واهلبک و همکاران، 2007؛ سویکا، 2001). هم چنین بهبود در توانایی تصمیم گیری در افراد تحت درمان با بوپرنورفین بهتر است (پیراستو،2006). این در حالی است که سویکا و همکاران (2005) تفاوت معنی داری را در عملکردهای شناختی ادراک دیداری [15]، توجه انتخابی[16]، هوشیاری[17]، واکنش پذیری[18] و تحمل به تنش[19] در بیماران وابسته به مواد مخدر که به صورت تصادفی در دو گروه متادون و بوپرنورفین اختصاص داده شده بودند پیدا نکردند جز تفاوت در خرده آزمون عملکردروانی حرکتی[20] که در گروه تحت درمان با بوپرنورفین نسبت به گروه تحت درمان با متادون بهتر بود.
مرور مطالعات انجام شده حاکی ازتوجه پژوهشگران به بررسی آسیب های ناشی از مصرف موادی مانند حشیش، کوکایین، متامفتامین ها و هرویین است. اما در مورد آسیب های عصب روان شناختی احتمالی ناشی از مصرف متادون و بوپرنورفین پژوهش ها اندک بوده است. دارک[21]، سیمز[22]، مکدونالد[23]، ویچز[24] (2000) در پژوهشی به بررسی آسیب های شناختی بیماران مصرف کننده متادون پرداختند. در این پژوهش 30 بیمار مصرف کننده متادون با 30 آزمودنی عادی مقایسه شدند. نتایج نشان داد که بیماران نگهدارنده با متادون نسبت به گروه کنترل در مقیاس های عصب روان شناختی عملکرد ضعیف تری داشتند. دوز مصرفی دارو نیز به عنوان یک متغیر تعدیل کننده عمل می‏کند. شواهد نشان می دهد که وقتی بیماران تحت درمان با متادون با توجه به متوسط دوز مصرفی به دو گروه تقسیم شدند گروه بیماران با دوز کم (8 = n و متوسط دارو 40 میلی گرم) در زمان واکنش ساده به طور معناداری بهتر از گروه بیماران با دوز بالا (8 = n و متوسط دارو 67 میلی گرم) بودند. نقصان[25] در توجه فقط ممکن است در بیماران تحت درمان با متادون در مرحله اولیه درمان دیده شود که ممکن است اختلال آن ها وابسته به دوز باشد (رپیلی و همکاران، 2007). از آنجا که متادون و بوپرنورفین داروهای جایگزین مواد افیونی خصوصاً هرویین محسوب می شوند و در اکثر مراکز درمانی ترک اعتیاد کشور، از آن ها به عنوان داروی سم زدایی و درمان استفاده می شود، انجام پژوهش هایی که ابعاد مختلف تأثیرات متادون و بوپرنورفین را بر آسیب های عصب روان شناختی مشخص کند ضروری است.
با توجه به پژوهش های پیشین، فرض می شود عملکردهای شناختی یعنی توجه، حافظه کاری، حافظه دیداری و حافظه کلامی افرادی که تحت درمان متادون قرارگرفته اند با گروهی که تحت درمان بوپرنورفین قرار گرفته اند، احتمالاً متفاوت خواهد بود. با توجه به آن که دوز دارو یک متغیر تعدیل کننده است احتمالاً میزان دوز با نوع درمان کنش متقابل خواهد داشت. این مطالعه در صدد است عملکردهای شناختی (توجه، حافظه کاری، حافظه دیداری و حافظه کلامی) را در دو گروه تحت درمان های نگهدارنده متادون و بوپرنورفین با نقش تعدیل کنندگی دوز مصرف مقایسه نماید.
3-1- ضرورت پژوهش
رویکردی که در چند سال اخیر در مورد مسأله اعتیاد در جهان گسترش یافته است و یکی از موفق ترین رویکردهای نظری در این زمینه می باشد، رویکرد اعتیاد به عنوان یک بیماری مغزی است. اعتیاد به طور فزاینده ای به عنوان یک اختلال مغزی مزمن و عود کننده مورد توجه قرار گرفته است. مصرف مواد می تواند باعث آسیب های

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:45:00 ق.ظ ]