آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29



جستجو



 



همراه هستند.
بحث و نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر اثربخشی درمان اجتماع مدار را در کارکردهای اجرایی، حافظه شرح‌حال و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان نشان می دهد.
کلیدواژه: اثربخشی، درمان اجتماع مدار، کارکردهای اجرایی، حافظه شرح حال، تنظیم شناختی هیجان، اعتیاد، مواد محرک
فهرست مطالب
کلیات پژوهشی
1-1.­ مقدمه. ۲
1-2. بیان مسئله. ۲
1-3. اهمیت و ضرورت پژوهش. ۷
1-4. اهداف پژوهش. ۸
1-۴-۱. هدف کلی ۸
1–۴-۲. اهداف فرعی ۹
1-۵. سوال های پژوهش. ۹
1-۶. فرضیه های پژوهش. ۹
1-۷. تعاریف عملیاتی و مفهومی متغیرها ۹
1-۷-۱. تعاریف مفهومی ۹
1-۷-۲. تعارف عملیاتی ۱۰
پیشینه و ادبیات پژوهشی
2-1. اعتیاد. ۱۳
2-۱-۱. اعتیاد به مواد محرک ۱۴
2-۱-۲. تاثیرات مواد محرک ۱۴
2-۱-۳. اختلال مصرف مواد محرک و سندرم ترک ۱۵
2-۱-۴. شیوع مصرف مواد ترک ۱۶
2-۱-۵. درمان های روانشناختی و مواد ترک ۱۶
2-۲. هیجان ۱۸
2-۲-۱. تنظیم هیجان ۱۸
2-۲-۲. اهمیت تنظیم هیجان ۱۹
2-۲-۳. تنظیم شناختی هیجان ۲۰
2-۲-۴. تنظیم شناختی هیجان و اعتیاد. ۲۱
2-۳. حافظه شرح حال. ۲۲
2-۳-۱. انواع حافظه شرح حال. ۲۳
2-۳-۲. کارکرد حافظه شرح حال. ۲۳
2-۳-۳. سن و حافظه شرح حال. ۲۳
2-۳-۴. مدل های ساختاری حافظه شرح حال. ۲۵
2-۳-۵. بنیاد عصب شناختی حافظه شرح حال. ۲۶
2-۴. کارکردهای اجرایی ۲۷
2-۴-۱. قشر پیشانی ۲۹
2-۴-۲. کارکردهای اجرایی در اعتیاد. ۳۱
2-۵. درمان اجتماع مدار. ۳۲
2-۵-۱. تعریف درمان اجتماع مدار. ۳۳
2-۵-۲. دیدگاه های درمان اجتماع مدار و وابستگی روانی ۳۴
2-۵-۳. انواع درمان های غیردارویی در درمان اجتماع مدار   ۳۵
2-۵-۴. دیدگاه درمان اجتماع مدار درمورد فرد معتاد. ۳۸
2-۵-۵. دیدگاه درمان اجتماع مدار به بهبودی و زندگی سالم. ۳۸
2-۵-۶. رویکرد اجتماعی در درمان اجتماع مدار. ۳۹
2-۵-۷. عناصر درمانی و آموزش. ۴۰
2-۵-۷-۱. سرپرست ها و همتاها در درمان اجتماع مدار. ۴۰
2-۵-۸. مراحل برنامه. ۴۱
2-۵-۸-۱. مرحله آشنایی ۴۰
2-۵-۸-۲. مرحله درمان ۴۲
2-۵-۸-۳. مرحله ورود مجدد. ۴۲
2-۵-۹. روش های درمان اجتماع مدار. ۴۳
2-۵-۱۰. مقیمان در درمان اجتماع مدار. ۴۵
2-۶. پیشینه پژوهش. ۴۶
2-۶-۱. پیشینه خارجی ۴۶
2-۶-۲. پیشینه داخلی ۴۷
روش پژوهش
۳. روش. ۵۰
۳-۱. طرح پژوهش. ۵۰
۳-۲. ملاحظات اخلاقی ۵۰
۳-۳. ملاک های انتخاب نمونه. ۵۰
۳-۴.جامعه آماری ۵۱
۳-۵. نمونه و روش نمونه گیری ۵۱
۳-۶. روش و ابزار جمع آوری اطلاعات ۵۲
۳-۶-۱. روش تحلیل داده ها ۵۲
۳-۶-۲. ابزار. ۵۲
۳-۷.  فرایند پژوهش. ۵۸
یافته های پژوهش
۴.  تجزیه تحلیل داده ها ۶۰
۴-۱.  اطلاعات توصیفی ۶۰
۴-۲.  تجزیه تحلیل داده ها در راستای فرضیه های پژوهش. ۶۱
بحث و نتیجه گیری
۵-۱-۱.  فرضیه اول. ۶۸
۵-۱-۲.  فرضیه دوم. ۷۱
۵-۱-۳.  فرضیه سوم. ۷۲
۵-۲. محدودیت های پژوهش. ۷۲
۵-۳. پیشنهادات پژوهش. ۷۴
۵-۳-۱.  پیشنهادات پژوهشی ۷۴
۵-۳-۲.  پیشنهادات کاربردی ۷۴
منابع. ۷۵

 

مقدمه
اعتیاد از مهم‌ترین مشکلات پزشکی، اجتماعی، اقتصادی و سلامت عمومی جوامع می‌باشد (مولر[1]، ۲۰۱۳). امروزه مفهوم اعتیاد فقط محدود به مصرف مواد مخدر نمی‌شود بلکه به‌تمامی رفتارهای تکرارشونده که مشکل‌آفرین می‌باشد اطلاق می‌شود (مودری[2] و همکاران، 2011). اصطلاح اعتیاد به‌عنوان حالت بیمارگونه‌ای که با مصرف دارو یا رفتار خاصی که با بدکارکردی های روانی و احساس غیرقابل‌کنترل ولع مصرف در غیاب مصرف که به شکل اجبارگونه است تعریف می‌شود. درمان اعتیاد به مواد محرک از چالش‌های بزرگ نظام پزشکی و سلامت و به‌ویژه درمانگران حوزه اعتیاد می‌باشد، درمان اعتیاد به مواد افیونی با رشد درمان‌های نگه‌دارنده مانند متادون، بوپره نورفین و نالتروکسان رشد مناسبی داشته است اما در درمان مواد محرک هنوز درمان نگه‌دارنده‌ای وجود ندارد و تمرکز عمده بر درمان‌های روان‌شناختی می‌باشد (فیلیپس[3] و همکاران، ۲۰۱۴). بنابراین؛ پرداختن به موضوع درمان­های روان‏شناختی در کنار درمان‌های دارویی باید از اهداف اصلی درمانگران قرار گیرد تا با طراحی، تدوین و آزمون اثربخشی آن‌ها بتوان گام‌های عملی در کنترل این معضل بزرگ جامعه برداشت. هدف پژوهش جاری بررسی اثربخشی درمان اجتماع مدار در ارتقاء بخشی از قابلیت‌های شناختی می‌باشد. به‌عبارت‌دیگر این پژوهش سعی دارد تا مشخص کند تا چه میزان درمان اجتماع مدار قدرت بازتوانی شناختی را در میان افراد مبتلاء دارد.

 

بیان مسئله
یکی از بزرگ‌ترین معضلاتی که در طی زمان‌های مختلف، همواره جوامع بشری را درگیر مشکلات و پیامدهای شوم خود نموده، پدیده اعتیاد می‌باشد. این معضل بزرگ که سالانه میلیون‌ها دلار از سرمایه‌های ملی کشورها را مصرف می‌کند، در کمین نابودی گران‌مایه‌ترین و پرارزش‌ترین سرمایه جوامع انسانی هر کشور، یعنی جوانان می‌باشد، این آسیب اجتماعی همانند سایر آسیب‌ها و اختلالات، عوارضی را به دنبال دارد که شامل اختلالات جسمی نظیر سکته، آسیب دائمی مغز، نارسایی قلبی، فلج موقتی، بیماری کلیه و کبد، دید تار، مشکل تنفس (هالجین و کراس ویتبورن،1387)؛ اختلالات روانی همچون هراس، اضطراب منتشر، اختلال تبدیلی، اختلال انطباقی و دیستایمی و همچنین مشکلات فرهنگی، خانوادگی، اقتصادی (صرف هزینه‌های گزاف برای مبارزه و درمان افراد معتاد) و اجتماعی را که با از بین رفتن نیروی انسانی جوامع (احمد وند،1386) همراه است، دربرمی گیرد کشور ما نیز درزمینه اعتیاد روند رو به رشدی را در بین اقشار مختلف جامعه دارا بوده است درصد زیادی از جمعیت کشور ما را جوانان تشکیل می‌دهند و بیشتر معتادین کشور نیز زیر 40 سال می‌باشند (مسکنی و همکاران،1387)؛ اما علی‌رغم افزایش روزافزون مصرف مواد و پیامدها و عوارض زیان‌بار جسمانی، روانی و اجتماعی آن (مولر، ۲۰۱۳) هنوز درمان قطعی و مناسبی برای بسیاری از انواع وابستگی‌ها به مواد یافت نشده است و درمان‌های کنونی در طولانی‌مدت مؤثر واقع نشده‌اند (فیلیپس و همکاران، ۲۰۱۴).
در دهه اخیر توجه به کارکردهای شناختی در درمان اعتیاد رشد چشمگیری داشته است (شران، گولویتزر و بارگ[4]، ۲۰۱۳). مشکلات حافظه که از مصرف مواد ناشی می‌شود، نقش مهمی در عود مصرف دارد (میلتون[5]، ۲۰۱۲). مصرف مواد باعث کاهش فعالیت نواحی مغزی که در کنترل شناختی و توجه نقش دارند، می‌شود (جاسترزاب[6] و همکاران، ۲۰۱۲؛ لی[7] و همکاران، ۲۰۱۲). همچنین مصرف مزمن مواد موجب کاهش ظرفیت حافظه کاری و انعطاف­پذیری شناختی (بالداچینو[8] و همکاران، ۲۰۱۲؛ پروسر[9] و همکاران، ۲۰۰۹) و آسیب به کارکردهای شناختی مانند یادگیری، توجه و کارکردهای اجرایی می‌شود (چو[10] و همکاران، ۲۰۰۳؛ فرناندز سرانو[11] و همکاران، ۲۰۱۱؛ ارسچ و ساهاکین[12]، ۲۰۰۷). اعتیاد به مواد محرک موجب نقص‌های متعدد روان عصب‌شناختی می‌شود که همگی باعث خلل در زندگی روزمره و فرایند درمان می‌شود. در مطالعات زیادی به نقص بخش‌های مختلف حافظه مانند کارکردهای اجرایی و فرایند پردازش اطلاعات در افراد مصرف‌کننده مواد محرک اشاره‌شده است (آلبین اوریوس[13] و همکاران، ۲۰۱۲؛ کونولی[14] و همکاران، ۲۰۱۲؛ بل[15] و همکاران، ۲۰۱۳؛ دسانتیس[16] و همکاران؛ ۲۰۱۴). در مطالعات متعددی به تأثیرات منفی مواد محرک بر حافظه کلامی (هافرمن[17] و همکاران، ۲۰۰۶)؛ کارکردهای اجرایی (علی پور، پیمان و سعیدپور، ۱۳۹۳)، حافظه آینده‌نگر (هافرمن، ۲۰۱۰؛ ۲۰۱۲) و حافظه شرح‌حال (گاندولف[18] و همکاران، ۲۰۱۳) پرداخته‌اند.
همان‌طور که گفته شد یکی از آسیب‌های روان‌شناختی اعتیاد، آسیب به کارکردهای اجرایی می‌باشد (گلاس[19] و همکاران، ۲۰۰۹). کارکردهای اجرایی به قابلیت‌هایی اطلاق می‌شود که فرد را به ایجاد الگوی رفتار جدید و طرق فکر کردن و بازبینی افکار توانا می‌سازد. این قابلیت‌ها در موقعیت‌های ناآشنا بسیار موردنیاز است، جایی که فرد نمی‌داند باید چه کند، یا موقعیت‌هایی که روش‌های ایجادشده قبلی رفتار، دیگر مفید و مناسب نیستند (هالیگان و همکاران[20]،2003). کارکردهای اجرایی نقش مهمی در انعطاف پذیری شناختی و کنترل آن، هیجان و عمل دارد و برای زندگی روزمره بسیار حیاتی است (کان گارانتام و اسبجرسن[21]، 2007). به‌طور سنتی آزمون توانایی آغاز، توقف و تغییر رفتار در پاسخ به تغییر محرک، بخشی از ارزیابی مربوط به ناکارآمدی ناحیه پیشانی بوده است (مارنات[22]، 2003). همه توانایی‌های مذکور مربوط به کارکردهای اجرایی مغز می‌باشد که به توانایی‌های شناختی لازم برای انجام رفتارهای پیچیده معطوف به هدف و سازگاری با طیف وسیعی از تغییرات و مطالبات محیطی ازجمله برنامه‌ریزی، پیش‌بینی (انعطاف‌پذیری شناختی)، معطوف کردن منابع توجه به ملزومات رویدادهای غیرمعمول و همچنین خودیابی رفتار اطلاق می‌گردد (لورینگ[23]،1999). وابستگی به مواد موجب بروز آسیب‌هایی در عملکرد شناختی ازجمله حل مسئله، برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، یادگیری مطالب جدید، توانایی انتزاعی فضایی، بینایی، انعطاف‌پذیری شناختی و مهارت‌های حافظه می‌شود (هستر[24] و همکاران،‌۲۰۱۰). عملکرد شناختی معیوب ناشی از مصرف مواد، منجر به عدم شرکت در درمان، افزایش ریزش، فقدان استفاده از خدمات پس از درمان و بیکاری پس از درمان می‌شود (گرابر[25] و همکاران، ۲۰۱۲).
از دیگر توانایی‌های شناختی و روان عصب‌شناختی که در فرایند اعتیاد با آسیب روبرو می‌شود، حافظه شرح‌حال می‌باشد (گاندولف و همکاران، ۲۰۱۳) حافظه‌ی شرح‌حال دانشی است که فرد از خود و گذشته خویش دارد. حافظه‌ی معنایی شخصی به دانش واقعیت‌های وابسته به شرح زندگی، دانش عمومی و عقایدی که فرد در مورد خویش دارد اشاره می‌کند، حافظه‌ی ضمنی شرح‌حال به یادآوری روشن از رویدادهای شخصی که در زمان و مکان معینی رخ‌داده است، مربوط می‌شود (ایبر[26]، 1999). در سال‌های اخیر چند مطالعه در خصوص حافظه‌ی شرح‌حال افراد دارای سوءمصرف مواد صورت گرفته است، ایبر (1999) طی مطالعه‌ای به بررسی حافظه‌ی شرح‌حال معنایی و ضمنی در افراد افسرده وابسته به مواد افیونی و مقایسه آن با گروه کنترل پرداخت، نتایج مطالعه نشان داد که افراد افیونی در حافظه‌ی شرح‌حال کاهش داشتند اما در حافظه‌ی شرح‌حال معنایی افزایش در یادآوری نشان دادند. فیتزجرالد و شیفلی گرو[27] (2004) در تحقیقی مشابه بر روی زنان الکلیک نشان دادند که این افراد در مقایسه با گروه کنترل سالم، به‌دشواری خاطرات اختصاصی حافظه‌ی شرح‌حال خود را یادآوری می‌کنند. اولیورا[28] و همکاران (2007) به بررسی حافظه‌ی شرح‌حال و حافظه‌ی معنایی گروهی از نوجوانان مصرف‌کننده‌ای مواد و مقایسه‌ی آنان با گروه کنترل، نوجوانان بدون مصرف مواد پرداخت؛ که در هر گروه 25 پسر قرار داشت که محدوده‌ی سنی آن‌ها از 13 تا 17 سال بود، نتایج نشان داد، نوجوانان مصرف‌کننده‌ی مواد در دستیابی به حافظه‌ی شرح‌حال و حافظه‌ی معنایی دشواری‌های زیادی دارند. در ادبیات پژوهشی به تأثیرات کاهش اختصاصی بودن حافظه شرح‌حال بر تنظیم هیجان پرداخته‌اند که کلی شده این نوع حافظه با مشکلاتی در تنظیم هیجان و آشفتگی‌های روانی مرتبط می‌باشد (دالگلیش[29] و همکاران، ۲۰۰۸؛ ویلیامز[30] و همکاران، ۲۰۰۷) مرادی و همکاران نیز (1388) در پژوهشی در نوجوانان افسرده و افسرده دارای سوءمصرف مواد پرداختند، نتایج نشان داد که نوجوانان افسرده، در مقایسه با گروه کنترل (افراد سالم) در بازیابی حافظه شرح‌حال، میزان کلی گویی بیشتری دارند. نوجوانان افسرده‌ی دارای سوءمصرف مواد، نسبت به نوجوانان سالم، از لحاظ میزان کلی گویی حافظه شرح‌حال نمرات بیشتری کسب کردند.
یکی دیگر از آسیب‌های روان‌شناختی اعتیاد، تنظیم هیجان می‌باشد (پارکر[31] و همکاران، ۲۰۰۸) تنظیم هیجان نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استرس‌زای زندگی دارد. نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ظرفیت افراد در تنظیم مؤثر هیجان‌ها بر شادمانی روان‌شناختی، جسمانی و بین فردی تأثیر می‌گذارد. به‌عنوان‌مثال، نشانه‌های نارسایی تنظیم هیجان در بیش از نیمی از اختلالات محور یک و در تمام اختلالات شخصیتی محور دو اتفاق می‌افتد (گروس[32]،1999) یکی از ابعاد مهم هیجان نظم جویی هیجان می‌باشد نظم جویی هیجان برای حفظ روابط اجتماعی پایدار و بهزیستی نقش مهمی را در زندگی افراد ایفا می‌کند. نظم جویی هیجان دارای ابعاد و جنبه‌های مختلفی است. یکی از جنبه‌های مهم فرایند نظم جویی هیجان، تنظیم تجارب هیجانی از طریق به خدمت گرفتن عناصر شناختی می‌باشد. این مفهوم در متون روانشناسی نظم جویی شناختی هیجان نامیده می‌شود. نظم جویی شناختی هیجان دلالت بر شیوه دست‌کاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان دارد (اوکسنر و گروس[33]، 2005). نظم جویی شناختی هیجان به‌تمامی سبک‌های شناختی اطلاق می‌شود که افراد از آن به‌منظور افزایش، کاهش و یا حفظ تجارب هیجانی استفاده می‌کنند (گروس 2001 به نقل از حسنی،1387). به‌بیان‌دیگر، راهبردهای شناختی نظم جویی هیجان، کنش‌هایی هستند که نشانگر راه‌های کنار آمدن فرد با شرایط استرس‌زا و یا اتفاقات ناگوار است (گارنفسکی و کرایج 2006، به نقل از حسنی،1387). مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه شناختی دست‌کاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان دارد (تامپسون[34]،199۴؛ اوکسنر[35] و گروس،2004،2005). به‌عبارت‌دیگر، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه آسیب‌زا برای آن‌ها اطلاق می‌گردد پژوهش‌های پیشین نه راهبرد متفاوت تنظیم شناختی را به‌صورت مفهومی شناسایی کرده‌اند: ملامت خویش[36]، پذیرش[37]، نشخوار گری[38]، تمرکز مجدد مثبت[39]، تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی[40]، برنامه‌ریزی، ارزیابی مجدد مثبت[41]، دیدگاه پذیری[42]، فاجعه انگاری[43] و ملامت دیگران[44] (گارنفسکی[45]، کرایج و اسپینهاون[46]،2001،2002؛ گارنفسکی و همکاران،2002). اعتیاد به مواد محرک و مواد افیونی با مشکلاتی در هیجان خواهی (علی پور، سعیدپور و حسنی، ۱۳۹۴) و تاثیرات منفی در سلامت روان همره می‌باشد (علی پور و سعیدپور، ۱۳۹۳). که مشخص می شود مواد محرک باعث مختل شدن تنظیم هیجان در افراد و تاثیر منفی بر هیجانات وی می باشد که عامل مهمی در تداوم مصرف و عود مصرف دارد.

 

اهمیت و ضرورت پژوهش
اعتیاد یکی از مهم‌ترین معضلات سلامت در تمامی کشورها می‌باشد هزینه‌هایی که اعتیاد بر دوش فرد، خانواده و جامعه می‌گذارد با هیچ اختلال دیگری قابل‌مقایسه نیست متأسفانه به دلیل ساختارهای پیچیده‌ای که مواد محرک دارند هنوز درمان موثری که بتواند در درمان این نوع مواد مؤثر باشد در دسترس نیست و تلاش‌های متخصصین حوزه روانشناسی در این نوع اعتیاد بایستی بیشتر مرود توجه قرار گیرد (سوفوگلو[47] و همکاران، ۲۰۱۰) متغیرهای کارکردهای اجرایی، حافظه شرح‌حال و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در جریان اعتیاد دچار بدکارکردی می‌شوند و حتی پس از دوره سم‌زدایی و پرهیز از مواد، نقش زیادی در ولع مصرف ایفا می‌کنند که ولع مصرف نیز کلید محوری عود در اعتیاد می‌باشد (گیولیانی، پفیفر[48]، ۲۰۱۴؛ آلن[49] و همکاران، ۲۰۰۸) و از طرفی نیز مواد محرک در مقایسه با مواد افیونی، تاثیرات مخرب تری در کارکردهای اجرایی (علی پور، ۱۳۹۴) و تنظیم شناختی هیجان (علی پور، ۱۳۹۴) دارد.
با توجه به نقش کارکردهای اجرایی، حافظه شرح‌حال و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در ولع مصرف و نقشی که ولع مصرف در عود اعتیاد مواد محرک دارد، درمان‌های اثربخش بایستی بر متغیرهای تأثیرگذار در ولع مصرف تأثیرگذار باشند و ازآنجایی‌که در درمان به مواد محرک، نقش درمان‌های روان‌شناختی (بدون دارو) پررنگ‌تر می‌باشد و درمان اجتماع مدار نیز یکی از این درمان‌ها می‌باشد، همچنین یکی از راه­های اطمینان از درمان‌های اثربخش مبتنی بر پژوهش، مطالعه اثربخشی این درمان‌ها بر عوامل روان‌شناختی آزمودنی‌ها می‌باشد (تاچمن و ساراسون[50]، ۲۰۱۱) در این پژوهش بر آن شدیم تا به بررسی اثربخشی درمان اجتماع مدار بر کارکردهای اجرایی، حافظه شرح‌حال و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در افراد مصرف‌کننده مواد محرک بپردازیم.

 

اهداف پژوهش
1-۴-1- هدف کلی
بررسی اثربخشی درمان اجتماع مدار در ارتقاء کارکردهای اجرایی، حافظه شرح‌حال و تنظیم شناختی هیجان در افراد مصرف‌کننده مواد محرک
1-۴-2- اهداف فرعی

 

بررسی اثربخشی درمان اجتماع مدار در کارکردهای اجرایی افراد مصرف‌کننده مواد محرک
 

بررسی اثربخشی درمان اجتماع مدار در حافظه شرح‌حال افراد مصرف‌کننده مواد محرک
 

بررسی اثربخشی درمان اجتماع مدار در تنظیم شناختی هیجان افراد مصرف‌کننده محرک
 

سؤال‌های پژوهش
 

درمان اجتماع مدار چه تأثیری در کارکردهای اجرایی افراد معتاد به مواد محرک دارد؟
 

درمان اجتماع مدار چه تأثیری در حافظه شرح‌حال افراد معتاد به مواد محرک دارد؟
 

درمان اجتماع مدار چه تأثیری در تنظیم شناختی هیجان در افراد معتاد به مواد محرک دارد؟
1-۶-           فرضیه‌های پژوهش

 

درمان اجتماع مدار در ارتقاء عملکرد کارکردهای اجرایی افراد معتاد به مواد محرک مؤثر است.
 

درمان اجتماع مدار در اختصاصی کردن حافظه شرح‌حال افراد معتاد به مواد محرک مؤثر است.
 

درمان اجتماع مدار در بهبود تنظیم شناختی هیجان افراد معتاد به مواد محرک مؤثر است.
۱-۷- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
1-۷-1- تعاریف مفهومی
کارکردهای اجرایی

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-12-06] [ 07:22:00 ق.ظ ]




1-1- مقدمه. 3
1-2- بیان مسئله. 4
1-3- اهمیت و ضرورت تحقیق. 7
1-4- اهداف پژوهش. 7
1-5- سوالات پژوهش. 8
1-6- فرضیه های پژوهش. 8
1-7- تعاریف متغیرها 8
1-7-1- اعتیاد. 9
1-7-2- افسردگی 9
1-7-3- خودکارآمدی 9
1-7-4- درمان شناختی گروهی 10
1-7-5- ذهن آگاهی 10
1-7-6- درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی(MBCT) 10
1-8- تعاریف عملیاتی 11
اعتیاد: 11
افسردگی: 11
فصل دوم. 12
مروری بر ادبیات و پیشینه تحقیق 12
2-1- مقدمه. 13
2-2- پیام دبیر کل سازمان ملل متحد(26 ژوئن 2005) 13
2-3- تعاریف و مفاهیم اعتیاد. 14
2-3-1-  ماده 14
2-3-2- وابستگی 16
2-3-3- معتاد. 17
2-3-4- پیشگیری 17
2-3-5-  نظریه های سوء مصرف مواد، وابستگی و درمان آن. 18
-3-5-1-  نظریه های علوم اعصاب 18
2-3-5-2-  نظریه های زیست شناختی 19
2-3-5-3-  نظریه های روانشناختی 20
2-3-5-4-نظریه دو وجهی اعتیاد. 25
2-3-6-علل خانوادگی 27
2-3-7-عوامل فرهنگی و اجتماعی 28
2-3-8-مواد اعتیاد آور. 29
2-3-9- تقسیم بندی انواع مواد. 29
2-3-9-1- تحریک کننده های سیستم عصبی مرکزی CNS ) ) 29
2-3-9-2- کند کننده های سیستم عصبی مرکزی 30
2-3-9-3- شبه افیونها 32
2-3-9-4- توهم زاها 34
2-3-10- سوء مصرف مواد و سلامت روانی 35
2-3-11-آزمایش های ترک اعتیاد. 35
2-3-12- چرا جامعه ایران در مقایسه با سایر جوامع بیشترین معتاد را دارد؟. 37
2-4- درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی(MBCT) 38
2-4-1حضور ذهن 39
2-4-2- اهداف MBCT 42
2-4-3- ملاحظاتی در ارتباط با کاربرد حضور ذهن برای متخصصین 44
2-4-4- آیا حضور ذهن در گروه یاد گرفته می شود یا در درمان انفرادی؟. 44
2-4- 5-دستورالعمل جلسات MBCT 45
2 – 4 – 6 – کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی 50
2 – 5- افسردگی 52
2 – 5 –1- شیوع افسردگی 53
2 – 5 – 2- سبب شناسی 53
2 – 5 – 3- طبقه بندی و نشانه های افسردگی 55
2 – 5 – 4- ملاکهای DSM-4-TR در مورد دوره افسردگی اساسی 57
2 – 5 – 5- خصایص بالینی 58
2 – 5 – 6- سیر و پیش آگهی افسردگی 59
2 – 5 – 7- معنای نابهنجاری 59
2 – 5 – 8- مفهوم افسردگی 59
2 – 5 – 9- عارضه­های افسردگی 60
2 – 5 – 10- ویژگیهای افراد افسرده 61
2 – 5 – 11- همه گیر شناسی 63
2 – 5 – 12- تحریفهای شناختی در افسردگی 63
2 – 5 – 13- تبیین مکاتب مختلف در مورد افسردگی 65
2 – 6- خودکارآمدی 69
2 – 6 – 1- مفهوم خودکارآمدی 69
2 – 6 – 2 – خودکارآمدی و سلامت روانی 70
2 – 6 – 3 – مولفه ها و ساختار خودکارآمدی 71
2 – 6 – 4 – منابع خودکارآمدی 72
2 – 6 – 6- خودکارآمدی و جنسیت 74
2 – 6 – 7- نظریه خودکارآمدی 75
2 – 6 – 8 – مراحل رشد خودکارآمدی 76
2 – 7- درمانهای رایج 78
2 – 7 – 1 -شناخت درمانی 78
2 – 7 – 2 – جلسات شناخت درمانی 78
2 – 7 – 3 -روانکاوی 79
2 – 7 – 4 – نور درمانی 80
2 – 7 – 5 – الکترو شوک درمانی 80
2 – 7 – 6 – موسیقی درمانی 80
2 – 7 – 7 – حرکت یا رقص درمانی 81
2 – 7 – 8 – درمان شناختی- رفتاری 81
2 – 7 – 9 – واقعیت درمانی 81
2 – 7 – 10 – گروه درمانی 83
2 – 7 – 11 – روان درمانی حمایتی 84
2 – 7 – 12- رواندرمانی خانواده 84
2 – 7 – 13 – درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد. 86
2 – 7 – 14 – یادگیری مهارتهای اجتماعی 87
2 – 7 – 15 – مهارت دهگانه زندگی 88
2-8-1-پیشینه تحقیقات انجام شده 90
2-8-2- پیشینه مربوط به ذهن آگاهی 90
2 – 8 – 3- پیشینه تحقیقات مربوط به افسردگی 97
2– 8– 4- پیشینه تحقیقات مربوط به خودکارآمدی 100
فصل سوم. 104
روش اجرای تحقیق 104
3-1- مقدمه. 105
3-2- طرح پژوهش. 105
3-3-جامعه آماری 105
3-4- حجم نمونه و شیوه نمونه گیری 105
3-5- روش جمع آوری داده­ ها 106
3-6- ابزار گردآوری داده­ ها 106
3-6-1-  پرسشنامه خودکارآمدی شرر. 106
3-6-2- پرسشنامه افسردگی بک۲ (BDI-II) 107
3-6-3-  پرسشنامه خصوصیات جمعیت شناختی 108
3-8- روش تجزیه وتحلیل داده ها 108
3-9- نحوه رعایت نکات اخلاقی 108
فصل چهارم. 109
تجزیه و تحلیل داده ها(یافته­ها) 109
یافته­ های توصیفی 110
تحلیل داده ها 114
بررسی فرضیه ­های پژوهش. 114
فرضیه اول. 115
فرضیه دوم. 116
فصل پنجم. 117
نتیجه گیری و پیشنهادات. 117
5-1-مقدمه. 118
5-2-تبیین فرضیات پژوهش. 118
5-3-محدودیت­های پژوهش. 121
5-4- پیشنهادات 122
منابع و مآخذ. 123
پیوست 1. 132
خلاصه راهنمای جلسات 132
پیوست 2. 137
پیوست 3. 139
پرسشنامه افسردگی بک. 139
چکیده انگلیسی 150

 

چکیده
 

اعتیاد یکی از شایعترین بیماری­های مزمن روانی اجتماعی است و افسردگی یکی از شایعترین بیماری­های روانی همراه در بیماران مبتلا به این بیماری است که خود مداخلات روان­شناختی مجزایی را طلب می­ کند. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان شناخت گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی(MBCT) بر افزایش خودکارآمدی و کاهش نشانه­ های افسردگی بر روی افراد وابسته به مواد مخدر بوده است. روش تحقیق از نوع نیمه آزمایشی همراه با آزمایش و کنترل بوده است. جامعه آماری تحقیق شامل 30 نفر از بین افرادوابسته به مواد مخدر تحت درمان که تمایل خود را برای شرکت در پژوهش اعلام کرده بودند، بوده است.
پس از انتخاب نمونه و گمارش تصادفی آزمودنی­ها در گروه­های آزمایش و کنترل، پرسشنامه­های پیش آزمون افسردگی و خودکارآمدی توسط آنان تکمیل شد. سپس برای شرکت کنندگان در پژوهش گروه آزمایش8 جلسه درمانی شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی(MBCT) به صورت گروهی(هر جلسه به مدت 90 تا 120 دقیقه) در مرکز سوء مصرف مواد آناهیتا شهر تهران برگزار شد. در جلسه هشتم نیز از افراد خواسته شد تا پرسشنامه­های افسردگی و خودکارآمدی را مجدداً تکمیل نمایند. در طی هشت جلسه دوره کارگاه، نتایج حاصل از آزمون آنالیز کوواریانس نشان می­دهد بین نمره خودکارآمدی در گروه کنترل و گروه آزمایش تفاوت معنی داری وجود ندارد. به عبارت دیگر آموزش گروه درمانی شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر افزایش خودکارآمدی موثر نبوده است(078/0=F؛ 782/0=SIG، 01/0<P). ولی همین آنالیز نشان می­دهد بین نمره افسردگی در گروه کنترل و گروه آزمایش تفاوت معنی داری وجود دارد. به عبارت دیگر آموزش گروه درمانی شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش نشانه­ های افسردگی موثر بوده است(68/10=F؛ 003/0=SIG، 01/0>P).
با توجه به نتایج بدست آمده می­توان نتیجه گرفت که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی در مورد افسردگی  موثر و مفید بوده ولی در مورد خودکارآمدی این چنین نبوده که می­توان این عدم تاثیر را مربوط به شرایط محیطی و یا عدم همکاری آزمودنی­ها دانست. در کل از این رویکرد می­توان برای افزایش کیفیت زندگی و بهره­وری شخصی و البته اجتماعی افراد بیمار و همچنین افزایش کیفیت زندگی افراد عادی استفاده کرد.
کلید واژگان: اعتیاد، درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی(MBCT)، افسردگی، خودکارآمدی،ذهن آگاهی.

 

1-1- مقدمه
 

دلایل نخستین استفاده از مواد با توجه به گذشته، علایق و انگیزه هر فرد، متفاوت است و یک عامل مشترک سبب شناسی برای افراد وجود ندارد. در خصوص سبب شناسی اعتیاد ، عوامل مختلفی مطرح است که از آن جمله مسائل زیست شناختی، جامعه شناختی و روان شناختی هستند. اما به نظر می رسد پاسخ شخص به داروها و موادمخدر به تلفیقی از این عوامل مربوط باشد. از آنجا که اعتیاد برآیند مجموعه ای از اختلالات مراحل رشد، تکوین شخصیت، اختلال روانی و ساختار نامطلوب محیطی است، لاجرم در درمان اعتیاد اصلاح کل این مجموعه باید مورد توجه قرار گیرد(نابدل ، 1386).­­­­
سو­مصرف مواد یکی از مشکلات بزرگ جوامع بشری است، با وجود اینکه تلاشهای زیادی برای کنترل و از بین بردن آن به عمل آمده است، ولی هنوز این بلای اجتماعی قربانیان زیادی می گیرد. کشور ما ایران نیز به دلایل موقعیت­های جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی و مسائل دیگر با این معضل رو به رو است و برای کنترل و مقابله با آن هزینه­ های مادی و انسانی زیادی پرداخته است. سوء مصرف مواد زیان­های قابل توجهی را به جامعه جهانی به لحاظ از دست رفتن بهره وری، انتقال بیماری های عفونی، ایجاد مشکلات خانوادگی و اجتماعی، افزایش جرم و لزوم تشخیص مراقبت های بهداشتی و درمانی تحمیل می کند. علل شیوع اعتیاد متعدد بوده و با توجه به ویژگی های جوامع مختلف می تواند متفاوت باشد. یکی از عواملی که برای سو­مصرف مواد، در اکثر نظریه های روانشناختی مطرح شده است آسیب پذیری افراد در مقابل مسائل و مشکلات طبیعی و غیر طبیعی زندگی است. سبک زندگی و شیوه های تصمیم گیری افراد به مسائل و مشکلات زندگی حائز اهمیت بسیار است. با توجه به اینکه در پروتکل های درمانی اعتیاد در کشور ما توجه چندانی به مسائل روانشناختی این بیماران نمی شود، بررسی های بیشتر در این خصوص ضروری به نظر می رسد.
اعتیاد به مواد یکی از معضلات بهداشتی، روانی و اجتماعی جهان امروز است اعتیاد به داروهای مجاز و غیر مجاز در چند دهه گذشته بسیار فراگیر شده و حاکی از بروز یک مشکل جدی در سلامت جسمی، روانی و اجتماعی است. در ایجاد اعتیاد، عوامل اجتماعی و روان شناختی از یک طرف و عوامل زیست شناختی و داروشناختی از طرف دیگر نقش دارند. عوامل اجتماعی و روان شناختی بیشتر در شروع و عوامل زیست شناختی در ادامه وابستگی مطرح هستند.
سومصرف مواد و وابستگی و اعتیاد به آن اختلالی پیچیده است که با علل و آثار زیستی، روانی ، اجتماعی و معنوی همراه است. در هم پیچیدگی عوامل زیستی، روانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این گرفتاری و معضل را به یکی از پیچیده ترین مشکلات فردی، خانوادگی و اجتماعی تبدیل کرده است. امروزه اعتیاد یک مشکل سلامتی و بهداشت عمومی در سرتاسر جهان و در تمام کشورها محسوب می شود(باتون و همکاران[1]، 2001) به ندرت کشوری در روی کره زمین می­توان پبدا کرد که با مشکل سومصرف مواد تغییر دهنده خلق و خو و رفتار درگیر نباشد.
آثار و نتایج منفی، زیانبار و مخرب فردی، خانوادگی، اجتماعی، اخلاقی، معنوی و فرهنگی سومصرف، وابستگی و اعتیاد به مواد سبب شده است تا افراد معتاد و خانواده های آنان و مسولان جامعه برای پیشگیری، ترک و جلوگیری از بازگشت اقدام کنند و از افراد متخصص مثل روان پزشکان، روان شناسان، مشاوران و مددکاران اجتماعی یاری بخواهند. در سال های اخیر در کشورهای پیشرفته متخصصان بهداشت روانی و موسسات آموزشی و درمانی نظریه ها، مدل ها، روش ها، راهکارها و فنون مختلفی را در پیشگیری و درمان اعتیاد و جلوگیری از بازگشت پس از ترک اعتیاد ابداع، آزمایش و تجربه کرده اند . با وجود این، هنوز شیوه درمان قطعی برای آن یافت نشده است. حتی پس از آن که فرد وابسته، مصرف مواد مخدر را برای مدتی طولانی قطع نماید، نیز نمی توتن امیدوار بود که مصرف مواد را از سر نگیرد.

 

1-2- بیان مسئله
 

تاریخچه پیشگیری از بازگشت اعتیاد به اواسط دهه 1970 بر می­گردد. در طی این سال­ها عده­ای به رواج استراتژی­های پیشگیری علاقمند شدند(دیپونت[2]، 1388). بررسی­ها نشان می­ دهند 20 تا 90 درصد معتادانی که تحت درمان قرار می­گیرند، دچار بازگشت[3] می­شوند. مرور مطالعات گذشته نشان می­دهد، اثربخشی درمان­های نگهدارندۀ دارویی، بدون مداخله­های روانی اجتماعی، به علت اطلاعات دارویی[4] پایین و میزان بالای ریزش[5] ضعیف می­باشد(روزن[6] و همکاران،2006).
تحقیق بر مراقبه متعالی[7]™، مراقبه ذهن آگاهی، مراقبه ویپاسانا[8]، یوگا و سایر فنون مراقبه­ای بهبودهای معناداری را در توان بخشی نوجوانان و زندانیان الکلی گزارش کرده­اند(ویتکیویتز ، مارلات و واکر[9]، 2005). کاهش فشار روانی به وسیله مراقبه ممکن است عامل عمده­ای در پیشگیری از بازگشت باشد(هاوکینز[10] ، 2003). در اوایل سال 1975 مراقبه در کاهش فشار روانی در سیستم عصبی پاراسمپاتیک مفید تشخیص داده شد(بنسُن[11]، 1975 به نقل از سالوستری[12]، 2009).
مطالعات جدید بر مراقبه ذهن آگاهی، رویکرد اصلی کابات – زین[13](1990) را برای درمان سومصرف مواد و نیز افسردگی، اضطراب و درد به کار برده­اند. مکانیزم شناختی چگونگی انجام این کارها با پیشگیری از بازگشت و نیز فواید طولانی مدت مراقبه ناشناخته باقی مانده است(ویتکیویتز ، مارلات و واکر ، 2005).
عناصر مراقبه ذهن آگاهی شامل وارسی بدنی، یا فن آگاهی از بدن، شامل یکسری از تغییرات عمدی می­باشد که در آغاز بر کل بدن و سپس بر هر بخشی از بدن در یک شیوه بدون داوری متمرکز می­شود. فراگیران برای مشاهده هیجانات، شناخت و اتفاق های بیرون در ضمن برگشت آگاهی از تنفس آموزش می­بینند. تمرین­های رسمی ذهن آگاهی نیز شامل مراقبه قدم زنی می­باشد. از نظر کابات-زین هدف ذهن آگاهی حالتی تغییر یافته از هوشیاری نیست بلکه حالتی از خود مشاهده­گری بدون ارزیابی یا در لحظه بودن است(کابات-زین، 1990).
به عقیده ویتکیویتز و مارلات(2004)، تعدادی عوامل تعیین کننده بازگشت وجود دارد که عبارتنداز: خودکارآمدی؛ یعنی درجه ای که در آن فرد احساس اطمینان و توانایی انجام رفتار معینی را دارد، انتظارات پیامد؛ یعنی این که چگونه فرد اعتیاد را با اشتیاق به عنوان پیش بین بی اثر بازگشت، انگیزش به عنوان عاملی قوی در پیشگیری از بازگشت، مهارت­های مقابله­ای، حال­های هیجانی نظیر اضطراب و افسردگی؛ و حمایت میان فردی یا اجتماعی در نظر می­گیرد.
به عقیده ویتکیویتز و مارلات(2004) ، خود- کارآمدی یک پیش بین پیامدها از میان همه نوع رفتارهای اعتیادی نظیر قماربازی، سیگارکشیدن، مصرف مواد می­باشد. به هر حال سازوکاری که به وسیله آن خود-کارآمدی عمل کند هنوز معین نشده است. سنجش خود-کارآمدی تاکنون دشوار بوده است. به عقیده گوالتنی و همکاران، زمینه ­های پرخطر از کمترین میزان خود-کارآمدی برخوردارند(ویتکیویتز و مارلات ،2004).
درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی(MBCT[14]) ترکیبی از تمرین­های مدیتیشن، یوگا و شناخت درمانی است که به وسیله سگال و همکارانش(2002) پدید آمد و برای تسکین و درمان رنج انسان­ها، به خصوص رنج­های هیجانی که مردم را برای ابتلا به افسردگی آماده می­ کند گسترش یافت.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:21:00 ق.ظ ]




اهداف کلی.8
اهداف جزئی8
فرضیه های پژوهش 9
تعریف نظری متغیرها 10
تعریف عملیاتی متغیرها.10
معرفی انواع متغیرها.10
فصل دوم: پیشینه تحقیق11
مروری بر تعاریف اصطلاحات زندان وهویت 12
زندان12
زندانی12
بحران هویت12
شناخت درمانی.14
هیجان.15
معنویت.17
جرم چیست؟17
زندان و زندانی18
عوامل مرتبط با جرم و زندانی شدن19
هویت20
تعریف هویت.20
دیدگاه اریکسون.20
دیدگاه مارسیا 21
دیدگاه اریک فروم 22
دیدگاه ساختارگرایان23
دیدگاه معنادرمانی فرانکل.23
دیدگاه واقعیت درمانی گلاسر25
عوامل موثر بر شکل گیری هویت .25
عوامل شناختی26
عوامل مربوط به والدین.26
عوامل اقتصادی.26
عوامل مربوط به مدرسه26
نقش مذهب.26
عوامل اجتماعی فرهنگی27
عامل تفاوتهای جنسیتی.27
عامل سن.27
سبک های هویت.28
سبک اطلاعاتی.28
سبک هنجاری28
سبک سردرگم اجتنابی29
معنویت و روان درمانی.29
معنا درمانی30
هوش معنوی 31
توحید درمانی.32
مداخله های معنوی.35
دعا.35
بحث درباره ی مفاهیم الهیات و کتاب های مقدس36
استفاده از آرامش معنوی و فنون تصویر سازی.36
ترغیب مراجعان به بخشایشگری37
کمک به مراجعان برای هماهنگ شدن با ارزش های مذهبی خویش37
خود فاش سازی عقاید و تجربه های معنوی.38
بهره گیری از متون دینی.38
استفاده از شهود یا الهام39
رویکردهای عمده در روان درمانی39
رویکرد روان تحلیل گری39
رویکرد رفتاری.40
رویکرد انسان گرایی41
رویکرد درمانی راجرز42
رویکرد شناختی.42
درمان شناختی آرون بک43
درمان عقلانی – هیجانی الیس43
نظریه شناختی – هیجانی معنوی SCET44
مبانی فلسفی نظریها44
دیاگرام درمان SCET46
باورهای اساسی دینی چه هستند؟47
باورهای مربوط به خدا47
باورهای مربوط به انسان.48
باورهای مربوط به هستی.48
فرآیند درمان.48
پیامدها و دستاوردهای نظریه.51
تفاوت این نظریه با نظریه های دیگر51
پیشینه تحقیق.52
مطالعات داخلی52
مطالعات خارجی54
فصل سوم:طرح تحقیق.56
روش پژوهش .57
جامعه آماری57
نمونه و روش نمونه گیری57
طرح پژوهش57
ملاکهای ورود57
ابزارهای پژوهش.58
پرسشنامه بحران هویت.58
روایی پرسشنامه58
پایایی پرسشنامه58
روش نمره گذاری59
روند اجرای پژوهش60
محتوای درمان شناختی-هیجانی معنوی (SCET).61
روش تجزیه و تحلیل اطلاعات.61
فصل چهار:تجزیه و تحلیل آماری62
مقدمه.63
یافته های توصیفی63
یافته های استنباطی.69
فصل پنجم:بحث ونتیجه گیری.73
بحث74
نتیجه گیری75
همسو یا غیر همسو بودن76
کاربرد نتایج.77
محدودیت های پژوهش77
پیشنهادات تحقیق.77
منابع فارسی78
منابع انگلیسی83
پیوست.85
چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر درمان شناختی-هیجانی معنوی( SCET) بر بحران هویت زندانیان می باشد.
روش و مواد:روش پژوهش حاضر از نوع شبه آزمایشی دارای پیش آزمون وپس آزمون می باشد. جامعه آماری زندانیان زندان چناران می باشند که همه با جرم مواد مخدر میباشند. در ابتدا پرسشنامه های بحران هویت (رجایی و همکاران،1387) در میان 140 نفر اززندانیان که درداخل دو بند از زندان چناران حضور داشتند توزیع گردید و بعد از جمع آوری، افرادی را که دارای ملاکهای ورود به پژوهش را داشتند بر اساس اطلاعات مندرج در پرسشنامه انتخاب کرده که این تعداد 70 نفر بودند ، نمونه آماری پژوهش 70 نفر و گمارش هدفمند در دو گروه آزمایش و گواه قرارگرفتند. ابزار مورد استفاده، پرسشنامه بحران هویت (ICQ) که از لحاظ آماری پایا و روا می باشد. روش تجزیه تحلیل داده ها باتوجه به شاخص های توصیفی (فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد) و شاخص استنباطی (آزمون کوواریانس) می باشد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار Spss16 استفاده می شود.
یافته ها: نتایج نهایی آزمون کواریانس نشان می داد، درمان شناختی هیجانی معنوی بر کاهش غمگینی، بی ارزشی، عدم اعتماد به نفس، نا امیدی، پوچی، بی هدفی و کل بحران هویت اثر معناداری داشت که این معناداری با آلفای 0.05p< مورد بررسی قرار گرفت.
نتیجه گیری: فرضیه پژوهش مبنی بر اینکه، درمان شناختی هیجانی معنوی به شیوه گروهی بر بحران هویت تاثیر دارد، مورد تایید قرار گرفت.
واژگان کلیدی: درمان شناختی هیجانی معنوی، بحران هویت، زندانیان.
مقدمه
انسان امروزی در جامعهای زندگی میکند که خطرات زیادی، آرامش و امنیت او را تهدید میکنـد. جرم، تخلف و جنایت یکی از جمله این خطرات هستند و هر روزه اخبـار و گـزارشهـای آشـفته کنندهای در مورد جرایم مختلف که منجر به مرگ، نقص عضو و سایر آسیبهـای جسـمانی افـراد جامعه میشود به گوش میرسد. علل ارتکاب به جـرم بسـیار متفاوتنـد. انـدریوز و بونتـا [1](1994) بیکاری، پایین بودن سطح تحصیلات، مشکلات و مسایل خـانوادگی و زناشـویی، شـبکه اجتمـاعی جرم آفرین، مصرف مواد و الکل، کارکردهای اجتماعی ضعیف، نگـرشهـای ضـداجتماعی، عوامـل شخصـی و هیجـانی و اخـتلالات شخصـیتی و روانـی را از جملـه علـل و عوامـل ارتکـاب جـرم میدانند وبه دنبال آن مساله زندانی بودن است. امروزه توجه به مسائل تربیتی در زندان نسبت به گذشته بیشتر شده است و گام گذاشتن جهت بهبود وضعیت زندانیان امری لازم و ضروری به نظر می رسد. همچنین بخاطر وجود مشکلات عاطفی-شناختی و رفتاری در زندان باید روند کاهش سلامت روانی را در این قشر به حداقل رساند.
بیان مساله
یکی از مسائل مهم زندانیان و مجرمین مشکلات روانی می باشد. اختلالات روانی یکی از مشکلات بزرگ دنیای امروز است. به طوری که گزارشهـا حـاکی از آن است که یک چهارم از افراد جامعه آمریکا، برخی از انواع مشکلات روانـی را در طـول زنـدگی خود تجربه میکنند. در اغلب موارد وجود اختلالهای روانی در فرد نه تنها از میزان سـازگاری فردی و اجتماعی وی میکاهد، بلکه امنیت و بهداشت روانی خانواده و سایر گروه های اجتماعی را نیز دچار مشکل میکند. در برخی موارد نیز، نوع و شدت مشکل به حدی میرسد که موجبات آزار و تهدید حقوق اعضای دیگر اجتماع را فراهم می آورد و نتیجه آن، درگیری فرد بیمـار بـا قـانون و مراجع کیفری را فراهم می آورد. به عبارت دیگر، فرد بیمار به سبب داشتن اختلال روانی و پیامد آن ارتکاب جرم، تحت پیگرد قانونی قرار میگیرد و نهایتا وارد زندان میشود.
یافته های تحقیقات مختلف نشان داده انـد کـه بین 10 تا 15 درصد از زندانیان دچار اختلال روانی هستند و میزان شیوع اختلال های روانی در نمونه های متشکل از افراد مجرم وزندانی بسیار بالاتر از افراد دیگر جامعه است. (چیلس، میلر و کاکس، 1980).
بوردکین[2] (1993) در پژوهش ملی خود در مورد رعایت حقوق بشر در افراد استرالیایی مبتلا به بیماری های روانی گزارش کرد که بین 30 تا 50 درصد از نوجوانان حاضر در کانونهای اصـلاح تربیت، مبتلا به یکی از مشکلات سلامت روانی هستند. همچنـین یافتـه هـای ایـن پـژوهش نشـان میدهد که میزان شیوع اختلالات روانی در بـین ایـن نوجوانـان 7 برابـر بیشـتر از سـایر نوجوانـان است.
گروهی از متخصصان سلامت روانی در آمریکا نیز با مطالعه 541 نوجوان 13 تا 18 ساله مجرم دریافتند که میزان مشکلات درونی سازی[3]از (جمله افسـردگی، وسـواس، شـکایات جسمانی واسکیزوئید)ومشکلات بیرونی سازی[4] از جمله بیشفعالی، پرخاشگری و بزهکاری) در این نوجوانان دو برابـر سـایر نوجوانـان بـود. از طرفـی مشـاهده شـده اسـت کـه مددجویان مبتلا به مشکلات سلامت روانی نه تنها در زندان بیشتر مرتکب خـلاف مـیشـوند و درنتیجه به طول دوره محکومیت آنان افزوده میشود، بلکه احتمال بیشتری است که قربانی خشـونت، سوءاستفاده و آزار و اذیت سایر مددجویان شوند (اوکنر[5] و همکاران، 2002).
مکشان[6] (1989) مشاهده کرد که مـددجویان مبتلا به مشکلات و بیماریهای روانی پنج برابر سایر مدد جویان بـه کارکنـان زنـدان و مـددجویان دیگر حمله ور میشوند.
از طرفی تاریخچه زندان و مقابله با جرایم نیز نشان داده است که روش های متکی بـر تنبیـه و مجازات نه تنها نمی تواند از بروز و ارتکاب مجدد جرم جلوگیری کنـد؛ بلکـه در مـواردی نیـز بـر شدت و تعداد این موارد افـزوده اسـت. از ایـن رو، امـروزه اعتقـاد بـر ایـن اسـت کـه اسـتفاده از روش های بازپروری و تأکید بر توانبخشی روانی مددجویان، بخصوص در آن دسته از مـددجویانی که دچار نواقص شناختی و اختلالات روانی هسـتند، بسـیار مفیـد و مـؤثر اسـت (کریتون و تاول[7]، 2005). سـوریال و مکنزی [نقل از تاول، 2003)]. تأثیر برنامههـای مداخلـهای متکـی بـر مجـازات و برنامـههـای مداخلهای متکی بر تقویت رفتارهای مثبت را در یک اردوگاه از مددجویان مورد مقایسـه کردنـد و دریافتند که هرچه تأکید بر مجازات در مددجویان بیشتر شود، میـزان ارتکـاب جـرم و محکومیـت مجدد نیز افزایش مییابد. براین اساس طی چند دهـه گذشـته تاکیـد مسـئولان و دسـتانـدرکاران جامعه و زندان بر جایگزینی فعالیتهای تـوانبخشـی و بـازپروری بـه جـای تنبیـه و مجـازات در زندان ها است.
فرندشیپ[8] وهمکاران (2003) کارایی برنامـه هـای شـناختی- رفتـاری را در کـاهش نشـانگان روانشناختی و میزان ارتکاب جرم مجدد در دو گـروه از مـددجویان مـردی کـه دارای دو سـال و بیشتر محکومیت بودند مقایسه کردند. گروه اول یا گروه آزمایشی متشکل از 667 زنـدانی وگـروه دوم یا گروه کنترل متشکل از801نفر از مددجویانی بودند که از نظر چند متغیـر مـرتبط بـا هـدف تحقیق با گروه اول همتاسازی شده بودند. مددجویان گروه آزمایشـی در جلسـات رواندرمـانگری گروهی مبتنی بر فنون شناختی- رفتاری شرکت کردند. نتایج نشان داد که گـروه آزمایشـی و گـروه کنترل هنگام کنترل سایر متغیرها از نظر وضعیت روانشناختی و از نظـر میـزان محکومیـت مجـدد تفاوت معناداری داشتند.
یکی از عمده ترین مشکلاتی که در زندان برای فرد به وجود می آید بحران هویت است. بنا به تعاریف بحران هویت فرد در زندان با یک من آشفته و بهم ریخته رو به رو می شود. من زندانی در مقابل ارزشهای قانون و هنجارهای کشورش است که این عامل باعث بهم ربختگی شدید هویتی در او می شود( جلالی، 1376).
بحران هویت واژه ای است که اولین بار اریکسون ارائه داده است و عدم توانایی نوجوان در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد را بحران هویت نامید ولی اکنون دیگر این تعریف اصلاح شده است. از نگاهی دیگر بحران هویت، اینگونه تعریف شده است: عدم موفقیت فرد در شکل دادن به هویت فردی خود اعم از اینکه به علت تجارب نامطلوب کودکی با شرایط فعلی باشد، بحرانی ایجاد می کند که بحران هویت نامیده می شود (سیدنژاد، 1381).
اما آن تعریفی که در این پژوهش از بحران هویت و نشانه های آن مدنظر قرار می گیرد عدم توانایی و پاسخ گویی به سوال های اساسی است که انسان ها با آن ها روبرو می شوند و بدون یافتن پاسخ به این سوالات، زندگی ان ها پوچ و بی هدف خواهد شد و در نتیجه از بحرانی تحت عنوان بحران هویت رنج خواهند برد. برای پاسخ گویی به این سوالاتی که ذهن انسان ها را درگیر می کنند، باید ابتدا به باورهای مذهبی اساسی در رابطه با خداوند، هستی و انسان اعتقاد داشت تا بحران هویت کمتری را تجربه کرد زیرا زندگی برای کسانی که دچار بحران هویت هستند بی معنا، پوچ و بی هدف می شود و آنان دچار احساس ناامیدی و گم گشتگی می شوند. در حالیکه باور های مذهبی اساسی می تواند باعث احساس امیدواری، هدفمندی و آرامش در افراد دچار بحران شود (رجایی، 2008).
فرانکل[9] (2000) نیز عنوان کرده است که جستجو برای یافتن معنای زندگی از نیازهای اساسی بشر است که بایستی براورده شود به نظر او هنگامی که فرد نتواند معنای زندگی خودش را دریابد دچار خلا هستی می شود. خلا هستی در واقع شکلی از پوچی منحصر به فرد است. در میان مراجعین بسیاری که با مشکلات روانشناختی روبرو بوده اند و مخصوصا معتادن اعم از مصرف کننده و بهبود یافته، نشانه ای شبیه به خلا هستی دیده شده است که منجربه عدم شکل گیری تلاشهای هدفمند در زندگی و احساس پوچی و نا امیدی و بیچارگی در زندگی افراد می شود و در نهایت به نظر می رسد که این افراد دچار بحران هویت شده اند.
یالوم [10](1995) در مورد امیداوری بیان می کند،که امید یک عنصر اساسی فرایند درمان است. افراد به هنگام درمان معمولا شرایط مبهمی دارند و در مورد آینده مردد هستند. لذا لازم است تا با توسل به راه های مختلف افراد برای سپری کردن دوره درمان اراده و هدفمندی و امید خود را تا پایان حفظ کنند.
بک [11](1974) نیز در مورد ناامیدی به تحقیق پرداخته و رابطه تنگاتنگی میان نا امیدی وافسردگی و افکار خودکشی یافته است به گونه ای که مقیاس نا امیدی او به گونه ای پیش بینی کننده خطر خودکشی در افراد است.
متغیر سوم این پژوهش درمانی است که برای اولین بار توسط رجایی (1388) مطرح شده است. این درمان، درمان شناختی- هیجانی معنوی (SCET) نام دارد که درمانی شناختی با رویکرد معنوی است در این درمان علاوه بر توجه به سطوح فیزیولوژیکی و شناختی به سطح معنوی نیز در درمان اختلالات روانشناختی توجه شده است. در سطح شناختی درمان، درمانگر سعی می کند تا تفکرات غیر واقعی و غیر منطقی مراجع را که منجر به پیدایش احساسات ناخوشایند شده است شناسایی کند. در این مرحله از درمان می توان از خطاهای فکری که توسط بک مطرح شده اند و یا باورهای غیر منطقی که توسط الیس عنوان شده اند استفاده کرد.
در سطح فیزیولوژیکی، درمانگر با در نظر گرفتن واکنشهای جسمانی و هیجانی مراجع نظیر تپش قلب و نفس نفس زدن سعی می کند این احساسات ناخوشایند را از طریق آموزش آرامش دهی یا ریلکسیشن کنترل و کاهش دهد و اما در سطح معنوی، ابتدا از مراجع خواسته می شود تا در مورد خودش ودیگران و اینکه در مورد ماهیت انسان چگونه می اندیشد، صحبت کند. اغلب مراجعین تصویر منفی از خود و انسان دارند. احساس پوبی ارزشی و نا امیدی می کنند و هدفی در زندگی ندارند. درمانگر از طریق ارائه باورهای اساسی دینی که 10 مورد هستند و راجع به انسان، هستی و خداوند می باشند سعی در کاهش احساسات ناخوشایند مراجع دارد وبکارگیری این باورها در زندگی می تواند منجربه رشد و تعالی روان در او شود.
لذا از این رو زندانیان بعلت مشکلات اجتماعی .اقتصادی. اعتقادی و مصرف مواد مخدر دچار اختلالات روانی و بحران هویت میباشند که روان درمانی شناختی –هیجانی معنوی میتواند بر بهبود اختلالات روانی و بحران هویت بوجود آمده در زندانیان برای برگشت به زندگی عادی و اجتماع لازم باشد.
چالش بحران هویت هم بعد روان شناختی و فردی دارد و هم بعد اجتماعی و سیاسی(شرفی، 1380)
در نظریه شناختی-هیجانی معنوی فرض بر این است که راهی از بحران هویت از طریق پاسخ به سوال های اساسی زندگی و باتوجه به باورهای اساسی دینی امکان پذیر است. با عنایت بر آنچه بیان شد سوال این است که آیا درمان شناختی-هیجانی معنوی( SCET )می تواند بر بحران هویت زندانیان تاثیر بگذارد؟
اهمیت و ضرورت پژوهش:
تعداد کل زندانیان کشور، ۲۱۰ هزار و ۶۷۲ نفر است. این آمار نسبت به آخرین آمار ارائه شده به سازمان‌های جهانی توسط ایران با کاهش حدود ۷ هزار نفری روبه‌رو شده است. براساس این آمار، استان تهران با ۳۱ هزار و ۹۰۰ زندانی، در صدر لیست استان‌های کشور در این زمینه قرار دارد. پس از استان تهران، خراسان رضوی با ۲۰ هزار و ۱۱۹ زندانی، فارس با ۱۵ هزار و ۵۴۰ زندانی، اصفهان با ۱۴ هزار و ۱۴۷ زندانی، خوزستان با ۱۳ هزار و ۲۸۵ زندانی و کرمان با ۱۱ هزار و ۴۱۹ زندانی در جایگاه‌های بعدی بیشترین تعداد زندانی قرار دارند (پایگاه خبری الف ، 1393.به نقل از سازمان زندانهای کشور)
همانطور که ملاحظه می شود پس از استان تهران، استان خراسان دومین استانی است که بیشترین فراوانی زندانیان را به خود اختصاص داده است. ازجایی که عوامل سبب شناسی هر زندانی نسبت به دیگری تفاوت دارد نمی توان به طور یقین بیان کرد که کل زندانیان با یک مشکل وارد زندان می شوند. همانطور که می دانید یکی از سبب شناسی های بررسی های ورودی زندان، عامل روانی است. که یکی از عوامل مهم روانی که روانشناسی همچون اریکسون و مارسیا به آن ها دامن زده اند و موفقیت فردی را در گروی آن می بینند، هویت می باشد (فرهنگی، 1390). حال اینکه چه تعداد از زندانیان بحران هویت یعنی تعهد را طی کرده اند بسیار سخت خواهد بود. نتایج پژوهش هایی نشان داده است که بین دلبستگی نا ایمن دوسوگرا و هویت زودرس و آشفته رابطه وجود دارد، که ویژگی اینگونه افراد، بی عاطفگی، بی اعتمادی، تاثیر سریع از محیط اطراف خود می باشد (باقری و همکاران، 1388).
شواهد نشان می دهند افرادی که بحران هویت را به درستی طی نکنند احتمالا در آن ها آشفتگی، بی اعتمادی، خودتنظیمی کمتر، انعطاف پذیری پایین تر خواهیم دید

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:21:00 ق.ظ ]




1-3 اهمیت و ضرورت تحقیق 4
1-4 اهداف تحقیق 5
1- 5فرضیه های تحقیق 6
1-6 تعریف اصطلاحات و واژه ها. 7
فصل دوم: ادبیات پژوهش 9
2-1 اختلال روانی 9
2-2 طبقه بندی اختلال‌های روانی 10
2-3 اختلال روانی مزمن 11
2-3 اختلال اسکیزوفرنیا. 11
2-3-1 اپیدمیولوژی 12
2-3-2 عوامل اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی 12
2-3-3 علائم 13
2-3-4 طبقه بندی اشنایدری 14
2-3-4-1 علائم مثبت و منفی 14
2-3-4-2 علل 15
2-3-4-3 ژنتیک 15
2-3-4-4 محیط زیست. 15
2-3-4-5 سوء مصرف مواد مخدر. 16
2-3-4-6 عوامل رشد و پیشرفت. 16
2-3-4-7 مکانیسم‌ها 16
2-3-5 عصب شناسی 17
2-3-6 تشخیص. 18
2-3-7 معیارها 19
2-3-7-1 تغییرات طیف اسکیزوفرنیا و سایر اختلالات روان پریشی در DSM-V. 20
2-3-7-2 زیر گروه‌ها 20
2-3-8 تفاوت. 21
2-3-9 پیشگیری 22
2-3-10 مدیریت‎ 23
2-3-11 دارو. 23
2-3-12 روانی اجتماعی 23
2-3-13 پیش آگهی 24
2-4 اختلال دو قطبی 25
2-4-1 شیوع اختلالات دو قطبی 26
2-4-2 انواع اختلال دو قطبی 26
2-4-3 تغییرات اختلال دوقطبی و اختلالات مرتبط  در DSM -V. 27
2-4-4 علل اختلالات دوقطبی 27
2-4-4 علایم اختلالات دو قطبی 27
2-5 جنون 29
2-5-1 حالت شیدایی 30
2-5-2 حالت افسردگی 30
2-5-3 درمان 30
2-5-4 تجویز دارو برای تثبیت حالت روحی 30
2-5-5 روش‌های درمانی روانشناسی 30
2-6 نقش استرس دراختلالات روانی 31
2-6-1 تفاوت‌های فردی در مقابله با استرس 33
2-7 بار خانواده و مفاهیم آن 37
2-7-1 تعریف بار. 37
2-7-2 اصطلاح شناسی 38
2-7-3 مداخلات مربوط به کاهش بار مراقبت. 39
2-7-4 اثرات بار خانواده بر روی خانواده و بیمار. 39
2-7-5 پیش بینی کننده‌های بار خانواده. 40
2-7-6 منابع بار. 40
2-7-7 هیجان ابراز شده. 41
2-7-8 خانواده و اختلالات روانی 44
2-7-9 فشار در مراقب بیمار اسکیزوفرن 46
2-7-10 فشار در مراقب بیمار دو قطبی 48
2-8 مقابله. 50
2-8-1 انواع مقابله و کارکردهای آن 51
2-8-2 انواع مقابله‌های کارآمد 52
2-8-2-1 مقابله متمرکز بر مسئله. 52
2-8-2-2 مقابله متمرکز بر هیجان 53
2-8-2-3 مقابله‌های ناکارآمد و غیرمفید 54
2-8-3 تدابیر و منابع مقابله ای 55
2-9 چهارچوب نظری 57
2-9-1 خانواده درمانی گسترده. 58
2-9-2 بررسی مربوط به اسکیزو فرنی و خانواده. 58
2-9-3 نظریه آسیب شناسی روانی 61
2-9-4 نظریه‌های عمومی سیستم‌ها 62
2-9-5 پدیده آیی اسکیزوفرنی 62
2-10 نظریه مقابله‌های شناختی 65
2-11 نظریه‌های خانواده. 66
2-12 نظریه یادگیری شناختی و اجتماعی 66
2-13 نظریه مقابله. 67
2-14 پیشینه تحقیق 70
2-15 مدل مفهومی تحقیق 76
فصل سوم: روش تحقیق 77
3-1 مقدمه. 77
3-2 روش پژوهش 77
3-3 جامعه آماری 77
3-4 نمونه. 77
3-5 روش نمونه گیری 78
3-6 حجم نمونه. 78
3-7 ابزارهای اندازه گیری 78
3-7-1 پرسشنامه مربوط به مشخصات فردی مراقب اصلی بیمار. 78
3-7-2 مقیاس فشار مراقب یا خانواده (FBIS). 79
3-7-2-1 نمره گذاری 79
3-7-3 چک لیست مهارتهای مقابله ای (COPE). 79
3-7-4 ابعاد مختلف چک لیست مهارتهای مقابله ای 80
3-7-4-1 مقابله متمرکز بر مسأله. 80
3-7-4-2 مقابله متمرکز بر هیجان 80
3-7-4-3 مقابله کمتر مفید و مقابله غیر موثر. 81
3-7-5 شیوه نمره گذاری 81
3-8 اعتبار و پایایی آزمونها. 82
3-9 روش گردآوری داده ها. 82
3-9-1 پرسشنامه دموگرافیک 82
3-9-2 پرسشنامه راهکارهای مقابله ای 83
3-9-3 پرسشنامه فشار بار مراقبتی بیمار. 84
3-10 روش تجزیه و تحلیل داده ها. 84
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده‌ها 85
4-1 مقدمه. 85
4-2 یافته‌های توصیفی پرسشنامه. 85
4-2-1  آمار توصیفی بر حسب کل نمونه. 85
4-2-2 آمار توصیفی به تفکیک بیماری 93
4-2-3 آمار استنباطی 111
فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری 120
5-1 مقدمه. 120
5-2 بررسی فرضیه های پژوهش 120
5-3 محدودیت های پژوهش 127
5-4 پیشنهادات برای تحقیقات آتی 127
5-5 پیشنهادات کاربردی 128
منابع و مآخذ 130
پیوست الف: پرسشنامه راهکارهای مقابله ای 135
پیوست ب: پرسشنامه دموگرافیک مراقب. 140
پیوست ج: مقیاس سنجش بار خانوادهFBIS. 142

 

چکیده
 

هدف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف تحلیل محتوای چکیده پایان نامه بالینی با موضوع بررسی اثربخشی راهبردهای مقابله ای بر فشار روانی در مراقبین بیماران اسکیزوفرنی و مراقبین اختلال دو قطبی انجام گرفته است.
روش پژوهش: در یک پژوهش مقطعی ۵۰ مراقب بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا و ۵۰ مراقب بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی که در مدت سه ماه به درمانگاه روانپزشکی و یا بیمارستان رازی مراجعه کرده بودند، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به کمک پرسش نامه ویژگی‌های جمعیت شناختی و مقیاس فشار مراقب و راهکارهای مقابله ای ارزیابی شدند. داده‌ها با نرم افزار spss به کمک آزمون آماری t و ضریب همبستگی پیرسون تحلیل شدند.
 یافته ها: مقایسه میانگین راهکارهای مقابله ای نشان داد که دو گروه بیمار در کمیت و نوع راهکارهای مقابله ای تفاوت معنی داری ندارند، بین فشار و راهکار مقابله ای مساله مدار رابطه معناداری وجود داشت ولی در دو مقابله هیجان مدار و کمتر مفید و غیر موثر رابطه معناداری با میزان فشار وجود نداشت .میزان فشار در مراقبان بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیای مزمن، کمی بیشتر از فشار در مراقبان بیماران مزمن دوقطبی بود اما تفاوت چشمگیر نبود و تفاوت معناداری نداشتند . از سوی دیگر منبع مهم فشار در هر دو گروه مراقبان، عینی و در همه سطوح معنی دار بود ( 05/0 > P ).
نتیجه گیری: با توجه به میزان بالای فشار در مراقبان بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیای مزمن، در مقایسه با مراقبان بیماران دو قطبی مزمن، ضرورت پرداختن به روش‌های مقابله ای خاص مراقبان، حمایت، شناسایی و تامین نیازهای این مراقبان از اولویت بیشتری برخوردار است.
واژه‌های کلیدی:  بیماراسکیزوفرن، بیماردوقطبی، مراقب، راهکارهای مقابله ای، فشار بار مراقب.

 

فصل اول: کلیات
 

1-1 مقدمه
 

حضور بیمار روانی مزمن مثل بیماراسکیزوفرنیک و یا دو قطبی در خانواده منبع فشار یا بار است. مراقبت های روانشناسی مبتنی بر جامعه حرکتی است که از سال 1960 شروع شده است و مراقبین از جمله اعضای خانواده های بیماران نقش فعالی در این زمینه دارند (هویینگ و همیلتون[1]، 1996).
خانواده بهترین منبع برای مراقبت از بیمار روانی مزمن معرفی شده و از این رو توجه به مفهوم فشار روانی (Burden) از اولویت بالایی برخوردار است. افزایش مسئولیت پذیری خانواده‌ها منجر به افزایش آگاهی در مورد مشکلات مراقبین چنین بیمارانی و طرق سازش و برخورد با این مشکلات می‌شود (هاتفیلد و لفی[2]، 1989).
تأثیر فشار روانی مراقبان مانند هر استرس دیگری به ارزیابی شناختی آنها از مسأله و نیز منابعی که برای مقابله با آن در دسترس دارند بستگی دارد (اتکینسون[3] و همکاران، 1368). آسیب پذیری هر فرد در برابر فشار روانی متأثر از مهارتهای مقابله ای وی و حمایت های اجتماعی موجود می‌باشد. (ساراسون و ساراسون،[4] 1371). بین فشار روانی وارده و احساس فشار روانی و پیامهای منفی آن رابطه مستقیمی وجود ندارد بگونه ای که فولکمن و لازاروس[5](1989) معتقدند که راهبردهای مقابله ای افراد در میزان احساس فشار روانی  پیامدهای منفی آن نقش واسطه ای دارند. به کارگیری سبک های مقابله ای مسأله مدار می‌تواند میزان فشار را کاهش داده و سبک های مقابله ای هیجان مدار و غیر موثر میزان فشار را افزایش می‌دهند و یا حداقل نقش موثری در سازگاری ندارند بنا بر این با توجه به موارد فوق فشار ناشی از مراقبت از بیمار روانی مزمن (اسکیزوفرنیا و دو قطبی) بسته به راهبرئهای مقابله‌ای به کار گرفته شده می‌توانند متفاوت باشند.

 

1-2 بیان مسأله
 

بیماری اسکیزوفرنیا و اختلال دوقطبی بیماری های مزمن و ناتوان کننده ای هستند که می‌توانند منجر به افت پیش رونده در ارتباطات اجتماعی (انزوای اجتماعی) و شغل شوند و اکثر حوزه های زندگی فرد را کاملاً متأثر نمایند. شیوع مادام العمر بیماری اسکیزوفرنیا حدود 1 درصد است و در کلیه جوامع و مناطق جغرافیایی دیده می‌شود (کاپلان و سادوک،[6] 2003). شیوع مادام العمر اختلال دو قطبی نوع I هم در حد 1 درصد است که مشابه اسکیزوفرنیا است (کاپلان و سادوک، 2003).
مراقبین چنین بیمارانی اغلب فشارهای زیادی را در سازش با علایم بیمار خود تجربه می‌کنند. افزایش فشار مراقبین عواقب متعددی از جمله انزوای خانواده، قطع امید از حمایت های اجتماعی و مراقبت ناکافی از بیمار و در نهایت رها کردن بیمار و تشدید پدیده بیماران روانی بی خانمان را در پی خواهد داشت (بیگل[7]و همکاران، 1994). فشار بالا در مراقبان همراه با سطح بالایی از هیجانهای ابراز شده (HEE) احتمال عود و بستری مجدد را اقزایش می‌دهد (بولزلاف[8] و همکاران، 1998). افزایش فشار بر مراقبان باعث کاهش سطح سلامت روانی و افزایش احمال بروز اختلالات روانی در آنها می‌شود به گونه ای که در برخی مطالعات اختلالات روانی در 41 درصد مراقبان گزارش شده است. (صالح[9]، 1994  به نقل از ملکوتی و همکاران، 1376).
افسردگی، اضطراب، اختلالات انطباقی و نورآستونی از موارد شایع این اختلالات است. بالا بودن فشار در مراقبان به نوبه خود باعث شدت یافتن بیماری در دوره حاد و نیز علایم باقی مانده در مرحله کنترل بیماری می‌گردد (پرلیک[10] و همکاران، 2001). در بررسی ای که توسط وب و همکاران در سال 1997 صورت گرفت نشان داده شده است که چندین فاکتور روی مراقب بیمار روانی در رابطه با مراقبت از وی موثر است که شامل برآورد شناختی مراقب، راهبردهای مقابله ای و حمایت اجتماعی می‌باشد. همین طور بررسی رابطه بین این فاکتورها و فشار ذهنی و تندرستی مراقبین نشان داده است که سطوح بالای فشار ذهنی[11] (سابجکتیو) با موارد زیر ارتباط دارد: 1- فرکانس بیشتر رفتارهای علامتی مثبت و منفی 2- تمایل به بکارگیری راهبردهای مقابله ای مبتنی بر حل مسأله در مواجهه با  رفتارهای علامتی منفی 3- تمایل به بکار نگرفتن راهبردهای مقابله ای مبتنی بر حل مسأله در برخورد با رفتارهای علامتی مثبت.
فالون و همکاران (1986) دریافتند که مراقبینی که از رویکردهای مسأله مدار استفاده می‌کنند فشار کمتر و سازگاری بیشتری از خود نشان می‌دهند. در کشور ما برای مراقبت از بیماران روانی شدید و مزمن خانواده نقش محوری ای را ایفا می‌کند و با توجه به تدوین برنامه ساماندهی بیماران روانی در برنامه توسعه، ارزیابی عوامل فشارزا در مراقبین ایرانی و نقش سبک های مقابله ای آنها می‌تواند در برنامه ریزی ملی بهداشت روانی مفید واقع گردد. از طرف دیگر با توجه به کمبود پژوهش‌ها در این خصوص پژوهش حاضر می‌تواند اهمین بسزایی در این زمینه داشته باشد اما هنوز سوالات زیادی مطرح است که پاسخی به انها داده نشده است از جمله این که آیا فشار در همه به یک اندازه است؟ (در شرایط برابر) و آیا نژاد، فرهنگ، سن و جنس در فشار می‌تواند تأثیر قابل ملاحظه و قابل اندازه گیری ای داشته باشد و آیا در مراقبین ایرانی هم همان فاکتورهای ذکر شده موثر است؟

 

1-3 اهمیت و ضرورت تحقیق
 

مشهورترین تعریف سلامت در نظامنامه سازمان بهداشت جهانی[12] به شرح زیر صورت گرفته است. سلامت حالت کامل آسایش و کامیابی زیستی، روانی و اجتماعی است و صرف فقدان بیماری و معلولیت (ناتوانی) سلامت نیست ابعاد مثبت و منفی این تعریف بوسیله داونی [13]و همکاران (1996) مورد ملاحظه قرار گرفته است.
در قسمت اول این تعریف آنها اعتقاد دارند که سلامت به مثابه یک مفهوم مثبت نگریسته می‌شود (کیفیت مثبت: آسایش و بهزیستی) در قسمت دوم تعریف سلامت در بعد منفی به مثابه فقدان بیماری و معلولیت نگریسته می‌شود با در نظر گرفتن هر دو بعد، تعریف این مطلب را می‌رساند که سلامت حقیقی هم شامل پیشگیری از نابهنجاری و بیماری (مثل ناخوشی، زخم، بیماری) و نیز ارتقای سلامت مثبت است که این امر (ارتقای سلامت مثبت) خیلی مورد غفلت قرار گرفته است.
خانواده جایگاه مهمی در رشد شخصیت افراد دارد. اغلب افراد دچار مشکلات مختلف شخصیتی و روانی که فاقد بهداشت و سلامت روانی هستند از خانواده‌های ناسالم برخاسته‌اند. از اینرو در تامین بهداشت روانی افراد خانواده جایگاهی مهمی دارد و ضروری است راهکارهای مناسب در تامین بهداشت روانی خانواده شناسایی و به مرحله اجرا گذارده شود. در این راستا ضروریست عواملی که مخل بهداشت روانی خانواده‌ها هستند شناسایی و روش های مقابله با آنها توصیه گردد. روشن است عدم تامین بهداشت روانی خانواده، تلاشهای فردی برای رسیدن به اهداف و پیشرفتهای فردی و اجتماعی را با مانع روبرو خواهد ساخت.
مراقبین و خانواده ها، نقش مراقب اولیه بیماران روانی مزمن بر عهده دارند و شناسایی فاکتورهای فشارزا و درک نیازهای آنها از اولویت بالایی برخوردار است و تجربیات استرس زای فراوانی که در امر مراقبت این بیماران تجربه می‌کنند آنها را مستعد ابتلای به اختلالات روانی می‌کند. از طرف دیگر مدل استرس – مقابله – بیماری بر نقش راهبرد مقابله ای بین استرس و بیماری تأکید می‌کند (گری[14]، 2002). بنا بر این شناسایی راهبردهای مقابله ای که با احساس فشار کمتر و پیامدهای منفی آن همراه اند ضروری به نظر می‌رسد و با آموزش این راهبردها می‌توان باعث ارتقای سلامت روان مراقبین گردید. با بررسی متن معلوم گردیده که میزان فشار با بکار گیری سبک های مقابله ای مسأله دار کاهش یافته و راهبردهای مقابله ای هیجان مدار غیرموثر اند و یا میزان فشار را افزایش می‌دهند. این پژوهش جهت بررسی مقایسه ای میزان فشار در مراقبین بیماران مزمن اسکیزوفرنیک در مقایسه با بیماران مزمن دوقطبی و راهبردهای مقابله ای آنها طراحی گردیده است.

 

1-4 اهداف تحقیق
 

اهداف کلی:

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:20:00 ق.ظ ]




اهداف جزئی: 8
الف. اهداف علمی: 8
فرضیات تحقیق: 8
1-5روش تحقیق: 9
1-6روش گردآوری اطلاعات: 9
1-7ابزار گردآوری اطلاعات: 9
1-8جامعه آماری: 11
1-9 روش تجزیه و تحلیل آمار: 11
فصل دوم. 12
ادبیات و پیشینه پژوهش. 12
مقدمه. 13
2-1دیدگاه‌های هوش هیجانی 13
2-2 مقایسه هوش هیجانی و هوش شناختی 16
2-3سنجش هوش هیجانی 17
2-4هوش هیجانی و سلامت 18
2-5تعاریف واژگان. 21
2-5-1تعریف اضطراب  اجتماعی 21
2-5-2اضطراب طبیعی : 22
2-6مؤلفه های اضطراب 23
2-7مدل‌های هوش هیجانی 24
2-8مدل هوش هیجانی “گلمن”: 25
2-9مدل هوش هیجانی “بار-‌ آن”: 26
2-10 تعریف عملیاتی طلاق. 28
2-11نظریات مرتبط با موضوع: 29
2-11-1 نظریه های روان شناختی : 29
2-11-2 نظریه های روانکاوی : 29
2-11-3 نظریه های رفتاری: 30
2-11-4 نظریه های وجودی : 31
2-11-5 نظریه های شناختی : 31
2-11-6  نظریه یادگیری اجتماعی – شناختی ( gls ) 32
2-11-7 نظریه های زیست شناختی : 33
2-12 پیشینه تحقیق. 34
الف- داخلی 34
ب- خارجی 37
فصل سوم. 40
روش شناسی پژوهش. 40
مقدمه. 41
3-1متغییر های تحقیق: 42
متغیر مستقل در این تحقیق : 43
متغییر وابسته در این تحقیق: 43
3-2 روش تحقیق: 43
3-3 حجم نمونه: 43
3-4 جامعه آماری: 43
3-5 روش گردآوری اطلاعات: 44
3-6 ابزار گردآوری اطلاعات: 44
3-7روش تجزیه و تحلیل اطلاعات: 44
فصل چهارم. 45
تجزیه و تحلیل اطلاعات. 45
4-1. مقدمه. 46
4-2. یافته ها 46
4-2-1-1توزیع فراوانی برحسب مدرک تحصیلی 47
4-2-1-2توزیع فراوانی برحسب جنسیت 48
4-2-1-3توزیع فراوانی برحسب سن. 49
4-2-2. توصیف متغیر هوش هیجانی 50
4-2-3. توصیف متغیر اضطراب اجتماعی 51
4-2-4  توصیف متغیر ویژگی های شخصیتی: 52
فرضیات: 53
نرمال بودن داده ها 53
پردازش مدل رگرسیون. 56
فرضیه دوم: 58
پردازش مدل رگرسیون. 59
فرضیه سوم: 63
پردازش مدل رگرسیون. 64
فصل پنجم. 67
بحث و نتیجه گیری 67
چکیده ای از 4 فصل گذشته: 68
5-1.مقدمه. 69
5-2 بحث 71
. نتیجه گیری حاصل از رابطه مندی فرضیات 71
آزمون فرضیه اول: 71
آزمون فرضیه دوم: 72
آزمون فرضیه سوم: 72
5 -3 . مقایسه با پژوهش های دیگر، همسوئی و ناهمسوئی فرضیات 73
5-4 محدودیت های پژوهش. 76
5-5. پیشنهادات 76
منابع. 78
منابع فارسی 79
منابع انگلیسی 82
پیوست 85

 

چکیده:
 

در ابتدا ایده اصلی این تحقیق در فصل اول با پیدایش سوالی تحت عنوان متغییرهای دخیل در زوجین در حال طلاق شکل گرفت . پژوهش حاضر با روش توصیفی همبستگی انجام گرفت . جامعه آماری کلیه مراجعه کنندگان طلاق در سال 1393 به واحد معاینات پزشکی قانونی استان تهران  به تعداد 9631 نفر بودند. و تعداد 370 نفر بعنوان نمونه جهت این تحقیق انتخاب شده اند.روش گردآوری اطلاعات ، میدانی و کتابخانه ای بود. برای این تحقیق سه فرضیه با توجه به متغییرات موجود در نظر گرفته شد.
سه متغییر اصلی این تحقیق:اضطراب اجتماعی ، ویژگی های شخصیتی در زوجین و هوش هیجانی بودند.
 فصل دوم تحقیق نیز به چندید نظریه و مدل تحقیق مرتبط با هوش هیجانی و اضطراب اجتماعی پرداخته شد و نهایتاً حدود 12 پیشنه اعم از داخلی و خارجی نیز مورد بحث قرار گرفت.
فصل سوم نیز به تحلیل و توضیح در خصوص روش نمونه گیری روش تحقیق و متغیر های مورد آنالیز در تحقیق و همچنین پایایی و روایی پرسشنامه ها نیز پرداخت.
فصل چهارم نیز یافته های توصیفی و استنباطی آماری را بصورت جداول و نمودارهای آماری درج نموده است و در پایان هر کدام از آن جداول توضیحات مبسوط داده شده
فصل پنجم به نتایج آماری و مهمتر از همه در خصوص رابطه مندی فرضیات ما بحث نموده است و در آخر در خصوص محدودیتهای تحقیق راه کار های پیشنهادی بحث کرده ایم.
کلید واژه ها:
زوجین طلاق-هوش هیجانی – اضطراب اجتماعی- ویژگیهای شخصیتی

 

مقدمه:
 

شناخت و کنترل عواطف و هوش هیجانی‌ به خودی خود یکی از مهمترین توانائیهای روانشناسان و کارشناس خبره این رشته معرفی شده است.
همچنین اضطراب اجتماعی بعد از افسردگی سومین مشکل بزرگ ذهنی در جهان امروز است. اضطراب اجتماعی باعث اضطراب مزمن و ترس بسیار در روبرویی با موقعیت های اجتماعی است. این بیماری انسان ها را از داشتن کنترل بر زندگیشان محروم می کند و باعث عدم توانایی در هدایت زندگی توسط آنان می گردد، متاسفانه این بیماری آنها را از انتخاب شغل مناسب به علت ترس باز میدارد. نابودی روابط اجتماعی از بزرگترین پیامد های این بیماری بوده گرچه این بیماران مشتاق داشتن روابط اجتماعی باشند. اضطراب اجتماعی زندگی را نابود می کند.اما باعث خوشحالی است که می توان آن را به طور کامل با رفتار مناسب و ساختار یافته درمان کرد

 

1-1بیان مساله تحقیق :
 

انسان موجودی اجتماعی است و همیشه به لحاظ عاطفی و مادی نیازمند به برقراری ارتباط اجتماعی می باشد، اما برقراری این ارتباط برای همه به راحتی ممکن نیست و عواملی مانند کمبود اعتماد به نفس، ارزیابی دیگران در مورد فرد، ترس از طرد شدن و انتقاد یا عوامل دیگر سبب می شود افراد در موقعیت های اجتماعی احساس اضطراب کنند. این اضطراب در حالت شدید به اختلالی به نام اضطراب یا هراس شدید و مستمر از موقعیت های اجتماعی[1] یا عملکردی فرد در این موقعیت ها که ممکن است موجب شرمساری فرد شود، رویارویی یا پیش بینی رویایی با این موقعیت ها که موجب ایجاد پاسخ اضطرابی فوری می شود، فرد متوجه غیرمنطقی بودن ترس خود است، این حالت موجب، اجتناب از چنین موقعیت هایی می شود یا اینکه این موقعیت ها با وحشت زیاد تحمل می شود و در نهایت این اضطراب در عملکرد و روابط اجتماعی فرد اختلال ایجاد می کند(انجمن روانپزشکی آمریکا[2]، 2002). این عامل ممکن است در دیگر زمینه های زندگی از قبیل روابط بین افراد خانواده و بخصوص روابط بین زوجین اثرگذار باشد که این امر نیازمند بررسی های بیشتری می باشد، زیرا همانطور که عنوان شد این اضطراب در عملکرد و روابط اجتماعی فرد اختلال ایجاد می کند(پورفرج عمران، 1390).
ارتباط بین زوجین و مطالعه عوامل مرتبط با آن و نیز از طرفی بررسی عوامل اثرگذار بر مسائل، مشکلات و در نهایت ناسازگاری و طلاق زوجین یکی از مسائل مهمی است که پرداختن به آن اهمیت زیادی دارد. چرا که استحکام بنیان خانواده به نوع روابط زوجین وابسته است(شمسایی و همکاران[3]، 2007) و این مساله به خودی خود منجر به شکل گیری و یا عدم آسیب های اجتماعی می شود. در این بین ممکن است عوامل متعددی از جمله اضطراب اجتماعی، هوش هیجانی و یا ویژگی های شخصیتی  با این امر در ارتباط باشند که در ادامه به بررسی این موارد پرداخته می شود.
امروزه شاهد این هستیم که در ابعاد گوناگون زندگی انواع هوش مهم و تاثیرگذار است. طبیعی است که پژوهشگران به دنبال میزان اثرات آن در آسیب های روان شناختی و اجتماعی باشند که از جمله موارد مورد توجه ازدواج و طلاق است. در جامعه ایران نیز روز به روز ازدواج های ناشاد بیشتری به طلاق ختم می شوند و در این زمینه هوش یکی از عواملی است که در زندگی زناشویی نقش بسزایی را ایفا می کند. هرنستاین[4](1994) و مورای[5](1994) نشان دادند که یک ارتباط منفی بین هوش و طلاق در طول 5 سال نخست ازدواج وجود دارد. در پژوهشی دیگر نیز مشخص شد شانس طلاق در طول 5 سال نخست ازدواج وجود دارد(درونکر[6]، 2000). همانگونه که هوشبهر[7](هوش شناختی) می تواند بر میزان ناسازگاری زوجین و طلاق تاثیر بگذارد، هوش هیجانی[8] نیز در چگونگی ارتباط زوجین با هم و حل مسایل زندگی تاثیرگذار است(معلمی و همکاران[9]، 1390). در این خصوص، نظریه پردازان هوش هیجانی بر این باورند، که بین هوش هیجانی و قدرت مقابله با موقعیت های مخاطره آمیز رابطه مثبت وجود دارد(سالووی و همکاران[10]، 1999). اصطلاح هوش هیجانی برای اولین بار در دهه 1990 توسط دو روانشناس به نام های جان مایر و پیتر سالووی مطرح شد. مایر و سالووی[11](2000) اظهار داشتند کسانی که از هوش هیجانی برخوردارند، می توانند عواطف خود و دیگران را کنترل کرده، بین پیامدهای مثبت و منفی عواطف تمایز گذارند و از اطلاعات عاطفی برای راهنمایی فرایند تفکر و اقدام های شخصی استفاده کنند. کاهش آستانه تحمل، افزایش پرخاشگری و تمامی چیزهایی که بر تنش های زناشویی منجر می گردند به نوعی میتوانند با هوش در ارتباط باشند(شمسایی و همکاران، 2007) که این امر نیازمند بررسی های بیشتری می باشد.
ویژگی های شخصیت نیز از موضوعات مهم روانشناسی به شمار می رود که می تواند بر روابط بین زوجین تاثیر گذار باشد(آتش افروز و همکاران، 1387). در این خصوص، الگوی پنج عاملی از مشهورترین الگوهای شخصیت در زمینه تحلیل عوامل هستند(فارنهام[12]، 2008). این پنج عامل عبارتند از: نوروزگرایی[13]، برونگرایی[14]، گشودگی[15]، مقبولیت[16]، باوجدانی[17](مالوف و همکاران[18]، 2010). نوروزگرایی یکی از ویژگی هایی است که ثبات هیجانی بالا و اضطراب پایین در یک سوی پیوستار قرار دارد. افراد با نمره بالا در نوروزگرایی دارای هیجانات غیرمنطقی بیشتر و کم توانی در مهار رفتارهای برانگیختگی وار و ضعف در کنار آمدن با مشکلات هستند. افرادی که نمره های آنها در نوروزگرایی پایین است با برخورداری از ثبات هیجانی، معمولا آرام و معتدل هستند و قادرند با موقعیت های تنیدگی زاد بدون اضطراب مقابله کنند(لانس بری و همکاران[19]، 2007). برونگرایی نیز به اعتقاد برت و همکاران[20](1998) تفاوت های آشکاری بین درونگراها و برونگراها وجود دارد. برونگراها افراد اجتماعی هستند و از مهمانی خوششان می آید، مشتاق تحریک و هیجان و خطرپذیرند و نیندیشیده عمل می کنند، توانایی مهار احساسات را ندارند و چندان پایدار نیستند. در مقابل درونگرا فردی است کم حرف که بیشتر به کتاب ها علاقه دارد تا به آدم ها، تودار است و بجز چند دوست صمیمی از دیگران فاصله می گیرد، به احساس های آنی اعتماد نمی کند، مسائل زندگی منظم و با قاعده را دوست دارد، به ندرت از خودش پرخاشگری نشان می دهد و برای معیارهای اخلاقی، ارزش فراوان قایل است(دادستان، 1390). در رابطه با گشودگی به تجربه نیز می توان گفت، اشخاص دارای نمره بالا در این نوع هم درباره دنیای درونی و هم بیرونی کنجکاوند و زندگی آنها از لحاظ تجربه، غنی است. آنها تنوع طلب، دارای کنجکاوی ذهنی، استقلال در قضاوت، تخیل و زیباپسندی هستند(دانلان و همکاران[21]، 2005). مقبولیت بیشتر نیز موجب می شود افراد بهتر بتوانند احساساتشان را در تعامل های بین فردی مهار کنند و برخورد آرام تری داشته باشند. افراد با نمره بالا در این نوع شخصیت دارای ویژگی هایی چون اعتماد، رک گویی، دیگر دوستی، هم رایی، تواضع و دل رحمی هستند(آتش افرزو و همکاران، 1387). در رابطه با باوجدانی نیز بهترین توصیفبرای این نوع مفهوم “اراده” است. فرد باوجدان هدفمند، بااراده و مصمم است. نمره بالا در باوجدانی با موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است. از ویژگی های افراد با نمره بالا در این نوع، دقت، خوش قولی، قابل اعتماد بودن، تلاش برای موفقیت و منضبط بودن است(دانش، 1384). در این خصوص میشل و شودا[22](1998) بیان می کنند که الگوی پنج عاملی، نظام های شناختی-عاطفی اساس شخصیت را منعکس می کنند.
با توجه به مطالب عنوان شده می توان گفت، اضطراب اجتماعی، هوش هیجانی و ویژگی های شخصیتی علاوه بر اهمیتی که در زندگی هر فردی ایفا می کنند، از جمله مواردی هستند که به نوعی با ناسازگاری زوجین نیز در ارتباطند اما تحقیقات زیادی در این خصوص انجام نشده است که این امر کمبود تحقیقات صورت گرفته در این حوزه را نشان می دهد. بر این اساس و با توجه به موارد مطرح شده، محقق درصدد است تا در این پژوهش به بررسی این سئوال بپردازد که آیا بین هوش هیجانی و ویژگی های شخصیتی با اضطراب اجتماعی در زوجین متقاضی طلاق و مراجعه کنندگان به پزشکی قانونی رابطه معناداری وجود دارد؟

 

1-2اهمیت موضوع پژوهش:
 

طلاق[23]شایع ترین جلوه تعارض شدید است و در نهایت بالغ بر نیمی از زوج هایی که درصدد مشاوره هستند، طلاق می گیرند(ورسینگتون[24]، 2005). بر اساس آمار رسمی در ایران از هر 1000 مورد ازدواج، حدود 200 مورد به طلاق منجر می شود و ایران چهارمین کشور جهان از نظر میزان نسبت طلاق به ازدواج معرفی شده است(یوسفی، 1390). بنابراین مطالعه موارد مرتبط با پدیده طلاق اهمیت بسزایی داشته و ضروری می باشد.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:20:00 ق.ظ ]