آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      



جستجو



 



در مبانی نظری تحقیق حاضر سعی می­ شود، مفاهیم، ابعاد و نظریات مربوط به حس تعلق مکانی مورد مطالعه قرار گیرد. با توجه به اینکه مفاهیم بسیاری در رابطه با این مفهوم مطرح شده، بحث را از مفاهیم ملموس­تر آغاز کرده تا زمینه برای درک بهتر مفهوم حس تعلق مکانی فراهم آید.
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

مفاهیم مشابه بسیاری مانند دلبستگی اجتماع، هویت مکانی، وابستگی به مکان، حس­مکان، حس­اجتماع، تعلق به مکان و غیره وجود دارد که به طرز مشابهی با یکدیگر در ارتباط بوده و عمدتاً به جای هم مورد استفاده قرار گرفته­اند، بدون اینکه تلاشی برای تعریف مرزهای جداکننده و ایجاد تمایز میان این مفاهیم شده باشد(Van der Graff,2008:36).
جداسازی این مفاهیم به دلیل قرابت مرزهای آنها در سطح تجربی بسیار دشوار است. لذا در پژوهش حاضر، مفهوم حس تعلق به مکان که بر پایه حس­مکان قرار دارد و به عنوان سطحی فراتر از آن است، مبنای کار قرار می­گیرد.
مبانی نظری از سه بخش عمده تشکیل شده است. در بخش اول، ۱) تعاریف مرتبط با مفاهیم مکان، حس­ مکان، حس ­تعلق و حس ­تعلق ­مکانی بیان می­گردد؛ ۲) ابعاد و مؤلفه­ های حس ­تعلق مکانی مورد توجه و بررسی قرار می­گیرند؛ و ۳) نظریه­ های حس تعلق مکانی در قالب دو رویکرد روانشناختی(روانشناسی­محیطی) و جامعه­شناختی(پدیدارشناختی) مطرح می­شوند. برای سنجش عوامل مؤثر بر حس­ تعلق­ مکانی، در بخش دوم، عوامل اجتماعی- فرهنگی(سرمایه ­های اجتماعی و فرهنگی) و در بخش سوم، عوامل فضایی- کالبدی(نگرش به ویژگی­های فضایی و کالبدی) مورد توجه قرار گرفته و در نهایت یک جمع­بندی از مجموعه مبانی نظری ارائه می­ شود.
۲-۲ حس­تعلق­مکانی
۱-۲-۲ تعریف مفاهیم مرتبط با حس­تعلق­مکانی
۱-۱-۲-۲ مکان
مِرلوپونتی[۱](۲۶۴:۱۹۶۲) معتقد است که “فضا وجودی است و وجود فضایی". به عبارت دیگر، معنای ادراک شده از محیط، دارای جنبه­ های فضایی است که به گفته شولتز[۲](۱۳۸۱) چارچوبی را برای اعمال انسان مشخص می­ کند. چنین فضایی، فضای جغرافیایی به مفهوم فیزیکی نیست، بلکه با ویژگی­ها، رویدادها و روابط حاکم بر مکان پیوند دارد، بنابراین خنثی و یکنواخت نیست. هیچ دو نقطه در فضا شبیه یکدیگر نبوده و هر یک با ویژگی محتوای آن تعریف می­ شود(کاسیرر،۱۳۷۸). مکان جایی است ورای یک نقطه­ی جغرافیایی که قابل مشاهده بر روی نقشه باشد و یا یک دورنما و منظره که در عکس و نقاشی بگنجد. مکان به طور جدایی­ ناپذیری بر ساحت زندگی انسان و وقایعی که در آن اتفاق افتاده و به آن شکل داده، پیوند دارد. جایی است که سخنان گفته شده، آراء و نظریات رد و بدل شده، پیمان­ها بسته شده و تقاضاها خواسته شده است. اساس مفهوم مکان با مفهوم حضور انسان­ها در آن همراه است. اعتبار مکان­ها به انسان­هایی است که در آنها زیسته­اند. زمانی که انسان فضایی را می­شناسد و یا احساس می­ کند، هرچند لمس­ناشدنی و بی­شکل باشد، حس و یا ایده مکان شکل گرفته است."انسان­ها به صورت فردی یا گروهی با الصاق معنا به فضا آن را به مکان تبدیل می­ کنند"(Carmona & Tiesdell,2007:110). در همین خصوص رِلف[۳](۱۹۷۶) مکان را در پیوند با سرنوشت انسان و موجودیت او می­داند. انسان بودن یعنی زندگی در دنیایی پر از مکان­های متمایز و مشخص، یعنی داشتن مکان خود و شناختن اینکه زندگی در درون مکان رخ می­دهد.
به اعتقاد تیلور[۴](۱۹۹۹) نخستین وجه تمایزی که در “جریان هم­سنجی مکان و فضا” برجسته می­ شود، سطح انتزاع آن دو مفهوم است. تقریباً هر انسان، مکان را آسان­تر از فضا درک و تجربه می­ کند و در مقایسه با فضا، ضرورت مکان برای زندگی فردی و اجتماعی را به سادگی احساس می­ کند. افراد حتی فضا را هم به واسطه مکان درک می­ کنند و فضایی جدا از مکان را غیر قابل تصور می­دانند. این تفاوت در درک مکان و فضا از آنجا ناشی می­ شود که در واقع فضا انتزاعی­تر از مکان است(سرمست و متوسلی،۱۳۵:۱۳۸۹). انتزاعی­تر بودن فضا نسبت به مکان از جنبه­هایی دیگر نیز قابل بحث است. فضا عبارت است از همه­جا، ولی مکان جایی معین است. بدون شک، تصور همه­جایی باید دشوارتر از تصور جایی معین باشد. مکان محتوا دارد ولی فضا نوعی خلاء است. مکان بسیار آسان­تر از فضا مرزپذیر و قابل تحدید است، درحالیکه فضا بی­مرکز و مرزناپذیر است (Morley & Robins,1996:115). آنچه در خصوص ماهیت مکان مورد تایید است، جدای از تفاوت ماهوی با مفهوم فضا، رابطه وثیق آن با مفاهیم انسانی، ادراکات، تجربیات و تعاملات اجتماعی و از سویی، اتفاق نظر بر ماهیت چندبُعدی و فهم کلی­نگرانه از “مکان” است(مظلومی،۷:۱۳۸۹).
مکان، عنصر اصلی هویت ساکنان آن است. انسان با شناخت مکان می ­تواند به شناخت خود نائل شود. انسان از مکان­های متفاوت تصویرهای متفاوتی در ذهن دارد. احساسات او می ­تواند بر روی ادراکاتش از محیط و شکل­ گیری تصویر ذهنی از مکان تاثیرگذار باشد. همین تصاویر ذهنی انسان­ها است که به مکان هویت می­دهد. علاوه بر ساختار کالبدی مکان، خاطرات افراد در هویت بخشیدن به مکان مؤثر است. بحران مکان به مفهوم بحران اجتماعی از فضا و زمان، از بارزترین مشکلات شهرسازی معاصر است، بحرانی که در ایجاد فضاهای شهری فاقد هویت، فاقد تاریخ و ارتباط تبلور یافته است(پرتوی،۴۲:۱۳۸۲).
مکان، مرکز عمل آگاهانه و ارادی انسانها است. مرکزی است که در آن از رویدادهای مختلف، تجربه می­آموزیم. رویدادها و عملکردهای آگاهانه، تنها در ساخت مکان­های معین پراهمیت جلوه می­ کنند. علت افتراق مکان­ها، تمرکز ارزش­ها، دیدگاه ­ها، هدف­ها و تجربه ­های مختلف در آنها است. از این­ رو مکان­ها، عوامل اصلی در سامانمندی تجربیات و قضاوت­های ما از جهان می­باشند (شکویی،۲۷۵:۱۳۸۳).
مکانی که یک گروه در آن زندگی می­ کنند، تخته سیاهی نیست که بتوان بر روی آن نشانه­هایی نوشت و بعد پاک کرد. مکان از گروه تاثیر می­پذیرد و بر گروه تاثیر می­ گذارد. “هرگونه فعالیت گروه، بیانی فضایی پیدا می­ کند و مکانی که گروه در آن زندگی می­ کند، تنها گردآمده­ای از این بیان­ها خواهد بود. هر جنبه و هر جزئیاتی از این مکان، دارای معناهایی است که تنها برای اعضای همان گروه ادراک پذیر است"(پاکزاد،۴۲۲:۱۳۸۸).
مکان جایی است که انسان به آن حس تعلق دارد و آن را قسمتی از وجود خود می­پندارد. چرا که زندگی بشر در هرجایی قرار نمی­گیرد. مکان، محل و سرزمین برای مردم بسیار اهمیت دارند، چرا که توانایی هویت­سازی بسیار بالایی دارند. حس تعلق به مکان در درجه­ نخست به معنای خاص و متمایز بودن، ثابت و پایدار ماندن - تداوم داشتن- و به جمع تعلق داشتن است. مکان، مهم­ترین عاملی است که این نیازهای هویتی را تامین می­ کند. به عبارتی روشن­تر، مرزپذیری و قابل تحدید بودن مکان این امکان را فراهم می­ کند که انسان­ها با احساس متمایز بودن، ثبات داشتن و تعلق به جمع داشتن، امنیت و آرامش لازم را برای زندگی کسب کنند(گل­محمدی،۲۳۰:۱۳۸۱).
احساس متمایز بودن از دیگران، نیازمند وجود مرزهای پایدار و کم و بیش نفوذناپذیر است. هر اندازه این مرزها و تفاوت­های مبتنی بر آنها شفاف­تر و دقیق­تر باشد، نیاز به متمایز بودن از دیگران به خوبی تامین می­ شود. از آنجا که ترسیم چنین مرزها و تفاوت­هایی روی قلمرو مکانی و بازتولید و حفظ آنها آسانتر است، مکان و سرزمین به صورت بستری بسیار مناسب برای هویت­سازی و احساس تعلق داشتن به مکان در می ­آید(گل­محمدی،۲۳۰:۱۳۸۱). مکان علاوه بر مرزپذیر و قابل تحدید بودن، ثبات نیز دارد، بنابراین با تامین نیاز به تداوم داشتن و پایدار بودن، منبعی مهم در تامین هویت به شمار می ­آید(Morley & Robins,1992:121). ویژگی دیگر مکان، تامین انسجام اجتماعی که احساس تعلق داشتن به جمع را ممکن می­ کند، می­باشد(تاجیک،۵۰:۱۳۸۴-۵۳). مکان، به واسطه محدود کردن روابط اجتماعی در قلمرویی نسبتاً کوچک و بسته، احساس تعلق به گروه را پدید آورده، تقویت می­ کند و بدین ترتیب بر تراکم روابط بی­واسطه و چهره به چهره می­افزاید، بنابراین مکان به عنوان مؤثرترین عامل در هویت­یابی به شمار می ­آید(گل­محمدی،۲۳۱:۱۳۸۱).
از سوی دیگر کانتر و مونتگومری با اتخاذ رویکرد اثباتی به دنبال دست­یابی به الگویی قابل تعمیم از مفهوم مکان هستند که توانایی خلق مکان و بهره ­برداری از آن را ممکن کند. مونتگومری[۵] (۱۹۹۸) مکان را فصل مشترک از فرم، فعالیت و تصویر ذهنی می­داند. معیارهای مقیاس، تراکم، نفوذپذیری، بافت، عرصه و نسبت توده و فضا در ماهیت کالبد یا فرم تاثیرگذار است. فعالیت در مکان تابع سرزندگی، تنوع، برنامه ­های جمعی، سنن و آداب محلی؛ و تصویر ذهنی کاربران نیز متاثر از نماد و نشانه موجود، خوانایی، تجربیات حسی، تداعی­ها و دسترسی روانی است. مونتگومری معتقد است، درحالیکه معانی مکان، ریشه در خصوصیات کالبدی و فعالیت­های وابسته به آن دارد، ولی آنها خصوصیات کالبدی مکان را شکل نمی­دهند؛ بلکه مقاصد و تجربیات انسانی هستند که خصوصیات مکان را شکل می­ دهند. بنابراین آنچه را که محیط ارائه می­دهد، عملکردی است که عمل ارزنده­ی خود ما آن را شکل می­دهد"(مدیری،۷۶:۱۳۸۷).
شکل ۱- ۲ مدل مونتگومری برای مکان (ماخذ: Montgomery,1998:98)
کانتر[۶] در تکمیل ایده مونتگومری مدلی از مکان را ارائه می­دهد که تبیین­کننده رابطه میان مؤلفه­ های سازنده هر مکان است. وی برای هر مکان سه مؤلفه می­شناسد: ویژگی­های فیزیکی، فعالیت­ها و تصورات. به باور او ما نمی­توانیم مکانی را کاملاً بشناسیم یا بیافرینیم تا هنگامی که بدانیم: انتظار چه “رفتاری” را در آن مکان داریم؛ “ویژگی­های فیزیکی” آن مکان چگونه باید باشد؛ و “تصورات” یا ذهنیتی که مردم از آن “رفتار” در آن “محیط فیزیکی” دارند چگونه است (پاکزاد، ۲۴۰:۱۳۸۸). وی در کتاب روانشناسی مکان، می­ کوشد تا پیوند میان انسان و محیط پیرامونش را به کمک مفهوم “مکان” و تشریح و گسترش آن به حیطه قلمرو فیزیکی تبیین نماید(پاکزاد،۲۲۴:۱۳۸۸).
کانتر در توضیح کاربرد مدل ارائه شده، تاکید می­ کند که برای تعریف مکان­ها از هر یک از مؤلفه­ های “ویژگی­های فیزیکی، فعالیت­ها و تصورات” می­توانیم آغاز کنیم. اگر ساختار فیزیکی وجود ندارد می­توان با تعریف فعالیت­ها و گروه­بندی فعالیت­هایی که قرار است در طرح مورد نظر رخ بدهد آغاز کرد و پس از شناسایی این فعالیتها به تعریف و شناخت تصورات و انتظاراتی که از این فعالیتها وجود دارد، ارتباط میان آنها و فرم­های فیزیکی متناسب این رفتارها پرداخت(پاکزاد،۲۴۱:۱۳۸۸).
علاوه بر مباحث فوق، یکی دیگر از موضوعات عمده در خصوص مکان، بحث ساختار مکان و دیالکتیک درون و برون است که عامل اصلی در چگونگی حضور انسان در مکان و تجربه مکان می­باشد. رِلف(۱۹۷۶) ارتباط بین عرصه درون و بیرون را دیالکتیکی زیربنایی برای تجربه و رفتار محیطی انسان می­داند. مکان­ها از طریق درجات مختلفی از “در درون بودن” و “در بیرون بودن"، هویت­های مختلفی را نزد مردم کسب می­ کنند(پرتوی،۱۳۸۷). نوع ارتباط فرد با مکان و تجارب انسانی منجر به شکل­ گیری طیف متنوعی از شناخت و ادراک آن می­گردد. بر این اساس، رِلف مجموعه ­ای از این روابط را در سلسله مراتبی هفت گانه از تجربه حضور فرد در یک مکان به شرح زیر طبقه بندی می­ کند:
جدول ۱- ۲ سطوح مختلف تجربه مکان بر اساس دیالکتیک درون/ بیرون

سطوح تجربه مکان مشخصه­ها
عرصه بیرونی وجودی
(existential outsideness)
احساس جدایی از مکان، حس بیگانگی، عدم واقعی بودن، ناخوشایندی و غیرقابل تحمل بودن مکان برای فرد
(مانند احساس افراد بی­خانمان یا دلتنگی برای خانه و وطن “بی­خانمانی و غربت” )
عرصه بیرونی هدفمندانه
(objective outsideness)
مطالعه مکان مجزا از تجربه مکان به عنوان یک ابژه(شیء)، نگرش بی­طرف، منطقی و علمی نسبت به مکان
(مانند رویکرد برنامه­ ریزان، طراحان و سیاست­گذاران)
عرصه بیرونی ضمنی(اتفاقی)
(incidental outsideness)
مکان به عنوان پس زمینه یا جایگاهی برای نوعی فعالیت
(مانند حضور در کنفرانس­ها و اجلاس­ها، عبور از منظره طبیعی در هنگام رانندگی)
عرصه دورنی غیرمستقیم(واسطه­ای)
(vicarious insideness)
تجربه مکان به روش غیرمستقیم از طریق تصور و تخیل
(مانند دیدن، خواندن یا گوش کردن آثار هنرمندان، داستان، نقاشی، موسیقی، فیلم و…)
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[شنبه 1400-09-06] [ 10:58:00 ق.ظ ]




بسیار پایین

ایمنی دوچرخه سوار

بسیاربالا

پایین

بسیاربالا

پایین

احترام به حقوق دوچرخه سوار

۸۰-۷۰

۵۵-۱۰

۸۰-۷

۴۵-۱۰

متوسط سن دوچرخه سواری

بسیاربالا

پایین

بسیاربالا

پایین

شاخص کمی امکانات

بسیاربالا

پایین

بسیاربالا

بسیار پایین

شاخص کیفی امکانات

۲-۱۲-۱-سیاست های گردشگری با دوچرخه در کشور هلند
در کشور هلند به علت وجود رودها کانال ها برکه ها و دریاچه و فضاهای آبی زیاد و همچنین مناطق جنگلی و روستایی که همگی دارای چشم اندازهای طبیعی با جذابیت بالا هستند دولت و وزارت گردشگری هلند در جهت انجام تبلیغات گسترده در جهت جذب گردشگران در این زمینه سرمایه گذاری و تلاش زیادی انجام داده اند. از طرف دیگر وجود مزارع گلهای تزینی زیبا و رنگارنگ در کشورهلند همچنین وجود آسیاب های بادی معروف که نماد این کشور هستند و اجرای برنامه های گردشگری[۹۹] مزرعه کمک بسیار زیادی به رونق گرفتن گردشگری طبیعت گردی در این کشور کرده است.(www.Holland.nl)
از جدیدترین برنامه های اجرا شده توسط دولت هلند که با همکاری بخش خصوصی در حال اجراست برنامه(B&B) جدیدی است که این بار به جای آنکه در برنامه ای متداول (Bed & Breakfast) جای خواب و صبحانه ارائه شود در اینجا جای خواب و دوچرخه (Bed & Bikes) ارائه می گردد. این برنامه توسط مدارس و دانشگاه های کشور هلند مورد حمایت قرار گرفته است تا دانش آموزان و دانشجویان بتوانند در طول تعطیلات آخر هفته و تعطیلات تابستانه با انجام سفر های کم هزینه به گشت و گذار در طبیعت هلند بپردازند. به علت ایجاد یک فرهنگ یکپارچه دوچرخه سواری درکشور هلند در طول تعطیلات آخر هفته خانواده ها و یا گروه های دوستان بصورت گسترده با همدیگر به گردشگری با دوچرخه به صورت خانوادگی و گروهی می پردازند که اغلب در مناطق طبیعی و در حاشیه رودها و دریاچه ها انجام می شود. مسیر های دوچرخه سواری هلند به گونه ای طراحی و مهندسی شده اند که از مکان های سر سبز و با پوشش درختی عبور می کنند دلیل این نوع طراحی مسائل آب و هوایی است به نحوی که در طول روز وجود سایه درختان از آفتاب سوختگی و گرم شدن و تعرق زیاد در دوچرخه سواران جلوگیری می کند، در حین بارندگی هم از خیس شدن دوچرخه سواران جلوگیری می نماید(همان منبع).
کشور هلند از اوایل دهه ۱۹۸۰ با یک برنامه ریزی بلند مدت و با انجام تبلیغات و بازاریابی مناسب برای جذب گردشگران خارجی برای انجام فعالیت های ورزشی همچون دوچرخه سواری و انجام قایق سواری، موج سواری و دیگر ورزش های آبی سرمایه گذاری های وسیعی را انجام داده است. برخی از قوانین کار که در اواخر دهه ۱۹۹۰ در کشور هلند تصویب شد تأثیر بسیار بالایی بر روی میزان اوقات فراغت و ساعت های غیر کاری افراد در هلند داشته اند، قوانینی همچون دور کاری و کار در خانه و امکان انجام کارهای پاره وقت در هلند باعث شده هلند دارای بالاترین سرانه اوغات فراغت در میان کشورهای اروپایی گردد که خود تأثیر زیادی در گرایش افراد به انجام فعالیت های سرگرم کننده و تفریحی ورزشی همچون گردشگری با دوچرخه داشته است.
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

وجود مسیر های مخصوص دوچرخه سواری کشور هلند را به بهترین و امن ترین کشور جهان برای دوچرخه سواری بدل کرده است زیرا این کشور به لحاظ میزان حمایت و دوستدار دوچرخه بودن در بالاترین سطح در جهان قرار دارد.در شهر آمستردام حدود ۴۰۰ کیلومتر فضای مخصوص دوچرخه سواری وجود دارد و گردشگران می توانند با بهره گرفتن از مسیر های طراحی شده بدون استثنأ از تمامی مناطق شهر دیدار کنند. دولت هلند برای حمایت از دوچرخه سواران با نصب علایم راهنمایی و رانندگی و تابلوهای بزرگی که مسیر های دوچرخه سواری را به خوبی نشان می دهند که"knooppuntrottes” نامیده می شوند فاصله شهر ها و روستاهای همجوار را به خوبی مشخص نموده تا گردشگران هم به راحتی مسیر خود را پیدا کرده و هم اینکه راه بازگشت را به راحتی پیدا کنند.( www.wiekipwdia.org)
دولت هلند با کمک افراد محلی به خصوص کشاورزان دست به احداث مراکز کمپینگ گسترده ای در تمام نقاط روستایی و ویلایی کشور هلند زده است، اغلب این مراکز به گونه ای طراحی شده اند که بهترین وسیله برای دسترسی به آنها دوچرخه است. البته لازم به ذکر است در کشور هلند امکان بردن دوچرخه به داخل قطارهای شهری و برون شهری و بسیاری از اتوبوس ها وجود دارد که فقط در بعضی از زمان های خاص و ترافیکی در طول سال بردن دوچرخه به داخل این گونه وسایل با محدودیت ها همراه است. این قابلیت به گردشگران و طرفداران دوچرخه سواری این امکان را می دهد تا بتوانند در نقاط مختلف با حمل دوچرخه به مکان های دیگر از آن استفاده کنند (همان منبع)
شکل (۲-۹) سیاست های حمایتی دولت هلند از گردشگری و استفاده دوچرخه
شکل (۲-۱۰) تغییرات سیستم حمل و نقل در گذر زمان در کشورهای شرقی وغربی جهان از چپ به راست
۲-۱۳-گردشگری با دوچرخه بر سر چهار راه گردشگری
از آنجایی که ماهیت رشته جهانگردی علمی بین رشته ایست و در ارتباط تنگاتنگ با دیگر رشته هاست و مباحث مطرح در آن چند بعدی هستند موضوع این تحقیق هم به تبع با ابعاد اقتصادی، فرهنگی، ورزشی، تاریخی، جغرافیایی و زیست محیطی در ارتباط است. از همین رو گردشگری با دوچرخه در چند بعد قابل بررسی است و در دسته بندی های موجود هم یک شکل از حمل و نقل است و هم یک ورزش و در بعد گردشگری بر سر چهار راهی از چند نوع گردشگری قرار دارد، هم گردشگری ورزشی هم در قالب اکوتوریسم هم گردشگری هیجانی و گردشگری سرشار از فعالیت و هم گردشگری شهری است از این رو در این بخش از پایان نامه به بررسی گردشگری با دوچرخه با ابعاد برشمرده شده در بالا می پردازیم (استراتن,۲۰۰۹, ۱۰۲).
شکل (۲-۱۱) گردشگری با دوچرخه بر سر چهاراه گردشگری
۲-۱۳-۱-پتانسیل های گردشگری با دوچرخه در شهر اصفهان در قیاس با شهر آمستردام

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:58:00 ق.ظ ]




  • کلی است که از مجموع اجزای آن بیشتر است.
  • تاریخچه سازمان را منعکس می‌کند.
  • به مطالعه انسان‌شناسی مانند رسوم و نهادها مربوط می‌شود.
  • توسط گروهی از افراد که یک سازمان را تشکیل داده‌اند شکل‌گرفته است.
  • حرکت آن کند و سخت است.
  • تغییر آن به‌سختی صورت می‌گیرد.

۲-۱-۱-۲-سطوح فرهنگ‌سازمانی:
فرهنگ‌سازمانی را معمولاً در سه سطح تقسیم‌بندی می‌کنند یکی نمادهای قابل‌مشاهده که در سطح عینی‌تر قرار دارند که درواقع همان ظهور فیزیکی فرهنگ می‌باشد؛ و سطح دوم ارزش‌های قراردادی است و سطح سوم هم فرضیات بنیادی که غیرقابل رؤیت‌اند (طبرسا و میرزاده، ۱۳۸۹)
هوی و میسکل[۶۸]‏، ترجمه: عباس زاده (۱۳۷۱)، معتقدند که فرهنگ‌سازمانی به سه سطح‏ تفکیک می‏شود:
اصولاصول در سطح بالای فرهنگ‌سازمانی، به مقررات‏ و معیارهای هستند که به شکل رفتار و سلوک اجتماعی، رفتار اخلاقی، تسلیم، تبعیت از اقتدار و قبول مسؤولیت کارکنان نمود می‏یابند. اصول ضمن این‌که نقش‏ها مورد انتظار یک کارمند را تعیین می‏کنند، انجام آنی نقش‏ها را نیز مورد تأیید قرار می‏دهند. به‌علاوه، موجب هدایت کارکنان در ایفا و انتخاب نقش‏ها می‏شوند.
ارزش‌ها: مفاهیمی هستند که در تعیین موفقیت کارکنان‏ به‌عنوان معیار مورداستفاده قرار می‌گیرند. باعث رشد سازمان‏ می‏شوند و جایگاه ارزشی انسان، اشیا و پدیده‏ها را در درون سازمان تعیین‏ می‏کنند. بر این اساس، مفهوم ارزش‏ از اصول عمیق‏تر و ذهنی‏تر است. بدین‏ معنی که تا اصلی ناشی از ارزش‌ها نباشد، نمی‏تواند شروع شود و ارزش‏های فرهنگی هستند که به اصول، ماهیت، قواعد و معیار می‏دهند.
موارد پنهانی: نسبت به ارزش‌ها و اصول بیش‏تر ذهنی‏ هستند و عناصر فرهنگی عمیقی را در برمی‌گیرند. کارکنان یک‏ سازمان موارد پنهانی را در رابطه با انسان و پدیده‏ها، گسترش و توسعه‏ می‏دهند. این موارد باوجود ذهنی بودن، اساس رفتارهای سازمان‏ را تعیین می‏کنند و حتی رفتار سازمانی کارکنان را نیز عمیقاً تحت تأثیر قرار می‏دهند (مرمریان، ۱۳۸۵).
۲-۱-۱-۳- مدل‌های فرهنگ‌سازمانی

  • مدل دنیسون[۶۹]

این‌یکی از مدل‌های جدید در فرهنگ‌سازمانی است و برای تغییر سازمانی و اندازه‌گیری عملکرد آن مدل مناسبی است. ولی پژوهش‌هایی درزمینۀ فرهنگ‌سازمانی و اثربخشی سازمانی (فی و دنیسون، ۲۰۰۳) عملکرد سازمانی (اسمارک و دنیسون[۷۰] ۲۰۰۷) رضایت مشتری (گیلسپی و دنیسون[۷۱]، ۲۰۰۸) و تنوع در محل کار (کویدروز و کوتربا و دنیسون، ۲۰۰۹) انجام دادند. بر طبق این مدل فرهنگ‌سازمانی از دو بعد محیط متغیر و ثابت و استراتژی ازلحاظ تمرکز درونی و بیرونی تشکیل می‌شود که هریک از این دو بعد چهار نوع فرهنگ‌سازمانی را به وجود می‌آورند:
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

  • فرهنگ مشارکتی
  • فرهنگ ثبات و یکپارچگی
  • فرهنگ انعطاف‌پذیری
  • فرهنگ مأموریتی

۱- فرهنگ مشارکتی: در این نوع فرهنگ مشارکت کارکنان در فعالیت‌های مختلف سازمان مورد تشویق قرار می‌گیرد و حس مالکیت و مسئولیت را در آن‌ها به وجود می‌آید، حس مالکیت موجب تعهد بیشتری به سازمان و قابلیت استقلال را در کارکنان افزایش می‌دهد. در فرهنگ مشارکتی، سازمان حول محور تیمی، ارتقا و قابلیت‌های افراد و تعهد به کار در هر سطح بنانهاده شده است. (دنیسون، ۲۰۰۱).
۲- فرهنگ ثبات و یکپارچگی: دربرگیرنده‌ای ارزش‌ها و نظام‌هایی است که مبنای شکل‌گیری یک فرهنگ قوی را در سازمان به وجود می‌آورند (رحیم نیا و علی زاده،۱۳۸۸).
۳- فرهنگ سازگاری یا انعطاف‌پذیری: که شامل ایجاد تغیر، مشتری مداری و یادگیری سازمانی است.
۴- فرهنگ مأموریتی: که شامل رهبری راهبردی یا جهت‌گیری استراتژیک، اهداف، مقاصد و چشم‌انداز می‌باشد (مبلی و همکاران[۷۲]، ۲۰۰۵).

  • مجموعه مؤلفه‌های فرهنگ مشارکتی: توانمند سازمانی، تیم سازی، تیم محوری، قابلیت رشد و توسعه.
  • مجموعه مؤلفه‌های فرهنگ ثبات و یکپارچگی: ارزش‌های بنیادی، توافق و هماهنگی.
  • مجموعه مؤلفه‌های فرهنگ انعطاف‌پذیری: به وجود آوردن تغییر، مشتری مداری، یادگیری سازمانی.
  • مجموعه مؤلفه‌های فرهنگ مأموریتی: استراتژی هدایت و تصمیم‌گیری، اهداف و غایات و فرا دید.
  • فرهنگ از دیدگاه رابینز:

رابینز، (۱۹۹۶) در کتاب خود تحت عنوان تئوری سازمان ضمن تعریف فرهنگ سازمان به‌عنوان باورهای مشترک کارکنان در سازمان، ۱۰ ویژگی را هدف و نمایانگر فرهنگ‌سازمانی به شرح زیر می‌داند.

  • نوآوری فردی: درجه مسئولیت‌پذیری، آزادی عمل و استقلال کاری که اعضاء از آن برخوردارند.
  • تحمل مخاطره: حد و حدودی که کارکنان پیشرفت و نوآوری را دوست داشته و ریسک‌پذیر باشند.
  • جهت‌دهی: میزانی که سازمان اهداف و انتظارات عملکرد را به‌صورت واضح و روشن‌بیان می‌دارد.
  • یکپارچگی و وحدت: واحدهای درونی سازمان چقدر تمایل دارند به شیوه یکسان و هماهنگ عمل کنند.
  • روابط مدیریت: مدیران تا چه حدی با زیردستان ارتباط برقرار کرده و از آن‌ها حمایت می‌کنند.
  • کنترل: سازمان تا چه حدی برای سرپرستی و کنترل رفتار کارکنان، به قوانین و مقررات و سرپرستی مستقیم متوسل می‌شود.
  • هویت: تا چه حدی اعضای سازمان خود را با کل سازمان یکی دانسته و از آن کسب هویت می‌کنند.
  • سیستم پاداش: تا چه حدی پرداخت بر اساس معیار عملکرد کارکنان صورت می‌گیرد.
  • الگوهای ارتباطی: درجه انحصار ارتباطات سازمان به سلسله‌مراتب رسمی فرماندهی و اختیار.
  • تعارض پذیری: میزان تشویق و ترغیب کارکنان به بهره‌گیری از تعارضات مثبت و حل تعارض منفی.
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:57:00 ق.ظ ]




مقاومت افراد در مقابل تغییرات وعدم تمایل به ترک برخی عادات
غرق شدن در روش‌ها و تکنیکها و تغییر باورهای فکری
بلند پروازی وبی توجهی به مسائل به ظاهر کوچک وراه حلهای خرد
مشخص ننمودن متولی کار
ناهماهنگی ونبود هدایت ونظارت مناسب
ضعف تعهد اجرایی
عجله در حصول نتیجه
دخالتهای بی جای برخی کارشناسان در سایر حوزه‌های کاری واظهار نظرهای غیر کارشناسانه
عدم وجود کارشناسان خبره و یا عدم انگیزش آنها در ارزیابی سیستم و تجزیه و تحلیل و اندازه گیری بهره وری
برخورد مقطعی با موضوع بهره وری وناپیوستگی روند بهره وری
۲-۱۵)منافع و فواید بهره ‌وری:
افزایش سود و درآمد
کاهش هزینه‌ها
افزایش تقاضا
رضایت شغلی کارکنان
سرعت عمل کارکنان
دقت عمل کارکنان
ایجاد رقابت سالمتر
ارتقای شغلی کارکنان
ایجاد محیط کاری جذاب
آموزش عمومی کارکنان
افزایش حقوق و دستمزد
امنیت شغلی کارکنان
انجام درست کارها و انجام کارهای درست
افزایش کیفیت زندگی کاری
افزایش رفاه کارکنان
افزایش انگیزه کاری
بهبود و ارتقای بهره‌وری مستلزم کوشش و تلاش برنامه ریزی شده همه جانبه از سوی افراد و مسئولین ذیربط است که خود نیازمند بهبود شرایط کار و تغییر محرکه‌ها و روش های انگیزشی کارکنان، بهبود نظامها، دستورالعملها، قوانین،بخشنامه‌ها، دستورالعملها، روشها، فناوری و غیره می‌شود.

۲-۱۶)عوامل موثردر  افزایش سطح بهره وری :

۱- بهبود کیفی عامل کار(نیروی انسانی)
با توجه به اینکه نیروی انسانی مهم‌ترین عامل در بهبود بهره وری می‌‌باشد لذا می‌توانند با بکارگیری نکات ذیل موجبات ارتقای بهره وری را فراهم نمایند .
الف: نگرشهای مثبت کاری، به‌عنوان مثال غرور داشتن در کار و متمایل به پیشرفت مستمر.
ب: کسب مهارتهای جدید و ارتقای تخصص با کمک آموزش.
ج: کمک به همکاران در مواقع لزوم و اجرای کارها به صورت گروهی و دسته جمعی
د: مشارکت در برنامه‌های بهبود بهره وری همچون کمیته‌های بهره وری، طرح پیشنهادها، نظام جامع کیفیت مدیریت و گروه های کنترل کیفی
ه: انجام درست کارها از بدو امر
و: حفظ سلامت جسمانی و تغذیه مناسب افراد
ز: انگیزش مناسب کارکنان از طریق اعطای پاداشهای مادی، تفویض اختیار، ایجاد محیط دوستانه و روابط غیررسمی بین کارکنان
ح: بالا رفتن سطح آموزش مستمر و مداوم نیروی کار
ط:انجام پژوهش و تحقیقات متناسب با کار
ی: سپردن کار به کاردان و گماردن افراد در مشاغل متناسب
ک: ایجاد شرایط خوب کاری و تفریحات سالم برای کارکنان
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

ل: بهبود روش های انجام کار
م: استفاده از سیستم مکانیزه و روش خودکار
ن: حذف مراحل زاید
۲- بهبود روابط حاکم بین مدیر و کارکنان
الف: بکارگیری سبک مدیریتی صحیح و علمی
ب: توجه مدیریت به مشکلات کاری و زندگی کارکنان
ج: ایجاد سیستم اطلاعاتی مدیریتی صحیح جهت استفاده مدیران از اطلاعات و آمار درست و دقیق درباره عملکرد سیستم و عملیات انجام شده و سایر اطلاعات مورد نیاز.
د: ایجاد روابط دوستانه و صمیمی مدیریت با کارکنان
ه: دادن آگاهی و شناخت به کارگران و کارکنان درباره اهداف و وظایف سازمانی و جایگاه افراد درآن.
ز: ایجاد روحیه همکاری و مشکل گشایی در سازمان و باور داشتن آن توسط مدیران و کارکنان.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:57:00 ق.ظ ]




در این روش، از شاگرد پرسیده میشود که آیا مایل است فلان مطلب برایش بیان شود و به این روش، توجه مخاطب به معلم، جلب میشود.
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

قرآن کریم نیز از این روش، برای جلب توجه و انگیزه مخاطب به موضوعی مهم بهره گرفته است.[۴۱۱] برای نمونه خداوند چنین می‌فرماید: *(یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ‏ْ عَلَىَ تِجَارَهٍ تُنْجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیم؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! آیا شما را به تجارتى راهنمایى کنم که شما را از عذاب دردناک رهایى مى‏بخشد؟)* صف/ ۱۰
هنگامى که با این سؤال، دل‌ها را به سوى خود جذب کرد، بى‏آنکه منتظر پاسخ آن‌ها باشد، به شرح آن تجارت پرسود پرداخته،[۴۱۲] مى‏افزاید: *(تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُم‏ْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَالِکمُ‏ْ خَیْرٌ لَّکمُ‏ْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُون؛ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید این براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید.)* صف/ ۱۱
استفاده از این شیوه در سیره معصومان:نیز فراوان است.[۴۱۳] برای نمونه، پیامبر۶می‌فرماید: «أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَى سِلَاحٍ یُنْجِیکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ یُدِرُّ أَرْزَاقَکُمْ قَالُوا بَلَى قَالَ تَدْعُونَ رَبَّکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ الدُّعَاءَ سِلَاحُ‏ الْمُؤْمِنِین‏؛آیا شما از سلاحی که از دشمن نجاتتان میدهد و روزی را بر شما سرازیر میسازد، آشنا نسازم؟ عرض کردند: بفرمایید. فرمود: شب و روز، پروردگار خود را بخوانید؛ زیرا سلاح مؤمن دعا است».[۴۱۴]
۲-۵-۱-۴- روش مقایسه
یکی از روش‌های مؤثر که در تفهیم مطالب، نقش مهمی دارد، روش مقایسه است. در توضیح باید گفت ارتباط میان مفاهیم، نقش اساسی در یادگیری مطالب دارند، به این معنا که هرگاه انسان، بتواند رابطهای میان چند مفهوم را کشف نماید، ذهن او از این ارتباط منطقی، به مفهوم جدیدی میرسد که به یادگیری منجر میشود. در روش مقایسه‌ای، برای یادگیری، از دو مفهوم مخالف یا مشابه هم استفاده میشود تا ذهن با بهره گرفتن از آن کلمه، راحت‌تر و بهتر به معنا منتقل گردد، مانند اینکه برای مفهوم نور، از تاریکی کمک گرفته شود».[۴۱۵]
در واقع، ویژگی طبیعی انسانها اینگونه است که اشیاء را از راه مقایسه با هم و مقایسه با نقطه مقابلشان میشناسند و اگر نقطه مقابل نباشد، نمیتوانند آنها را بشناسد، گرچه در کمال ظهور باشد مثل حرکت و سکون.[۴۱۶]
روش مقایسه‌ای از جمله روش‌های تعلیمی- تربیتی است که در قرآن کریم بسیار فراوان به چشم میخورد. در سراسر قرآن، دو چهره « نیک و بد»، « شکر و کفران» ، « عقل و جهل» و .. در کنار هم معرفی شده‌اند تا شناخت هر دو آسان‌تر امکان‌پذیر شود.[۴۱۷]
برخی از این زوج‌های متضاد از آن جهت در کنار یکدیگر مطرح میشوند که یکی باید نفی و طرد شود و دیگری جامه تحقق بپوشد. برای نمونه قرآن کریم، خاطرنشان میکند بینا با نابینا، سایه با آفتاب و زندگان با مردگان مساوی نیستند: *(وَ مَا یَسْتَوِى الْأَعْمَى‏ وَ الْبَصِیرُ(۱۹)وَ لَا الظُّلُمَاتُ وَ لَا النُّورُ(۲۰)وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ(۲۱)وَ مَا یَسْتَوِى الْأَحْیَاءُ وَ لَا الْأَمْوَاتُ…؛ و نابینا و بینا هرگز برابر نیستند، (۱۹) و نه ظلمتها و روشنایى، (۲۰)و نه سایه (آرامبخش) و باد داغ و سوزان! (۲۱) و هرگز مردگان و زندگان یکسان نیستند…)* فاطر/ ۱۹تا ۲۲
نمونه‌های دیگری از این تقابل‌ها، عبارتند از: نیکی با بدی(فصلت/ ۳۴)، ناپاک با پاک (مائده /۱۰۰)، بینا با نابینا و مؤمنان و صالحان با افراد گناهکار (غافر/ ۵۸)، آگاهان با ناآگاهان (زمر/ ۹)، مؤمن با فاسق (سجده/ ۱۸) .
با توجه به اهمیت و تأثیرگذاری زیاد این روش، یکی از شیوه‌های اقناعی لقمان حکیم در بیانات شیوایش، مقایسه ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها در عرصه عمل و اندیشه بود؛ چرا که این شیوه، تأثیر بسزایی در بیداری وجدان و انگیزش روان مخاطبان دارد و فطرت خفته آن‌ها را به هوش میآورد تا با انتخاب ارزش‌ها، به سوی سعادت گام بردارند.[۴۱۸] نمونه‌هایی از توصیه‌های ایشان به فرزندش، مطابق با شیوه مقایسه را در ذیل مرور میکنیم:
«یَا بُنَیَّ إِنِّی نَقَلْتُ الْحِجَارَهَ وَ الْحَدِیدَ فَلَمْ أَجِدْ شَیْئاً أَثْقَلَ مِنْ قَرِینِ السَّوْء؛ ای پسرکم! جابه جا کردن سنگ و آهن بهتر از داشتن دوست بد است».[۴۱۹]
«یَا بُنَیَّ الْفَقْرُ خَیْرٌ مِنْ أَنْ تَظْلِمَ وَ تَطْغَى؛ ای پسرم! تهیدستی بهتر از آن است که ستم و طغیان را روا داری».[۴۲۰]
«عَدُوٌّ حَلِیمٌ‏ خَیْرٌ مِنْ صَدِیقٍ سَفِیه‏؛ دوست بردبار و متین، بهتر از دوست نادان است».[۴۲۱]
با توجه به اینکه لقمان حکیم از این شیوه مؤثر برای تعلیم معارف دینی به فرزندش استفاده کرده، بر این اساس میتوان جهت تعلیم آموزه‌های دینی به ویژه مفاهیم قرآنی و اخلاقی، از این شیوه بهره برد.
۲-۵-۲- کاربرد روش‌های اکتشافی در تعلیم آموزه‌های قرآن
بنا بر ‌آن‌چه گفته شد، برای تقویت قوّه تفکّر کودکان، گردش و تفکّر در طبیعت و مشاهده آیات الهی، توصیه میشود. چنان‌چه قرآن کریم در موارد مختلف، به تفکّر و تدبّر در اینباره دستور داده است. چه در آیاتی که به تفکر در مجموعه خلقت امر کرده و چه آنها که به اندیشه در جزء جزء آن، مانند زنبور عسل، شتر، کوهها، نهرها، درختان، میوه ها، باران، آفتاب، ماه، خواب و غیر آن فرمان داده است.[۴۲۲]
البته باید توجه داشت که جهان طبیعت دو چهره دارد؛ یکی همین ظاهر آن است که ما مشاهده میکنیم و دیگر عالم ملکوت و باطن آن، که ارتباط این ظاهر با مبدأ آفرینش یعنی خداوند است. لذا باید در مطالعه و مشاهده طبیعت، کودکان را به هر دو جنبه توجه داد. متأسفانه بسیاری از درسهای علوم که به بررسی مسائل طبیعت میپردازند، به گونهای طرح میشوند که دانشآموزان را در همان محدوده ظاهر طبیعت نگه میدارند. کار مهم مربیان تربیتی قرآن، در این زمینه آن است که به صورت غیر مستقیم، دانشآموزان را از این پوسته بیرون ببرند و آنان را متوجه نحوه ارتباط موجودات عالم با خالق خویش بنمایند.[۴۲۳]
قرآن کریم درباره کسانیکه فقط در جهان طبیعت محصور میشوند و هرگز از این ظاهر به باطن، راه نمیبرند، میفرماید: *(یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ هُمْ عَنِ الأَخِرَهِ هُمْ غَافِلُون؛ آن‌ها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏دانند، و از آخرت (و پایان کار) غافلند!)* روم/ ۷.
بدیهی است که تماشای زیباییهای طبیعت، تفکر و دقّت در شگفتیهای آن و اندیشیدن درباره آفرینش موجودات طبیعی، اثری عمیق در تلطیف عواطف، تعالی احساسات، وسعت روح و صفا و سلامت روان کودکان خواهد داشت و این همه، موجب درست دیدن، درست اندیشیدن، حقیقت گرایی، آشنایی با رموز نهفته در طبایع هستی، قاعده یابی و داناتر شدن بچه ها نسبت به واقعیت زندگی خواهد شد.[۴۲۴]
هم‌چنین مربی قرآن باید سعی کند که از دانسته های ملموس شاگردان، برای رسیدن به مجهولات و تبیین و تدریس دروس جدید، به عنوان یک قاعده کلی بهره گیرد و مثلاً با بهره گرفتن از یادآوری حرکات فارسی، به آموزش حرکات عربی برسد و یا با یادآوری نمونههایی از حروف ناخوانای فارسی به حروف ناخوانای قرآن برسد و آنها را تدریس نماید. البته در این میان، توجه به این نکته، بسیار مهم است که آن‌چه را که ما با آن آشنایی داریم، لزوماً شاگردان نیز با آن آشنا نیستند، پس باید ابتدا سطح معلومات شاگردانمان را به تناسب موضوع درس، بسنجیم و سپس از طریق معلومات ذهنی ایشان، مجهولات و موضوعات درسی را به آنان تفهیم نماییم.[۴۲۵]
برای نمونه، پیش از بیان داستانی قرآنی، باید با ایجاد انگیزه در مخاطب، علاقه او را به شنیدن داستان افزایش داد. ایجاد انگیزه، دستورالعمل خاصّی ندارد و بهتر است با بهره گرفتن از وقایعی که در اطراف دانش آموز اتفاق میافتد و برای آنها جالب یا پرسش برانگیز است، زمینه بیان داستان را فراهم کرد. برای مثال، میتوان با پرسش و پاسخ از دانش آموزان درباره برادر یا خواهر خردسالشان، آنها را به ظرافتها، زیباییها و نیازهای نوزادان آشنا کرد و گفت آیا شما سراغ دارید که مادری مجبور شود نوزاد خود را از خود جدا کند و به این ترتیب آنها را برای شنیدن داستان کودکی حضرت موسی۷آماده کرد.[۴۲۶]
یا این‌که مثلاً معلم، برای آموزش اصل توحید، به طور عملی وارد میدان شود، ذهن بچه ها را درگیر کند و از آنها بخواهد سؤالاتی که در مورد خدا دارند را مطرح کنند تا به نحوی شایسته، پاسخگوی آنها باشد. هم‌چنین مربّی قرآن می‌تواند از روش مقایسه، برای تبیین هر چه بیشتر مفاهیم قرآنی به خصوص اخلاق نیکو، استفاده نماید. به همین منظور، شایسته است که او هر یک از فضایل اخلاقی را با ضدّ آن بیان کند تا کودک تفاوت این دو و ارزش فضایل و زشتی رذایل را بهتر بفهمد. در این بخش ، در کنار استفاده از آیات قرآن، ذکر داستانهای از سیره امامان که نمونه اخلاق عملی هستند کمک شایانی میکند.
۲-۵-۳- پاسخ محوری بودن؛ آسیب سیستم آموزشی کشور
متأسفانه مشکل آموزش و پرورش امروز جامعه ما در همه مقاطع این است که به بچه ها آموزش داده نشده که در مورد کوچک‌ترین خلجان ذهنی خویش، تفکّر کنند، بپرسند و تلاش کنند تا خودشان به پاسخ صحیح برسند. این در حالی است که غربیها معتقدند برای کودکان، زمینه فهم خیلی مهیاست، آنها به همین دلیل، پروسهای با نام «تفکّر برای کودکان» تعریف کردهاند و روی آن مشغول کار هستند. مراد آنها، اندیشیدن برای کودکان است و ظاهراً هم تا حدّ زیادی موفق بودهاند. آنها روی دوره های پیشدبستانی که کودک هنوز نمیتواند چیزی را بخواند در حال برنامه ریزی هستند و از طریق تصویر، نقّاشی و فیلم شرایطی را برای بچه به وجود میآورند که او بتواند در آن شرایط، فکر و اندیشه خودش را بارور کند و حقیقت را خوب بفهمد.
بنابراین میتوان گفت مشکل اساسی در عدم انس بچه ها با قرآن، این است که سیستم آموزشی ما، به جای سؤال محوری، پاسخ محور است. به همین دلیل مربّیان، مدّرسان و کسانی که دست‌اندرکار تعلیم فرهنگ قرآنی هستند، به اولین مسأله‌ای که می‌اندیشند، دادن اطلاعات است نه ایجاد زمینههایی برای تفکّر و پرسشگری. لذا در کلاس‌های قرآن، شاگردان برتر، کسانی هستند که اطلاعات بیش‌تری در زمینه مسایل مختلف مذهبی داشته باشند. وجود ده‌ها کتاب معمّا، سرگرمی و پرسش‌ها و پاسخ‌های قرآنی، نشان‌دهنده ولع سیری ناپذیر مسئولان و متولّیان فرهنگ قرآنی به دادن اطلاعات است، در حالی‌که این اطلاعات، معلوماتی ابتدایی هستند که به تنهایی نمیتوانند اثرات سازندهای در شخصیت و شکلگیری بینشهای عمیق اعتقادی بگذارند.
در جمعبندی، میتوان گفت که یکی از روش های بسیار ارزشمند در تربیت و بویژه تربیت قرآنی آن است که با برانگیختن حس کنجکاوی، کودکان و نوجوانان را تشویق کنیم که خودشان با کشف و تجربه، به حقایق دست پیدا کنند. بر این اساس پیشنهاد میشود کتاب‌های آموزش مفاهیم قرآن کودکان سرتاسر ایجاد سؤال باشد و آنها باید تلاش کنند تا برای این سؤالات، جواب بیاورند و گرنه حافظه بچه ها را از هزاران شنیدنی پر کردن(برای نمونه صرف حفظ آیات قرآن) کمکی به تربیت نسلی قرآنی نمیکند.
۲-۶- اصل انگیزش احساسات و عواطف
دوره کودکی و نیز نوجوانی، زمان شکلگیری بسیاری از عواطف انسانی و دینی است. باید توجه داشته باشیم که احساسات و عواطف در کودکان، قبل از عقل، ظهور و بروز پیدا میکند، یعنی پرورش مایه های عاطفی باید خیلی زودتر از تربیت عقلی آنها شروع شود.
بر این اساس، والدین، مربیان و معلمان باید از میان عواطف مختلف، احساسات مذهبی کودکان را تحریک کنند.[۴۲۷] لذا یکی از مهمترین اموری که مربی باید در آموزش قرآن مورد نظر قرار دهد، ایجاد انگیزه در فراگیری است.[۴۲۸] معصومان:نیز سعی میکردند انگیزه و رغبت به یادگیری را از راه های گوناگون در شاگردان ایجاد کرده و یا انگیزه موجود در آن‌ها را افزایش دهند؛ زیرا یکی از مهمترین عوامل مؤثر در یادگیری، رغبت و انگیزه دانش آموز است.[۴۲۹]
در تعلیم آموزههای قرآنی، برای برانگیختن احساسات مذهبی کودکان، میتوان روش های زیر را دنبال کرد: تلاوت قرآن با لحن خوش، گفتن اذان با صدای زیبا، خواندن اشعار مذهبی( در توصیف و منقبت اولیای دین و مسائل عاطفی و فداکاریهای بزرگان دین)، مناجات با آوای دلپذیر و در صورت امکان، برپا داشتن مراسم مذهبی و نمایشها و قصههای قرآنی.
۲-۶-۱- عوامل ایجاد انگیزه در فراگیران قرآن
برای ایجاد انگیزه یادگیری آموزه‌های قرآنی، عوامل گوناگونی وجود دارند که مهمترین و کارسازترین آنها را بیان میکنیم:
۲-۶-۱-۱- نقش محبت و برقراری ارتباط صمیمانه
محبت، یکی از مفیدترین و کارآمدترین روش‏های تربیت است. این روش بیشترین تناسب را با فطرت آدمی و سرشت انسانی دارد. نیروی محبت در تربیت، برانگیزاننده و تحول آفرین است و اگر درست و به اعتدال به کار گرفته شود، تأثیری شگفت در تربیت آدمی می‏گذارد.
به بیانی دیگر، یکی از نیازمندیهای ضروری و روحی بشر، محبت متقابل است به این معنا که انسان، تمایل شدیدی دارد که او را دوست بدارند و او نیز دیگران را دوست بدارد. تأمین این حاجت روانی مانند تأمین سایر نیازمندیهای روحی، تأثیر بسزایی در ساختمان شخصیت انسان- بخصوص در مراحل اولیه زندگانی- دارد.[۴۳۰]
بر این اساس، یکی از مهمترین امور در تربیت، ایجاد ارتباط بین مربی و متربّی است و بهترین نوع رابطه، رابطهای است که بر اساس محبت باشد؛ زیرا چنین رابطهای، رابطهای طبیعی است.
لذا مهمترین مسأله در پرورش فکری، علمی و آموزشی کودکان، متکّی بودن مسائل آموزشی به جنبه های احساسی و عاطفی مورد علاقه کودکان و هم‌چنین توجه به ویژگیهای روانی آنان در این دوران است. در چنین شرایطی، کودک با شوق و علاقه، معلومات تازهای دریافت میکند و تلاش خود را برای کشف هر چه بیشتر حقایق، افزونتر میسازد.[۴۳۱]
از آنجا که عاطفه، زیرساز و پایگاه دیانت، اخلاق، ادب و نظایر اینهاست، بنابراین کودکی که تأمین عاطفی نمیشود، امکان ندارد دیندار شده و اخلاق در او پا بگیرد. در وجود چنین کودکی، جز تصنّع، چیز دیگری پا نمیگیرد، پایگاه عاطفه، قلب انسان است که در آن، توجه به لطافتها، زیباییها، معنویات و سرانجام، توجه به خدا پدید میآید. از اینرو، باورهای دینی را میتوان یک فرایند درونی دانست که پایگاه آن قلب است و چون دوران طفولیت، دوران حضور قلب و رشد عواطف است، بنابراین فرصت لازم برای تربیت دینی بویژه قرآنی را فراهم میآورد.[۴۳۲]
بنابراین نقش محبت در تربیت، نقش کلیدی است. خداوند نیز در قرآن کریم، سخن خویش را با محبت و ابراز آن آغاز کرده است. نخستین جمله از آغاز همه سوره‌های قرآن (به غیر از سوره توبه)، ابراز محبت به بندگان است: *(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم؛ به نام خدایی که بخشنده و مهربان است)*
همچنین خداوند در موارد بسیاری در قرآن- بیش از چهل مرتبه- از محبت و بی محبتی خویش به بندگان یاد کرده است.[۴۳۳] مانند:
*(…فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِین)* آل عمران/۷۶، *(… إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْکَافِرِین)* روم/۴۵ و … .
این امر در تعلیم و تربیت قرآن، برجسته‌تر است زیرا خداوند در سوره الرّحمن میفرماید: *(الرَّحْمَانُ(۱)عَلَّمَ الْقُرْءَانَ؛ خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود.)* الرحمن/۱-۲
کلمه «رحمن» باعث نرمی دلها میشود[۴۳۴] و شروع کردن کلام با آن، دل‌ها را متوجه رحمت واسعه الهی می‌سازد.[۴۳۵] از آن‌جا که این سوره، بیانگر انواع نعمت‌ها و مواهب بزرگ الهى است با نام مقدس” رحمن” که رمزى از رحمت واسعه او است آغاز مى‏شود،[۴۳۶] چرا که اگر صفت” رحمانیت” او نبود، این‌چنین، خوان نعمت را براى دوست و دشمن نمى‏گستراند.[۴۳۷] به این ترتیب نخستین و مهم‌ترین نعمت را همان” تعلیم قرآن” بیان مى‏کند، زیرا اگر درست بیندیشیم، قرآن مجید، سرچشمه همه مواهب، وسیله وصول به هر نعمت و بهره‏گیرى از تمام نعمت‌هاى معنوى و مادى است و جالب این‌که بیان نعمت” تعلیم قرآن” را حتى قبل از مسأله” خلقت انسان” و” تعلیم بیان” ذکر کرده، در حالى‌که از نظر ترتیب طبیعى، باید نخست اشاره به مسأله آفرینش انسان و بعد، نعمت تعلیم بیان و سپس نعمت تعلیم قرآن شود، اما عظمت قرآن ایجاب کرده که برخلاف این ترتیب طبیعى، نخست از آن سخن گوید.[۴۳۸]
یعنی مطابق با کلام خداوند که اولین مرّبی انسانهاست، مربّیان قرآن نیز باید توجه داشته باشند که حقیقت قرآن، چیزی جز حبّ نیست، لذا باید با محبت تعلیم داده شود.[۴۳۹]
برای نمونه، موسی۷از محبت، برای هدایت و ارشاد مردم استفاده می‏کند؛ مانند برخورد عاطفی و محبت‏آمیز او در مواجهه با بنی‏اسرائیل: *(وَ قَالَ مُوسَى‏ یَاقَوْمِ إِن کُنْتُمْ ءَامَنْتُم بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُواْ إِن کُنْتُم مُّسْلِمِین؛ موسى گفت: اى قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده‏اید، بر او توکّل کنید اگر تسلیم فرمان او هستید!)* یونس/۸۴
در این آیه، نوع خطاب موسی نسبت به بنی‏اسرائیل، (یَا قَوْمِ)، نشان از ابراز محبت او نسبت به قومش است و به ما می‏فهماند که در امر تربیت از این روش نباید غافل شد، حتی در مقام گفتار و خطاب.[۴۴۰]
در آیه‌ای دیگر، خدای متعال این حقیقت را به پیامبر خویش گوشزد میکند که نرمش با مردم، یک هدیه‏ الهى است.[۴۴۱] در واقع ملایمت، بهترین عامل براى تربیت و هدایت مردم به سوی پیامبر خدا بود[۴۴۲]: *(فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فىِ الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکلِِّین؛ به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‏] نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.)* آل عمران/۱۵۹.
نیز خداوند در تربیت انسان، محبت را به عنوان پیوندی محوری به کار میگیرد: *(یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِى اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَه…؛ اى کسانی‌که ایمان آورده‏اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، به خدا زیانى نمى‏رساند. خداوند جمعیّتى را مى‏آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند…)* مائده/۵۴.
در این آیه، «یحبهم» قبل از «یحبّونه» آمده است، یعنی ابتدا از ابراز محبت خدا و سپس از ابراز محبت آدمی نسبت به خدا سخن میگوید و این نشان میدهد که ابراز محبت مربّی، به دلبستگی متربّی، سمت و جهت میدهد و حاصل آن، ظهور شیفتگی عمیق در متربّی نسبت به مربّی است. هنگامیکه این شیفتگی حاصل شد، میتوان با ابراز محبت، فرد را به انجام برخی اعمال و با منع محبت، او را به ترک اعمالی برانگیخت.[۴۴۳]
۲-۶-۱-۱-۱- آثار محبت به کودکان
با توجه به اهمیت نقش محبت در تربیت، معصومین:نیز به این مطلب توجه داشتند. برای نمونه نقل شده که امام صادق۷به فرزند خود بسیار محبت میکرد. از امام پرسیدند که چقدر او را دوست میداری؟ فرمود: به اندازهای که دوست ندارم فرزند دیگری داشته باشم تا محبتم را بین آنها تقسیم کنم.[۴۴۴]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 10:57:00 ق.ظ ]