آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29



جستجو



 




چکیده
هدف از بررسی این پژوهش بررسی تأثیر خنده درمانی یوگایی بر سلامت روان دختران و پسران 18 ـ 40 سال می باشد.
طرح تحقیق این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی پیش‌آزمون و پس‌آزمون  باگروه کنترل است.در این پژوهش جامعه آماری، افرادی بودند که از باشگاه خنده درمانی جلائیان واقع در تهران، خیابان فرجام استفاده می کردند، می باشد. تعداد جامعه آماری مورد بررسی 100نفر بود. حجم گروه نمونه بر اساس جدول مورگان 100 نفر بود . با توجه به صدک های شمول که دامنه سنی می باشد 50 نفر انتخاب شدند . لازم به ذکر است که صدک مشمول عبارت است از : دامنه سنی ( 20 تا 40 سال) .ابزار پژوهش در این پروژه، پرسشنامه سلامت روان scl-90 و دوره خنده درمانی یوگایی به مدت دو ماه می باشد. با توجه به مقدار t به دست آمده (84/29) ( به طور مستقیم) در سطح 000/0 معنادار می باشد . بنابراین می توان گفت که بین دو بخش پیش آزمون و پس آزمون از نظر ملاک سلامت روان تفاوت معناداری وجود دارد . در واقع فرضیه تأیید می شود. با در نظر گرفتن میزان میانگین سلامت روان در پیش آزمون و پس آزمون  متوجه می شویم که دوره های خنده درمانی که افراد گذرانده اند در افزایش سلامت روان افراد نمونه تأثیر گذارد بوده است. ولی تفاوتی بین دختر و پسر از لحاظ میزان سلامت روان و اختلال مشاهده نشد.
واژگان کلیدی: خنده درمانی یوگایی، سلامت روان.
1ـ 1ـ مقدمه:
خنده در روان‌شناسی دارای جایگاه ویژه و پرارزشی است و موجب کاهش هورمون‌های استرس‌زا (کورتیزول، آدرنالین، دوپامین و هورمون رشد) می‌شود و افزایش مقدار هورمون‌هایی مانند آندورفین را به همراه دارد که نوعی حس آرامش و تعادل روانی را القا می‌کند. کسی که می‌خنداند بیشتر از آن‌که می‌خندد، اثر مفید خنده را بر بدن خود به جا می‌گذارد و آستانه تحمل خود را در برابر بروز خشم و عصبانیت بالا می‌برد. حتی اگر شما یک دقیقه بخندید، آن خنده می‌تواند گاهی تا 45 دقیقه باعث آرامش شما ‌شود و فشار روانی تان را کمتر کند. ( شفیع آبادی، 1392)
بسیاری از روان‌شناسان خنده درمانی را به عنوان یکی از روش‌های درمانی موثر در برطرف کردن اختلالات رفتاری می‌دانند و حتی برخی تحقیقات نشان می‌دهد این روش در بیماران مبتلا به افسردگی تاثیر مثبت زیادی دارد. در عین حال، لبخند روی لب اطرافیان موجب القای حس آرامش ما می‌شود و در کاهش استرس‌های روزمره‌مان موثر است. زود فهمیدن، حافظه قوی، قدرت استدلال و منطق بیشتر و سازگاری مطلوب اجتماعی از دیگر مزایای خندیدن است. اصولا چهره خندان جذابیت را بیشتر می‌کند و از نظر علم روان‌شناسی افراد جذاب، تاثیرگذارترند. در مقابل، عبوس بودن به روابط اجتماعی لطمه می‌زند و استرس را به مخاطبان القا می کند. ( شفیع آبادی، 1392)
افرادی که خیلی سخت می‌خندند معمولا از نظر روانی افراد پرتنش و پر استرسی هستند و باید از مزایای خندیدن آگاه شوند، با دوستان و خانواده دور یک میز بنشینند و وقایع خنده‌دار برای هم بازگو کنند، فیلم‌ها یا تئاترهای خنده‌دار ببینند و. هر موقعیت بدی واقعا آن طور که ما فکر می‌کنیم، نیست و می‌توانیم شکل خنده‌داری از آن را هم تعریف کنیم. با این روش می‌توانیم سختی‌ها را تحمل کنیم و یا از آنها عبور کنیم و اجازه ندهیم استرس و خشم و عصبانیت بر ما غلبه کند. ( شفیع آبادی ، 1392)
1ـ 2ـ بیان مسئله:
گاهی حوادث زندگی، ما را به انجام عکس ‌العمل هایی وا می ‌دارد، ولی شرایط زمانی و مکانی، اجازه بروز این عکس ‌العمل‌ ها را به ما نمی ‌دهند. در نتیجه، مقدار زیادی انرژی در بدنمان محبوس می شود که می‌ توانیم با خنده آن را آزاد کنیم. در واقع، خنده پدیده ‌ای است که غالبا برای ابراز شادمانی به کار می ‌رود و در بین موجودات زنده، فقط انسان است که از این توانایی به صورت کامل برخوردار است. روان ‌شناسان بر این باورند که مقدار زیادی انرژی منفی در اثر مشکلات مختلف زندگی، در بدن ذخیره می‌ شود و این انرژی به همراه استرس‌ های درونی، از طریق خنده از ذهن و بدن ما تخلیه می ‌شود. به همین دلیل است که همیشه بعد از خنده، احساس آرامش و تمرکز ذهنی می کنیم. ( محمد قدیری، 1392)
خنده می تواند اثرات درمانی بر جسم و روان داشته باشد . نورمن کازینز در کتاب « آناتومی بیماریها» شرح داده است که خنده ارزش درمانی داشته و یا به عبارتی مانند ” جلیقه ضد گلوله ” ما را در برابر اثرات مخرب ناشی از عواطف منفی محافظ می کند. خنده ترس از بیماری را متوقف می کند و از این رو از سفت شدن رگهای خونی و تغییرات بیوشیمیایی مضر در بدن جلوگیری می کند. خنده موجب افزایش تولید اندرفین ها و یا همان هورمون های طبیعی شادی می شود که نقش بسیار مهمی در برطرف کردن درد دارد. ( کازینز ، 1979)
در نوشته های یونان باستان چنین دیده می شود : دلی که شاد است به خوبی یک پزشک فعالیت می کند ( پولادی ریشهری ، 1387)
پژوهش های گسترده ای که در دو دهه ی گذشته در کشورهای گوناگون جهان انجام گرفته ثابت کرده است که خندیدن اثر مثبتی بر دستگاه های مختلف بدن دارد. خنده آثار منفی استرس را که امروزه قاتل شماره یک جان آدمی شناخته شده است از تن و روان می زداید . بیش از هفتاد درصد بیماری ها و ناخوشی ها همچون بالا بود فشار خون، ناراحتی های قلبی، اضطراب، افسردگی، سرما خوردن های پی در پی، زخم معده، بی خوابی ، آلرژی، آسم، اختلالات قاعدگی، سردردهای تنشی و حتی سرطان به نوعی با استرس در ارتباط اند. همچنین ثابت شده است که خنده بی هیچ شک و تردیدی در تقویت دستگاه ایمنی بدن که در حفظ سلامتی و تندرستی ما نقشی اساسی ایفا می کند دخالت دارد. ( مادان کاتاریا، 1390)
دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که خنده هم ارزش پیش گیری کننده دارد و هم ارزش درمانی. اما این روزها سراغ خنده را از چه کسی می توان گرفت؟ به نظر می رسد که مردم خندیدن را به کلی یاد برده اند. پژوهشهای دکتر میشل تیتز، روانشناس آلمانی، بیانگر آن است که دردهه ی 1950 مردم به طور میانگین 18دقیقه در روز می خندیدند در حالی که امروز با وجود بهتر شدن کیفیت زندگی، ما در هر روی بیش از 6 دقیقه نمی خندیم.
کودکان قادرند روزی 300 تا400 بار بخندند، اما در بزرگسالی این میزان به 15 بار در روز کاهش می یابد. همچنین در نتیجه ی جدی بودن و سختگیری بیش از حد، حس شوخ طبعی ما روز به روز در حال افول است. چیزهایی که سی سال پیش از ته دل به آن ها می خندیدیم، امروز فقط لبخندی کمرنگ را بر لبان ما جاری می سازند.
هر جلسه ی خنده درمانی، آمیزه ای از تمرین های تنفس عمیق و حرکت های کششی یوگا، خنده های برانگیزاننده و احیای روحیه ی بازیگوشی کودکانه است. تمرین های گروهی خنده کاملا بر پایه ی اصول دانش یوگا انجام می شود که از راه به هم پیوستن جسم، روان و روح، تعادل زیستی بی همتایی در ما ایجاد می کند. تمرین های برانگیزاننده خنده با « تنفس عمیق که بخش مهمی از یوگا را تشکیل میدهد همراه شده است. تنفس عمیق با به جنبش در آوردن موزون پرده ی دیافراگم و عضله های شکم، بخش آرام بخش دستگاه عصبی ( سلسله اعصاب پاراسمپاتیک) را فعال می سازد. همچنین میزان اکسیژن خالص بدن راکه مهم ترین نقش را در سوخت و ساز بر عهده دارد افزایش می دهد. ( مادان کاتاریا، 1390)
با توجه به شواهد فوق و همچنین تفاوت های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی در کشور ایران در مقایسه با سایر کشورها، محقق بر آن شده تا تاثیر خنده درمانی یوگایی را بر سلامت روان زنان و مردان بررسی نماید.
1ـ 3ـ ضرورت و اهمیت موضوع:
دانش روانشناسی، امروزه پی برده است که لبخند در زندگی ما از اهمیت به سزائی برخوردار است .لبخند و خنده هیچ عارضه جانبی مضری ندارد و حتی اگر نتواند به خودی خود بیماری و فشارهای روانی را علاج کند، حداقل میتواند لحظات نگرانی بهوجود آمده از بیماری را برطرف سازد. لبخند علاوه بر معکوس کردن مسیر بیماری و تأمین سلامت در گردهمائی های اجتماعی بهترین یخ شکن است.  در سالهای اخیر دانشمندان سعی داشتند که فیزیولوژی خنده و اثرات پزشکی قابل اثباتش را آشکار کنند. گروهی از این وحشت دارند که اگر زیاد بخندند و یا لبخند به لب داشته باشند، د یگران آنها را جدی نگیرند در حالی که باید بدانیم امروزه مشکل،، خنده زیاد نیست ، بلکه کمبود خنده است .البته بایستی صادقانه خندید و  شخصیت خود را نیز در نظر داشت .خنده آنگاه مؤثر و درمانبخش است که به موقع باشد و به شخصیت دیگران آسیب نرساند خنده های بیمورد و تمسخرآمیز، انسان را غافل میکند و پرده سیاهی بر روی عوامل شادی آفرین دیگر میکشد. ( مادان کاتاریا، 1390)
خندیدن نوعی آنتی بیوتیک طبیعی است که همه انسان ها با بهره گرفتن از آن می تونند بسیاری از درد های خود را کاهش دهند .خنده واکنشی غیر ارادی است که موجب انقباض هماهنگ پانزده ماهیچه صورت و سریع شدن تنفس و جریان خون و در نتیجه افزایش ترشح آدرنالین در خون می‌شود که تاثیر نهایی آن ایجاد احساس لذات و شادابی در فرد می‌شود.خنده ارزانترین داروی پیشگیری ازو مبارزه با بسیاری از بیمار ها است و باعث پایین آمدن ضربان قلب و کاهش فشار خون می‌شود و از آنجائیکه موجب می‌شود فرد نفس عمیق بکشد لذا میزان اکسیژن بافت ها افزایش می یابد در نتیجه در طولانی شدن عمر بشر نیز اثر دارد .ترشح هورمون ایمونوگلوبولین در بدن با میزان خندیدن ما ارتباط مستقیم دارد. ایمونو گلوبولین به مبارزه دستگاه ایمنی بدن با باکتری ها و میکروب ها کمک می‌کند و شخص را برای مقابله با بیماری ها آماده می‌کند همچنین در اثر خنده نوعی ماده شیمایی خاص تولید می‌شود که در شخص اعتماد به نفس ایجاد می‌کند.
اهمیت خنده به اندازه ای از نظر دانشمندان مهم است که گفته اند یک دقیقه خندین ارز ته دل معادل ۴۵دقیقه ورزش انسان را سرحال می‌کند. با توجه به موارد فوق در می یابیم که چرا ائمه اطهار (ع) و نیز چرا در قرآن کریم خداوند متعال به خنه و تبسم بیشتر توصیه فرموده اند . قرآن کریم نمونه ای از آثار خنده را در داستان حضرت سلیمان (ع) در سوره نمل آیه ۱۹ نقل می فرمایند که )فتبسم ضاحکا من قولها) حضرت پس از شنیدن سخن مورچه ای از کلام او در شگفت شد، نخست تبسم کرد و به دنبال آن خندید در روایات فراوانی نیز به محدوده و چگونگی خنده اشاره شده است که برای پرهیز از طولانی شدن سخن فقط به دو نموه از آن اشاره می‌شود.
 آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چند بار در روز از ته دل می خندید؟ آیا آدم خوش خنده و خوشرویی هستید یا گرفته و عبوس و به اصطلاح جدی و مبادی آداب! پژوهشهای گوناگون در زمینه اثرات خندیدن بر جسم و روح بیانگر این واقعیت است که خندیدن سبب از بین رفتن بسیاری از فشارهای روحی و روانی شده و راندمان کاری را در افراد بالا می برد. در کشور هندوستان برای تشویق مردم به اینکه از دل مشغولی های روزانه خود دست برداشته برای لحظه ای هم که شده با “خنده” مشکلات خود را فراموش کنند، دست به ابتکار جالبی زده اند و دوره هایی تحت عنوان “خنده درمانی” تشکیل داده اند این دوره ها با استقبال بسیاری روبه رو شده است.
بهره گـیـری از ” خنده” برای درمان ناهنجاری های فکـری و عارضـه های جـسمـی، نخستین بار نیست که به مرحله اجرا درمی آید. پیش از این در کشور ژاپن به معجزه خنده پی برده و از آن برای آرامش روح و روان استفاده نموده اند. طی یک برنامه از پیش تعیین شده در کلاس های خنده درمانی برای علاقمندان به آرامش درونی، فواید خنده به طور مبسوط، شرح داده می‌شود. در این راستا بر این نکته تاکید می‌شود که بسیاری از ما اکثر وقت خود را در محل کار سپری می نماییم، جایی که بیشترین فشار را از لحاظ کاری متحمل می شویم، بیماری های زیادی مانند “فشار خون”، “نارسایی های قلبی”، “بی خوابی و افسردگی” حاصل فشارهای بیش از اندازه ای هستند که هر کدام از ما روزانه با آنها دست و پنجه نرم می‌کنیم، اضطراب و استرس محیط کار و فعالیت ممکن است به وضعیت بدتر مانند اعتیاد به مواد مخدر یا تفریحات غیر سازنده منجر شود. ( مادان کاتاریا، 1390)
در این پژوهش ، محقق بر آن شده است تا تاثیر خنده درمانی یوگایی بر سلامت روان را با روش کاملا علمی در طی کلاس های خنده درمانی با یک گروه آزمایش که تحت

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-12-06] [ 07:19:00 ق.ظ ]




1-4-1- هدف اصلی. 10
1-4-2- اهداف فرعی 10
1-5- فرضیه های پژوهش. 10
1-6- تعریف متغیر‌ها. 10
1-6-1- تعاریف مفهومی 10
1-6-2- تعریف عملیاتی. 11
فصل دوم : مبانی نظری و پیشینه ی پژوهش
2-1- سبک‌های دلبستگی 13
2-1-1-  تعریف دلبستگی. 13
2-1-2- مراحل شکل‌گیری دلبستگی. 16
2-1-3-دلبستگی در رویکردهای مختلف 17
2-1-4- نظریه دلبستگی در دیدگاه های مختلف. 20
2-1-4-1- در سطح روان تحلیل‌گری 20
2-1-4-2- در سطح رفتاری نگری. 20
2-1-4-3- در سطح رفتارشناسی طبیعی. 21
2-1-5- کنش دلبستگی 22
2-2- تفاوت‌های فردی در سازمان دلبستگی 23
2-2-1-  دلبستگی ایمن. 24
2-2-2-  دلبستگی ناایمن 24
2-2-2-1- ناایمن – اجتنابی 25
2-2-2-2- ناامین-مقاوم. 27
2-2-2-3- ناایمن-دوسوگرا. 27
2-3- پژوهش‌های انجام شده پیرامون دلبستگی و سازگاری اجتماعی. 28
2-4- پژوهش‌های انجام شده پیرامون سبک دلبستگی و هوش هیجانی. 30
2-5- سازگاری اجتماعی. 30
2-5-1- مقدمه 30
2-5-2- تعریف. 32
2-5-3 نظریات مربوط به سازگاری. 34
2-5-3-1- نظریه روانکاوی. 34
2-5-3-2- نظریه یادگیری. 35
2-5-3-3- نظریه روانی اجتماعی اریکسون 35
2-5-3-4-نظریه آدلر. 36
2-5-3-5- نظریه میان فردی سالیوان. 37
2-5-3-6-نظریه روانی اجتماعی هورنای 37
2-5-3-7-نظریه پدیدار شناختی راجرز 38
2-5-3-8-نظریه شناختی-اجتماعی بندورا. 39
2-5-3-9-نظریه تبادلات اجتماعی 40
2-5-4- ویژگی‌های افراد سازگار. 40
2-5-5- ملاک‌های سازگاری خوب. 42
2-5-6- عوامل موثر بر سازگاری اجتماعی. 44
2-5-6-1-  عوامل فردی 44
2-5-6-2-   عوامل خانوادگی. 45
2-5-6-3-  عوامل اجتماعی. 46
2-5-6-4-  محیط‌های آموزشی. 47
2-5-6-5-  نقش  همسالان. 47
2-5-6-6-  رسانه های گروهی. 48
2-6- هوش هیجانی 48
2-6-1- هوش هیجانی یا عاطفی چیست؟. 49
2-6-2- مدل‌های هوش هیجانی. 50
2-6-2-1- مدل هوش هیجانی بار_آن. 50
2-6-2-2- مدل هوش هیجانی گلمن. 51
2-6-2-3- مدل هوش هیجانی مایر و سالووی 51
2-6-3- اهمیت هوش هیجانی 52
2-6-4- بهره هوشی و هوش هیجانی. 53
2-6-5- کاربردهای هوش هیجانی 54
2-6-6- ارزیابی هوش هیجانی 55
2-6-7- هوش هیجانی پایین و بالا. 56
2-6-8- چگونه هوش هیجانی را افزایش دهیم؟. 57
2-7- پیشینه‌ی تحقیق. 58
2-7-1- پیشینه‌ی داخلی پژوهش. 58
2-7-2- پیشینه خارجی پژوهش 60
فصل سوم : روش پژوهش
3-1- روش پژوهشی. 64
3-2-متغییرهای پژوهش 64
3-3- جامعه آماری. 64
3-4- شیوه‌ی نمونه‌گیری و حجم نمونه. 64
3-5- ابزار پژوهش. 64
3-5-1-  پرسشنامه RAAS‌ سبک دلبستگی بزرگسالان 18 ماده‌ای 64
3-5-2-  پرسشنامه سازگاری دانش‌آموزان دبیرستانی (AISS) 66
3-5-3-  پرسشنامه هوش هیجانی سیبریا شرینگ. 66
3-6- شیوه ی اجرا 68
5-7- روش و ابزار تجزیه و تحلیل. 68
فصل چهارم: یافته های تحقیق
4-1- آمار توصیفی. 70
4-1-1-جنسیت. 70
4-1-2- سن. 70
4-1-3- وضعیت تاهل Error! Bookmark not defined.
4-2- تحلیل نتایج. Error! Bookmark not defined.
فصل پنجم: نتیجه گیری پژوهش
5-1- یافته‌های پژوهش 85
5-2- محدودیتهای پژوهش 91
5-3- پیشنهادهای پژوهش. 92
5-3-1- پیشنهادهای کاربردی. 92
5-3-2- پیشنهادات پژوهشی 92
منابع. 94
الف) منابع فارسی 94
ب) منابع انگلیسی 100

 

چکیده
 

پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین سبک های دلبستگی باسازگاری اجتماعی و هوش هیجانی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم وتحقیقات کرمانشاه انجام گرفت. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه علوم تحقیقات واحد کرمانشاه بود که از بین آن ها نمونه ای به حجم 100نفربه روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردید.یرای گردآوری داده ها از پرسشنامه سبک های دلبستگی بزرگسالان PARS ، پرسشنامه سازگاری برای دانش آموزان دبیرستانی AISS و پرسشنامه هوش هیجانی سیبریا شرینگ استفاده شد.برای تحلیل داده ها از شاخص های آماری همبستگی پیرسون و آنالیز واریانس استفاده شد.یافته ها نشان دادند که بین سبک دلبستگی با سازگاری اجتماعی وهوش هیجانی رابطه وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد بین سازگاری اجتماعی و هوش هیجانی رابطه وجود دارد.
کلید واژگان: سبک های دلبستگی ،سازگاری اجتماعی ،هوش هیجانی ،دانشجویان

 

1-1- مقدمه
 

هر انسانی می کوشد تا خود را با محیط فیزیکی و روانی اش سازگار کند،زیرا انطباق با شرایط مختلف،از سلامت روانی آدمی حکایت دارد؛البته این سازگاری به معنای همرنگی و پیروی ناهشیار نیست بلکه می تواند دگرگونی را نیز به همراه داشته باشد. گاهی به لحاظ بروز عوامل تنش زا ، سازگاری انسان دچار اشکال شده،به بروز رفتارهای نا سازگار منجر می شوند؛بنابراین سازگاری ،مجموعه کنش ها و رفتارهایی است که فرد در موقعیت ها و شرایط جدید به منظور ارائه پاسخ های مناسب به محرک های موجود از خود بروز می دهد(آقامحمدیان ،1373).
یکی از مهمترین مسائل و مشکلات اجتماعی امروزه در جوامع گوناگون ،نابهنجاری های رفتاری و روانی و روش های مقابله با آنهاست،تردیدی نیست که در مسئله بهداشت روانی،سازگاری ،روز به روز بیشتر اهمیت می یابد.راجرز معتقد است شخصیت ناسازگار،همان فردی است که مورد تهدید درونی واقع شده است و بر عکس افراد سازگار،شخصیت هایی به نظر می رسند که در وجودشان هیچ نشانی از احساس تهدید نمی توان یافت(آقامحمدیان ،1373).
از آنجا که سازگاری می تواند واجد طیف گسترده ای باشد و ابعادی مانند اجتماع ، خانواده ،عواطف ، شغل ، بهداشت و ازدواج را شامل شود ، برخی از صاحب نظران ، سازگاری اجتماعی را رأس سایر ابعاد تلقی می کنند؛ ابعاد مسئله سازگاری ممکن است در هر دوره از زمان و در هر مرحله از تحولات اجتماعی تغییر کند؛ اما جامعه ای نیست که با مسئله ناسازگاری افراد خود مواجه نباشد. خوشبختانه بیشتر افراد با محیط خود هماهنگ هستند و بدون برخورد با دیگران ، خود را با گروهی که به آن وابسته اند ، تطبیق می دهند ولی افراد دیگری نیز هستند که با عادات و خصوصیات فکری و رفتاری خاص و نابهنجار، سازگاری اجتماعی خود را به اختلال دچار می کنند.
عوامل اجتماعی مهمی در بروز سازگاری نقش دارندکه یکی از این عوامل ،پاسخ دهی والد به نیاز های فرد در دوران کودکی است و به تشکیل سبک دلبستگی در کودک منجر می شود(بالبی ،1980).
بدون شک یکی از تحولات بسیار مهم در حوزه روانشناسی معاصر نظریه دلبستگی بالبی است که اهمیت نقش تجارب هیجانی اولیه کودک با مراقبت کننده‌های خود را در رشد هیجانی و شناختی فرد برجسته می‌ سازد(قربانی،1382).
از دیدگاه بالبی (1982، نقل از بری[1]، باروکلون و وردن[2]، 2007) افراد در نتیجه تعامل با                     مراقبت‌کننده‌های دوران کودکی خویش به انتظارهایی درباره‌ی روابط اجتماعی و تجسم‌هایی از خود در رابطه با افراد مهم زندگی خویش، دست می‌یابند که در تمام مراحل زندگی تعیین کرده‌اند. این انتظارها و تجسم تفاوت‌های افراد را در سه زمینه اصلی نشان می‌دهد؛ باورهای افراد درباره‌ی خود و دیگران، کنش‌های بین فردی و نظم جویی‌های عاطفی.
بر‌اساس نظریه دلبستگی فعالیت سیستم دلبستگی محدود به دوران کودکی نبوده و در تام طول زندگی و پیوندهای عاطفی دیگری چون دوستی‌ها، ازدواج، روابط خویشاوندی و. فعال باقی می‌ماند و انسانها در هیچ سنی به طور کامل از احساس اعتماد نسبت به افراد مهم زندگی آزاد نیستند (مظاهری، 1379، آنتیزورث[3]، 1989، هازان و شاور[4]، 1994).
بری و دیگوان[5] (2007) دلبستگی پیوند عاطفی عمیقی است که با افراد خاص در زندگی خود برقرار می‌کنیم طوری که باعث می‌شود وقتی که با آنها تعامل می‌کنیم احساس نشاط و شعف کرده و به هنگام استرس از اینکه آنها را کنار خود داریم احساس آرامش می‌کنیم.
دلبستگی نقش بسزایی در کمک کردن به افراد در برخورد با چالش های موجود دارد. به طوری که الگوهای دلبستگی ناسالم در طی دوره ی کودکی مشکل رفتاری و اعمال بزه را در افراد ایجاد می‌کند (شیور[6]، 2007).
هوش هیجانی جدیدترین تحول در زمینه‌ی فهم رابطه میان تعلق و هیجان است. مفهوم هوش هیجانی یک حیطه‌ی چند عاملی از مجموعه مهارت‌ها و صلاحیت‌های اجتماعی است که بر توانایی‌های فرد برای تشخیص، درک، مدیریت هیجان، حل مسئله و سازگاری تاثیر می‌گذارد و به طرز موثری فرد را با نیازها، فشار و چالش‌های زندگی سازگار می‌کند(برگ و برگ،[7] 2004).
سازگاری و موفقیت افراد وابسته به عملکرد یکپارچه توانش های هیجانی دارد. در واقع هوش هیجانی در پرورش سازگاری با تجارب و حوادث استرس‌زای وقوع یافته، پیش‌بینی اهداف مطلوب در آینده و نیز سازگاری با استرس‌های مزمن نقش اساسی دارد (برون[8]، 2006).
هوش هیجانی مبتنی بر هیجان و عواطف بوده و افراد با هوش هیجانی بالاتر کمتر دچار افسردگی می‌شوند از لحاظ جسمی سالم تر و امکان جذب و بکارگیری آنها در سازمان‌ها و نهادها بیشتر است و از لحاظ مهارت‌های برقراری ارتباط در شرایط بهتری قرار دارند. لذا در این پژوهش تلاش می‌شود ضمن بررسی هوش هیجانی، سازگاری اجتماعی و سبک‌های دلبستگی، نحوه‌ی بکارگیری و تقویت آنها در زندگی روزمره و محیط کار و نیز در امر یادگیری و آموزش را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهیم.

 

1-2- بیان مساله
 

مطابق دیدگاه بالبی، دلبستگی، مهم‌ترین دلیل تداوم و پیوستگی میان تجربه دلبستگی کودکی و دلبستگی در دوران نوجوانی و بزرگسالی، همین الگوهای فعالی درونی است. الگوهای فعال درونی، مدل‌هایی هستند که از تجربیات کودک با مراقبت کننده‌ها به وجود آمده‌اند و نشان دهنده وضعیت فعلی شناختی است که افراد را به سوی این راهبردها و تجربه‌های منطبق با این مدل‌ها هدایت می‌کند دلبستگی برای رشد روانی طبیعی و شکل‌گیری شخصیت سالم و روابط هیجانی مطلوب ضروری است توانایی فرد در تنظیم هیجانی، رشد فراخود و ایجاد همدلی همه مستلزم داشتن یک دلبستگی ایمن است هوش هیجانی در شکل‌گیری، گسترش و ادامه تعاملات انسانی موثر، نقش مهمی دارد و عموما یکی از عوامل اساسی هوش هیجانی این است که فرد راهبردهای ارتباطی را چگونه و در چه زمانی و به چه شکل مورد استفاده قرار دهد (خوشابی و ابوحمزه، 1386)، بار– آن[9] (به نقل از مایر، سالووی و کاروسو[10] 2000) معتقد است که هوش هیجانی یکسری از ظرفیتها، قابلیتها و مهارتهای غیر‌شناختی است که تواناییهای فرد را در برخورد موفقیت‌آمیز با مقتضیات و فشارهای محیطی افزایش میدهند. درباره سبک‌های دلبستگی و هوش هیجانی تحقیقات زیادی صورت گرفته است که نشان می‌دهد بین دو متغیر رابطه وجود دارد پژوهشگران بیان می‌کنند افراد با دلبستگی ایمن از هوش هیجانی بالاتری برخوردارند (ذراتی، 1385).
کریمی (1391) در پژوهشی نشان داد همبستگی مثبت بیت دلبستگی ایمن و مولفه‌های هوش هیجانی (خود کنترلی، مهارت اجتماعی و همدلی) وجود دارد و می توان نتیجه گرفت افراد با دلبستگی ایمن؛ مهارت‌های تنظیم هیجان بالاتر، ارتباطات بین فردی بیش‌تر و از مهارت‌های همدلی بیشتری برخوردارند. همچنین افراد با دلبستگی اضطرابی از خود کنترلی، مهارت اجتماعی، خود انگیزی و همدلی کمتری برخوردارند. دلبستگی اجتنابی با هیچ یک از زیر مقیاس‌های هوش هیجانی رابطه ندارد.
نتایج پژوهش کافتسیوس[11] (2004) حاکی از رابطه مثبت سبک دلبستگی ایمن با تمامی زیر مقیاسهای هوش هیجانی (به استثنای ادراک هیجانی) و نمره کل هوش هیجانی است، دلبستگی اضطرابی-دوسوگرا با تمامی زیر مقیاسهای هوش هیجانی رابطه منفی دارد ولی این رابطه معنی‌دار نیست.
انجمن روان پزشکان آمریکا (1994) سازگاری اجتماعی را چنین تعریف میکند: هماهنگ ساختن رفتار به منظور برآورده ساختن نیازهای محیطی که غالبا مستلزم اصلاح تکانه‌ها، هیجان‌ها یا نگرش‌هاست به طور کلی سازگاری اجتماعی را به عنوان جریانی میتوان تعریف کرد که به وسیله‌ی آن روابط میان افراد، گروه‌ها و عناصر فرهنگی در وضعیتی رضایت بخش برقرار باشد (صدیقی، 1380).
یکی از الگوهایی که ممکن است با سازگاری اجتماعی در ارتباط باشد، ظرفیت هیجانی یا هوش هیجانی افراد است؛ همان چیزی که این تحقیق می‌کوشد آن را تبیین نماید. منظور از هوش هیجانی، توانایی فرد در بازنگری احساسات و هیجانهای خود و دیگران، تمیز قائل شدن میان هیجان‌ها و استفاده از اطلاعات هیجانی به صورت سالم در حل مساله و نظم بخشی رفتار است (سالووی و مایر، 2000).
دویلی و مارکیویکز[12] یک تحقیق طولی در مورد دلبستگی والدین و اثرات آن بر سازگاری انجام دادند و نتایج به دست آمده نشان داده است که دلبستگی ایمن بدون تردید با سازگاری با توجه به سطوح مشکلات درونزاد، عزت نفس پیشرفت تحصیلی دو سال بعد، رابطه دارد (دویل، 2005).
بررسی پژوهشها از ارتباط میان سبک های دلبستگی و سازگاری در موقعیت‌های مختلف حاکی است. در پژوهش نیگل وساندین[13]، میان سبک دوسوگرادر زنان و کاهش میزان سازگاری، ارتباطی معنادار گزارش شده است (نیگل و ساندین، 2001).
فرا تحلیلی که توسط اشنایدر[14] و همکاران انجام گرفته است نشان میدهد که بین کیفیت دلبستگی مادر کودک و سازگاری اجتماعی رابطه وجود دارد (اشنایدر، 2001).
در سال های اخیر رابطه ی هوش هیجانی با متغیر های مهمی از جمله سازگاری بررسی شده است (کرمی و همکاران ،1390 ؛ رحیم زاده ،1387؛ میکائیلی و امام زاده ، 1387 ؛ بنکداری ،1384 ؛ فرقدانی ،1383 ؛ مارگوئس و همکاران ،2006 ؛ آدیمیو ،2005 ؛ پارکر و همکاران ،2004 ؛ کریک ،2002 ؛ مایر و همکاران ،2000).همچنین در تحقیقات (رحیم زاده ، 1382 ؛ برک به نقل از افتخار ،1376 ؛ دادستان ، 1374 ؛ ساوک ،2003 ؛ هازان و شیور ،1987 ؛ واتر و وال ،1987 ؛ جان بالبی و مری آینزورث ، 1950 ) رابطه ی سبک های دلبستگی با سازگاری بررسی شده است.
امانی (1391) نتایج این پژوهش نشان داد که میان سبک دلبستگی و سازگاری رابطه معناداری وجود دارد؛ لذا با توجه به پژوهش هایی که در این زمینه انجام شده است و توجه ویژه به قشر جوان و دانشجو ،تاثیرهوش هیجانی و سازگاری بر روند زندگی ، پژوهش حاضر به دنبال بررسی رابطه ی سبک های دلبستگی با سازگاری اجتماعی و هوش هیجانی در بین دانشجویان می باشد.

 

1-3- اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
 

کیفیت ارتباط بین فردی، در تحول راهبردهای نظم بخشی هیجانی و عاطفی نقش به سزایی دارد. دلبستگی ایمن از طریق ارتباط با راهبردهای انطباقی و سازش یافته، روابط عاطفی مناسب و در نهایت بهزیستی افراد را پیش بینی می‌کند و دلبستگی ناایمن می‌‌تواند از طریق راهبردهای غیر انطباقی نظم بخشی هیجانی و عاطفی با خلق منفی، اضطراب، اجتناب و مشکلات بین فردی ارتباط داشته باشد.
سازگاری با محیط اطراف برای هر فردی لازم و ضروری است و بدون داشتن سازگاری، علاوه بر این که بسیاری از نیازهای انسانی تامین نمی‌شود، فرد از سوی جامعه به شدت طرد شده و تعاملات اجتماعی او به پایین‌ترین سطح خود می‌رسد. یکی از مهم‌ترین مسائل و مشکلات اجتماعی امروزه در جوامع گوناگون، نابهنجاری‌های رفتاری و روانی و روش‌های مقابله با آنهاست، تردیدی نیست که در مسئله بهداشت روانی، سازگاری روبه روز، بیشتر اهمیت می‌یابد. اما جامعه‌ای نیست که با مسئله ناسازگاری افراد خود مواجهه نباشد. خوشبختانه بیشتر افراد با محیط خود هماهنگ هستند و بدون برخورد و اصطکاک با دیگران، خود را با گروهی که به آن وابسته‌اند، تطبیق می‌دهند ولی افراد دیگری نیز هستند که با عادات و خصوصیات فکری و رفتاری خاص و نابهنجار، سازگاری اجتماعی خود را به اختلال دچار می‌کنند. فرآیند سازگاری و ناسازگاری را باید خطی پیوسته، طولانی و مدرج تجسم کرد که هر نقطه از آن، درجه‌ای از سازگاری را بیان می‌کند (امانی، 1391).
در مورد اهمیت مطالعه در رابطه با  دلبستگی میتوان گفت علاوه بر آن که، فرد می تواند خود را ارزشمند و خاص تعبیر کرده، احساس ارزشمندی، محبوبیت و پذیرفته شدن داشته باشد. افراد باید مظهر دلبستگی را در خود ایجاد کنند و می‌توانند روابطی صمیمانه و رضایت بخش با دیگران شکل داده، حمایت دیگران را در هنگام نیاز فراهم آورند که خود در ارتقای سازگاری، بسیار موثر است. در نهایت با توجه به نظریه دلبستگی، اساس ایمنی هر فرد در خصوص نگاره‌های دلبستگی در کودکی گذاشته می‌شود، در دسترس بودن و پاسخگویی عاطفی، بلوک‌های سازنده روابط ایمن هستند در پی آن، دلبستگی ایمن، اساس ایمنی را برای افراد مهیا می‌سازد که به واسطه آن، افراد می‌توانند دنیایشان را کشف کرده، پاسخ های سازگارانه‌تری به محیط اطرافشان بدهند؛ از این دیدگاه، بهداشت روانی در زمینه سازگاری، در بعد پیشگیرانه، مستلزم فراهم سازی زمینه‌های لازم برای شکل‌گیری دلبستگی ایمن در چارچوب روابط کودک-مادر است؛ از سوی دیگر، درک و فهم آثار نسبی کیفیت دلبستگی می‌توانند در موقعیت‌های آموزشی، بالینی و درمانی برای مشاوران، روان شناسان و درمانگران مفید باشد (کریمی، 1391).

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:19:00 ق.ظ ]




فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: کلیات پژوهش
چکیده
مقدمه. 1
بیان مساله. 3
ضرورت و اهمیت پژوهش 7
اهداف پژوهش. 9
فرضیه‌های پژوهش 9
تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی 10
فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش
مقدمه. 12
گفتار اول:
هیجان خواهی. 12
مدل هیجان خواهی زاکرمن 14
مولفه های هیجان خواهی 17
جست و جوی تجربیات تازه. 18
مبنای زیستی هیجان خواهی 18
ویژگی های افراد هیجان خواه. 19
هیجان خواهی و رفتارهای پرخطر. 20
گفتار دوم:
سبک های دلبستگی. 21
مراحل شکل گیری دلبستگی 22
دلبستگی و الگوی فعال درونی 24
نظریه های دلبستگی. 27
نظریه روانکاوی. 27
نظریه کردارشناسی. 28
نظریه شناختی. 28
نظریه دلبستگی جان بالبی 29
انواع دلبستگی. 30
رابطه دلبستگی با بروز رفتارهای پرخطر 34
گفتار سوم:
ویژگی های شخصیت. 35
مبانی نظری شخصیت 35
رویکرد روانکاوی. 36
رویکرد پویایی روانی-اجتماعی رفتار انسان. 37
نظریه پدیدار شناختی. 39
دیدگاه رفتار گرایی. 39
رویکرد تحلیل عوامل 40
ریشه های تاریخی نظریه پنج عامل بزرگ. 41
مدل پنج عاملی در فرهنگ های مختلف. 45
پیشینه مفهوم دلزدگی زناشویی. 46
پنج بزرگ ایرانی(گردون) 47
ابعاد شخصیت بر اساس مدل پنج عامل بزرگ شخصیت 48
ثبات و تغییر در شخصیت 52
پیش بینی پیامدهای مهم زندگی از طریق پنج عامل بزرگ شخصیت. 54
علایق شغلی و تحصیلی 54
آشنایی با تاریخچه هلال احمر 56
تاسیس در ایران 57
امدادگری. 57
پیشینه پژوهش در داخل کشور. 58
پیشینه تحقیق در خارج از کشور. 60
فصل سوم: روش پژوهش
مقدمه. 63
طرح پژوهش 63
جامعه آماری. 63
نمونه و روش نمونه‌گیری 63
ابزارهای پژوهش 63
پرسشنامه هیجان خواهی زاکرمن نسخه پنجم 64
شیوه نمره‌گذاری پرسشنامه. 64
روایی و پایایی پرسشنامه 65
پرسشنامه سبک های دلبستگی. 68
شیوه نمره گذاری پرسشنامه. 68
روایی و پایایی پرسشنامه سبک های دلبستگی. 69
شیوه اجرا 70
شیوه تجزیه‌وتحلیل داده‌ها 70
فصل چهارم: تجزیه‌وتحلیل داده‌ها
مقدمه. 72
یافته های توصیفی. 72
یافته های استنباطی 77
فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری
مقدمه. 81
بحث و نتیجه‌گیری. 81
محدودیت های پژوهش. 88
پیشنهادات پژوهش. 88
فهرست منابع

منابع فارسی. 90
منابع انگلیسی 96
مقدمه
هیجان خواهی از زمانی که توسط زاکرمن و همکارانش در سال 1962، معرفی شده، علایق و پژوهش های فراوانی را به وجود آورده است(وفایی، عسکری زاده، رحمتی، 1390). وبه عنوان میزان فعالیت های متنوعی که تازه، مشکل و غیر عادی هستند و به افزایش انگیختگی منجر می شوند، تعریف می شود(زاکرمن، 2007؛ به نقل از یوراسک[1]، 2009). افرادی که این مشخصه را دارند به علت سطوح بالای انگیختگی تمایل دارند خطرات اجتماعی و جسمانی را تجربه کنند(زاکرمن، 1994؛ به نقل از یوراسک، 2009). کرول و زاکرمن[2](1982) در پژوهش های خود نشان دادند که بین انسان ها از نظر میزان هیجان خواهی تفاوت های زیادی وجود دارد. به عقیده زاکرمن، هیجان خواهی با برخی از رفتارها نظیر موتور سواری و رانندگی با سرعت زیاد، انجام کارهای خطرناک، ریسک پذیری و مصرف سیگار و جنایت کاری رابطه دارد(آقا محمدیان و حسینی، 1380). چون افراد زیاد هیجان خواه نیاز بیشتری به تجربیات تحریک کننده و متنوع دارند، در مقایسه با افراد کم هیجان خواه شغل های متفاوتی را انتخاب می کنند. مردانی که نمرات بالایی در هیجان خواهی گرفتند در رغبت سنج استرانگ نیز نمرات بالایی کسب کردند وعلاقه به حرفه های کمک رسانی مانند روانشاسی، پزشک، روان پزشک، مددکار اجتماعی، مددکار اجتماعی و کشیش را نشان دادند(شولتز، شولتز، 2007؛ ترجمه سید محمدی، 1391). زاکرمن وهمکاران وی(1992) دریافتند که افراد زیاد و کم هیجان خواه پاسخ های فیزیولوژیکی متفاوتی به محرکها نشان می دهند. افرا زیاد هیجان خواه پاسخ های فیزیولوژیکی نیرومند تر یا بسیار برانگیخته تر و آستانه تحمل بالاتری برای درد، صدای بلند، و سایر محرکهای استرس زا نشان داده اند. چون افراد زیاد هیجان خواه بهتر می توانند افزایش در انگیختگی را تحمل کنند، زاکرمن معتقد است که آن ها باید بهتر از کسانی که تحمل کمتری برای انگیختگی دارند با استرس مقابله کنند. با این که هیجان خواهی عمدتا ارثی است، ولی زاکرمن تاثیر عوامل موقعیتی یا محیطی را نیز تشخیص داده است. یکی از عوامل هیجان خواهی والدین هستند. والدین کم هیجان خواه ممکن است بیش از حد ترسو، محافظت کننده و مهار کننده فرزندانشان باشند و به آنها اجازه ندهند که به رفتارهای مخاطره آمیز بپردازند. والدین زیاد هیجان خواه ممکن است فرزندان خود را برای پرداختن به فعالیت های غیر عادی ترغیب و تقویت کنند وبین ترتیب رفتار های هیجان خواهی بیشتری را در آن ها به وجود آورند (زاکرمن، 1979). از جمله عواملی که نقش آن در هیجان خواهی و تمایل افراد به انجام رفتارهای پرخطر نیاز به مطالعه بیشتری دارد ویژگیهای شخصیتی و سبک های دلبستگی است.
بررسی های ویلز[3](1994) نشان داد هیجان خواهی با ویژگی های شخصیتی ارتباط دارد. لسلو[4](1996) نیز دریافت که ویژگی های شخصیتی برون گرایی، رفتار جنایت کارانه و قضاوت غیر اخلاقی با یکدیگر رابطه معناداری دارند. روانشناسان علاقمند به رفتارهای شغلی، معتقدند که شخصیت افراد با نوع حرفه ای که انتخاب می کنند و نحوه عمل آنها در آن حرفه در ارتباط است، به عبارت دیگر، افراد دارای ویژگی های مشخص، مشاغل خاصی را انتخاب و در آن زمینه در مقایسه با دیگران بهتر کار می کنند. برای مثال، براساس الگوی پنج عاملی، افرادی که در عامل وظیفه شناسی نمره بالایی می گیرند در مشاغل رسمی و مسئولیت دار بهتر عمل می کنند و افراد دارای نمره بالا در عامل برون گرایی، مشاغل اجتماعی، جسورانه و با هیجان خواهی بالا را انتخاب می کنند.(بریک، مونت و گوپتا، 2003؛ به نقل از گوهری، 1393). و نیز سایر عوامل پنج عاملی پیش بینی کننده جنبه های مختلف عملکرد شغلی و رضایت شغلی هستند.
سبک های دلبستگی به عنوان یک متغیر مهم دیگر شخصیتی، می تواند زمینه ساز برخورد فرد با مسائل آتی در زندگی از قبیل مسائل عاطفی، تحصیلی، شغلی وغیره باشد و نیز می تواند شیوه نگرش فرد را نسبت به مسائل و ترجیح های شغلی مشخص سازد و همچنین آمادگی های فرد را نسبت به حل و فصل مشکلات و کنش ها و عکس العمل های فرد در برابر چالش ها و موقعیت های استرس زا متاثر سازد(سلیمی کوچی، 1393). نظریه سبک های دلبستگی، فرایند پیوند عاطفی، هیجانی، متقابل کودک با والدین (بویژه مادر) را نشان می دهد (برک[5]، 2001، ترجمه سید محمدی، 1387). جان بالبی[6](1982) معتقد است که سبک والگوی دلبستگی از دوران کودکی شکل می گیرد و در گستره زندگی نسبتا پایدار می ماند. هر الگویی از دلبستگی مجموعه ویژگی های رفتاری خاص را در افراد بر می انگیزد و روابط نزدیک و تجارب هیجانی آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد و مبنای تعاملات و چارچوب های فکری و عاطفی آنان را در آینده شکل می دهد. با وجود اینکه گرایش به رفتار های پر خطر و انتخاب مشاغل با هیجان خواهی بالا ممکن است یک کنجکاوی ساده باشد، اما بدون شک این گرایش ها می تواند با سبک های دلبستگی ارتباط داشته باشد(سلیمی کوچی، 1393). با توجه به مطالبی که ذکر شد ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی در ایجاد هیجان خواهی نقش مؤثری می توانند داشته باشند و اهمیت آن در چگونگی انتخاب مشاغل و سایر جنبه‌های زندگی نمایان می‌شود و هر پژوهش یا دیدگاهی که قصد دارد علل بروز رفتارهای با هیجان خواهی بالا را بررسی کند، باید سهم قابل توجهی را به نقش ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی اختصاص دهد.
از این رو هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی با میزان هیجان خواهی است.
بیان مساله
هیجان ها پاسخ های فیزیولوژی درونی هستند که ادراک، یادگیری و عملکرد ما را تحت تاثیر قرار می دهند. طبق نظر زاکرمن[7](1979) ساختار هیجان خواهی به مقدار انگیختگی که دستگاه عصبی مرکزی شخص( مغز و نخاع شوکی) از منابع بیرونی نیاز دارد، مربوط است(وفائی، عسکری زاده، رحمتی، 1390). زاکرمن هیجان خواهی[8] را به صورت صفتی تعریف کرده که ویژگی های آن، جستجوی هیجان وتجربه متنوع، تازه، پیچیده و جدید و میل به پرداختن به خطرهای بدنی، اجتماعی ومالی به خاطر خود این تجربه ها است(واگنر[9]، 2001). بررسی پیشینه پژوهشی نشان می دهد که هیجان خواهی با انتخاب مشاغل پرخطر و ماجراجویانه رابطه دارد(روبرتی[10]، 2004)؛ در این میان محل خدمت برای حرفه های حیاتی مثل امدادگران حلال احمر، آتش نشان ها و یا پرسنل فوریتهای پزشکی که باید در محل وقوع حادثه حضور پیداکنند، باعث به وجود آمدن هیجان های محیطی و نیازمند سطح هیجان خواهی بالاتری نسبت به افراد و حرفه های دیگر است. بسیاری از پژوهش ها به این نتیجه دست یافته اند که افراد هیجان خواه با شرکت در فعالیت های خطرناک در پی رساندن سطح پایین برانگیختگی خود به یک سطح بهینه هستند. احتمالا سطوح پایین برانگیختگی آنها موجب می شود که نسبتا نترس باشند. چنین افرادی برای رسیدن به یک سطح بهینه برانگیختگی در جستجوی تحریک هایی هستند که برای افراد عادی، جدید و خطرناک است و اضطراب ناخوشایند ایجاد می کند(مک کارد، 1978؛ لیونسون، 1990؛ به نقل از محوی شیرازی، 1387). در رابطه با خطرجویی و هیجان خواهی تحقیقات گوناگونی انجام شده اسـت . نتـایج تحقیقـات مختلـف نشانگر رابطه بین تیپ های شخصیت با خطرجویی و هیجان طلبی بالا است و نیـز بیـانگر رابطـه متغیرهـای مختلف دیگری نظیر سبکهای زندگی والدین و طرز رفتار آنها با فرزندان خویش اسـت(سلمانی، حسنی، آریاناکیا، 1393؛ بهاری و شیر خانی، 1388). همچنـین پاره ای از تحقیقات نشانگر رابطه سبکهای دلبستگی با هیجان خواهی (هازن و شیور[11]، 1993 و ساعدی، 1382) است.
هیجان خواهی با دامنه وسیعی از متغیرهای رفتاری، شناختی، شخصیتی و فیزیولوژیکی ارتباط دارد.
پـژوهشهـای زیـادی نشـان داده انـد کـه سبک های دلبستگی[12] در گرایشهای شخصی و شکل گیری شخصیت یک تعیین کننـده مهـم اسـت(سروف، 1977). برخی روانشناسان (بـالبی ، 1973؛ به نقل از بهاری و شیر خانی، 1388)؛ اریکسـون ، 1976؛ بـه نقـل از اتکینسون و همکاران، ترجمۀ براهنی 1393) معتقدند که اساس اعتماد نسبت به دیگران تجاربی اسـت کـه فـرد طی سال های اولیه زندگی کسب می کند. به عبارت دیگر عدم تکوین دلبستگی به یک یا چند فـرد مهم در سالهای اولیه زندگی با ناتوانی فرد در برقراری روابـط نزدیـک بـا دیگـران در بزرگسـالی ارتباط دارد به عبارتی دیگر بر طبق نظر بـالبی (1969) نتیجـه عمـده کنش متقابل مابین مادر و کودک به وجود آمدن نوعی دلبستگی عاطفی بین فرزند و مادر است.(بهاری و شیر خانی، 1388). بررسی ادبیات تحقیق نیـز نشـان می دهد که تجارب اولیه فرد با والدین و یا نوع رابطه عاطفی فرد با والدین خود در دوران کـودکی می تواند روابط وی را در بزرگسالی تحت تأثیر قرار دهـد (سیمپسـون و رولـز ،1998؛ بـه نقـل ازعیدی، 1383). جان بالبی، اولین فردی بود که تعریفی گسترده و منظم از دلبستگی ارائه داده است. او برای پرداختن به این مفهوم و بسط آن از نظریه های مختلفی کمک گرفته است. این نظریه ها عبارتند از: نظریه های کردار شناسی، روان کاوی، روانشناسی تجربی، نظریه های یادگیری، روانپزشکی و بعضی رشته های مرتبط (کرین[13]، 1997، ترجمه فدایی، 1379). به دنبال خط پژوهشی بالبی، آینسورث، واتر و وال(1987؛ به نقل از مشهدی و محمدی، 1388) سه سبک دلبستگی را توصیف نمودند: ایمن، اضطرابی دوسوگرا و اضطرابی اجتنابی. نقش این سبک های دلبستگی در روابط بزرگسالان را هازان و شیور(1987) مورد پژوهش قرار دادند. تحقیقات مختلف نشان داده اند که سبک های دلبستگی با هیجان خواهی رابطه دارند به طور مثال مهرابی زاده هنرمند و همکاران(1387) در تحقیقی با عنوان “بررسی افسردگی، هیجان خواهی، پرخاشگری، سبک های دلبستگی و وضعیت اقتصادی-اجتماعی به عنوان پیش بین های وابستگی به مواد مخدر در نوجوانان پسر شهر اهواز” به این نتیجه دست یافتند که سبک های دلبستگی قادر است رفتارهای پرخطر و با هیجان خواهی بالا مثل وابستگی به مواد مخدر را پیش بینی کند و با آن رابطه معناداری دارد. و همچنین سکال-کاتز و همکاران(2003) در یک مطالعه ارتباط ویژگی های خانوادگی(دلبستگی به والدین و ساختار خانواده) با رفتارهای پرخطر و سطح هیجان خواهی بالا شامل بزهکاری، مصرف مواد و سیگار در نوجوانان را مورد بررسی قرار دادند. و نتایج نشان داد که ارتباط معنی داری بین دلبستگی والدین و هر کدام از رفتارهای با هیجان خواهی بالا وجود دارد. همچنین تحقیقات نشان داده که دلبستگی ایمن با هوش هیجانی رابطه مثبت دارد و دو سبک دیگر دلبستگی، یعنی اجتنابی و دو سوگرا با هوش هیجانی دارای رابطه ای منفی هستند(کیم[14]، 2005). از سویی در بروز رفتارهای پرخطر و با هیجان خواهی بالا مثل حرفه های امدادی، علاوه بر ویژگـی هـای شخصیتی خاص بـا دامنـه ای نـه چنـدان گسـترده مثـل سبک های دلبستگی، عوامل شخصیتی گسترده مثل سـازگاری و وظیفه شناسی، برون گرایی، گشودگی به تجربه و . نیز، که برآمده از نظریۀ پنج عامل بزرگ شخصیت هسـتند، نقـش دارنـد. شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگیهای فردی است که الگوی ثابت رفتاری آنها را نشان می دهد (پروین[15]،1989؛ ترجمه جوادی و کدیور1390). از جمله رویکردهایی که به ویژگی های شخصیتی پرداختند می توان به رویکرد روان کاوی فروید، رویکرد پویایی روانی-اجتماعی آدلر، هورنای،فروم ، سالیوان؛ نظریه­ های پدیدار شناختی آبراهام مزلو؛ دیدگاه رفتار­گرایی واتسون و اسکینر و رویکرد تحلیل عوامل آلپورت، کتل و آیزنگ اشاره کرد. اگر چه خصوصیات شخصیتی زیادی وجود دارد اما از جمله مهمترین و با نفوذترین مدلها در بررسی صفات شخصیت در دهه های اخیر مدل پنج عاملی بوده است که بیش از همه، پژوهش در حوزه شخصیت را به خود اختصاص داده است (مک کری و کاستا[16]، 2004). کاستا و مک کری با بهره گرفتن از روش های تحلیل عاملی، به این نتیجه رسیدند که می توان در خصوصیات شخصیتی پنج بعد اصلی روان آزرده-خویی (N)[17]، برونگرایی (E)[18]، گشودگی (O)[19]، مقبولیت (A)[20]، وظیفه شناسی ©[21]، را در نظر گرفت. (شولتز، شولتز، 2007؛ ترجمه سید محمدی، 1391). بررسی پژوهش های انجام شده در این زمینه ایـن نکتـه را روشن میکند که از این عوامل مـی تـوان بـرای فهـم بهتر احتمـال شـرکت در رفتارهـا و مشاغل پرخطـر استفاده کرد(سلمانی و همکاران، 1393). به طور مثال ، سلمانی و همکاران(1393) در پژوهشی با عنوان بررسی نقش صفات شخصیتی در رفتارهای پرخطر به این نتیجه رسیدند که که بین هیجان خواهی و رفتارهای پر خطر رابطه مثبت معناداری و بین سازگاری و وظیفه شناسی ورفتارهای پر خطر رابطه منفی معنی داری وجود دارد. میلر، زیمرمن، لوگان، لیوکفلد و کلایتون[22](2004) در پژوهشی دیگر دریافتند که از بین پنج عامل شخصیت، دو عامل گشودگی نسبت به تجربه و برون گرایی زیاد به طور معناداری با هیجان خواهی زیاد ارتباط دارد. همچنین هیل و اسمیت[23](2009). در یک بر
رسی نشان داددند که بین ویژگی های هیجان خواهی، الگوهای رفتاری تیپ A و برون گرایی همبستگی مثبت معناداری نشان داده اند. با توجه به آنچه در بالا آمد ویژگیهای شخصیتی و سبک های دلبستگی ازجمله عواملی هستند که می‌توانند بر بسیاری از ویژگی‌های افراد از جمله میزان هیجان خواهی شان تاثیر بگذارد، ازاین‌رو با توجه به اهمیت موضوع و اینکه تاکنون پژوهشی به بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی با میزان هیجان خواهی نپرداخته است، محقق درصدد پاسخ‌گویی به این سؤال است که آیا هیجان خواهی امدادگران هلال احمر تحت تأثیر ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی است؟
ضرورت و اهمیت پژوهش
هیجان خواهی از جمله صفات روانشناختی است که ممکن است شرایط روانی مساعدی را برای قرار گرفتن در معرض انتخاب مشاغل با هیجان خواهی بالا مهیا کند. ویژگی هیجان خواهی، یکی از صفات شخصیتی است که پایه ی مفهومی آن سطح توانایی و استعداد فرد در برانگیخته شدن است که به صورت جستجوی هیجان افراطی،ماجراجویی، تمایل به کسب تجربه های متنوع و تازه، پرشور بودن، میل به ریسک کردن بدنی ،اجتماعی، قانونی و مالی نمایان می شود(قائمیان، عبدی و نجفی زاده، 1389). فرد دارای هیجان خواهی بالا، تحریک بیرونی دائمی مغز را ترجیح می دهد و از کارهای عادی خسته شده و مرتبا در جستجوی راه هایی برای افزایش انگیختگی از طریق تجربه های هیجان انگیز است. این افراد به ورزشهای خطر آفرین از قبیل سقوط آزاد و پرش در ارتفاع بلند، کوهنوردی، موتورسوای، چتر بازی، خلبانی و مشاغلی که ریسک پذیری بالایی را می طلبد بیشتر علاقه دارند(رجبی، نریمانی و حسینی، 1392). به طور مثال مشاغلی مثل امدادگران، آتش نشانان، ماموران پلیس و. از میزان خطر پذری و ریسک پذیری بدنی زیادی برخوردار می باشد و نیازمند سطح هیجان خواهی بالاتری نسبت به افراد و حرفه های دیگر است. و براساس نظریه‌ی شغلی – شخصیتی هالند بین افراد و محیط‌های کاریشان ارتباط متقابل وجود دارد. با توجه به نظریه هالند در زمینه انتخاب شغل یکی از عوامل موثر در انتخاب شغل برای افراد ویژگی های شخصیتی آنان است(سوانسون و فواد، 2001؛ ترجمه موسوی، 1381). از آنجایی که سازمانها براساس تحقیقات زیادی در یافتند، کارکنانی که از کار خود راضی هستند نسبت به افراد ناراضی کار بیشتری از خود نشان میدهند. و همچنین می دانند که شخصیت افراد بعنوان اهرمی مؤثر در انجام صحیح وظایف و مسئولیتها نقش دارد. لذا دست بابی به اهداف سازمان مبتنی بر توانائیهای پرسنل درانجام وظایف تعییین شده و تطبیق پذیری آنها با محیط متغییر می باشد و از این رو برای افزایش اثر بخشی و عملکرد کارکنان خود سرمایه گذاریهای زیادی درمقاطع مختلف انجام میدهند. یکی از این سازمانها که تناسب ویژگی های شخصیتی افراد با انتخاب شغل بسیار مهم و حیاتی می باشد سازمان هلال احمر می باشد. در این بین توجه مدیران سازمان های هلال احمر به ابعاد شخصیت افراد باعث می شود تا افرادی جذب این شغل شوند که دارای میزان لازم هیجان خواهی مثبت و متناسب با ویزگی های لازم برای شغل امدادگری باشند. و از این طریق بر کارایی خود و اثر بخشی سازمان بیفزایند. این تحقیق سعی دارد عوامل شخصیت را بر انتخاب فرد و تناسبی که بین انتخاب شغل و شخصیت افراد وجود دارد را مورد بررسی و سنجش قرار دهد از این رو تناسب بین شغل امدادگری و ویژگی های شخصیتی افراد یک اصل مهم است که نادیده گرفتن آن باعث بروز مشکلات زیادی از جمله نارضایتی شغلی و عدم انجام صحیح مسئولیت ها و بهره وری پایین خواهد شد . در نتیجه بررسی رابطه سبک های دلبستگی و ویژگی های شخصیتی با میزان هیجان خواهی در امدادگران هلال احمر ضروری به نظر می رسد.
اهداف تحقیق
هدف اصلی
بررسی رابطه ویژگی های شخصیتی و سبک های دلبستگی با میزان هیجان خواهی امداد گران حلال احمر شهرستان کنگاور
فرضیه های تحقیق
1- بین روان رنجور خویی با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
2- بین برونگرایی با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
3- بین گشودگی به تجربه با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
4- بین مقبولیت با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
5- بین وظیفه شناسی با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
6- بین سبک دلبستگی ایمن با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
7- بین سبک دلبستگی اجتنابی با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.
8- بین سبک دلبستگی دوسوگرا با هیجان خواهی رابطه وجود دارد.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:18:00 ق.ظ ]




1-4-1-هدف اصلی: 8
1-4-2-اهداف فرعی : 8
1-5-فرضیه‏های تحقیق: 8
1-6-تعریف مفهومی و عملیاتی: 9
1-6-1-تعاریف مفهومی: 9
اختلالات تغذیه ای: 9
سلامت روانی: 9
سبکهای هویت : 9
1-6-2-تعاریف عملیاتی: 10
فصل دوم. 11
مبانی نظری و پیشینه پژوهش. 11
2-1-سلامت روانی : 12
2-1-1-اهمیت سلامت روانی: 12
2-1-2-معیارهای سنجش رفتار نابهنجار: 13
2-1-3-تعریف سلامت روان: 14
2-1-4-ملاک های سلامت روان  : 15
2-1-5-تاریخچه ی بهداشت روانی: 15
2-1-6-تاریخچه  بهداشت روانی در ایران: 18
2-1-7-اهداف بهداشتی روانی: 20
2-1-8-عملکرد بهداشت روانی: 22
2-1-8-1-الف) پیش گیری انواع  آن: 22
2-1-8-2-ب- درمان و انوع آن : 23
2-1-8-3-ج- توان بخشی وانواع آن : 25
2-2-هویت : 26
2-2-1- نظریه های مربوطه به هویت : 26
2-2-2-پایگاه هویت: 30
2-2-3-بحران  هویت  : 32
2-2-4-جامعه بسترمهم هویت: 33
2-2-5-مهمترین بسترهایاجتماعی  هویت  : 33
2-2-6-پیامدهای بحرانهویت  : 34
2-2-7-1-عوامل  موثر درپدیدآیی  بحران هویت  : 34
2-3-منبع کنترل: 35
2-3-1-کنترل درونی در برابر  کنترل بیرونی : 35
2-3-2-ارزیابی منبع کنترل: 36
2-3-3-عوامل مرتبط بین منبع کنترل با تغذیه: 36
2-3-4-افراد دارای کنترل درونی : 38
2-3-5-افراد دارای کنترل بیرونی: 39
2-3-6-پیوستارکانون کنترل : 39
2-3-7-نوسان در پیوستار کا نون کنترل : 40
2-3-8- پیآمدها و تأثیرات کانونکنترل : 41
2-3-9-شکلگیریکانونکنترل: 42
2-3-10-پرورش دادن منبع کنترل در کودکی : 43
2-4-اختلالات  تغذیه : 44
2-4-1-کم اشتهایی روانی و پراشتهایی روانی: 44
2-4-2-مشخصه های بالینی بی اشتهایی روانی : 45
2-4-3-زیر تیپ های بی اشتهایی روانی : 46
2-4-4-شیوع و دوره و همایندی مرضی بی اشتهایی روانی : 46
2-4-5-مشخصه های بالینی پراشتهایی روانی : 47
2-4-6-زیر تیپ های پر اشتهایی روانی : 47
2-4-7-شیوع و دوره و همایندی مرضی پراشتهایی روانی: 48
2-4-8-شباهت و تفاوت بین دو نوع اختلالات خوردن : 48
2-4-9-سبب شناسی وعوامل علیتی در اختلال خوردن : 49
2-4-10-درمان و مداخله های درمانی : 51
2-4-11-دیگر اختلالات خوردن : 53
2-5-پیشینه پژوهش : 54
2-5-1-تحقیقات داخلی 54
2-5-2-تحقیقات خارجی 55
2-6-مدل مفهومی: 57
فصل سوم. 59
روش پژوهش. 59
3-1-طرح پژوهش : 59
3-2-متغیرهای تحقیق: 59
3-3-جامعه آماری، نمونه ،روش نمونه‏گیری: 60
جامعه آماری: 60
نمونه آماری: 60
روش نمونه گیری: 60
3-4-ابزار پژوهش : 60
آزمون سبک هویت : 62
پرسشنامه منبع کنترل درونی-بیرونی راتر: 63
3-5-شیوه اجرا: 64
3-6-روش‌ها و ابزار تجزیه و تحلیل داده‏ها: 64
فصل چهارم. 66
یافته های پژوهش. 66
4-1-الف)یافته های توصیفی 66
4-2-ب) یافته های استنباطی 67
فصلپنجم. 71
بحث و نتیجهگیری 71
5-1- بحث و نتیجه گیری : 71
5-2-محدودیت های پژوهش : 76
5-3-پیشنهاد ها: 76
5-3-1-پیشنهاد های پژوهشی : 76
5-3-2-پیشنهاد های کاربردی : 76
منابع : 77
ضمائم. 82
پرسشنامه سلامت عمومی GHQ 28. 82
مقیاس کنترل راتر (بیرونی – درونی) 85
آزمون سبک هویت 88

 

چکیده فارسی:
 

هدف پژوهش حاضر بررسی  رابطه سلامت روان و پایگاه های هویت  و منبع­کنترل با اختلالات تغذیه­ای در زنان .پژوهش حاضر با توجه به هدف کاربردی و شیوه اجرای آن همبستگی است ازجامعه مورد نظر تعداد   100نفراز زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره  بر اساس جدول مورگان و کرجسی وبااستفاده از نمونه گیری دردسترس انتخاب شده ­اند و به­کمک پرسشنامه­های سلامت عمومی  GHQ28وپرسشنامه سبک هویت و پرسشنامه منبع­کنترل راتر داده های مورد نظرجمع آوری شد. فرضیه ها شامل:1-بین مؤلفه­های سلامت روان با اختلالات تغذیه­ای رابطه وجود دارد.2-بین مؤلفه­های منبع کنترل با اختلالات تغذیه ای رابطه وجود دارد.3-بین مؤلفه های پایگاه هویتی با اختلالات تغذیه­ای رابطه وجود دارد. 4- مؤلفه های سلامت روان و منبع کنترل و پایگاه های هویت پیش بینی کننده اختلالات تغذیه هستند، می­شود. و نتایج تحلیل آماری به وسیله نرم افزار SPSS16 از روش های آمار توصیفی مانند میانگین و انحراف معیارو ازروشهای  آمار استنباطی ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره نشان دادکه: که بین مولفه های سلامت روان (علائم جسمانی ،علائم اضطرابی ،ناکنشوری اجتماعی ، افسردگی و نمره کلی سلامت روان با اختلالات تغذیه ای رابطه مثبت و معنادار وجود دارد(p<0/01) به عبارت دیگر، با افزایش نمرات  سلامت روان در زنان، اختلالات تغذیه ای آنان نیز افزایش یافته است. بین منبع کنترل درونی با اختلالات تغذیه ای رابطه منفی و معنادار وجود دارد(p<0/05). بین منبع کنترل بیرونی با اختلالات تغذیه ای رابطه مثبت و معنادار وجود دارد(p<0/01). به عبارت دیگر، زنان دارای اختلالات تغذیه ای از منبع کنترل بیرونی برخوردارند، و بین مولفه های پایگاه هویتی با اختلالات تغذیه ای رابطه ای وجود ندارد.و نیز مقدار رگرسیون پیش بینی اختلالات تغذیه زنان از روی مولفه های سلامت روان و منبع کنترل معنی دار می باشد (001/0>p و 61/13=F). بنابراین متغیر علائم جسمانی با ضریب بتای 28/0 می توانند به طور مثبت و معنی داری اختلالات تغذیه زنان را پیش بینی کنند. 
واژگان کلیدی:اختلالات تغذیه ،سلامت روان ،منبع کنترل ،پایگاه هویت ،شهرستان کرمانشاه ،


 

1-1-مقدمه:
 

اختلالات تغذیه‌ای[1] از جمله مشکلاتی هستندکه ارتباط نزدیک با شیوه­زندگی وفرهنگ جامعه دارند. تمایل­شدید برخی از فرهنگ‌‌‌‌‌‌ها به خصوص فرهنگ غرب در توجه به زیبایی اندام، لاغری و تناسب اندام، اغلب اوقات، آن‌ها را به اعمال رژیم­های غذایی سخت و طاقت فرسا وادار می­ کند و یا حتی بعضی از آن‌ها به اقدامات دیگری نظیر ورزش‌های شدید، استفراغ عمدی[2]، استفاده از داروهای مسهل[3] و غیره روی می‌آورند. اکثر موارد گزارش شده مربوط به کشورهای غربی است اما از کشورهای آسیایی نیز گزارش هایی ارائه شده است که حاکی از نفوذ آن در کشورهای آسیایی می­باشد(فیربورن،2006). اختلالات تغذیه‌ای شامل دو دسته عمده می‌باشند، در نوعی از آن تحت عنوان بی‌اشتهایی عصبی[4]، بیمار با امتناع از غذا خوردن سعی در کاهش وزن خود دارد به نحوی که حتی کاهش وزن بیشتر از 20% نیز رضایت بخش نمی­باشد. پرخوری عصبی[5] حالت دیگری است که در آن بیمار پس از خوردن با ایجاد حالت تهوع و استفراغ عمدی و یا استفاده از دارو‌های مدر و مسهل سعی در کاهش اجباری وزن خود‌‌‌‌ دارد طبق بررسی‌های صورت گرفته در مطالعات همگانی و استفاده از آمار تشخیصی، اختلالات تغذیه­ای در بین زنان نسبت به مردان 9 برابر شیوع بیشتری داشته است. اختلالات تغذیه­ای، دارای تظاهراتی در زمینه‌های مختلف گوارشی، پوستی، اختلالات الکترولیتی و غیره است. طبق ملاک‌های تشخیصی ذکر شده در متن تجدید نظر شده بیماری­های روانی آمریکا 5  (2012)برای تشخیص قطعی اختلالات تغذیه­ای، بروز رفتارهای زیر لازم است: اشتغال ذهنی دائم با غذا و میل شدید به غذا و عدم کنترل در غذا خوردن، کوشش برای رفع اثرات چاق­کننده غذا با رفتارهای جبرانی6 نامناسب مثل استفراغ عمدی، سوء مصرف دارو‌های مسهل، استفاده از محدودیت‌های غذایی و دوره­های متناوب گرسنگی کشیدن، مصرف دارو‌های بازدارنده اشتها، مصرف ترکیبات تیروئیدی یا دارو‌های مدر، آسیب روانی شامل ترس مرضی از چاقی، به­ طوری­که بیمار، آستانه وزن بسیار دقیقی را برای خود در نظر می­گیرد که آشکارا از وزن قبل از بیماری که بر اساس نظر پزشکان متناسب و در سطح بهینه بوده است پائین‌تر است و تاثیر فشارهای اجتماعی بر غذا خوردن. موارد ذکر شده از علائم اختلالات تغذیه‌ای می‌باشند و در مرحله بعد، افراد مبتلا طبق تشخیص علائم گزارش شده برای هر یک از گروه‌های پراشتهایی عصبی یا بی­اشتهایی عصبی، می‌توانند در هر یک از این دو گروه قرار بگیرند. جاکلین [6]و همکارانش (2007) سن شروع اختلالات بی‌اشتهایی عصبی را اواسط دوره نوجوانی تشخیص داده­اند .هویت یابی به موازات رشد فیزیکی ،شناختی ،اجتماعی و عاطفی  اهمیت خاصی دارد فرد  با شور زیادی از خود سوال می کنند که جایگاه من کجاست ؟شغل؟موقعیت تحصیلی؟ازدواج و من چگونه خواهد شد این سوالات در واقع تلاش برای یافتن هویت است که در نحوه برخورد با دیگران اثر می گذارد و با تغییر زمینه اجتماعی دچار دگرگونی می شود(احدی،جمهری 1385). اریکسون معتقد است عمده ترین تکلیف یک فرد حل بحران هویت است که برای رسیدن به هویتی کم و بیش ثابت باید نیازها ،آرزوها و توانایی های خود را به شکل تازه ایی سازمان دهد تا بتواند خورا باشرایط و انتقادات موجود در جامعه وفق دهد( احدی-جمهری1385). سلامت روانی جنبه ایی از مفهوم کلی سلامت است و به عقیده فروید انسان سالم کسی است که هر یک از مراحل رشد روانی-جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یک از مراحل مزبور بیش از حد  تثبیت نشده باشد و به عقیده اسکینر فردی که رفتارش منطبق بر قوانین و ضوابط جامعه باشد و با بهره گرفتن از  شیوه ها را اصلاح رفتار برابر بهبود و به هنجار کردن رفتار خود اقدام کند فرد سالمی است و از نظر راجرز انسانی که  سلامت روانی دارد، انعطاف پذیر است، پیش داوری ندارد، احساس آزادی و خلاقیت می­ کند و سازمان بهداشت جهانی آن را مفهومی کلی یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش های اجتماعی، روانی، جسمی قلمداد می کند. چه کسی یا چه چیزی سرنوشت شما را تعیین می­ کند؟ وقایع و حوادث زندگی روزمره­ی خود را خوب درنظر بگیرید؛ چه کسی مسئول این وقایع است؟ در صورت بروز مشکلات چه کسی را سرزنش می­کنید و در مورد موفقیتهای به دست آمده چه کسی را مؤثر می­دانید؟ پاسخ شما به این سؤالات کانون کنترل شما را نشان میدهد. انسا نها یاد گرفته اند که وقایع زندگی را به نحوخاصی ببینند؛کانون کنترل  به نحوه ی نسبت  دادن علتها به وقایع زندگی گفته میشود. این عامل نشان  می­دهد که شما عادت دارید کجا دلایل رویدادهای زندگی را جستجو کنید. هر انسانی به طور طبیعی یک دستگاه ادراکی دارد که خودش از وجود آن باخبر نیست. این عقیده که چیزی درکنترل شماست، قویاً بر گفت وگوی درونیتان با خود و جهانی که درآن زندگی می­کنید تأثیر دارد.  شما به سؤالات ساده ولی اساسی زندگی به شیو های قابل پیش بینی پاسخ  می­دهید. چون ادراک شما در مورد اینکه وقایع زندگی چگونه کنترل می­شود، معمولاً از یک ثبات نسبی برخوردار است (مک گراو،2001). به عقیده ی راتر یکی از ابعادی که افراد را از یکدیگر متمایز می­ کند، درجه ی کنترلی است که افراد تصور می­ کنند بر رویدادهای زندگی خوددارند. به سخن دیگر میزان اعتقاد انسانها بر کنترل رو
یدادهای مؤثر در زندگی، عاملی است که سبب تمایز آ نها از یکدیگر می­شود. لذا پزوهش حاضر سعی دارد به بررسی رابطه متغییرهای سلامت روان و پایگاه های هویت ومنبع کنترل با اختلالات تغذیه­ای در زنان مراجعه­کننده به مراکز مشاوره تغذیه شهرستان کرمانشاه بپردازد.

 

1-2-بیان مسأله  تحقیق :
 

اختلالات تغذیه ای یا خوردن[7] بر حسب آشفتگی شدید در رفتار خوردن مشخص می شود که شامل بی اشتهایی روانی[8] می شود که معمولا” بین 10 تا 30 سالگی شیوع پیدا می کند و میزان آن در دختران 10 تا 20 برابر بیشتر از پسران است. این بیماران از حفظ وزن بدنشان در سطح حداقل وزن مورد انتظار و یا افزایش وزن مورد انتظار در دوره رشد خودداری می نمایند،این بیماران مشخصا” از چاق شدن می ترسند و وجه مشخصه آنان اختلال عمیقی است که اینها در برداشت از تصور بدنی خود دارند.اختلال بعدی را پرخوری عصبی-روانی[9] تشکیل می­دهد که عبارت است از دوره های تکرار شونده­ی پرخوری، احساس فقدان کنترل بر خوردن،استفراغ عمدی و سوء مصرف مواد ملین و روزه داری و ورزش افراطی برای پیشگیری از افزایش وزن.اختلال بعدی شامل چاقی[10] می شود که حالتی از تجمع بیش از حد چربی در بدن را در بر می گیرد بطور قراردادی وقتی وزن بدن بیست درصد بیشتر از وزن معیار معمول باشد چاقی مطرح می شود که می تواند با تعیین میزان چربی در شاخص توده بدن مشخص شود[11] که عامل ژنتیکی،هیجانی،و عادات تغذیه از جمله عوامل تاثیر گذار بر آن است(فیربورن،2006).یکی از سازه های مهم در نظریه یادگیری اجتماعی منبع کنترل است یا همان کنترل بیرونی و درونی طبق نظریه راتر[12]  افراد با جهت گیری درونی معتقدند که تقویت کننده ها مشروط به کنترل آنها و نتیجه مهارتهای آنها در انجام کارهاست در مقابل افراد با جهت گیری بیرونی ارتباط اندکی و گاه هیچ ارتباطی بین رفتار خود و تقویت کننده های مختلف نمی بینند آنها پیش آمد تقویت کننده ها را نتیجه بخت و اقبال و شانس و یا افراد قدرتمند می دانند اعتقاد به کنترل درونی در خانواده ها آموخته می شود که در آن والدین صمیمی و پشتیبان کودکان هستند و سعی نمی کنند کنترل مستبدانه ای بر آنها داشته باشند همچنین والدین در شیوه تربیت فرزتدان ثبات رفتاری دارند افراد کنترل درونی از توانایی بیشتر در حل مسائل زندگی برخوردارند و در مقایسه با کنترل بیرونی از لحاظ اجتماعی سازگارترند این افراد به صورت مستقل تصمیم گیری می کنند و وابسته به دیگران نیستند این افراد از لحاظ سلامت جسمی در وضعیت بهتری هستند و خود را مسئول سلامت جسمیشان می دانند لذا به بررسی این مولفه مهم در کنترل رفتار در افراد مبتلا به اختلال خوردن می پردازیم (فیست و فیست، 1994 ).تاکنون تعاریف متعددی از سلامت روان ارائه شده است که همگی بر

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:18:00 ق.ظ ]




روان، هوش معنوی و انواع سبک های دلبستگی تفاوت معنی داری وجود ندارد.

کلمات کلیدی
هوش معنوی ، سلامت روانی ، سبک های دلبستگی

مقدمه 
    هوش مفهومی است که از دیرباز آدمی به پژوهش و تفحص در مورد ابعاد، تظاهرات و انواع آن علاقمند بوده است . هوش رفتار حل مسئله سازگارانهای است که در راستای تسهیل اهداف کاربردی و رشد سازگارانه جهتگیری شده است.  وکسلر ( 1985 )،  هوش را شامل تواناییهای فرد برای یک اقدام هدفمندانه، تفکر منطقی، و برخورد مؤثر با محیط تعریف کرد. تعریف بینه و سیمون ( 1995 ) از هوش قضاوت و به عبارت دیگر، عقل سلیم شعور عملی، ابتکار، استعداد انطباق خود با موقعیتهای مختلف. به خوبی قضاوت کردن، به خوبی استدلال کردن، به خوبی درک کردن، اینها فعالیتهای اساسی هوش دانستند) گری گراث ، 1384 ) گاردنر هوش را مجموعه ای از تواناییهایی می داند که برای حل مسئله و ایجاد محصولات جدیدی که در یک فرهنگ ارزشمند تلقی میشوند، به کار میرود. از نظر وی انواع نه گانه هوش عباتند از: هوش زبانی، موسیقیایی، منطقی  ریاضی، فضایی، بدنی  حرکتی، هوش های فردی، هوش طبیعی و هوش وجودی که شامل ظرفیت مطرح کردن سؤالات وجودی است.
     آمرام معتقد است هوش معنوی [1]شامل حس معنا و داشتن مأموریت در زندگی، حس تقدیس در زندگی، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیا می شود (غباری بناب و دیگران، 1386) هوش معنوی برای حل مشکلات و مسائل مربوط به زندگی آسان بوده و به زندگی معنا بخشیده و ارزشها را در انسان تکامل می دهد و باعث آرامش نسبی و روانی در زندگی می شود ( غباری بناب و دیگران ، 1386 ) هوش معنوی دست کم پنج مهارت و کارآیی دارد که  می توان بخشی از دانش پایه را در برگیرد و به رفتارهایی بیانجامد که سازگاری با محیط را در پی آورد ( صمدی، 1385) . ویژگیهایی که لازمه هوش معنوی هستند احتمالاً در کنار تواناییها و فعالیت های دیگری قرار دارند که عبارتند از: دعا کردن، تعمق، رویاها و تحلیل رویاها، باورها و ارزشهای دینی و معنوی، شناخت و مهارت در فهم و تفسیر مفاهیم مقدس و توانایی داشتن حالات فراروندگی به عنوان مثال ؛ بعضی از حقایق قدیمی همانند آزار نرساندن در تقویت هوش معنوی مطرح می باشد.  همچنین مسائل معنوی ممکن است شامل مواردی از قبیل تفکر در مورد سؤالات وجودی مانند وجود زندگی پس از مرگ ، جستجوی معنا در زندگی ، علاقمندی و به عبارت دیگر تعمق مؤثر ، رشد حس هدفمندی زندگی، رشد رابطه با خود ، هماهنگی یا قدرت برتر و نقش آن در زندگی خود باشد( ناسل، 2004) همچنین نوبل و وگان معتقدند مؤلفه های هشت گانه ای که نشاندهنده هوش معنوی رشد یافته هستند عبارتند از:  درستی و صراحت ، تمامیت ، تواضع ، مهربانی ، سخاوت ، تحمل ، مقاومت و پایداری و تمایل به برطرف کردن نیازهای دیگران .
کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر و روان را اینطور تعریف می کنند : « سلامت فکر عبارت است از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران ، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضاد ها و تمایلات شخصی به طور منطقی ، عادلانه و مناسب».
    تاکنون تعاریف متعددى از «سلامت روان‏» ارائه شده که همگى بر اهمیت تمامیت و یکپارچگى شخصیت تاکید ورزیده‏اند. گلدشتاین [2]، سلامت روانى را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شکوفایى مى‏داند . چاهن[3] ( 1991 ) ، نیز سلامت روانى را وضعیتى از بلوغ روان‏ شناختى تعبیر مى‏کند که عبارت است از حداکثر اثربخشى و رضایت ‏به دست آمده از تقابل فردى و اجتماعى که شامل احساسات و بازخوردهاى مثبت نسبت ‏به خود و دیگران مى‏شود. در سال‏هاى اخیر، انجمن کانادایى بهداشت روانى، «سلامت روانى‏» را در سه بخش تعریف کرده است:
بخش اول: بازخوردهاى مربوط به خود شامل: تسلط بر هیجان‏هاى خود ، آگاهى از ضعف‏هاى خود ،  رضایت از خوشى‏هاى خود.
بخش دوم: بازخوردهاى مربوط به دیگران شامل: علاقه به دوستى‏هاى طولانى و صمیمى ، احساس تعلق به یک گروه ، احساس مسؤولیت در مقابل محیط انسانى و مادى.
بخش سوم: بازخوردهاى مربوط به زندگى شامل: پذیرش مسؤولیت‏ها ، ذوق توسعه امکانات و علایق خود ،  توانایى اخذ تصمیم‏هاى شخصى ( اسدالهی ، 1391 ) .
     هوش معنوی برای حل مشکلات و مسائل مربوط به معنای زندگی و ارزش ها مورد استفاده قرار می گیرد و سؤال هایی همانند «آیا شغل من باعث تکامل من در زندگی می شود؟» و یا «آیا من در شادی و آرامش روانی مردم سهیم هستم؟» را در ذهن ایجاد می کند (ویگلزورث، 2004 به نقل از: سهرابی، 1385) در مورد خود و دیگران احساس خوبی دارند. در محیط کار و روابطشان مسئولیت پذیر می باشند. زیرا وقتی از سلامت روانی برخوردار باشیم انتظار بهترین چیزها را در زندگی داریم و آماده برخورد با هر حادثه ای هستیم. ما با آموختن ویژگی های سلامـت روانی بهتر می توانیم به روح و روان متعادل و شاد دست یابیم. سلامت روانی در بسیاری از موارد مانند سلامت جسمی است و باید به آن توجه کافی داشت. سلامت روانی برای خوشبختی انسان ضروری اند. رسیدن به سلامت روانی به هیچ وجه تصادفی نیست، نیل به این هدف با صرف زمان و زحمت محقق می شود.همچنین نباید فراموش کرد که اعتماد به نفس، کلید سلامت روانی است. (رحیمی نیا ،1384).
دلبستگی یک رابطه هیجانی خاص است که مستلزم تبادل لذت، مراقبت و آسایش می‌باشد. ریشه پژوهش‌ها در زمینه دلبستگی به نظریه فروید درباره عشق باز می‌گردد امّا غالباً از پژوهشگر دیگری به نام پدر نظریه دلبستگی نام برده می‌شود . جان بالبی پژوهش‌های گسترده‌ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد . او دلبستگی را چنین توصیف کرده است : « ارتباط و پیوند روانی پایدار بین دو انسان » (بالبی، 1969). بالبی با این دیدگاه روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی، تأثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد. به عقیده او، سبک‌های دلبستگی اولیه ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک / پرستار شکل می‌گیرد . 
     بالبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مولفه‌ای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک می‌کند. «گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد بخصوص ، یک مؤلفه اصلی طبیعت انسان است . » (بالبی، 1988) . پژوهشهای متعددی به این نتیجه رسیده اند که بین سبکهای دلبستگی بزرگسال و باورهای مذهبی رابطه وجود دارد.  کراک پاتریک و شیور( 1992 ) نشان دادند که نمرات افراد در پرسشنامه سبک دلبستگی عاشقانه هازن و شیور، ( 1978 )همبستگی معنی داری با نمرات آنان در میزانهای مختلف مذهبی دارد کسانی که در پرسشنامه دلبستگی خود را ایمن ارزیابی کرده بودند به طور معنی داری نمرات بالاتری نسبت به اجتنابی ها در میزان مذهبی به دست آوردند) قیامی،1384 ).
     پایه های نظریه دلبستگی به دنبال مطالعات بالبی در مورد نوجوانان بزهکار به خصوص دوران کودکی و رابطه آنان با مادرشکل گرفت ، منظور از دلبستگی رابطه ای نخستین میان کودک و مادر است که پس از شکل گیری عامل محافظت » پایگاه امن « فرد از نابودی خواهد آمد.  رابطه توأم با دلبستگی نهایتاً به پدیده منتهی شده و احساس ایمنی و رفتار اکتشافی ره آورد آن خواهد بود (بشارت، 1380 ) جان بالبی پژوهشهای گسترده ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد او دلبستگی را چنین توصیف کرده است: ارتباط روانی پایدار بین دو انسان. بالبی عقیده داشت که دلبستگی دارای چهار ویژگی مختلف است.1- حفظ نزدیکی: تمایل به نزدیک بودن به کسانی که به آن ها دلبستگی داریم.2-  پناهگاه امن: بازگشت نزد فردی که به آن دلبستگی داریم.3- پایه مطمئن: فردی که به آن دلبستگی وجود دارد، پایه مطمئن و قابل اتکایی برای کودک به وجود میآورد تا به کشف محیط و جهان پیرامونش بپردازد.4- اندوه جدایی: اضطراب ناشی از عدم حضور فردی که به آن دلبستگی وجود دارد. محقق در این تحقیق رابطه بین هوش معنوی و سلامت روانی و سبک های دلبستگی در دانشجویان دانشگاه آزاد مرکز نورآباد دلفان را مورد بررسی قرار می دهد .
بیان مسئله
     هوش معنوی زیر بنای باورهای فرد و نقشی است که این باورها و ارزش ها در کنش هایی که فرد انجام می دهد و به زندگی خود شکل می دهد ، ایفا می کند ، به عبارت دیگر هوش معنوی به دلیل پیوندش با معنا ، ارزش و تخیل می تواند به انسان توان تغییر در تحول دهد (صمدی ، 1385) .
هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیر بنایی وجود مرتبط می سازد، به فرد کمک می کند تا واقعیت را از خیال (خطای حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ های مختلف به عنوا ن عشق ، خردمندی ، مطرح است ( وگان ، 2003 ) . مفهوم هوش معنوی در بردارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسأله است که بالاترین سطح رشد را در حیطه های مختلف شناختی ، اخلاقی و هیجانی شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطرافش و دستیابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید این هوش به انسان دیدی کلی در مورد زندگی و محیط کار می دهد و او را به چار چوب بندی و تغییر مجدد تجارب خود قادر می سازد تا شناخت و معرفت خویش را عمیق بخشد . هوش معنوی مفاهیم معنویت و هوش را درون یک سازه جدیدتر ترکیب می کند و به انسان این فرصت را می دهد که در مقابل واقعیت های مادی و معنوی حساس باشد و تعالی را هر روز در لابه لای اشیاء ، مکان ها ، ارتباطات و نقوش ها دنبال کند (سهرابی، 1387(  . محیط دانشگاهی ضمن این که ماهیتاً یک محیط آموزشی است ،یک محیط اجتماعی نیز می باشد دانشجویان به عنوان متخصصین آینده و ایفا گر نقشهای مهم در شبکه ارتباطات اجتماعی و پیشرفت و ترقی یک کشور با گسترۀ وسیعی از گرفتاریها و مشکلات روانی درگیر هستند . میزان اختلالات روانی دانشجویان در کشورهای پیشرفته 10 تا 12 درصد گزارش شده است مشکلات مربوط به دوره انتقال از نوجوانی به جوانی ،عدم آشنایی با محیط دانشگاهی ، دوری از خانواده و احساس غربت ،عدم علاقه به رشتۀ تحصیلی ،وضعیت غیر قابل پیش بینی آینده کاری و نگرانی درباره انتخاب شغل ، مشکلات ازدواج، نداشتن تفریح و سرگرمی ، مشکلات اقتصادی و هزینه های تحصیلی ، شرایط نامساعد زندگی خوابگاهی و . موارد مهمی هستند که سلامت روانی دانشجویان را تهدید می کنند . ارتقای سلامت روانی دانشجویان ، بهداشت روانی جامعه ، ترقی و پیشرفت کشور را در پی خواهد داشت ( ناصری ، 1384 ) .
     در آستانۀ ورود به آینده ای پیچیده و پر تنش رویکردهای نوین در حوزه علم روانشناسی بوجود آمده اند . مطرح شدن مفاهیمی همچون کشش معنوی ، باور به خدا، سلامت معنوی ، تحویل و بهزیستی معنوی همگی حکایت از ظهور یکی از اساسی ترین رویکرد هاست . در همین راستا با توجه به تاکید سازمان جهانی بهداشت بر بعد معنوی انسان در کنار ابعاد دیگر زیستی ، روانی و اجتماعی ،امروزه عقیده بر این است که هوش شناختی (IQ)و هوش هیجانی (EQ)دیگر پاسخگوی نیازهای انسانی نیستند بلکه به عامل سومی هم نیاز است که از آن به عنوان هوش معنوی (SQ)نام برده می شود . مطالعات جدید در حوزه عصب شناسی نشان می دهد که فعالیت های لپ های گیجگاهی مغز انسان با تجربه های معنوی او پیوستگی دارد عصب شناسان این بخش از مغز را منطقه یا ناحیۀ خدا نامیده اند زیرا با تحریک معنوی این منطقه موضوع های معنوی از قبیل دیدار با خدا ،گفتگوی دینی ، ازخودگذشتگی ،فداکاری ،انسان دوستی ،معنا جویی و پدیدار می شود . انسانها در کودکی از بابت تأمین نیازهای اولیه و داشتن امنیت روانی و مادی کافی وابستگی زیادی به نزدیکان خود دارند . اگر با وجود این نزدیکان مانند پدر و مادر (بجای محیط امن و راحت) باعث ایجاد محیط پر از فشار و تنش و نگرانی و ترسهای خفقان آور شوند ( بدلیل عدم شکل گیری واکنشهای دفاعی در کودکان) این امر باعث شکل گیری خشم و عصبانیت زیاد می شود . فردی که دارای سبک دلبستگی اجتنابی است ، بهای سنگینی پرداخت می کنند ، چرا که از روابط شان هرگز لذت نمی برند، سبکهای دوست داشتن و دلبستگی که افراد در روابط خود به کار می گیرند بستگی به زمینه های فرهنگی و اولویت های فردی دارد ( محمدی ، 1383) . افرادی که دارای هوش معنوی بالایی هستند ممکن است که از دلبستگی خوبی برخوردار باشند بنابراین محقق در این تحقیق بر آن است که  ارتباط هوش معنوی با سلامت روان و سبکهای دلبستگی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی مرکز دلفان را انجام دهد.
تعداد صفحه :93
قیمت :37500 تومان

 

 

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:17:00 ق.ظ ]