آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      



جستجو



 



‌بنابرین‏ نسبت موافقت نامه تریپس با دو کنوانسیون برن و رم را در خصوص کپى رایت و حقوق مرتبط مى توان چنین تحلیل کرد که امضاکنندگان موافقت نامه همچنان به مفاد دو کنوانسیون برن و رم پای بند بوده ، اگر چهشرط قبول این موافقت نامه ، عضویت در کنوانسیون برن نیست; ولى به موجب ماده ۹ آن، امضاکنندگان ملزم به تعهدات کنوانسیون برن هستند ، به جزءآنچه در ماده ۶ مکرر بیان شده یعنی حقوق معنوى مؤلف. از طرف دیگر برخلاف کنوانسیون برن ، کنوانسیون رم در موافقت نامه تریپس ادغام نشده و تنها در موارد خاصى به آن ارجاع داده شده است. بنابریان در این موافقت نامه نیز نسبت به آثار تلویزیونی به صورت واضح سخنی به میان نیامده ، زیرا در رابطه با آثار قابل حمایت به کنوانسیون برن و رم ارجاع شده است.موافقت نامه ترپیس در چند زمینه نسبت به کنوانسیون رم و برن بهتر عمل نموده است از جمله :حقوق ناشى از کپى رایت را افزایش داده وصاحبان آثار یعنى صاحبان برنامه هاى کامپیوترى ، صاحبان آثار سینمایى و صاحبان آثار صوتی یا وارثان آن ها مى توانند اصل یا کپى آثار خود را اجاره تجارتى دهند یا از اجاره دادن آن جلوگیرى کنند.

در نتیجه شباهت میان آثار سینمایی و تلویزیونی می توان حق اجاره تجارتی برای این آثار نیز در نظر گرفت. از طرف دیگر مدت حمایت از اجراکنندگان و تولید کنندگان آثار صوتی همانند آثار حقوق مؤلف به ۵۰ سال از تاریخ اولین اجرا یا ضبط افزایش یافته ، این در حالی است که ‌در مورد سازمان های پخش نسبت به آثار رادیویی و تلویزیونی همان مدت حمایت ۲۰ سال از زمان پخش قابل اعمال می‌باشد. ‌بنابرین‏ اگر اجرا یا اثر صوتی به سازمان پخش واگذار شود ، تنها برای ۲۰ سال مورد حمایت قرار خواهد گرفت. اصولاً و بر طبق آنچه در کنوانسیون برن آمده مؤلف تنها می‌تواند شخص حقیقی باشد ، این در حالی است که با بررسی مواد موافقت نامه تریپس می توان گفت : مؤلف اعم از شخص حقیقی و حقوقی است. نکته حائز اهمیت دیگر آن است که سازمان های پخش به موجب موافقت نامه حق ممانعت از پخش یا پخش مجدد برنامه های تلویزیونی خویش به عموم از طریق ابزار اعم از بی سیم و با سیم را دارا هستند و این در حالی است که در کنوانسیون رم تنها به ممانعت از پخش به وسیله ابزار با سیم اشاره شده است.[۶۷] بنا بر همین مقررات جدید موافقت نامه تریپس نسبت به آثار تلویزیونی چه از حیث حق مؤلف و چه از حیث حقوق مرتبط قابل بررسی و توجه است.

بند سوم ) در دکترین و رویه قضایی

قوانین داخلی و بین‌المللی راجع به حقوق مالکیت فکری نسبت به سایر شاخه های حقوق مبحثی جدید می‌باشد ، زیرا اگر چه نویسندگان ، شعرا و به معنای اعم کلمه هنرمندان استفاده از آثار ادبی و هنری بدون مجوز پدیدآورنده را مذموم می‌دانستند ، اما جنبه قانونی و آمرانه این مقررات از عمر طولانی برخوردار نمی باشد. واضح است که رویه قضایی از جهت رسیدگی عملی به مسائل پیش آمده و همچنین پژوهش های تئوریک علمای حقوق در زمینه مالکیت فکری بسیار حائز اهمیت است. ‌بنابرین‏ می توان گفت : رویه قضایی و دکترین در کنار عرف نقش شالوده و مبنا را در تدوین مقررات مالکیت فکری همانند دیگر گرایش های حقوق بر عهده دارند. در همین راستا قوانین مالکیت فکری انگلستان و علی الخصوص فرانسه ( به عنوان اولین تدوین کنندگان قانون مالکیت فکری ) به طرز قابل توجهی پیشرفت قانون گذاری در زمینه حق مؤلف و حقوق مرتبط را مدیون رویه قضایی و دکترین می‌باشند. بی شک به همین دلیل در تدوین قوانین بین‌المللی نیز بسیار اثرگذار بوده اند. نباید این نکته را از یاد برد که حتی پس از تصویب قوانین و مقررات در زمینه مالکیت فکری ، رویه قضایی و دکترین ضمن تحلیل ضوابط کلی و عمومی مالکیت فکری نسبت به کلیه آثار ، باید در زمینه هر یک از موضوعات متنوع این نوع مالکیت مطالعه عمیق و بررسی دقیق فنی و حقوقی به صورت کاملاً جداگانه به عمل آورده و در صورت لزوم زمینه را برای تدوین قوانین جامع تر فراهم سازند ، زیرا قوانین هر چه کامل باشند ، با توجه به توسعه روزافزون تکنو لوژی باز هم نیاز به بازنگری و اصلاح جهت شمول کلیه آثار قابل حمایت خواهد داشت.

در زمینه حمایت ازآثار سمعی و بصری و خاصه آثار تلویزیونی؛ رویه قضایی و دکترین کشور فرانسه سر آمد است ، همان گونه که منشاء بسیاری از قوانین دیگر این کشور را می بایست ، در رویه قضایی پویا و نظرات مفسران حقوقی جست و جو کرد. ‌بنابرین‏ می توان اولین تلاش ها برای حمایت فیلم به عنوان اثری ادبی و هنری و نه اثری صرفاً فنی، مولفان مفروض فیلم و حتی حمایت از بازیگران و لزوم ذکر نام آن ها در آثار و در نهایت مدت حمایت از آثار و بسیاری از تحولات مثبت دیگر در این زمینه را در رویه قضایی و نظریه علمای حقوق فرانسه یافت. البته این تحولات داخلی به سبب پیشنهاد دولت فرانسه دراصلاح کنوانسیون برن نیز مؤثر بوده است. حقوق کشور انگلستان به عنوان یکی از بارزترین کشورهای نظام کامن لا بیشتر بر رویه قضایی استوار بوده و توجه به آرای قضات در مسائل مشابه یکی از منابع مهم حقوقی این کشور را تشکیل می‌دهد. این منبع مهم نسبت به آثار تلویزیونی نیز مجری بوده و نویسندگان و حقوق دانان در نگارش و به بیانی دیگر در تبیین حقوق مالکیت فکری بسیاری از این آرای قضایی را در کتب خود به عنوان مثال و در مقام بیان مورد عملی رسیدگی شده در محاکم بدوی یا عالی بیان می دارند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1401-09-29] [ 04:53:00 ب.ظ ]




مطابق اصل مهم تئوری «بکر» : ازدواج همیشه از دیدگاه طرف مقابل یا خانواده اش عملی اختیاری است . بر طبق تئوری ترجیحات ، شخص ازدواج کننده می پذیرد که با انجام ازدواج ، سطح مطلوبیت او نسبت به زمان مجردی اش افزایش پیدا خواهد کرد . ثانیاًً : از آنجایی که مردان و زنان زیادی در پی یافتن زوج مطلوب خود هستند ، لذا برای ازدواج ، بازاری قابل تصور می‌باشد که در آن با توجه به قیود تحمیل شده توسط شرایط بازار ، هر فرد به دنبال یافتن بهترین جفت برای خود می‌باشد.

البته در این حالت ، دوام ازدواج به شناخت کافی زوجین از یکدیگر ، سرمایه گذاری های مشخص آن ها در طول دوره ی ازدواج به اشکال مختلف نظیر داشتن فرزند ، ملحقات و… بستگی دارد.

سینگو نظریه بکر را به عنوان تئوری روابط کارکردی ذکر می‌کند . زن و مرد هر کدام در حوزه های تولیدی خاص تخصص دارند . از این رو زن در تولید درون خانواده که تولید فرزند از آن جمله است و مرد در حوزه تولید درون بازار که بیرون از خانواده است ، دارای تخصص هستند . این تقسیم کار روابط کارکردی را بین زن و مرد در جامعه سنتی ایجاد ‌کرده‌است . این تقسیم کار به هنگام طلاق هزینه زیادی را بر مرد و زن تحمیل می‌کند . مردی که از همسر خود جدا می شود ، باید وظایف و کارهای درون خانه را به عهده گیرد و تؤاماً وظایف خود در بیرون خانه را نیز انجام دهد . از سوی دیگر زن که در نظام تقسیم کار برای او وظایف بیرون از خانه و کار در نظر گرفته نشده است با وقوع طلاق ، متحمل فشار شدید اقتصادی می‌گردد . فشار شدید اقتصادی ، هزینه طلاق را برای زنان افزایش می‌دهد . لذا افزایش هزینه طلاق به تبع وابستگی اقتصادی زن ، احتمال وقوع طلاق را برای زنان فاقد استقلال اقتصادی کاهش می‌دهد .

نتایج مطالعات نشان می‌دهد ؛ مشارکت زنان در بازار کار و استقلال اقتصادی آن ها ، ترک ازدواج را برای آنان تسهیل می‌کند . در ارتباط با استقلال اقتصادی و طلاق می توان این گزاره را مطرح نمود: « هر چه زنان استقلال اقتصادی بیشتری کسب کنند ، به سبب کاهش هزینه های ترک ازدواج ، احتمال طلاق برای آن ها بیشتر می شود».

داشتن درآمد ، تأمین مالی ای را برای فرد فراهم می‌کند که وابستگی اقتصادی اش را به دیگری کم و یا هیچ می‌کند . مشارکت زنان در بازار کار ، استقلال اقتصادی آن ها را فراهم می‌سازد . توانمندی اقتصادی زنان در کنار مزیت اقتصادی برای آن ها ، در شکل استقلال اقتصادی زنان ، می‌تواند پیامد های اجتماعی ای مانند طلاق را برایشان به همراه داشته باشد . یافته های مطالعات مختلف نشان می‌دهد که مشارکت زنان در بازار اقتصادی و به دنبال آن استقلال اقتصادی آن ها ، از عوامل قابل توجه طلاق محسوب می شود (عیسی زاده، بلالی، قدسی،۱۳۹۰).

وضع مالی والدین به عنوان حامیان طلاق

پایگاه اقتصادی والدین زن از طریق تأمین مالی که می‌توانند برای او فراهم کنند ، با میزان وقوع طلاق وی در ارتباط است .

هنگامی که پایگاه اقتصادی والدین زن بالا است ، در واقع تأمین مالی ادراک شده یا تأمین مالی واقعی برای زن محسوب می شود ، برعکس ، در صورت پایین بودن پایگاه اقتصادی والدین ، تأمین مالی ادراک شده یا واقعی زن نیز کاهش می‌یابد . هنگامی که زن پشتوانه مالی ادراک شده یا واقعی والدینش را به همراه داشته باشد ، این امر موجب ایجاد احساس اسقلال اقتصادی وی می‌گردد ، که این موضوع با طلاق ارتباط مستقیم دارد . در واقع با احساس استقلال ناشی از تأمین مالی از سوی والدین ، فشار اقتصادی حاصل از ترک ازدواج و طلاق ، کم یا هیچ برآورد می شود . مطالعه ی بومپاس و دیگران نشان می‌دهد که سرمایه مالی والدین با طلاق زن ارتباط دارد (Bumpass ،۱۹۹۱).

ناهماهنگی طبقاتی

در خصوص نا هماهنگی میان زوجین در یک سایت خبری ۷ مورد از موارد تناسب میان زن و مرد بیان گردیده است:

تناسب خانوادگی ، تناسب فرهنگی ، تناسب اعتقادی ، تناسب اقتصادی و اجتماعی ، تناسب شخصیتی ، تناسب تحصیلی .( www.irannaz.com)

همگی این عوامل در زندگی مشترک مؤثر می‌باشند ، زیرا ؛ هر کدام از آن ها یک نوع نگرش را به زندگی ایجاد می‌کند و تفاوت در نگرش ها به صورت مداوم باعث بروز اختلافات می شود . همان طور که هرکدام از این جهات ، سبب ایجاد خصوصیت هایی در فرد می‌گردد که از نظر شخصیتی ، انسان های متفاوتی را می پروراند.

‌بنابرین‏ می توان گفت عدم تناسب و نا هماهنگی طبقاتی می‌تواند از عوامل بروز طلاق در جوامع امروزی باشد .

زیاد بودن مهر و انگیزه افراد از تمایل به افزایش مهریه

«زیادت مهر در زمان ما همواره یکی از موانع مهم در راه شکل گیری پیمان زناشویی است . دین بودن مهر ، امکان حقوقی مطالبه آن در هر شرایطی از سوی زن ، عدم امکان پیش‌بینی دقیق آینده ، خوف بروز نگرانی های غیرقابل تحمل و ضرورت توسل به طلاق در شرایط حاد و عواملی از این سنخ ، تعهد به پرداخت مهر زیاد را هر چند به صورت وثیقه با مشکلاتی عمدتاًً روانی مواجه می‌سازد» .

« برخی محققان ، ملاک های مأخوذه از نگرش کلی اسلام ‌به این پدیده را مبنای حکم به زیادت آن در بیشتر عرف های موجود مسلمانان قرار داده‌اند ؛ چرا که توصیه های مؤکد روایات دینی به سبک گرفتن مهر در نظام حقوقی اسلام و نیز اجماع علما بر استحباب کمی آن ، با آن چه امروزه تحت این عنوان در عرف متشرعان رایج است ، سازگاری ندارد ؛ از طرفی ، محاسبه ارزش اقتصادی مهرالسنه به عنوان یکی از معیارهای مقبول و مورد توصیه دین در تعیین مقدار مهر ، هرچند به عنوان یک دستور استحبابی نیز با مقادیر مورد نیاز تقاضا و تعهد مؤمنان در بیشتر جوامع از جمله جامعه ما اختلاف فاحشی را نشان می‌دهد» (شرف الدین ، ۱۳۸۰ : ۲۱۷).

در این قسمت ، به تحلیل برخی از علل و انگیزه های این زیادت ، در عرف رایج می پردازیم :

نسیه بودن مهر

از جمله علل افزایش بی رویه مهر در زمان حاضر و تمایل بیشتر مردان به پذیرش از روی میل و رغبت این گونه ‌مهریه‌ها به رغم توان اقتصادی ضعیف و فقدان تمکن مالی لازم جهت پرداخت آن ، در وضعیت موجود و در آینده ای تا حدّ زیاد قابل پیش‌بینی ، تلقی غلط ایشان از فلسفه وجودی مهر ، وضعیت حقوقی آن و تسامح ساخت یافته زنان در مطالبه و اخذ آن است .

در مقابل ، اصرار اسلاف پیشین بر رعایت اعتدال نسبی در تعیین مقدار مهر و نیز توصیه اکید روایات دینی به سبک گرفتن آن که در حقیقت با هدف ارائه الگوی مناسب و قابل عمل به مؤمنان القا شده ، تا حد زیادی به وضعیت پرداخت و کیفیت ادای این حق مالی در عرف آن زمان مربوط می شود.

بدیهی است در جامعه ای که اکثریت آن ، این حق مالی را کأن لم یکن تلقی کرده و مثل مشهور « مهر را کی داده و کی گرفته » را مبنای داوری و عمل خود قرار می‌دهند و جز در موارد استثنا و اضطرار هم چون طلاق آن هم نه به طور جدّ و قطع بدان توسل نمی جویند ، در مقام پذیرش و ابراز تعهد نیز حساسیت های لازم و در خوری را ابراز نکرده و در نتیجۀ همین سنخ ، تسامحات تقریباً بی نظیر است که روند صعودی مهر به صورت لجام گسیخته و عاری از هر گونه معیار سنجش ، هم چنان رو به فزونی است .

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:53:00 ب.ظ ]




شواهد بسیاری وجود دارند تا نشان دهند توانایی کودکان پیش دبستانی برای فهم مشکلات پیچیده می‌تواند توسط رویکردهای ویژه ای( از قبیل: فراهم نمودن مثالهایی واقعی و استفاده کمتر از پرسش‌های با پاسخ ) افزایش یابد. از طریق استفاده از بازی، تغییر شناختی می‌تواند به طور غیر مستقیم به کودکان منتقل شود. توانایی درمانگر برای انعطاف پذیر بودن، کاهش انتظار برای مکالمات کلامی، و تکیه و اعتماد بیشتر به راه های تجربی می ­تواند به طور معناداری در موفقیت این رویکرد­ درمانی سهیم باشد( نل، ۱۹۹۸).

با اعتقاد بر این موضوع بازی درمانی شناختی-رفتاری، با ترکیب اقدامات شناختی و رفتاری در یک الگوی بازی درمانی ایجاد شده، توسط نل( ۱۹۹۵) به ادبیات روان درمانی معرفی شد(مارک­ای، ۱۹۹۸). بازی درمانی شناختی رفتاری یک درمان نفوذ پذیر توسعه یافته است که بر قابلیت انعطاف کودکان کوچکتر تکیه می­ کند، انتظار برای بیانات شفاهی با کودکان را کاهش داده و اعتماد به رویکرد تجربی را افزوده است. بازی درمانی شناختی رفتاری اقتباس نسبتا منحصر به فردی از درمان شناختی-رفتاری ویژه بزرگسالان است که برای کودکان پیش دبستانی و سال­های اول مقطع دبستانی توسعه یافته است. پیش از آغاز آن، بیشتر تکنیک های بازی ردمانی یا مبتنی بر تئوری‌های روان پویشی یا درمانجو محور بودند. با هر دو دیدگاه نظری پیشین، بازی درمانی ساختار نیافته و توسط کودک هدایت می شد. بازی درمانی شناختی-رفتاری یک دیدگاه نظری جدید در روان درمانی کودک فراهم می‌کند، که در آن­ها مهم ترین تفاوت‌ها بین این نوع بازی درمانی و بازی درمانی های دیگر شامل ساختار آن، اجرا روانی-تربیتی، و دیدگاه های معطوف بر هدف و مشارکتی می‌باشد فیعنی، هم توسط کودک و هم درمانگر هدایت می شود( نل، ۲۰۰۶). چارچوب نظری این درمان شناختی مبتنی بر مدل شناختی اختلالات هیجانی است. این مدل بر پایه­ تعامل شناخت، هیجانات و رفتار قرار دارد. رفتار آشفته بیانگر تفکر غیر منطقی است و درمان بر اساس تغییر شناختی است. در زمان کار با کودکان با بهره گرفتن از این مدل، مداخلات متمرکزند بر کمک به کودک برای فرمول بندی تفکراتی که باید با موقعیتشان سازگار شوند، نه این کودک را وادار کند همانند یک بزرگسال بیاندیشد.(امجدی فر، ۱۳۸۵). بازی درمانی شناختی- رفتاری به طور شاخص یک مدل سازی ترکیبی از مهارت‌های مقابله ای سازگارانه است. در طول استفاده از بازی، تغییر شناختی به طور غیرمستقیم مورد مکالمه قرار می‌گیرد و بیشتر رفتارهای سازگارانه به کودکان معرفی می شود. این طرح برای استفاده با بسیاری از مداخلات شناختی و رفتاری ویژه فراهم آمده است. در ترکیب های این نوع بازی، نتیجه کلی و پیشگیری از عود، از ویژگی های مهم به شمار می­روند. با اصلاحات و تغییرات جزئی بسیاری از اصول درمان شناختی همانند آنجه برای استفاده با بزرگسالان طراحی شده برای بچه های کوچکتر هم قابل استفاده است( نل، ۱۹۹۸).

نل( ۱۹۹۸) معتقد است درمان های شناختی-رفتاری برای کودکان و بزرگسالان از دو جهت”ارزیابی” و “مداخله” باهم متفاوتند:

۱-ارزیابی: همانند تمامی رویکردهای درمانی، اولین تکلیفی که توجه درمانگر را به خود جلب می‌کند “ارزیابی” است. اساسا ارزیابی در بازی درمانی شناختی-رفتاری متفاوت از سایر ارزیابی های بالینی کودک نیست. باید بررسی شود که کجا کودک در مسیر رشد نرمال و کجا رشد نرمال به انحراف کشیده می شود. اما تعیین انحرافات، کمبودها و نواقص شناختی در کودکان نسبت به بزرگسالان دشوارتر است و در این خصوص توجه به حساسیت مراحل و فرآیندهای رشدی نکته ای بسیار ظریف است. توانایی کودک برای انتقال آشفتگی و پریشانی­اش با مصاحبه­ی مستقیم با او مشخص نمی شود، اما از طریق یک مصاحبه والدینی، مشاهده رفتار کودک، آشکارسازی غیر مستقیم احساسات در طول بازی مشخص می­گردد.

تفاوت دیگر در ارزیابی کودکان، نیاز به جمع‌ آوری اطلاعات از منابع متعدد است. از یک دیدگاه شناختی چه برای کودکان و چه برای بزرگسالان به تعیین خود بیانگری ها، اسنادها، باورها ‌و فرضیات شخصی تأکید زیادی دارد. این اطلاعات در خصوص بزرگسالان با استفاده مستقیم از مصاحبه، خودبازنگری، خودسنجی و تکنیک های نمونه برداری و یادداشت افکار به دست می ­آید. درمورد کودکان اطلاعات مشابه به صورت اندکی استنباطی تر، از طریق مشاهده و گزارش والدین و مصاحبه با بزرگسالانی که در تعامل نزدیک با کودک هستند، ارزیابی بازی، آزمون های روان شناختی سنتی، و آزمون­های خلق شده توسط درمانگر جمع ­آوری می شود.

۲- مداخله: ارزیابی، با معرفی مداخلات طراحی شده برای افزایش قابلیت های رفتاری، اصلاح شناخت­های ناسازگارانه، و فراگیر نمودن انواع سازگارانه­ی شناخت ها دنبال می­ شود. در این بخش مداخلات درمان شناختی-رفتاری باید همانند تکنیک­های ارزیابی برای بازی درمانی شناختی-رفتاری در کودکان تعدیل یابند. با این حال برقراری هماهنگی بین سطح رشدی کودک و پیچیدگی مداخله های مورد نظر بسیار دشوار است و توانمندی های کودک باید در نظرگرفته شوند. بر همین اساس بازی درمانی شناختی-رفتاری بر استفاده­ تکلیف های زبانی پیچیده تأکید نمی کند.

بازی درمانی شناختی-رفتاری برای درمان کودکان دارای اختلالات هیجانی، کوتاه مدت، محدود به زمان، دارای ساخت رهنمودی، مشکل مدار و وابسته به رابطه درمانی بی عیب و نقص است. در این رویکرد هر دو روش استقرایی و سقراطی حائز اهمیت هستند و استفاده از فعالیت های بازی به عنوان وسیله­ ارتباطی بین درمانگر و کودک استوار است. بازی درمانی شناختی-رفتاری به سایر بازی درمانی ها شبیه است اما ازنظر فلسفه­ی مربوطه به تشکیل اهداف وانتخاب مواد و فعالیت های بازی و کاربرد درمان به منظور آموزش و بهره گیری از تحسین و تفسیر با سایرین فرق دارد. و در حکم مداخله­ فعالی است که درمانگر و کودک جهت تشکیل اهداف و انتخاب مواد و فعالیت های بازی با هم کار ‌می‌کنند( نل، ۱۹۹۸).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:53:00 ب.ظ ]




پژوهش های بسیاری نیز به رابطه مثبت میان باورهای خودکار آمدی و پیشرفت تحصیلی اشاره داشته اند (لایننبرینک و پنتریچ ،۲۰۰۳) در اکثر این پژوهش­ها معمولاً این ارتباط به گونه ای است که باورهای خودکار آمدی به عنوان متغیر میانجی اثرات متغیرهای چون تجارب گذشته، توانایی شناختی و حبس و دیگر باورهای خود را بر متغیر پیشرفت تحصیلی اعمال می‌کردند. یافته های یک فراتحلیل نیز روابط باورهای خود کار آمدی و پیشرفت تحصیلی را به طور متوسط در حدّ ۳۸/۰=۲ نشان می‌دهد (مولتون ،۱۹۹۱) یکی دیگر از عوامل مؤثر بر یادگیری خود نظم بخش ، سودمندی ادراک شده است که عبارت است از میزان ارزش و اهمیتی که دانش آموزان برای انجام وظایف کلاسی در راستای رسیدن به اهداف شخصی قایل هستند (میلر و بریکمن، ۲۰۰۴). مدل میلر و بریکمن (۲۰۰۴) یک ترکیب خطی از کار، روی انگیزش آینده محور با نظریه شناختی اجتماعی بندورا است که توضیح می‌دهد چگونه اهداف شخصی ارزشمند آینده افراد منجر به ایجاد نظامی از اهداف جزئی می شود که دستیابی به اهداف آینده را تسهیل می‌کنند.روشن سازی و گسترش این اهداف به افراد کمک می‌کند که تشخیص دهند کدامیک از انتخاب هایی که در محیط اطراف با آن مواجه می‌شوند، می‌تواند ابزاری برای رسیدن به اهداف شخصی ارزشمند آتی آن ها باشد . میلر و بریکمن (۲۰۰۴) اشاره به تاثیر مثبت ادراک وظایف جاری کلاس به صورت سودمندی بر یادگیری خود نظم بخش می‌کنند. در یکسری از مطالعات نیز (میلر ، ۲۰۰۵) دریافتند که ادراک سودمندی ، حتی زمانی که اهداف تبحری و توانایی ادراک شده کنترل می‌شوند ، یک پیش‌بینی کننده مهم خودنظم بخشی و استفاده از راهبردهای شناختی عمیق است. سودمندی ادراک شده توانایی پیش‌بینی پیامد های طولانی مدت فعالیت های جاری است . به عبارتی سودمندی ادراک شده شناخت فرد از سودمندی رفتار حاضر او برای تحقیق اهداف ارزشمند آینده است . دانش آموزان با ادراک مثبت از سودمندی کلاس برای تحقق اهداف آینده خود بیشتر از سایرین در تکالیف مدرسه برانگیخته می‌شوند، راهبردهای یادگیری موثرتری به کار می‌برند، سخت کوش تر هستند و عملکرد بهتری در مدرسه دارند.(فالت، اندریسنو لنز،۲۰۰۴)

سودمندی ادراک شده توانایی پیش‌بینی پیامد های طولانی مدت فعالیت های جاری است . به عبارتی سودمندی ادراک شده شناخت فرد از سودمندی رفتار حاضر او برای تحقیق اهداف ارزشمند آینده است . دانش آموزان با ادراک مثبت از سودمندی کلاس برای تحقق اهداف آینده خود بیشتر از سایرین در تکالیف مدرسه برانگیخته می‌شوند، راهبردهای یادگیری موثرتری به کار می‌برند، سخت کوش تر هستند و عملکرد بهتری در مدرسه دارند.(فالت، اندریسنو لنز،۲۰۰۴)

۲-۱-۱۸-نظریه های خودکارآمدی

شواهد تجربی متعددی نشان داده‌اند که مفهوم خودکارآمدی ، در پیش‌بینی و تعیین الگو های رفتاری

افراد دربافت های مختلف، مؤثر می‌باشد (زاژاکووا، لینچ و اسپنشاد،۲۰۰۵؛گری ،۲۰۰۶). در نظریه های شناختی بندورا (۱۹۸۶) فرض می شود که خودکارآمدی ، در تعیین فعالیت هایی که افراد تعقیب می‌کنند، میزان تلاشی که آن ها برای تعقیب فعالیت­ها به کار می گیرند و سطوح متمایز مقاومت افراد در مواجهه با موانع احتمالی ، مهم می‌باشد (گری، ۲۰۰۶). مرور دقیق پیشینه پژوهش نشان می‌دهد که از مفهوم خودکار آمدی ، به طور وسیعی ، در قلمروهای مطالعاتی مختلف استفاده شده است(پری ،دِوین،دافی و ونسی، ۲۰۰۷). برای مثال ، نتایج برخی از مطالعات تأکید کرده‌اند که در زمینه‌های تحصیلی ، بین ۱۱ تا ۱۴ در صد تغییر پذیری نمرات پیشرفت تحصیلی ، از طریق باورهای خودکار آمدی تحصیلی تبیین می شود (کان و ناتا، ۲۰۰۱)

باورهای خود کارآمدی تحصیلی بیانگر اطمینان فرد به توانایی خود در انجام موفقیت آمیز تکالیف تحصیلی، در یک طراز مشخص، می‌باشد (شانک ،۱۹۹۱؛بانگ و اسکالویک، ۲۰۰۳). محققان مختلف ، به منظور بررسی مفهوم خودکارآمدی ، ابزارهای متفاوتی را گسترش داده‌اند. در یک سطح کاملاً ویژه از اندازه گیری تحصیلی ، یک درس خاص یا محتوای درسی ویژه را اندازه گیری می‌کنند. برای مثال ، مقیاس های خودکار آمدی کلامی و ریاضی (زیمرمن و مارتینز-پونس،۱۹۹۰) جزو آن دسته از مقیاس هایی هستند که دانش وابسته به محتوای یک درس خاص را اندازه گیری می‌کنند.

زاژاکووا (۲۰۰۵) پرسشنامه خودکارآمدی را با الگوگیری از مقیاس میلدستون (لنت و همکاران،۱۹۸۶) و فهرست خودکارآمدی کالج (سولبرگو همکاران،۱۹۹۳) توسعه داده ­اند. ‌بنابرین‏، نتایج مربوط به ساختار عاملی و ویژگی های روان سنجی پرسشنامه خودکارآمدی ، اولین بار به وسیله زاژاکووا و همکاران (۲۰۰۵) گزارش شد. در پژوهش زاژاکووا و دیگران(۲۰۰۵)، نتایج تحلیل مؤلفه‌ های اصلی با بهره گرفتن از چرخش ابلیمین نشان داد که از چهار عامل اطمینان به توانایی خود در انجام موفقیت آمیز تحصیلی در دانشگاه ، اطمینان به توانایی خود در تعامل با دیگران و اطمینان به توانایی خود در مدیریت موفقیت امیز کار ، خانواده و دانشگاه تشکیل شده است . شاخص های بر ارزش تحلیل عامل تاییدی ، وجود عوامل چهارگانه را تأیید کرد. همبستگی منفی و معنادار بین نمرات متغیرهای خودکارآمدی و استرس فردی روایی همگرای را تأیید کرد. در نهایت ، ضریب آلفای کرانباخ عامل خودکارآمدی مبین پایایی بالا مقیاس بود.

۲-۱-۱۹-عوامل مؤثر بر خودکارآمدی

تحقیقات جدید پیرامون عوامل فردی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به متغیرهایی مانند رویکردهای یادگیری ، جهت­گیری هدف ، خودکار آمدی ، خود تنظیمی، راهبردهای یادگیری و فراشناخت را شامل می‌شوند و ‌در مورد عوامل محیطی از مهمترین عوامل متغیرهایی چون خودکارآمدی افراد ، رضایت شغلی آن ها و سایر عوامل می‌باشد.(بوهل ، ۲۰۰۳)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:53:00 ب.ظ ]




مذهب و شادکامی

آیا آنچنان که فروید ( ۱۹۶۴/۱۹۲۸ ، به نقل از قمرانی ، ۱۳۸۹ ) مطرح کرده بود ، مذهب ( از طریق ایجاد نوروز وسواس ) خورنده شادکامی است یا با شادی همبسته است؟ به طور کلی ، مذهبی بودن فعال با چندین ملاک بهداشت روانی همبسته است . اولا مشخص شده است کسانی که به طور فعال مذهبی هستند ، نسبت به افراد غیر مذهبی ، علاوه بر اینکه کمتر دخانیات استعمال می‌کنند ، مشروبات کمتری می نوشند و حتی از لحاظ جسمی سالم ترند و زندگی طولانی تری دارند . وین هوون (۱۹۹۴) زمینه یابی های انجام شده در سراسر جهان را بررسی کرده و نشان داده است که تاثیر مذهب بر سلامت در زمینه یابی های انجام شده در آمریکا قویتر از زمینه یابی های اروپایی است و اینکه این تاثیر برای افراد مسن تر ، سیاه پوستان ، زنان و پروستان ها بیشتر بوده است . پولنر[۹۱] ( ۱۹۸۹ به نقل از آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، ۱۳۸۲ ) دریافت که حمایت اجتماعی ثابت ، احساس نزدیک بودن به خداوند و داشتن تصویری دوستانه از خداوند با شادی ارتباط دارد . عامل دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد آن عبارت است از ایمان استوار .

پارک[۹۲] و همکاران ( ۱۹۹۰ به نقل از آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، ۱۳۸۲ ) دریافتند که دانشجویانی که از لحاظ مذهبی درونی در سطح بالایی بودند . سپس از وقایع منفی زندگی ، احساس افسردگی ، اضطراب یا کاهش عزت نفس نمی کردند . کرک پاتریک[۹۳] ( ۱۹۹۲ به نقل از آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، ۱۳۸۲ ) اظهار داشته است که رابطه با خداوند از طریق نیایش ، دعاهای خصوصی و تجارب مذهبی را می توان به همان صورت رابطه با انسان‌ها ، تجربه کرد و به همان مزایای مشابه دست یافت . از میزان دعاهای شخصی به عنوان قوی ترین پیش‌بینی کننده سلامتی نام برده شده است . مایرز (۲۰۰۰) معتقد است ، از آنجا که فرد با ایمان دارای ارتباطات و اعتقادات معنوی کمتر است احساس رها شدگی ، پوچی و تنهایی نمی کند . لذا شادی بیشتری را تجربه می‌کند. لوئیس، مالتبی، و دی[۹۴] (۲۰۰۵) در تبین کار کردهای مذهبی به مواردی از جمله احساس اتصال با معبودی بسیار قدرتمند و مقدس ، عشق ، برابری و احساس در جمع بودن اشاره می‌کنند . مایرز (۲۰۰۰) در مطالعه ای که در آمریکای شمالی انجام داد بین شادکامی و پرداختن به فعالیت‌های دینی همبستگی متوسط به دست آورده است . کوهن[۹۵] (۲۰۰۲) طی مطالعه ای ‌به این نتیجه رسید که سازگاری مذهبی ، حمایت اجتماعی ، هویت اجتماعی ، اعمال مذهبی و باورهای مذهبی با شادکامی همبستگی مثبت دارند . برنا و سواری (۱۳۸۷) دریافتند که بین نگرشهای مذهبی ، سلامت روانی ، رضایت از زندگی و عزت نفس با احساس شادکامی در بین دانشجویان همبستگی مثبت معنی داری وجود دارد . آزموده و شهیدی و دانش (۱۳۸۶) طی مطالعه ای دریافتند که افراد دارای جهت گیری‌های مذهبی درونی نسبت به افراد دارای جهت گیری مذهبی بیرونی از سرسختی و شادکامی بیشتری برخوردار بودند . همچنین بین جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی و سرسختی و مؤلفه های آن تعهد ، مهارت مبارزه جویی و شادکامی رابطه وجود دارد . صحرائیان ، غلامی و امیدوار (۱۳۹۰) در بررسی خود نشان دادند که بین شادکامی و نگرش مذهبی رابطه معنی داری وجود دارد . هادیانفر (۱۳۸۴) اظهار داشته که اقامه نمازهای واجب پیش‌بینی کننده نیرومندی برای احساس بهزیستی است . همچنین انتخاب همسر مذهبی ، انتخاب دوست مذهبی ، پرداخت وجوهات شرعی و تشویق دیگران به مذهبی بودن و بررسی درباره دین پیش‌بینی کننده های خوبی برای احساس ذهنی بهزیستی هستند . سلیگمن[۹۶](۲۰۰۲) نیز معتقد است که به سه دلیل در افزایش سطح بهزیستی انسان اهمیت دارد . نخست اینکه مذهب ارائه کننده یک نظام منسجم اعتقادی است که به انسان این امکان را می‌دهد تا برای زندگی به جستجوی معنی بپردازد و برای آینده امید بیابد . دوم اینکه نظام های اعتقادی مذهبی کمک می‌کنند تا فرد دلیل قابل قبول و دست کم آرامش بخشی را برای توجیه ناکامی ها ، شکست ها و مصائب زندگی خود بیابد . سوم اینکه افرادی که واقعا مذهبی هستند و عنصر معنویت در اعتقادات آن ها نیرومند است ، گرایش کمتری نسبت به انحرافات دارند و رفتارهای نیکو و جامعه پسند و انسان دوستانه بیشتری انجام می‌دهند ، ( وست[۹۷] ؛ ترجمه : شهیدی و شیر افکن ، ۱۳۸۷ ) .

پس جای تعجب نیست که میزان شادی گزارش شده توسط افراد مذهبی بیشتر از افراد غیر مذهبی باشد . یکی از اجزای معنویت که در افزایش میزان شادی نقش به سزایی ایفا می‌کند ، بخشایش است که در آموزه های مذهبی نیز به آن توجه ویژه شده است . پژوهش ها نشان می‌دهد که بخشایش ، از خشم که یکی از عوامل عمده در ایجاد ناشادی است پیشگیری می‌کند . اگر به موقع و به طور صحیح انجام شود باعث حل شدن احساساتی مانند درد و سوگ ، شرم و نفرت می شود ، ( وست ؛ ترجمه : شهیدی و شیر افکن ، ۱۳۸۷ ) .

فرهنگ و شادکامی:

پژوهش ها اخیر اجتماعی بین‌المللی تفاوت های زیادی در متوسط شادمانی و رضایت ملیت های مختلف را نشان داده است . این پژوهش ها عوامل اجتماعی شادمانی ملیت ها را مطرح می‌سازد . به عنوان مثال ، متوسط در آمد ، حقوق اجتماعی و فردی این ها می‌توانند اهمیت علمی بسیار زیادی داشته باشند زیرا می‌توانند ‌در مورد اینکه چطور تمام کشورها می‌توانند شادتر باشند پیشنهادی را ارائه کنند ، ( آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، ۱۳۸۲ ) .

لین[۹۸] ( ۱۹۸۱ ؛ به نقل از آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، ۱۳۸۲ ) ، چندین تئوری ‌در مورد علت تفاوت های فرهنگی در شخصیت را توسط پیش‌بینی کننده های اجتماعی اندازه گیری کرد . او دریافت که روان رنجورخوها که آن ها را به عنوان زمینه عواطف منفی قرار می‌دهیم . در همه کشور های خاورمیانه بیشتر بوده است . که می توان آن را ناشی از تغییر سریع و تخریب راه های سنتی زندگی دانست . روان رنجورخویی در همه کشور های آمریکای لاتین بالاتر بوده است ( بجز برزیل ) که دلیل آن را ناشی از تعارضات و تحولات سیاسی می‌داند و او دریافت که کشور هایی که در جنگ جهانی شکست خوردند در روان رنجورخویی بالا بودند و از سال ۱۹۶۵ آن ها به حد طبیعی برگشتند . برونگرایی که آن ها به عنوان یک وسیله اندازه گیری شادمانی قرار دادند در آمریکا ، استرالیا و کانادا بالا بود برونگراها به احتمال بیشتری مهاجرت می‌کنند و با همدیگر در کشورهای زیادی دیده می‌شوند .

ترایندیس[۹۹] (۲۰۰۰) ، معتقد است که عوامل خاص فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی نیز در تعیین شادکامی نقش مهمی بازی می‌کنند . در مطالعه بین فرهنگی همواره بین سلامت ذهنی و زندگی در دموکراسی پایدار و عاری از ستم سیاسی و تعارض نظامی رابطه مثبت به دست آمده است ، ( آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، ۱۳۸۲ ) .

داینر و همکاران ( ۱۹۷۵ ؛ به نقل از آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ،۱۳۸۲) از اندازه گیری های سنتی فردگرایی استفاده کردند که شامل درجه بندی فردگرایی ، جمع گرایی کشورها توسط ترایندیس بود . آن ها دریافتند که همبستگی با سلامت ذهنی ۷۷/۰ وجود دارد . به طوری که هر دو درآمد و فردیت قویاً باهم همبستگی دارند و احتمالا علت ذهنی سلامت است.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:53:00 ب.ظ ]