آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      



جستجو



 



1-2-مقدمه     2
1-3- بیان مسأله      5
1-4-اهمیت و ضرورت پژوهش.       7
1-5-اهداف پژوهش     9
1-5-1-هدف کلی.     9
1-5-2-هدف جزئی.     9
1-6- فرضیه های تحقیق    10
1-7-متغیرهای پژوهش.     10
1-8-تعریف متغیرهای پژوهش.     11
1-8-1- آموزش مهارت های زندگی      11
1-8-2-سرسختی روان شناختی.    11
1-8-3-بهزیستی اجتماعی   11
فصل دوم: ادبیات پژوهش
2-1- مقدمه   13
2-2- آموزش مهارت های زندگی.     15
2-2-1- تعریف.   15
2-2-2- موارد کاربرد مهارت های زندگی      15
2-2-3- تاریخچه    16
2-2-4- نظریه.   17
2-3- سرسختی روانشناختی     24
2-3-1- تعریف.   24
2-3-2- نظریه.   25
2-3-3- مولفه‌های سرسختی.     30
2-4- بهزیستی اجتماعی    33
2-4-1- تعریف.   33
2-4-2- نظریه.   35
2-4-3- شاخص های سلامت اجتماعی.      37
2-4-4- سازمان جهانی سلامت     38
2-4-5- حمایت اجتماعی.    39
2-5- پیشینه پژوهش.    41
فصل سوم: روش تحقیق                                                                                    
3-1- مقدمه.  46
3-2- روش پژوهش  46
3-3- روش گردآوری داده ها   46
3-4- جامعه و نمونه آماری.   47
3-5- روش نمونه گیری   47
3-6- ابزار پژوهش  47
3-6-1- مهارتهای زندگی.   47
3-6-2- پرسشنامه سرسختی روان شناختی     48
3-6-3- پرسشنامه بهزیستی اجتماعی.    48
3-7- روش های تجزیه و تحلیل آماری.     48
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها                                                                      
4-1- آمار توصیفی  50
4-2- آمار استنباطی.   51
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری                                                                           
5-1- بحث و نتیجه گیری.   58
5-2- نتیجه گیری کلی   61
5-3- پیشنهاد پژوهش.   62
5-3-1- پیشنهاد کاربردی.   62
5-3-2- پیشنهاد پژوهشی.   62
5-4- محدودیت پژوهش   63
منابع. 64
پیوست.  69
چکیده:
این پژوهش به هدف مقایسه اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر آشفتگی روانشناختی و تاب آوری در خانم­های خانه دار و شاغل و  از نوع آزمایشی است. در این پژوهش روش جمع آوری داده ها پرسشنامه بوده که در این پژوهش از دو پرسشنامه «سرسختی روان شناختی» و «بهزیستی اجتماعی» در دو نوبت «پیش از ارائه برنامه آموزش مهارت زندگی» و «پس از ارائه برنامه آموزش مهارت زندگی» بر روی نمونه ها اجرا گردید. جامعه آماری این پژوهش خانم­های شاغل و خانه دار شهر رشت می باشند. در این تحقیق نمونه ها بر اساس نمونه گیری تصادفی از بین خانم­های شاغل و خانه دار شهر رشت در سال 1393 به دست آمد حجم نمونه عبارت است از 60 مادر (30 شاغل و 30 خانه دار) است که از دو دبستان شهید فهمیده و دبستان شهید فتحی پور انتخاب گردیدند. در این پژوهش از آزمون های آمار توصیفی و استنباطی و با نرم افزار spss ورژن 20 بهره برده شد. در این پژوهش هر دو متغیر پارامتریک هستند. از این رو از آزمون های پارامتریک تحلیل کواریانس و T مستقل بهره برده شد. یافته ها نشان داد با اطمینان 99% می توان گفت آموزش مهارت های زندگی بر سرسختی روانشناختی و بهزیستی اجتماعی در زنان اثربخش می­باشد. هیچگونه تفاوت معناداری بین زنان شاغل و خانه دار در پیش آزمون و پس آزمون در زمینه بهزیستی اجتماعی وجود ندارد.
کلید واژه: اثربخشی، آموزش مهارت­های زندگی، آشفتگی روانشناختی، تاب آوری، زنان.

فصل اول
کلیات پژوهش

 

موضوع:
اثربخشی آموزش مهارت­های زندگی بر سرسختی روانشناختی و بهزیستی اجتماعی
در خانم­های خانه دار و شاغل

 

مقدمه:
مهارتهای زندگی عبارت است از مجموعه‌ای از توانایی‌ها که زمینه سازگاری و رفتار مثبت و مفید را فراهم می‌آورند. پژوهش‌های متعدد و گسترده‌ای تأثیر مثبت آموزش مهارتهای زندگی را در کاهش سوء مصرف مواد، پیشگیری از رفتارهای خشونت‌آمیز، تقویت اتکا به نفس، افزایش مهارتهای مقابله با فشارها و استرس‌ها، برقراری روابط مثبت و مؤثر اجتماعی و . نشان داده‌اند (مک دانالد و همکاران، 1991).
آدمی در مسیر تکاملی خود مالک منابع و وسائلی برای زندگی مؤثر است، اوست که می‌تواند خود را در زمان حال تجربه کند و گذشته و آینده را از طریق به یاد آوردن و پیش بینی وقایع به تجربه در آورد.
خداوند متعال نیز آدمی را آگاه و مسئول آفریده است تا بتواند از طریق آگاهی های خود ، قادر به انتخاب باشد و مسئولیت  رفتارهای نهان و آشکار خود را بپذیرد و توانائی آن را به دست آورد که پاسخ های  مناسبی به محرک های درونی و بیرونی خود ارائه نماید و به عنوان موجودی متکامل شامل جسم، هیجانات، افکار، احساسات و ادراکات در محیطی مناسب به اصلاح و تعادل رفتار خود بکوشد و خود را به شکوفائی برساند (آقازاده، 1379).
برای دستیابی به فضائل، موانع و دردها و رنج­های فراوانی در برابر انسان است. اگر آدمی بتواند بر مشکلات خود فائق آید و از سدهای پیش راه بگذرد، نگهداشتن و پایداری فضیلت‌های به دست آمده را آسان از دست نمی دهد و چنان چه فرزندان ما به این حکمت زیبا در کسب فضائل آگاه شوند قطعاً در بردباری و شکیبائی ها استوارتر خواهند بود. نقش مشاور نیز در این مسیر تکاملی نقشی حساس و مؤثر است، آگاه کردن آدمی به چگونگی مقابله و مبارزه با مشکلات، پشتیبانی و حمایت از مراجعان و تقویت روحیه و بالا بردن ظرفیت های احساسی و روانی آنان از نکات ممتاز کارکرد او در کمک به کسب فضائل است و تلاش های او در جهت تقویت خود باوری، اعتماد به نفس و استقلال زمینه های تکامل و تقرب آدمی را به منبع والای پاکی ها فراهم خواهد نمود (آقازاده، 1379).
مهارت های زندگی عبارتند از: مجموعه ای از توانائی ها که زمینه سازگاری و رفتار مثبت و مفید را فراهم می آورند، این توانائی ها فرد را قادر می سازند که مسئولیت های نقش اجتماعی خود را بپذیرد و بدون لطمه زدن به خود و دیگران با خواست ها ، انتظارات و مشکلات روزانه ، به ویژه در روابط بین فردی به شکل مؤثری روبرو شود. انسان در تعاملات حیاتی خود با محیط اجتماعی واجد صفاتی خاص می شود . مهم ترین تأثیراتی که محیط زندگی بر رفتار به جای می گذارد از طریق احساسات و عواطف است و همین ها است که نگرش آدمی را تحت تأثیر قرار داده، تغییراتی اساسی را رقم خواهد زد و نهایتاً‌ در این تعاملات آدمی تجربیاتی را کسب می کند که پس از تکرار و تمرین  رفتارها ، مهارت هائی را به وجود می آورد. پژوهشگران معتقدند تعدادی از مهارت های کسب شده پایه فعالیت های مربوط به ارتقای بهداشت روان را سبب خواهد شد (حسینی، 1363).
مهارتهای زندگی شخص را قادر  می سازند تا دانش ، نگرش و ارزش های وجودی خود را به توانائی های واقعی و عینی تبدیل کند و بتواند از این توانائی ها در استفاده صحیح تر نیروهای خود بهره گیرد و زندگی مثبت و شادابی را برای خود فراهم سازد.
شخصی که از مهارتهای زندگی در مراوده و ارتباط با دیگران کمک می گیرد به احراز موفقیت‌های ذیل نائل خواهد شد
الف: قدرت تحمل نسبت به نظرات مختلف و احساس امنیت  نسبت به گفتار دیگران
ب: انجام  بموقع  کار با توجه به شرایط زمان و مکان
ج: برنامه ریزی و کوشش در امور مفید و دوری از هر کار بی فایده 
د: راز داری و کنترل گفتار
هـ : برداشت واقع بینانه از جهان و عبرت آموزی از وقایع تاریخ گذشته 
و: تقویت خود پنداره و اتکاء به نفس
ز: استفاده از ظرفیت ها و کنش های هوش
همچنین مهارتهای زندگی اثر مناسبی در جهت کاهش آسیب های فردی و اجتماعی خواهند داشت و با ایجاد نگرش های اصولی و علمی در انتخاب بهترین شیوه در انجام بهینه هر فعالیت نقش مؤثر خود را اثبات  خواهند نمود.
در معرفی انواع مهارت های زندگی که در ساختار شخصیتی انسانها مشاهده و در عملکرد آدمی نقش های ارزنده ای بجای می گذارد در این مقاله به اختصار سخن گفته خواهد شد ، تعداد و تنوع این مهارت ها در دیدگاه های متفاوت و جوامع مختلف قابل بررسی است ، هدف اصلی ما بررسی نقش سازنده مشاوره در چگونگی ایجاد مهارت های زندگی و گزینش بهینه آن است که می تواند تحول عظیمی را در ساختار زندگی انسان بوجود آورد (سیف، 1371).
تعدادی از مهارت های زندگی بشرح ذیل ارائه خواهد شد.
1-تصمیم گیری
2- حل مسئله
3- تفکر خلاق
4- تفکر انتقادی
5- روابط مؤثر اجتماعی
6- خودشناسی
7- همدلی
8- انعطاف پذیری (شعاری نژاد، 1384)
مهارت های زندگی می تواند با آموزش به فرد در زمینه واکنش درست به مشکلات بر سرسختی روان شناختی و در نتیجه بهبود وضعیت زندگی و بهزیستی اجتماعی بیافزاید.
سرسختی روان شناختی، یک ویژگی شخصیتی است که در رویارویی با حوادث تنش زای زندگی به عنوان منبع مقاومت و سیر محافظ عمل می کند و ترکیبی از باورها در مورد خود و جهان است که از سه جزء تعهد، کنترل و مبارزه جویی تشکیل شده است. اما در عین حال مجموعه ای واحد است که از عمل هماهنگ این سه جزء تشکیل یافته است (کوباسا[1]، 1979، 1).
بهزیستی اجتماعی را ارزیابی فرد از ابعاد به هم وابسته اما از نظر تجربی مستقل، عاطفه مثبت، عاطفه منفی و رضایت زندگی فرد نیز تعریف کرده اند (هاریس و لایتسی، 2005، 19).

 

 

آموزش مهارتهای زندگی
 

 

سرسختی روان شناختی
 

 

بهزیستی اجتماعی
 


بیان مسأله:
سازمان جهانی بهداشت مهارتهای زندگی را چنین تعریف نموده است: توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالشها و ضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاید. بطور کلی مهارتهای زندگی عبارتند از توانایی هایی که منجر به ارتقای بهداشت روانی افراد جامعه، غنای روابط انسانی، افزایش سلامت و رفتارهای سلامتی در سطح جامعه می گردند. مهارتهای زندگی هم به صورت یک راهکار ارتقای سلامت روانی و هم به صورت ابزاری در پیشگیری از آسیب های روانی – اجتماعی مبتلا به جامعه نظیر اعتیاد ، خشونت های خانگی و اجتماعی ، آزار کودکان ، خودکشی ، ایدز و موارد مشابه قابل استفاده است به طور کلی مهارتهای زندگی ابزاری قوی در دست متولیان سلامت روانی جامعه در جهت توانمندسازی جوانان در ابعاد روانی – اجتماعی است. این مهارتها به افرادکمک می کنند تا مثبت عمل کرده، هم خودشان و هم جامعه را از آسیب های روانی – اجتماعی حفظ کرده و سطح بهداشت روانی خویش و جامعه را ارتقاء بخشند (پارسا، 1388، 1).
با رشد فزاینده آگاهی در حوزه روان­شناختی و پیدایش گستره­های نو، مفهوم سرسختی به عنوان یکی از ویژگی­های شخصیتی مورد توجه نظریه پردازان روان شناسی به ویژه روا شناسان مثبت­گرا قرار گرفته است. در این چهارچوب سرسختی به عنوان ترکیبی از نگرش ها و باورها تعریف می شود که به فرد انگیزه و جرأت می دهد تا در مواجهه با موقعیت های فشارزا و دشوار، کارهای سخت و راهبردی انجام دهد و برای سازگاری با آن شرایط سرسختانه فعالیت کند تا از میان رویدادهایی که می تواند به صورت بالقوه واجد پیامدهای فاجعه آمیز و ناخوشایند باشند راهی به سوی رشد و تعالی باز کند و فرصت هایی برای رشد فراهم آورد (مدّی[2]، 2002، 173).
سرسختی احساس بنیادی از کنترل است که به فرد سرسخت امکان ترسیم و دسترسی به فهرستی از راهبردها را می دهد و باعث پرورش دیدی خوش بینانه نسبت به استرس ها می شود. نتایج برخی از مطالعات نشان می دهند که افرادی که از سرسختی روان شناختی قوی برخوردارند، در مقایسه با افراد دارای سرسختی روان شناختی ضعیف در پاسخ به تنش کمتر، دچار آسیب جسمانی و یا روانی شوند. در دو مطالعه که بر روی نمونه های متفاوت انجام شده مشخص شده رابطه مثبت و معنی داری بین سرسختی و کیفیت زندگی وجود دارد. در دو مطالعه دیگر نیز بین سرسختی روان شناختی و سلامت روان رابطه معنی­دار یافته شده است. همچنین در مطالعه بر روی بازماندگان زلزله بم مشخص شد بین سرسختی و خودتاب آوری با سلامت روان رابطه مثبت معنی دار وجود دارد (حقیقی، 1392، 386).
این یافته ها شاید بتواند نشان دهد که سرسختی یک نیاز اساسی برای افزایش بهزیستی اجتماعی است.
به طور کلی بهزیستی ارزیابی یک فرد از کیفیت تجربیات، آگاهی ها، ارتباط ها و سایر مسایل فرهنگی و مرتبط با ارزشمندی­های فرد در زندگی اوست (کییز و همکاران، 2002، 82).
ریان و دسی (2001) و دیگر پژوهشگران ابعاد گوناگونی از احساس بهزیستی را مورد دقت قرار داده اند.
چنانچه در سال 1948 سازمان بهداشت جهانی، بهزیستی اجتماعی را یکی از چند متغیر کلی سلامت فرد تعریف کرد. مدل چند وجهی کییز (1998، 2) از بهزیستی اجتماعی شامل پنج جنبه می شود که میزان کارکرد بهینه افراد را در عملکرد اجتماعی آن­ها معلوم می کند.
پنج عنصر یا جنبه ی بهزیستی اجتماعی از نظر کییز (1998، 2) یعنی پیوستگی، یکپارچگی پذیرش، تشریک مساعی و شکوفایی با اندازه های مربوط به سلامت روان مربوط هستند.
با توجه به آنچه گفته شد این پژوهش برآن است تا بداند آیا آموزش مهارت­های زندگی بر سرسختی روانشناختی و بهزیستی اجتماعی خانم­های خانه دار و شاغل اثربخش می باشد؟

 

اهمیت و ضرورت پژوهش:
پژوهش های متعدد نشان داده اند که خودآگاهی، عزت نفس واعتماد به نفس شاخص های اساسی توانمندی ها وضعف های هر انسان است. این سه ویژگی فرد را قادر می سازد که فرصت های زندگی اش رامغتنم شمرده برای مقابله با خطرات احتمالی آماده باشد به خانواده و جامعه اش بیاندیشد ونگران مشکلاتی که در اطرافش وجود دارد باشد و به به چاره اندیشی بپردازد. مهارت های زندگی به عنوان واسطه های ارتقای سه ویژگی فوق الذکر در آدم ها می توانند فرد وجامعه را در راه رسیدن به اهداف فوق کمک نمایند (پارسا، 1388، 1).
کوباسا (1979) سخت کوشی را به عنوان سازه ای متشکل از سه مؤلفه به هم وابسته شامل تعهد، کنترل و مبارزه طلبی معرفی کردند. این سازه هنگام مواجهه فرد با ظرایط و حوادث استرس زا بر تفسیرها و برداشت های او برای سازش بهتر تأثیر می گذارند. مرلفه تعهد به باور فرد نسبت به اهمیت، ارزش و معناداری فعالیت ها  امور زندگی اطلاق می شود؛ مرلفه کنترل تعیین کننده این باور است که تغییرات زندگی قابل پیش بینی و کنترل پذیر هستند؛ و مؤلفه مبارزه طلبی بیان کننده این باور است که تغییرات زندگی واقعیییت هایی معمول هستند و به منزله موقعیت ها و آوردگاه­هایی برای مبارزه تلقی می شوند نه تهدید. این باورها می توانند نقش محافظتی داشته باشند زیرا ویژگی استرس زایییی یک حادثه را کاهش می دهند و در نتیجه تأثیر عامل استرس زا بر سلامت روانی را تحلیل می برند (بشارت، 1388، 3).
سرسختی روانشناختی سازه ای است که به عنوان یک ویژگی شخصیتی و با نقش موثر خود در تعدیل پیامدهای استرس، مطالعات گسترده ای را تا کنون به خود اختصاص داده است. فلاسفه و دانشمندان علوم اجتماعی در طول سالها تحقیق، افراد بسیاری را مشاهده کردند که به دلیل ویژگی های شخصیتی معینی، بهتر با موقعیت های ناخوشایند زندگی، سازگار بودند (سامانی و همکاران، 1386، 290).
در فرهنگ عامه نیز افرادی هستند که با صفاتی چون «مقاوم» و «صبور» شناخته می شوند، این افراد ظاهراً بهتر از سایرین، مشکلات را تحمل می کنند و دیرتر از پای در می آیند. تا سه دهه اخیر، پژوهش های بسیار اندکی در زمینه ویژگی های شخصیتی (رفتاری و شناختی) چنین افرادی انجام شده بود. در اواخر دهه 1970 یک تیم تحقیقاتی به سرپرستی سالواتور مدی و سوزان کوباسا یک پژوهش طولی در زمینه شغلی انجام دادند. آنها میان افرادی که در شرایط شغلی همراه با استرس شدید، در کارشان موفقیت کسب کرده بودند و کسانی که در شرایطی مشابه، دچار مشکلات عملکردی شده بودند، تمایز قایل شدند. آنها باور سرسختی را به عنوان یک سیستم حیاتی برای حفظ سلامت و عملکرد، در برابر استرس پیشنهاد کردند و فرض کردند که سرسختی از اثرات زیان آور فشار روانی جلوگیری می­ کند و به این ترتیب شخصیت سرسخت از بیماریهای وابسته به فشار روانی محافظت می­ کند (مجیدیان، 1386، 120).
کییز (1998، 2) بهزیستی­اجتماعی را به عنوان گزارش شخصی افراد از کیفیت ارتباطات آنها با دیگران تعریف می­ کند.
از ابتدا نیز بهزیستی اجتماعی به عنوان ادراک  افراد از یکپارچگی آنها با جامعه پذیرش دیگران، پیوستگی با اجتماع و احساس فرد از مشارکت با جامعه تعریف می شد (لارسون، 1996، 38).
کییز (1998، 2) درک کیفیت، سازمان بندی و قابل فهم بودن دنیا را عنصر پیوستگی و کیفیت ارتباط با جامعه را عنصر یکپارچگی در نظر می گیرد.
از نظر او شناخت و پذیرش دیگران، عنصر پذیرش و ارزش فرد به عنوان یک شریک اجتماع عنصر تشریک مساعی و سرانجام باور به تحول مثبت اجتماعی عنصر شکوفایی بهزیستی اجتماعی است. این عناصر می تواند وحدت اجتماعی، تشریک مساعی، پیوند اجتماعی و حس ظرفیت برای رشد مداوم جامعه و میزان راحتی افراد را در پذیرش دیگران ارزیابی کنند (کییز، 2005، 83) و در مجموع وجود یا عدم وجود سلامت روان را مطرح می کند.

 

اهداف پژوهش:
هدف از این پژوهش کمک به زنان در راستای افزایش سرسختی روانشناختی و بهزیستی اجتماعی برای افزایش توانایی در رویارویی با سختی ها و زندگی و مهارتهای ارتباطی می باشد.
1-5-1- هدف اصلی پژوهش:
بررسی تفاوت اثربخشی آموزش مهارت­های زندگی بر سرسختی روانشناختی و بهزیستی اجتماعی

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1398-12-06] [ 07:29:00 ق.ظ ]




قرار گرفت. نتایج به دست آمده از آماره آزمونF های مربوط به یررسی تفاوت میانگین های نمرات ویژگی های استرس زای مادر- کودک(به تفکیک خرده مولفه ها و قلمرو کودک و مادر: کاهش استرس 977/F=24، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، سازش پذیری کودکان940/F=26، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، پذیرندگی کودکان973/F=11، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، فزون طلبی کودکان 944/F=0، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، خلق کودکان 001/F=0، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، بی توجهی/فزون کنشی کودکان 896/F=7، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، تقویت گری کودکان 158/F=15، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، میزان افسردگی مادران 250/F=51، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، میزان دلبستگی مادران 641/F=18، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، محدودیت های نقش مادران 321/F=29، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، احساس صلاحیت مادران 266/F=5، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، انزوای اجتماعی مادران 481/F=32، 1 و 27=Df، 001/0=Sig)، روابط با همسر666/F=12، 1 و 27=Df، 001/0=Sig، سلامت والد 644/F=9، 1 و 27=Df، 001/0=Sig) نشان می دهد، تفاوت بین میانگین های دو به دو تمام خرده مولفه ها در گروه آزمایش با کنترل متغیر پیش آزمون معنی دار می باشد و اینگونه به نظر می رسد که معنویت درمانی در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه بر ویژگی های استرس زای مادر/کودک به شیوه مثبتی موثر می باشد. با توجه به نتایج به دست آمده می توان گفت، معنویت درمانی در از بین بردن ویژگی های استرس زای مادر/کودک و بهبود روند رشد و تحول به طور چشم گیری موثر است. لذا پیشنهاد می شود این شیوه درمانی در انجمن نظام پرستاری به عنوان راه کاری جهت بهینه نمودن اسلوب های رفتاری والدگری و متعاقب آن رشد و تحول بهتر کودکان در سراسر کشور اجرا شود
واژگان کلیدی: آمورش مهارت های معنوی، ویژگی های استرس زا، پرستاران

فصل اول
کلیات پژوهش
مقدمه
زندگی در جامعه امروزی به ناچار آبستن تجربه کردن استرس است. یکی از مسایلی که فرد به ناگزیر با آن ارتباط دارد بحث امرار معاش و اشتغال است. بعضی از مشاغل بر اساس ویژگی ذاتی خود استرس بیشتری را به فرد تحمیل می کنند، یکی از این مشاغل پرستاری است. شغل پرستاری به دلیل ارتباط مستقیم با زندگی انسانها و مشاهده روزانه خون، زخم، درد، رنج ، مرگ و میر و حساسیت بالا به نسبت بیشتری فرد را در معرض استرس و فشار عصبی قرار می دهد. این استرس ممکن جنبه های مختلف زندگی را تحت تاثیر قرار دهد و رابطه فرد را با اطرافیان، دوستان، خانواده و فرزندان تحت تاثیر قرار دهد. استرس یک حالت فیزیولوژیکی می باشد که برای ادامه حیات ضروری به نظر می رسد. هانس سلیه (به نقل از هینکل[1]، 1973) استرس را وضعیتی پویا برای موجود زنده توصیف می‌کند که از تعامل ارگانیسم با محرک یا شرایطی مضر و آسیب‌رسان ناشی می‌شود. لازاروس[2] و فولکمن[3] (1984) استرس فیزیولوژیکی را رابطه‌ای میان فرد و محیط تعریف می‌کنند که فرد آن را بیشتر از حد توانایی و امکانات خود دانسته و برای بهزیستی‌اش مخاطره آمیز قلمداد می کند. کوفر و اپلی (1964؛ به نقل از لازاروس و فولکمن، 1984) استرس را با سایر مشکلات زندگی از جمله اضطراب، تعارض، محرومیت، آشوب هیجانی، تراما[4]، ناهنجاری و از خود بیگانگی عجین می‌دانند. آثار تنیدگی بر سلامت افراد باید در دو سطح مورد تحلیل قرار گیرد، یک سطح جامعه شناختی یا بررسی رفتار کلی افراد تنیده و یک سطح روان‌شناختی و زیست‌شناختی یا واکنش‌های فرد به تبع تاریخچه ژنتیکی و فرآیندهای تحول یا خستگی روانی (استورا، 2005؛ به نقل از دادستان، 1386).استرس با کاهش منابع توجه در دسترس و در نتیجه کاهش پردازش اطلاعات نامرتبط با موضوع استرس، توجه انتخابی را افزایش می‌دهد (هاسکین[5] و همکاران، 2014).
استرس مستلزم پاسخ رفتاری و هیجانی فرد به رویدادهای ناخوشایند است (ماهونی[6]، 2009). استرس هزینه زیادی بر افراد، جوامع، سازمان‌ها و اقتصاد (کوپر[7] و دیو[8]، 2004) تحمیل می کند و بر سلامت، بهزیستی، کیفیت زندگی، زندگی خانوادگی و شغلی افراد تاثیر می‌گذارد (کومپیر[9] و کوپر، 1999) و همچنین می‌تواند زمینه‌ساز اختلالات روانشناختی از جمله افسردگی (سانگ[10] و همکاران، 2014)، اضطراب و نیز خودکشی (شارما و راش، 2014) باشد و منجر به بروز بیماری‌های جسمانی از جمله بیماری‌های قلبی عروقی گردد (بارتلت[11]، 1998؛ شارما و راش، 2014).
استرس باعث کاهش کیفیت والدگری نیز می‌شود (ارل[12] و برومن[13]، 1999؛ به نقل از یتز[14] و همکاران، 2010). استرس ناشی از مشکلات اقتصادی در والدین می‌تواند زمینه‌ساز احساسات افسرده‌ساز در آنان و مشکلات رفتاری در نوجوانانشان گردد (پونت[15]، 2014).
عوامل مختلفی می توانند استرس را پیش بینی کرده و یا زمینه مساعد را برای بروز استرس و مشکلات ناشی از آن فراهم کنند. یکی از منابع مهم ایجاد استرس “شغل” است که به عواملی چون؛ شغل فرد ، نقش سازمانی فرد ، جریان پیشرفت حرفه ای ، روابط حرفه ای ، ساختار و جو سازمانی ، رویارویی خانواده و کار وابسته است(کوپر و جاپ،1986). پژوهشگران درجه تنید گی زایی مشاغل مختلف را با یکدیگر متفاوت می دانند و تاکید می کنند، بعضی از شغلها مانند خلبانی ،پرستاری، نگهبانی، کارگران معادن و مراکز هسته ای از سختی بالایی برخوردارند (استورا،1990/ ترجمه دادستان، 1377).
در میان مشاغل مختلف، شغل پرستاری از جایگاه مهمی برخورداراست . چون اکثریت افراد این شغل را زنان تشکیل می دهند متخصصان بالینی ارتباط میان عناصر تنیدگی زای شغلی و خانوادگی و پیامدهای روانی ـ فیزیولوژیکی آن را مورد مطالعه قرار داده‌اند. در مطالعه‌ای که هند ریکس وکانترل(1988) درباره گروهی از کارکنان مرد و زن یک موسسه انجام دادند ، تنیدگی شغلی همراه با نشانگان فرسودگی ، بی رمقی ، بدبینی نسبت به شغل و مشکلاتی در زمینه جسمی ، در زنان بیش از مردان مشاهده شد. در این میان زنان عمدتاً با دو گروه از تنیدگی ها مواجه هستند: تنیدگی هایی که از هویت فرد ناشی می شوند (زی مپسون و دیویسون، 2003). از طرف دیگر یکی از مهمترین نقشهایی که زنان در طول زندگی خود ایفا می کنند ست شناختی آنها ناشی می شوند و تنیدگی هایی که با مسئولیت حرفه ای آنان در ارتباط است( باسلی، تا ” مادرگری” است ، مادرشدن با دگرگونی های بارز در ارتباط زناشویی ، تنشهای خانوادگی ، اجتماعی و امور جاری زندگی مشخص می شود( ویلسون، 2004). دشواری شغلی مادران شاغل با افزایش ناراحتیهای زناشویی ، افزایش اختلالهای رفتاری کودکان و بروز بیماریهای جسمانی و روانی همراه است(هوستون،1992). مادران شاغل در مقایسه با مادران خانه‌دار وقت کمتری را به مراقبت از کودکان خود و بچه‌داری اختصاص می‌دهند ، مدت نهایی وقتی که صرف کودک می‌کنند 3/1 مادران خانه‌دار است( هافمن و نی،1992). همچنین اکثر مادرانی که هم وظیفه نگهداری از فرزندان خود را دارند و هم به کارهای سنگینی مشغولند، دارای مشکلات روانی و ارتباطی هستند(کلاری و مکانیک، 1983).تضاد بین ایفای نقش مادری و شغلی، بر سازش خانوادگی زنان تاثیر منفی داردواساس دلبستگی در کودک مستلزم مراقبت مادر است، چون در غیر از این صورت در فرایند ایجاد دلبستگی خلل ایجاد می‌شود و پیامد آن ایجاد اضطراب در کودک و کندی تحول اجتماعی و شناختی اوست که به نوعی دلبستگی نا ایمن بین مادر و کودک منجر می‌گردد( مکون و برلین، 1988).
روش‌های مقابله با استرس، تلاش‌هایی شناختی، رفتاری و روانشناختی برای مقابله با استرس هستند (واروگلی و دارویری، 2011). واکنش به استرس چندین ویژگی در حوزه‌های هیجانی، رفتاری و فیزیولوژیکی دارد که بر بهزیستی اثر می‌گذارند، بنابراین می‌توان استرس را از طریق مقیاس‌های فیزیولوژیکی، رفتاری یا روانشناختی اندازه‌گیری کرد (ماهونی، 2009).
آموختن مهارت‌های مقابله با استرس، از جمله مهارت‌های رفتاری و شناختی (گالاگر[16] و همکاران، 2014) در کاهش استرس موثر است. مدیریت استرس در پیشگیری از رفتارهایی نظیر استعمال سیگار، عادت‌های مضر خوردن و سبک زندگی بی‌تحرک که خطر ابتلا به بیماری‌هایی نظیر دیابت، بیماری‌های قلبی عروقی، فشار خون بالا، چاقی و سردرد را افزایش می‌دهند، موثر است (واروگلی و دارویری، 2011). کاهش استرس در بهبود و کاهش بیماری‌های روانشناختی از جمله افسردگی (سانگ و همکاران، 2014)، و نیز کاهش فشار روانی و افزایش رضایت شغلی (پیگناتا[17] و همکاران، 2014) و کاهش فشار خون در بیماران مبتلا به پرفشاری خون (ناگل[18] و همکاران، 2014) نقش بارزی دارد.
افراد عادی و روان درمانگران معمولا برای جلوگیری از استرس و یا مقابله با آن از شیوه های مختلفی استفاده می کنند. در طول تاریخ مکاتب علمی مختلف سعی کرده­اند که از نظر جسمی و روحی به انسان کمک کنند. یکی ازمکاتبی که همیشه در زندگی انسان ها نقش برجسته ای داشته است معنویت[19] بوده است. مطالعات معنوی در روان شناسی به صورت وسیع و جدی مطرح شده است و توجه به آن در بسیاری از کشورها در حال افزایش است ( ریچارد و همکاران، 2007). معنویت به عنوان یک مفهوم شامل شناخت خود و ترکیبی از ویژگی های شخصیتی و باورهای بنیادی فرد در مورد بودن است، باورهایی که با جنبه های مختلف زندگی اجتماعی، جسمانی و روان شناختی در ارتباط هستند ( یانگ و همکاران، 2007).
معنویت یکی از ابعاد وجودی انسان است که ارتباط و یکپارچگی او را با عالم هستی نشان می دهد. یکپارچگی و ارتباطی که به انسان امید و معنا می دهد و او را از محدودی زمان، مکان و علایق مادی فراتر می برد (غباری بناب،1387). معنویت و مذهب مجموعه ای از کلمات و چارچوب ها را ارائه می دهد که از راه آنها انسان می تواند معنا و مفهوم زندگی خود را درک کند( وست[20]، 2001).
ایمان و معنویت امروزه یکی از ابزارهای اصلی متخصصان سلامت برای بهبود وضع مراجعان و بیمارانشان است به گونه ای که اغلب این متخصصان از مسایل معنوی به صورت گسترده در فرایند درمان استفاده می کنند ( ریچارد و همکاران، 2007). در واقع معنویت بعدی از زندگی انسان است که در هنگام ورود به اتاق مشاوره فردآن را به همراه خود دارد، بعدی که شامل باورهای معنوی، اعمال، تجارب ، ارزش ها، ارتباطات و چالش های معنوی فرد است(پارگامنت[21]، 2007).
استفاده از منابع دینی و معنوی یکی از شیوه های مهم کنار آمدن با بیماری، در بیماران مبتلا به سرطان و سایر بیماری های تهدید کننده زندگی گزارش شده است ( اینگل و همکاران، 2006). معنویت درمانی به عنوان یک شیوه درمانی نقش بسیار مهمی را در سازگاری با شرایط استرس زای ناشی از بیماریهای مزمن دارد (لیونه، ارین، تود، 2004).
مهم ترین عوامل تاثیر گذار در نتیجه معنویت درمانی از نظر کوری(2005) عبارتند از :
الف – عمومیت( فرد خود را در گروه تنها فرد مبتلا به بیماری یا مشکل نمی بیند.
ب – نوع دوستی ( فرد در درون گروه از طریق برقراری شبکه اجتماعی از حمایت دیگران برخوردار می شود و به او احساس معنا و بودن می دهد.
ج –امید ( فرد با مشاهده افرادی که همان وضعیت را دارند و یا حتی وضعیت بدتری دارند اما احساس معنادار بودن زندگی را دارند به زندگی خود نیز امیدوار می شوند و احساس بهتری نسبت به کیفیت زندگیشان پیدا می کنند.
کارسو(1999) به نقل از ویلام (2000) اصول درمان معنوی را به شرح ذیل بیان می کند:
1 – عشق به دیگران: عشق به دیگران در وحله اول مستلزم تمایز خویشتن است، ثانیاً عشق به دیگران مستلزم داشتن توانایی بخشش است. بخشش انسان را از اثرات آزارنده خشم، نفرت، تحقیر و شرمندگی رها می کند و ثالثاً مستلزم پذیرش تمام و کمال دیگری است.
2 – عشق به کار: هر فعالیتی حتی اگر جزیی و ناچیز، اگر با فداکاری و گذشت همراه باشد می تواند نقطه عطفی در زندگی باشد. به این معنا که خداوند نه تنها در جزء جزء عبادات، بلکه در تمام کارهای روزانه نیز وجود دارد و فرد از طریق انجام کارهای روزمره می تواند به سطح متعالی تری برسد.
3 – عشق به متعلقات: تعلق یعنی زندگی با دیگران و مشارکت با آنها. در واقع تغلق عاملی برای نشان دادن حسن نیت و رشد معنوی فرد است و نیازمند فدا کردن خود و فارغ شدن از خود پرستی است.
4 – اعتقاد به روحانیت: یعنی اعتقاد داشتن به حرمت هر چیزی که در اطراف ماست و به سبب آن چیزهای عادی به شیوه غیر عادی تجربه می شوند. داشتن احساس روحانیت مستلزم ترک لذات دنیوی است که در نهایت موجب هماهنگی بین جسم و طبیعت و در نهایت تعلق انسان به یک وجود متعالی تر می شود.
5 – اعتقاد به وحدانیت: یکی احساس نامتمایز بودن از دنیای بیرونی که برای انسان معنا و آرامش به ارمغان می آورد. وحدانیت، احساس مسئولیت در مقابل همه، احساس تعهد همه جانبه و روشی برای برقراری ارتباط فداکارانه با دنیای پیرامون خود و بازتابی از یکپارچگی ذهن ، جسم و روح می باشد که حاصل آن رحم و شفقت است.
6 – اعتقاد به معاد ( دگرگونی): اعتقاد به معاد یعنی اعتقاد به پیوستگی معنوی و تولدی دوباره.
تاثیر مذهب و معنویت در درمان مشکلات و اختلالات در مطالعات مختلفی مورد تایید قرار گرفته است. در مطالعه ای که توسط فیسجر[22] و همکاران (2010)، به عنوان رابطه بین هویت مذهبی و استراتژی های مقابله ای انجام شد مشاهده گردید که وابستگی های مذهبی می توانند درجهت کنار آمدن با مشکلات و رویدادهای آسیب زا به فرد کمک کننده باشند.
معنویت و مذهب می توانند باعث بهبود کیفیت زندگی در زنان مبتلا به سرطان گردد به عبارتی زنانی که دارای سرطان رحم بودند اگر از لحاظ معنوی اعتقادات قوی تری داشتند، کیفیت زندگی خود را نیز بهتر ارزیابی می کردند و درمان آنها در زمان کوتاه تری طول می کشید ( آندرا[23]و همکاران، 2005).
اهمیت و ضرورت مسئله
انسان موجودی چند بعدی است و ترکیب ابعاد مختلف او باعث شکل گیری یک کلیت می گردد. امروزه نگاه بیشتر متخصصان سلامت به انسان یک نگاه کل گرا است و همواره سعی می کنند در کنار نیازهای جسمی، روانی، عاطفی و اجتماعی، نیازهای معنوی بیماران نیز مد نظر گرفته شود( مظاهری و همکاران،1388). اهمیت بعد معنوی انسان به اندازه ای است که حتی برخی روان شناسان معتقدند که نیمی از متغیرهای مربوط به سلامت روانی افراد بالغ به وسیله باورهای مذهبی تبیین می شود، این متخصصان معتقدند مذهب به انسان کمک می کند تا معنای حوادث زندگی را بیشتر درک کند، فهم بالاتری نسبت به دردناک و اضطراب انگیز بودن برخی مشکلات زندگی پیدا کند و در نتیجه احساس دلگرمی و خرسندی کند. (ظهوری و توکلی، 1382).
شغل پرستاری همانگونه که در بالا اشاره گردید یکی از استرس زا ترین مشاغل انسانی است و می تواند در وجوه مختلف زندگی فرد تاثیر فراوانی داشته باشد. یکی از مواردی که مستقیماً تحت تاثیر شغل پرستاری در مادران که شغل آنها پرستاری است قرار می گیرد، رابطه با فرزندان است که به علت طبیعت این شغل، استرس محل کار، اشتغال در شیفت شب، مشاهده حوادث ناگوار و مرگ در ساعات کاری و غیره . یک ارتباط خارج ار عرف طبیعی است، مسئله ای که باعث می شود قسمتی از استرس محل کار به محیط خانوادگی منتقل شود و بر رابطه مادر و فرزند تاثیر چشمگیری بگذارد.
بنابراین با توجه جایگاه مهارتهای معنوی در کاهش و مهار استرس و همچنین حساسیت رابطه مادر و فرزند هدف از پژوهش حاضر هدف از انجام این پژوهش بررسی نقش معنویت، مهارتهای معنوی و معنویت درمانی در استرس و کاهش عوامل استرس زا مادر کودک می باشد.
گزاره های پژوهش(اهداف / فرضیات)
اهداف
تبیین اثربخشی مهارتهای معنوی در کاهش استرس و رابطه استرس زای کودک -مادر
فرضیات
فرضیه 1 – آموزش مهارت های معنوی بر کاهش استرس شغلی مادران پرستار موثر است.
فرضیه 2 – آموزش مهارت های معنوی بر سازش پذیری کودکان مادران پرستارموثر است.
فرضیه 3- آموزش مهارت های معنوی بر پذیرندگی کودکان مادران پرستارموثر است.
فرضیه 4- آموزش مهارت های معنوی بر فزون طلبی کودکان مادران پرستارموثر است.
فرضیه 5- آموزش مهارت های معنوی بر خلق کودکان مادران پرستارموثر است.
فرضیه 6- آموزش مهارت های معنوی بر بی توجهی/فزون کنشی کودکان مادران پرستارموثر است.
فرضیه 7- آموزش مهارت های معنوی بر تقویت گری کودکان مادران پرستارموثر است.
فرضیه 8- آموزش مهارت های معنوی بر میزان افسردگی مادران پرستارموثر است.
فرضیه 9- آموزش مهارت های معنوی بر میزان دلبستگی مادران پرستارموثر است.
فرضیه 10- آموزش مهارت های معنوی بر محدودیت های نقش مادران پرستارموثر است.
فرضیه 11- آموزش مهارت های معنوی بر احساس صلاحیت مادران پرستارموثر است.
فرضیه 12- آموزش مهارت های معنوی بر انزوای اجتماعی مادران پرستارموثر است.
فرضیه 13- آموزش مهارت های معنوی بر روابط با همسر مادران پرستارموثر است.
فرضیه 14- آموزش مهارت های معنوی بر سلامت والد مادران پرستارموثر است.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:28:00 ق.ظ ]




برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود
(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)


فهرست مطالب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع
صفحه
چکیده
1
فصل اول کلیات پژوهش
2
مقدمه
3
بیان مساله
5
اهمیت و ضرورت تحقیق
10
اهداف
13
فرضیات
14
تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
15
فصل دوم پیشینه پژوهش
19
گستره نظری
20
مقدمه
20
تاریخچه بازی
21
تعاریف بازی
22
دیدگاه‌های مربوط به بازی
25
بازی در فرهنگ، ادبیات و مذهب
32
ارزش‌های بازی
34
بازی و رشد اجتماعی
34
بازی و رشد شخصیت
37
بازی و رشد جسمی
39
بازی و رشد عاطفی
44
بازی و رشد اخلاقی و تربیتی
45
بازی و رشد ذهنی
46
بازی و ارزش درمانی
48
گذری بر تاریخچه بازی درمانی (از روسو تا راجرز)
49
روش آنا فروید و ملانی کلاین
52
تعاریف بازی درمانی
54
رویکردها و روش‌های رایج بازی درمانی
57
بازی درمانی آدلری
57
بازی درمانی رفتاری
59
بازی درمانی گشتالتی
60
بازی درمانی رفتاری- شناختی
61
 
 
 
فهرست مطالب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع
صفحه
بازی درمانی خانوادگی
62
اصول بازی درمانی و انتخاب وسایل
62
کودکان کم توان ذهنی
64
ویژگی های افراد کم توان ذهنی
68
آشنایی با نظام و تکنیک های ویژه در آموزش و پرورش کودکان کم توان ذهنی
70
ویژگی های یادگیری دانش آموزان کم توان ذهنی
75
فواید بازی های آموزشی
79
طرح‌ریزی برنامه بازی درمانی برای کودکان کم توان ذهنی
83
مهارت‌های حرکتی و جسمی در کودکان کم توان ذهنی
86
مهارت‌های اجتماعی
95
عوامل کلی موثر بر قابلیت اجتماعی
97
مهارت‌های اجتماعی در کودکان کم توان ذهنی
103
تعامل اجتماعی و روابط با همسالان
106
درک بین فردی
109
مداخلات اجتماعی
111
مهارت‌های شناختی در کودکان کم توان ذهنی
120
گستره پژوهش
128
الف: پژوهش‌های انجام گرفته در ایران
128
ب) پژوهش‌های انجام در خارج
132
فصل سوم روش شناسی
139
روش تحقیق
140
طرح تحقیق
140
جامعه آماری
141
حجم نمونه تحقیق و روش نمونه گیری
141
روش‌ها و ابزار تجزیه و تحلیل داده‏ها
141
روش‌های آماری
160
فصل چهارم یافته های پژوهش
161
یافته های توصیفی
162
یافته های استنباطی
165
فصل پنجم بحث و نتیجه گیری
184
یافته های پژوهش به تفکیک فرضیات
185
محدودیتهای تحقیق
191
فهرست مطالب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوع
صفحه
پیشنهاد ات
192
منابع
193
پیوست ها
206
چکیده انگلیسی
248
چکیده
بازی همانند سایر پدیده‌ها ابعاد و جنبه‌های وسیعی را در بر می‌گیرد که در این پژوهش به ابعاد شناختی، اجتماعی و حرکتی توجه شده است . هدف کلی این پژوهش بررسی اثر بازی درمانی در رشد مهارت‌های مربوط به حیطه‌های شناختی، اجتماعی و حرکتی و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان کم توان ذهنی آموزش پذیر می‌باشد .
تحقیق حاضر از نوع تحقیقات شبه آزمایشی (نیمه تجربی) ، طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری این پژوهش دانش‌آموزان کم توان ذهنی آموزش پذیر دختر و پسر  شاغل به تحصیل در مدارس استثنایی استان گیلان می‌باشند. روش نمونه گیری ، روش تصادفی ساده می باشد.حجم نمونه مورد مطالعه شامل 30 نفر دانش‌آموزان کم توان ذهنی (14 نفر پسر و 16 نفر دختر) می‌باشند.دانش اموزان مورد مطالعه بصورت تصادفی ساده به دو گروه (15 نفره) آزمایش و گواه تقسیم شدند.ابزار تحقیق عبارتند از:1- تست پیشرفته ادراکی- بینایی فراستیگ 2-آزمون نقاشی آدمک گودانیاف3- مقیاس بالیدگی (بلوغ اجتماعی) واینلند 4-آزمون‌های رشد شناختی پیاژه.
یافته های این تحقیق نشان داد که:بازی درمانی بر پیشرفت نگهداری ذهنی مفاهیم” طول، وزن و حجم” ، پیشرفت هماهنگی چشم و دست ، پیشرفت اجتماعی شدن ، پیشرفت تحصیلی و رشد مهارت های حرکتی در دانش‌آموزان کم توان ذهنی آموزش پذیر مؤثر می باشد.
کلید واژه ها: دانش آموزان کم توان ذهنی آموزش پذیر، بازی درمانی، مهارت های شناختی، اجتماعی و حرکتی.

دراین فصل به کلیات پژوهش پرداخته می شود. بنابراین به ترتیب، موضوعاتی مانند مقدمه، بیان مسئله، اهمیت و ضرورت پژوهش، هدف های پژوهش و تعریف های مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش به تفصیل مورد بحث قرار می گیرد.
مقدمه
کودکانی که از لحاظ جسمی، شناختی، روانی اجتماعی -و احساسی با فراگیر ان عادی متفاوتند و نمی توانند چندان از خدماتی که در اختیار دیگران است بهره ببرند کودکان با نیازهای ویژه[1] نامیده می شوند. کودکان کم توان ذهنی،کودکانی با نقایص شنیداری، بینایی، گفتاری، ارتوپدی وهمچنین کودکانی که مشکلات عاطفی دارند و آن دسته ازکودکانی که بهره هوشی بالا دارند و فوق العاده با استعداد هستند نیز در این دسته قرار می گیرند )آتمان[2]،2005).
در میان کودکان کم توان ذهنی،کودکان و دانش آموزان کم توان ذهنی آموزش پذیر کودکانی هستند که علی رغم توانایی برای یادگیری خواندن، نوشتن و عملیات ساده ریاضی از طریق آموزش و تمرین، نسبت به کودکان عادی همسال خود دارای تفاوت هایی می باشند، احتمالا یکی از این تفاوت ها در مهارت های شناختی، اجتماعی و حرکتی می باشند )سیمین قلم وعلی بخشی، 1390 ؛ ملک پور،1391؛ یانگ و سو[3]، 2012 (این گونه کودکان بهره هوشی بین 55 تا 74 دارند و در زمینه مهارت های زبانی، قدرت ادراکی، ظرفیت حافظه، تخیل و خلاقیت ازتوانایی پایینی برخوردار هستند )افروز، 1389).  
موضوع بازی و تأثیر آن بر رشد شناختی، اجتماعی و حرکتی دانش‌آموزان در حوزه روانشناسی، پیکره وسیعی از تحقیقات و پژوهش‌ها را به خود اختصاص داده است. در واقع شروع بازی را می‌توان به گذشته‌های دور حتی بدو پیدایش انسان نسبت داد. اولین مورد استفاده از بازی در درمان، به پسری پنج ساله به اسم هانس کوچولو مربوط است که فروید طی آن به درمان ترس بیمارگونه کودک پرداخت.
به این ترتیب بهترین کارهای اولیه با کودکان براساس روش‌های فروید[4] انجام گرفت. بنابراین روانکاوان سهم زیادی در پیشرفت ادبیات درمانی بازی داشتند و از جمله فروید به خاطر ارائه نظریه تداعی آزاد و استفاده از آن در تبیین بازی کودکان به عنوان پدر بازی درمانی شناخته شده است. در اوایل قرن بیستم درمانگری به نام «هلموت» برای نخستین بار بازی درمانی را به کار گرفت «آنا فروید[5]» و «ملانی کلاین[6]» کار «هلموت» را ادامه دادند و بازی درمانی را وارد کار روانکاوی خویش کردند (حسین نژاد، 1389).
در دهه 1920 درمانگاه‌های راهنمایی کودک فنون بازی سازمان‌یافته را ابداع کردند. «دیوید لوی[7]» (1939) به منظور کمک به کودکانی که به علت تخلیه هیجانی و دستیابی به بینش مشکلاتی داشتند «درمان راه اندازی ساخت دار» را به وجود آورد.
در بازی درمانی ، طرح‌ریزی مجموعه‌ای از موقعیت های ویژه مد نظر می‌باشد که می‌تواند از نقطه‌نظر بالینی چارچوب وسیع‌تری از روان‌درمانی با کودکان فراهم آورد، لذا پرداختن به امر بازی ضروری است لندرث[8]( به نقل از آرین، 1388) اظهار می‌دارد در تجربه بازی درمانی محوطه امنی به کودک داده می‌شود. تا خود را امتحان کند از طریق بازی خود را اظهار دارد و با انجام این کار یاد بگیرد که خود را بهتر بشناسد تا بدان جا که دانش خود را در مورد به‌کارگیری ظرفیت‌های خود در راه‌های مناسب تر بالا ببرد.
 بیان مسأله
بازی جزیی از زندگی انسان از بدو تولد تا زمان مرگ است. انسان از نظر فیزیولوژیک نیاز به جنبش و حرکت دارد و بازی جزء مهم این جنبش و حرکت است.انسان برای رشد ذهنی و اجتماعی خود نیاز به تفکر دارد و بازی خمیرمایه تفکر است (مهجور، 1390).
 به نظر دیل لبو[9] (1967) اولین مدافع مطالعه بازی کودکان جهت درک و آموزش آن‌ها «روسو» بود. او در کتاب امیل[10] عقایدش را در مورد اهداف آموزش کودک بیان نمود. روسو بر اهمیت بازی برای درک کودکان تاکید و توصیه می‌کند که معلم باید برای ملحق شدن به بازی شاگردانش با ایفای نقش کودک، معاشری مناسب برای آن‌ها باشد. البته تعاریف روسو در مورد بازی و تفریح‌های کودکان بیشتر در جهت اهداف تربیتی بوده است تا اینکه بر کاربردهای تحقیقاتی و درمانی مدرن بازی منطبق باشد (احمدوند، 1389). «لاندرت[11] » (1982) اظهار داشت بازی درمانی را می‌توان در تمام رویکردهای مشاوره‌ای به کار گرفت. از نظر او این شیوه درمانی روش اصلی کار با کودکان 2 تا 12 ساله است. زیرا رشد شناختی آن‌ها محدود است و نمی‌توانند افکار و احساسات خود را به زمان بیاورند. او بازی را جزء جدانشدنی زندگی کودکان و شیوه طبیعی یادگیری و ارتباط برقرار کردن آن‌ها با دیگران معرفی می‌کند و «شافر[12]» (2007) اظهار می‌دارد که در دهه اخیر علاقه شدیدی به موضوع و حرفه بازی درمانی به وجود آمده است (به نقل از حسین نژاد، 1389).
براساس مراحل رشد ذهنی، همکاران پیاژه به بررسی رشد ذهنی کودکان عقب‌مانده ذهنی در چارچوب نظام پیاژه پرداختند و به این نتیجه رسیدند که عقب‌ماندگان متوسط[13] از مرحله پیش عملیاتی (7-2) سالگی و عقب‌ماندگان سطحی از مرحله عملیات عینی (12-7) سالگی جلوتر نمی روند و این کودکان از نظر تحول ذهنی 2/1 تا 4/3 یک کودک عادی می‌باشند (جوادیان، 1388).
نظریه‌ها و پژوهش‌های مربوط به رشد کودک نشان می‌دهد که کودکان در آغاز تا بلوغ از مراحل مختلف رشد می‌گذرند. در مرحله حسی- حرکتی[14] آنان به مدد حس و جنبش و در حیطه حرکتی[15] درباره محیط اطراف خود به تجربه می‌پردازند و به تدریج به سوی مرحله ادراکی[16] پیشرفت می‌کنند. هر دو مرحله فوق پایه و اساس پیشرفت و ارتقا آنان به سطح شناختی[17] است برخورداری کودکان از یک زمینه غنی و استوار از تجربیات حرکتی- ادراکی موجب رشد خودپنداره[18] و تصور بدنی[19] و حس اعتمادبه‌نفس در آنان می‌شود بنابراین غنی‌سازی رشد این فرایند در کودکان ضروری است و کودکانی که در پاسخ‌دهی مناسب در این فرایند فرو می مانند در یادگیری نیز با دشواری‌هایی مواجه خواهند گشت (سازمند، طباطبایی، 1389). تحقیقات نشان می‌دهد که کودکان کم توان ذهنی معمولاً در این فرآیند با تأخیرهایی مواجه‌اند بنابراین با توجه به نقشی که بازی می‌تواند در غنی‌سازی این فرآیند ایجاد نماید لازم است به آن پرداخته شود. به طوری که «هارلوک» به نقش بازی در ارتباط‌های اجتماعی تاکید دارد. «استرانگ» بازی را بهترین چراغ هدایت برای درمان بلوغ اجتماعی کودک می‌داند «اسپنسر» اظهار می‌دارد بازی وسیله سلامت جسم و پرورش حواس است. پیاژه با مشاهده بازی کودکان خود موفق به کشف قوانین رشد ذهنی گردید و نظریه «رشد مراحل ذهنی» را ارائه نمود (احمدوند، 1389).
روانشناسان معتقدند که بازی به کودکان فرصت می‌دهد که توانایی‌های جسمانی‌شان را در مقایسه با معیارهای خود و دیگران آزمایش کنند و از طریق بازی حس بینایی، شنوایی و لامسه آنان پرورش می‌یابد. لذا با توجه به اثرات و نقش بازی در کلیه ابعاد زندگی کودکان و بهره‌گیری از بازی در قالب بازی درمانی که درمانگر بر جنبه‌ها و رابطه هیجانی بین خود و کودک تاکید و توجه دارد و امروزه نیز رویکردها و روش‌های متفاوت و رایج بازی درمانی شامل بازی درمانی آدلری، بازی درمانی گشتالتی، بازی درمانی رفتاری- شناختی و بازی درمانی راجرزی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
نگارنده در این پژوهش توجه خود را به کودکان عقب‌مانده ذهنی آموزش پذیر جلب کرده است، تا با توجه به نقش درمانی بازی و ویژگی‌های این کودکان فرصت‌هایی را برای آنان فراهم آورد تا به طور عمیق و در مکانی امن بتوانند توانایی‌های خود را برای انسان بودن (که حق آن‌ها است) تجربه کنند. این تجربه می‌تواند از طریق یک رابطه امن و در قالب بازی‌های آموزشی، حرکتی و اجتماعی که بین درمانگر و کودک برقرار می‌گردد حاصل شود. زیرا تحول اجتماعی یکی از حیطه‌هایی است که در این کودکان دچار آسیب شده است. کودکان عقب‌مانده ذهنی در توانایی برقراری، حفظ و تداوم یک رابطه منطقی اجتماعی ضعف‌هایی آشکار دارند. ظرفیت و کشش پایین ذهنی آنان منجر به عدم درک صحیح آن‌ها از روابط اجتماعی می‌گردد. براساس مراحل رشد ذهنی، همکاران پیاژه به بررسی رشد ذهنی کودکان عقب‌مانده ذهنی در چارچوب نظام پیاژه پرداختند و به این نتیجه رسیدند که عقب‌ماندگان متوسط[20] از مرحله پیش عملیاتی (7-2) سالگی و عقب‌ماندگان سطحی از مرحله عملیات عینی (12-7) سالگی جلوتر نمی روند و این کودکان از نظر تحول ذهنی 2/1 تا 4/3 یک کودک عادی می‌باشند (جوادیان، 1388).
از آنجا که در کودکان کم توان ذهنی اختلال حرکتی مشاهده می‌شود و فعل‌وانفعالات فیزیکی آنان در رابطه با محیط و سایر افراد عموماً در سطح نازل‌تری از هنجارهای طبیعی جامعه انجام می‌شود و به نقل از (منصور دادستان، 1386) کودکان معلول ذهنی عموماً دچار «کودنی حرکتی» می‌باشند. (فیت به نقل از شریفی درآمدی، 1386) اظهار می‌دارد که کودکان عقب‌مانده ذهنی در انجام امور حرکتی بین دو تا چهار سال از کودکان عادی عقب‌ترند. کودر[21] (2006 به نقل از شاکریان، 1390) با اجرای یک برنامه بازی و تربیت بدنی و حرکتی برای عقب‌ماندگان ذهنی نتایجی را به دست آورد. به طوری که افراد شرکت‌کننده در تحقیق وی از نظر هماهنگی، چابکی و آناستقامت پیشرفت کرده بودند. رشد و تحول اجتماعی نیز یکی از حیطه‌هایی است که کودکان عقب‌مانده ذهنی در توانایی برقراری ارتباط، حفظ و تداوم یک رابطه منطقی اجتماعی صفت‌های آشکار دارند (منشی طوسی، 1387) به لحاظ اهدافی که این پژوهش دنبال می‌کرد یعنی تأثیر بازی درمانی در رشد مهارت‌های حرکتی، شناختی، اجتماعی کودکان کم توان ذهنی در شهرکرد.
 لذا برای اعمال متغیر مستقل بازی‌هایی را که مبتنی بر افکار و دیدگاه‌های پژوهش گران است انتخاب و طراحی نموده است به نوعی که با این سه حیطه پیوند داشته باشد هرچند که نتایج حاصل از تحقیقات در این زمینه محدود بوده است اما قبل از اجرای بازی‌ها لازم است مربی نکات زیر را مورد توجه قرار دهد.
1- چون هدف از ارائه بازی‌ها تنها گذاشتن کودکان در یک اتاق یا مکان با مقداری وسایل بازی و اسباب‌بازی که احتمالاً کودک نیز با آن‌ها آشنایی دارد نیست لذا مربی (درمانگر) پس از برقراری ارتباط با کودک باید ضمن اینکه احساس اطمینان به خود را به کودکان القا می‌کند عمیقاً به درک کامل از آنچه که انجام می‌دهد باشد. چون مفاهیمی که در این بازی‌ها نهفته است بسیار فراتر از تفریح و سرگرمی است و آموزش‌دهنده مفاهیم اساسی به کودک می‌باشد تا سبب بالا رفتن مهارت در او گردد، در واقع بهره‌گیری از روش‌ها و فنونی است که صاحب‌نظران پیشنهاد کرده‌اند. بدین معنا که زبان شفاهی در بازی‌ها به ویژه بازی گروهی کاربردی ندارد. زبان غیرکلامی مشروط بر آنکه همراه آموزش باشد مفیدترین وسیله در ایجاد ارتباط با کودکان دارای معلولیت به شمار می‌آید (نظری نژاد، 1387).
2- چون این بازی‌ها بیانگر رابطه مشخص میان مربی و کودک است لذا مربی باید سعی کند بازی‌ها  طوری اجرا شوند تا برای کودک خوشایند باشند و نشاط و شادی را در او برانگیزاند و ضمن لذت بردن کودک از بازی اهداف درمانی نیز تحقق یابد.
3- برای حفظ علاقه کودکان به بازی باید از وسایل مختلفی که برای این منظور در نظر گرفته شده است به تناوب استفاده شود.
4- بازی‌ها براساس سطح توانایی کودک ارائه می‌گردند و هدف آن است که کودک عقب‌مانده ذهنی از نظر مهارت مورد نظر پیشرفت کند.
5- به هر بازی 15 الی 20 دقیقه اختصاصی داده می‌شود البته مربی و درمانگر می‌تواند تا زمانی که کودک اشتیاق به بازی را از دست نداده است بازی را متوقف نکند.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:28:00 ق.ظ ]




چکیـده 1
مقدمـه 2
فصل اول: کلیات پژوهش
1ـ1 بیان مساله 5
1ـ2 اهمیت و ضرورت پژوهش. 7
1ـ3 هدف‌ها، سوال و فرضیه‌ها 9
1-3-1 هدف‌ کلی. 9
1-3-2 هدف‌های ویژه 9
1-3-3 فرضیه‌های پژوهش. 10
1ـ4 متغیرها، مفاهیم و سازه‌ها 10
1ـ4ـ1 تعیین و نامگذاری متغیرها، نقش متغیرها 11
1ـ5 تعریف‌های مفهومی و عملیاتی متغیرها 13
1ـ5ـ1 تعریف‌های مفهومی. 13
1ـ5ـ2تعریف‌های عملیاتی. 14
فصل دوم: پیشینه و ادبیات پژوهش
مقدمه 16
بخش اول: پایگاه نظری موضوع( بنیادها، دیدگاه‌ها و مفاهیم) 18
2ـ1 تبیین پدیده طلاق. 18
2-1-1  مراحل شناختی-هیجانی بعد از طلاق. 19
2-1-2 طلاق در نگاه دین اسلام 20
2-1-3 مبانی نظری. 20
2-1-3-1  نظریه رشد روانی – اجتماعی اریکسون. 20
2-1-3-2  نظریه دلبستگی جان بالبی. 21
2-1-3-3 دیدگاه سلیگمن. 22
2ـ1ـ4 عوامل موثر در وقوع طلاق. 22
2ـ1ـ5 تغییرات پس از طلاق. 25
2-1-6  پیامدهای طلاق در بعد خانواده 29
2-1-7 طلاق از نظر کودکان. 30
2-1-8 واکنش کودکان نسبت به طلاق والدینشان. 34
2-1-8-1 نوزادان و کودکان پیش دبستانی. 35
2-1-8-2 کودکان سن مدرسه (6تا11سال ) 37
2-1-8-3 نوجوانی اول (12تا14سال) 39
2-1-8-4 نوجوانان (15تا 18سال) 40
2-1-8-5 جوانان (18سال به بالا ) 42
2-1-8-6 بزرگسالی. 43
2-1-9  اثرات طلاق بر کودکان. 44
2- 1- 10 تأثیرات متفاوت طلاق بر دختران و پسران. 55
2-1-11 تفاوتهای کودکان در پاسخ به طلاق  و مقوله سازگاری. 56
2-1-12 عوامل مرتبط با سازگاری پس از طلاق. 58
2-1-12-1 عوامل قابل تغییر مرتبط با سازگاری کودکان پس از طلاق. 60
2-1-12-2 عوامل قابل تغییر مرتبط با سازگاری کودکان پس از طلاق. 62
2-1-13 تعامل والد- کودک و تاثیرات پدیده طلاق برآن. 65
2-1-14  پایان‌دادن به فرایند طلاق. 66
2-2  خودکنترلی و سازه‌های شناختی آن. 67
2ـ2ـ1 تعریف‌های متنوعی از خود کنترلی. 67
2-2-2 ابعاد شناختی – هیجانی خودکنترلی. 68
2-2-3 نقش و ضرورت خود کنترلی. 70
2-2-4 آموزش و تقویت خودکنترلی. 71
2-2-5  خودکنترلی از نگاه دین. 71
2-2-6 خودکنترلی در علوم گوناگون. 72
2-2-7 رابطه متقابل خودکنترلی با ابعاد دیگر شخصیت 74
2-2-8   پژوهش‌هایی در قلمرو طلاق و خودکنترلی. 82
2-3 تاب آوری. 85
2-3-1 تاب‌آوری خانواده و مدل‌های شناختی- رفتاری و مداخله‌ای. 88
2ـ3ـ2 عناصر عمده  و مشترک نظریه‌های تاب‌آوری خانواده در بحران. 89
2ـ3ـ3  مدل‌‌های تاب آوری. 92
2-3-4 سه موقعیت اصلی تاب‌آوری. 94
2-3-5 کانون تاب آوری. 95
2-3-6 ویژگی های تاب آوری. 96
2ـ3ـ7 چه تفاوتی بین کنار آمدن و تاب آوری وجود دارد ؟ 99
2-3-8 شش  زمینه  تاب‌آوری. 101
2-3-9 ویژگی های افراد تاب آور 101
2-3-10 زیرمقیاس‌های تاب‌آوری. 108
2-3-10-1  توانمندی اجتماعی. 108
2-3-10-2  خودتنظیمی هیجانی. 109
2-3-10-3   مسئولیت‌پذیری. 110
2-3-10-4  همدلی. 111
2-3-11 طلاق والدین و تاب‌آوری کودکان. 111
2-3-12  منابع تاب آوری در فرایند طلاق. 117
2-3-13  فاکتورهای حمایتی و تاب‌آوری کودکان طلاق. 118
2-3-14  سیستم‌های حمایت اجتماعی فراخانوادگی برای تاب‌آوری کودکان طلاق. 119
2-3-15 آموزش و افزایش تاب‌آوری و برنامه های افزایش آن. 121
2-3-16 نگاهی اجمالی به پژوهش‌هایی در قلمرو تاب‌آوری. 123
2-4 برنامه های مداخله ای برای کودکان طلاق. 125
2-4-1  هدف‌های برنامه CODIP. 131
2-4-2  ملاحظات کلی در رابطه با اجرای برنامه CODIP. 136
2-6-  مطالعات انجام شده پیرامون اثر بخشی برنامه CODIP. 139
2-6-1  پژوهش‌های داخلی. 139
فصل سوم: روش و طرح پژوهش
مقدمـه 145
3-1  روش پژوهش. 146
3-2  ابزار پژوهش. 148
3-3   تعیین اعتبار و روایی پرسشنامه تاب‌آوری. 152
3-4  شیوه اجرای پژوهش. 153
3-5  روش تجزیه و تحلیل داده‌ها در چهارچوب طرح پژوهش. 154
3-6  قلمرو تحقیق( زمانی، مکانی، موضوعی) 154
3-7  ملاحظات اخلاقی پژوهش. 155
3-8  تکمیلی. 155
3-8-1  مقیاس سنجش عقاید کودکان درباره طلاق (CIADS) 156
3-8-2  فرم ارزیابی والدین (PEF) 156
3-8-3 فرم ارزیابی رهبر گروه (GLEF) 156
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده­ ها
مقدمـه 160
4-1  تعیین اعتبار و روایی پرسشنامه 161
4-2  آمار توصیفی و اطلاعات جمعیت‌شناختی. 169
مقدمـه 189
فصل پنجم: نتیجه گیری و بحث
5-1 مروری بر مساله، پیشینه، هدف‌ها، چارچوب پژوهش انجام‌شده 191
5-2 بیان مختصر یافته‌ها 192
5-3 نتیجه، بحث، تبیین و تفسیر یافته‌ها به تفکیک فرضیه‌ها 193
5ـ4 موانع و محدودیت‌ها 206
5ـ5 پیشنهادها 208
5-6 جمع‌بندی و نتیجه‌گیری نهایی. 210
فهرست منابع 213
پیوست ها 236
Abstract     285

 

چکیـده
 

هدف:  پژوهش حاضر با هدف مطالعه مدل مداخله‌ای ویژه کودکان طلاق و اندازه‌گیری اثربخشی آن بر بهبود راهبردهای خودکنترلی و سازه های تاب آوری آنان انجام شد.
روش: بدین منظور ابتدا پرسشنامه توانمندی‌های اجتماعی‌‌-‌هیجانی و تاب اوری مرل (2008) روی 130 دانش‌آموز مقطع ابتدایی با روش تحلیل عاملی، تعیین اعتبار و روایی شد. برای پژوهش اصلی از جامعه آماری 193 نفری کودکان 8 تا 12 ساله طلاق شهرستان کاشمر در سال 1393، گروه نمونه  40 نفری( 23 دختر و 17 پسر) به روش نمونه‌گیری در دسترس و با حفظ معیارهای ورود به پژوهش انتخاب شدند و در گروه‌های آزمایش و کنترل قرار گرفتند. هر دو گروه به پرسشنامه‌ خودکنترلی ادراک شده کودکان (هامفری، 2000) و پرسشنامه تاب اوری در پیش‌آزمون و پس‌آزمون و مرحله پیگیری  پاسخ دادند، در این میان 15 جلسه برنامه مداخله‌ای به میزان سه روز در هفته و هر جلسه 45 دقیقه به طور گروهی برای گروه آزمایش اجرا شد. در پایان، داده‌ها با فنون آماری در چارچوب یک طرح نیمه‌آزمایشی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته‌ها: این برنامه مداخله‌ای موجب افزایش معنادار نمرات خودکنترلی، خودکنترلی میان‌فردی، خودسنجی، تاب‌آوری، وخودتنظیمی کودکان طلاق شد، این افزایش برای توانمندی اجتماعی معنادارنشد، در مقابل، این مداخله باعث کاهش نمره همدلی شد.با پیگیری سه ماهه، مشخص شد اثرتمام تغییرات ماندگار است . همچنین جنسیت کودک در اثربخشی مداخله بی‌تاثیر شناخته‌شد ولی جنسیت والدسرپرست بشرط اینکه مادر باشد توانست بر بهبود نمره تاب‌آوری اثربگذارد.
نتیجه‌گیری:  زندگی‌های دور از معنویت، صنعتی و پردغدغه امروز، روزبروز بر تعداد خانواده‌های طلاق می‌افزاید، و خیل عظیمی از آنان از اثرات منفی ناشی از آن  بر کودکان‌شان واقف نبوده و شیوه‌های صحیح برخورد با آنها را نمی‌دانند. بدون شک چنان چه مداخلاتی از این نوع ارائه شود قطعا از بروز برخی مشکلات عاطفی و رفتاری در این دسته از کودکان پیشگیری به عمل
 خواهد آمد.
کلیدواژه‌ها: برنامه مداخله‌ای ویژه کودکان طلاق، تاب‌آوری، خودکنترلی.

 

مقدمـه
 

خانواده کارکردهای مختلفی برای اعضای خود، مخصوصا کودکان دارد؛ مثل احساس تعلق
 و دلبستگی، فرهنگ‌پذیری و اجتماعی‌شدن، تکوین شخصیت، ارضای نیازهای عاطفی، شکل‌گیری هویت شخصی و جمعی. فرو‌پاشی خانواده مخصوصا در شکل طلاق در همه این کارکردها اختلال ایجاد می­ کند و از آن‌جا که گروه کودکان، مهمترین مرحله تحولی را طی می‌کنند گزینه ‌های مناسب‌تری برای دریافت بیشترین آسیب‌های طلاق هستند(داهل[1]، هانسن[2] و ویگنس[3]، 2014).
ناکامی‌ها، نیازهای ارضا‌ نشده، تعارض‌های شناختی و رفتاری کودکان خانواده‌های گسسته، پریشان و ناسازگار، زمینه ‌های لازم بروز جرائم فردی و اجتماعی را مهیا می‌کند(حسینی نثار
و فیوضات، 1390). کمک به به­زیستی روانی و کیفیت بخشی به احساس و شناخت این کودکان
از گرفتار شدن آنان در چرخه معیوب تعاملات اجتماعی می‌کاهد.
بررسی مطالعات انجام شده درباره اثربخشی برنامه‌های گروهی برای کودکان طلاق نشان
 می­دهد که برخی مداخلات می‌توانند منجر به بهبودهای قابل توجهی در عملکرد کودکان
در زمینه‌های مختلف شوند. از بین همه مداخلات، برنامه مداخله‌ای ویژه کودکان طلاق[4]
توانسته است بیشترین پیشینه و حمایت تجربی را از آن خود کند(گریچ[5] و فینچام[6]، 2008). 
این برنامه یک برنامه مداخله‌ای 15 جلسه‌ای است که بر عوامل حمایتی مرتبط با به­زیستی
در کودکان بعد از طلاق تمرکز دارد و اساسا بر بهبود توانایی کودک برای مقابله با استرس­های مربوط به طلاق طراحی می­شود، به این صورت که محیط گروهی حمایتگری را برای یادگیری و تمرین مهارت‌ها ایجاد می­ کند. این برنامه که یکی از موفقترین برنامه‌های کودک محور در رابطه با طلاق برای کودکان سن دبستان است، به­صورت گروهی اجرا می‌شود و طراحی شده‌است تا توانایی کودکان را برای مقابله موثر با چالشها و تغییرات فراوانی که همراه طلاق هستند افزایش دهد، در واقع هدف نهایی و مهم برنامه، ارتقای تاب آوری و سازگاری کودکان است(لی‌کروی[7]، 2008). 
این پژوهش بر آن است تا تاثیر اجرای برنامه مداخله‌‌ای را بر خودکنترلی[8] و تاب آوری[9] کودکان طلاق و زیرمقیاس‌های آن بررسی کند.

 

1ـ1 بیان مساله
 

از دهه 1980، نرخ طلاق در همه کشورهای صنعتی و در بسیاری از کشورهای نیمه صنعتی، حتی در کشورهایی که موانع مذهبی و حقوقی محکمی دارند افزایش یافته است. در سالهای اخیر این معضل اجتماعی در کشور ما آمار رو به رشدی داشته است.
آماری که توسط مرکز آمار ایران منتشر می‌شود حاکی از رشد بیش از دو و نیم برابری میزان طلاق در یک فاصله ده ساله از سال 1380 تا 1390 بوده است.
آمارهای موجود در خصوص ازدواج و طلاق در دنیا حاکی است که بالاترین نرخ طلاق دنیا در سال 2007، مربوط به کشور سوئد با 9/54 درصد طلاق می‌باشد و کشور آمریکا رتبه دوم را به خود اختصاص داده است، کشور ایران در این رتبه بندی، رتبه سی‌ویکم را دارد. آمار طلاق چنان رو به گسترش است که برطبق آمارهای ارائه شده توسط سازمان ثبت احوال کشور، در سال 1389 میزان طلاق نسبت به سال گذشته خود، 1/9درصد رشد داشته و نسبت ازدواج به طلاق 5/6 بوده است؛ یعنی در مقابل هر 5/6 ازدواج ثبت شده، یک طلاق به ثبت رسیده است در حالی­که این نسبت درسال1390، 1/5 بوده است، یعنی در قبال هر پنج ویک دهم ازدواج ثبت شده، یک طلاق ثبت شده است(توکلی، 1391).  
 طلاق می‌تواند زمینه‌ساز بسیاری از معضلات دیگر نظیر خودکشی، اعتیاد و جرم و . شود. بدین ترتیب است که طلاق بعنوان یک معضل مهم اجتماع، محل توجه گسترده دارد.
طلاق علت دامنه وسیعی از مشکلات رفتاری و هیجانی جدی و پایدار کودکان و نوجوانان است. تعداد، شدت و طول مدت جدائی‌ها و استرسورهای ایجاد شده توسط طلاق از یک کودک
 به کودک دیگر و از خانواده‌ای به خانواده دیگر و در طی زمان متفاوت است.
ماهیت جدایی، سازگاری والدین، منابع دردسترس، تضادها و همکاری بین والدین بعد از طلاق، ازدواج مجدد والدین، ثبات منابع مالی، و منابع روانی خود کودک در اینکه چگونه این استرسها
 بر کودک تاثیر بگذارد نقش بسزایی دارد(کلی[10] و امری[11]، 2003). اکثریت کودکان آمادگی هیجانی کمی برای جدایی دارند و با پریشانی و عصبانیت و اضطراب به طلاق واکنش نشان می­ دهند، حتی در کودکانی که در ابتدا مشکلات اندکی دارند یا زودتر با طلاق سازگار می­شوند، مشکلات رفتاری
و روانی ناشی از طلاق، ممکن است بعدا در زندگی و در مواجهه با چالش‌ها و تکالیف رشدی جدید عود پیدا کند (هترینگتون[12] و استنلی هاگان[13]، 2009).
 پژوهشها نشان می دهد که کودکان طلاق در معرض خطر بیشتر مشکلات روانی، رفتاری
 و اجتماعی و تحصیلی هستند (آماتو[14]، 2001).
بیشتر کودکان طلاق، دوره‌های پراسترسی را قبل از طلاق والدین تجربه کرده‌اند، زمانی
که والدین در روابط متقابل خود، سازگاری کافی ندارند، از نقش والدگری خود و تکالیف و وظایف آن غافل می‌شوند، لذا فرزندان این خانواده‌ها از حقوق اولیه رشدی خود مثل پذیرش نامشروط، مهرورزی، نظارت مناسب، تعامل صحیح با اعضای خانواده و نظایر آن، محروم می‌شوند.
لذا قابل انتظار است که نشانه‌های کودکان رشدیافته، تاب‌آور، سازگار، و خودکنترل را نداشته باشند یا کمتر درونی کرده باشند(اما[15]، کارلی[16]، میشل[17] و لورا[18]، 2015).
با توجه به آمار نگران‌کننده طلاق و کودکان بازمانده از طلاق کشورمان و آسیب‌های جدی
به پیکره جامعه و نسل آینده، پژوهش حاضر درصدد ارائه یک مدل نظری برای کاهش
 این آسیب‌هاست.
لذا پژوهشگر، با اجرای برنامه مداخله ای ویژه این کودکان، درنظر دارد اثربخشی آن را بر بهبود راهبردهای خودکنترلی و تقویت تاب‌آوری و سازه‌های چهارگانه آن(مسئولیت‌پذیری[19]، توانمندی اجتماعی[20]، خودتنظیمی هیجانی[21]، همدلی[22]) بسنجد و درصورت کار‌آمد بودن، این برنامه بتواند مورد استفاده خانواده‌ها، آموزش وپرورش، نهادهای مرتبط با طلاق و فرزندان طلاق قرار بگیرد.

 

1ـ2 اهمیت و ضرورت پژوهش
 

در دوران مدرن، ساختار اجتماعی در معرض تغییرات بی‌وقفه است، گرچه افراد سعی
در پایداری و ثبات دارند ولی رشد شتابان شهرنشینی، رشدجمعیت، رشد تکنولوژی و فناوری، تغییر نهاد آموزش و پرورش، پیدایش ارتباط همگانی(تلویزیون، اینترنت و ) و بسیاری از تغییرات کوچک و بزرگی که در اطرافمان در حال رخ دادن هستند از پیامدهای موثر در نهاد خانواده دوران مدرن‌اند. در نتیجه زندگی شهری امروزی نوعی از زندگی است که گویا در بستر تغییرات اجتماعی عظیم طراحی شده‌است و نه تنها به­طور کلی در زندگی اجتماعی انسان‌ها اثر می‌گذارد، بلکه به­صورت مشخص خانواده به ­عنوان یکی از نقاط استراتژیک و گلوگاه مواجهه با این حجم انبوه تغییرات اجتماعی محسوب می‌شود(کلانتری، 1393).

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:27:00 ق.ظ ]




1-3-2 اهداف ویژه ی پژوهش. 7
1-4 اهداف کاربردی 7
1-5 فرضیه های پژوهش. 7
1-6 تعریف نظری و عملی متغیرها 8
1-6-1 گروه درمانی شناختی- رفتاری 8
1-6-2 وابستگی به مواد افیونی 9
1-6-3   MMT 9
1-6-4  وسوسه. 9
1-6-5 افسردگی 10
1-6-6  ناامیدی   11
1-6-7 افکار خودآیند منفی 11
1-6-8 طرح واره های ناسازگار. 11
1-6-9 پذیره های ناکارآمد. 12
     فصل دوم. 13
2-1 اعتیاد. 14
2-2 تاریخچه مواد مخدر. 16
2-3 شیوع مواد مخدر. 17
2-3-1 ابعاد وابستگی به مواد. 17
2-4 طبقه بندی کلی مواد و اثرات آنها 18
2-4-1 کند کنننده ها 18
2-4-2 محرک ها 18
2-4-3 کانابیس و توهم زاها 19
2-4-4 مواد افیونی (اپیوئیدی) 19
2-4-5 تریاک 20
2-4-6 مورفین 20
2-4-7 کراک 21
2-4-8 کدئین 21
2-4-9 هروئین 22
2-4-10 متادون. 23
2-4-11 اعتیاد به مواد خانوادۀ تریاک 23
2-5 عوارض وابستگی به مواد. 24
2-6 معیارهای DSM-5 برای مسمومیت ناشی از اپیوئید. 25
2-7 معیارهایDSM-5 برای اختلال مصرف اوپیود. 25
2-8 معیارهای DSM-5 برای سندرم پرهیز از اوپیود. 26
2-9 سبب شناسی 27
2-10 تئوری های روان پویشی(عوامل روان پویایی و آسیب شناسی روانی) 27
2-11 تئوری رفتاری 28
2-12 تئوری های زیست شناختی و ژنتیک. 28
2-13 عوامل نو رو شیمیایی – گیرنده ها وسیستم های گیرنده 29
2-14 مدل انتقال فرهنگی 30
2-15 مدل زیست ،روان ،اجتماعی 30
2-16 عوامل فردی 31
2-17 رابطه افسردگی و اعتیاد. 31
2-18 افسردگی 32
2-19 معیارهای DSM-5 برای افسردگی اساسی 32
2-20 نظریه شناختی 34
2-21 اسناد ( نسبت دادن ) و بی پناهی در افسردگی 34
2-22 دلایل ابتلا به افسردگی 35
2-23 مولفه های شناختی 36
2-24 افکار خودآیند منفی 36
2-25 پذیره های زیربنایی 36
2-26 باورهای اصلی(طرح واره) 37
2-27 نا امیدی 37
2-28 اشتیاق (وسوسه) 38
2-29   درمان. 38
2-30 تاریخچه ایجاد درمان نگهدارنده متادون 39
2-31 درمان نگهدارنده متادون. 40
2-32 تبیین شناختی رفتاری اعتیاد. 41
2-33 شناخت درمانی 44
2-34 روان درمانی گروهی 44
2-35 تاریخچه ی گروه درمانی 45
2-36 مقایسه ی راهنمایی و مشاوره ی گروهی و انفرادی 46
2-37 نقش در مانگر به عنوان رهبر گروه 47
2-38 ملاک های عضویت در گروه درمانی 47
2-39 اهداف گروه های مختلف براساس نظریه های مختلف. 48
2-40 درمان همزمان اعتیاد و افسردگی 48
2-41 درمان شناختی-رفتاری در اعتیاد. 49
2-42 پژوهش های داخلی 50
2-43 پژوهش های خارجی 52
    فصل سوم  54
3-1 طرح پژوهش. 55
3-2 نوع داده ها 55
3-3 جامعه آماری 55
3-4 متغیر های پژوهش. 55
3-5 ابزار پژوهش     56
3-6 مقیاس ناامیدی بک (BHS) 57
3-7 مقیاس نگرش ناکارآمد (DAS) 57
3-8 پرسش نامه  افکار خودآیند(ATQ) 58
3-9 پرسش نامه  ی طرح واره ی یانگ. 59
3-10 پرسش نامه ی عقاید وسوسه انگیز (CBQ) 60
3-11 روش مداخله ی گروه درمانی شناختی- رفتاری 60
3-12 شیوه ی اجرا 61
3-13 روش تحلیل داده ها 62
3-14 خلاصه جلسات گروه درمانی 63
  فصل چهارم  66
4-1 یافته‌های توصیفی 67
4-2 یافته های استنباطی 72
   فصل پنجم  78
5-1 بحث و نتیجه گیری 79
5-2 محدودیت های پژوهش. 87
5-3 پیشنهاد های نظری 88
5-4 پیشنهاد های کاربردی 88
    منابع   90
    پیوست    101
چکیده:
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی گروه درمانی شناختی – رفتاری بر مولفه های شناختی وابستگی به مواد مخدر در کاهش وسوسه، ناامیدی و افسردگی در افراد وابسته به مواد افیونی تحت درمان MMT  است.
روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با بهره گرفتن از پیش آزمون _ پس آزمون می باشد. حجم نمونه 34 نفر بود که در دو گروه آزمایش و گواه مورد بررسی قرار گرفتند. گروه آزمایش تحت درمان شناختی – رفتاری منطبق بر پروتکل درمانی مایکل فری قرار گرفتند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه های عقاید وسوسه انگیز رایت( CBQ) ،افسردگی بک (BDI-II) ،ناامیدی بک ( BHS )، افکار خودآیند منفی (ATQ  )، طرحواره ی یانگ ، نگرش های ناکارآمد( DAS ) استفاده شد. نتایج نشان داد که گروه درمانی شناختی – رفتاری موجب کاهش معنادار افسردگی، ناامیدی، وسوسه، افکار خودآیند منفی و نگرش های ناکارآمد در در افراد وابسته به مواد افیونی می شود. این نتایج در مورد اثربخشی این درمان بر طرحواره های ناسازگار اولیه معنادار نبود.
کلید واژه: افسردگی، ناامیدی، وسوسه، افکار خودآیند منفی، نگرش های ناکارآمد، طرحواره های ناسازگار اولیه، درمان شناختی – رفتاری، مواد افیونی، درمان MMT.

 

1-1      بیان مسئله
 

امروزه سوء مصرف مواد مخدر با کاهش کیفیت زندگی، افزایش میزان مرگ و میر، تقلیل ارزش های اجتماعی و اخلاقی و افزایش رفتارهای مجرمانه، یکی از مهم ترین موضوعات مرتبط با سلامت است (بکر، سالیوان، تترالت، دسی و فیلین[1]،2008).  
مصرف کنندگان مواد از اختلالاتی مانند اختلالات شخصیتی، جنسی، اضطرابی، افسردگی و اختلالات جسمی رنج می برند که در این میان وجود افسردگی بارزتر است. در سال های اخیر توجه خاصی به درمان روان شناختی یکپارچه ی اختلال افسردگی همراه با اختلال مصرف مواد شده است.(هسین[2]،2002) افسردگی با ایجاد علایمی چون درماندگی مانعی در مقابله با ترک اعتیاد و بهره گیری از منابع مقابله ای موجود محسوب می شود. این مسئله در حالی مطرح می شود که نتایج برخی پژوهش ها نشان می دهند درمان اختلالات خلقی همراه با اعتیاد ممکن است شروع و عود مجدد را کاهش دهد.( کویلو، برادی و سونه[3]،2005؛ سارا، رزماری، مارتین و رازنو[4]،2008؛ فستیمونز، وادیا و جونز[5]،2007). در این میان از بین رویکردهای روانی-اجتماعی که در زمینه ی درمان سوء مصرف مواد ارزشیابی شده اند، درمان های شناختی- رفتاری حمایت تجربی بسیار بالایی به دست آورده اند (کتلین[6]،2002). در این رویکرد درمانگر به مراجع کمک می کند تا افکاری را که برانگیزنده ی نگرش مثبت به مواد مخدر است را باز شناسد و افکار غیر منطقی و باورهای غلط را تغییر دهد. بنابراین با توجه به چرخه ی اعتیاد و مداخلات مختلف درمانی، باید با بهره گرفتن از روش های آموزشی در نگرش های معتاد تغییر ایجاد شود تا او بتواند به مراحل مختلف که باعث تغییر نگرش وی می شود وارد شده و موفق به ترک مواد شود، زیرا بازگشت مجدد افراد به سمت اعتیاد به دلیل تأثیرات عوامل شناختی و موقعیتی است و در این میان نقش عوامل شناختی مهم تر است(شکوهی، امیرآبادی،صفوی، مهدی و وکیلی،1391). اعتقاد بر این است که گروه درمانی در بیشتر اختلالات روانی مؤثر است. زیرا فرد در گروه نحوه ی برخورد خود را با اجتماع می بیند و این امر باعث رشد بینش و بصیرت او می شود، ضمن این که تجارب جدید برای برقراری ارتباط با دیگران را یاد می گیرد، با افراد جدید آشنا شده،احساس قدرت می کند و اعتماد به نفس وی بالا می رود(جنتی، عظیمی و محمودی،1382). امروزه گروه درمانی به عنوان درمان انتخابی وابستگی به مواد دارای توان بالقوه برای حمایت و مواجهه ی بیمار با اختلال و به چالش کشیدن بینش اعضا پیرامون مسایل فردی و شخصیتی است (خانتازیان[7]،1999).
درمان نگه دارنده ی متادون(MMT) یکی از درمان های طولانی مدت (حداقل یک دوره ی دو ساله) با هدف کاهش آسیب مواد مخدرمی باشد، به این معنی که بیمار مصرف مواد مخدر را متوقف کرده و داروی متادون را به جای آن مورد استفاده قرار می دهد. این دارو در اشکال قرص های 40، 20و 5 میلی گرمی به صورت محلول در هر سی سی موجود می باشد که متناوب با نوع ماده ی مصرفی و شرایط جسمی بیمار مقدار آن مشخص می شود و سپس روند بهبود بیمار در طول زمان بررسی می شود( فرهودیان و همکاران،1390).
به اعتقاد پژوهشگران با وجود نرخ بالای همبودی اختلالات افسردگی و مصرف مواد و تعامل آن ها با یکدیگر، نقش بازدارنده ی اختلال افسردگی در بهبود از مصرف مواد، روان درمانی های ارائه شده برای مصرف مواد اختلالات خلقی همراه را به ندرت در نظر گرفته اند و همین مسئله مداخله های انجام گرفته در حوزه ی اختلالات مصرف مواد را کم اثر ساخته عود مکرر را در این بیماران در پی داشته است. این مسئله در حالی است که شواهد نشان می دهند که درمان اختلالات خلقی همراه می تواند سوء مصرف مواد را کاهش دهد(کئلو، برادی و سونه،2005)
بدین سان مسئله ی اصلی در این پژوهش این است که گروه درمانی شناختی- رفتاری تا چه حد می تواند از طریق تأثیر بر مؤلفه های شناختی از قبیل افکار خودآیند منفی و پذیره های ناکارآمد در کاهش وسوسه و بهبود افسردگی و ناامیدی در افراد وابسته به مواد افیونی تحت درمان MMT مؤثر باشد.

 

1-2      ضرورت مسئله
 

براساس جدیدترین اعلام نماینده ی دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد در ایران، کشور ما دارای دومین مقام در شیوع مصرف مواد مخدر است و براین اساس مسئله اعتیاد را از مرحله ی هشدار و زنگ خطر گذرانده و ضرورت تلاش سریع تر برای درمان این پدیده ی اجتماعی را طلب می کند(دلئو[8]، 1390؛ به نقل از شکوهی، امیرآبادی، مهدی و وکیلی،1391). در بین افرادی که برای درمان وابستگی به مواد مخدر از جمله مواد شبه افیونی مراجعه می کنند، سایر اختلالات روانی شیوع بالایی دارند و در برخی مطالعات، میزان اختلالات روان پزشکی همزمان در بین معتادان، 50% گزارش شده است. در این میان، علایم افسردگی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است.(سادوک،2008، ترجمه ی رضایی،1390)، اگر چه در مورد رابطه ی اعتیاد و افسردگی آچو و وینزیت[9](1996) معتقدند که در معتادان دارای نشانه های افسردگی، اغلب تعیین این که آیا حالت خلقی به عنوان پیامدی از مصرف دارو به شمار می رود و نشانه های محرومیت را بازنمایی می کند و یا این که یک بیماری روانی اولیه محسوب می شود، دشوار است. اما چیزی که مشهود است این نکته می باشد که ترکیب اعتیاد و افسردگی درمان را دشوار می سازد، چون وقتی فرد احساس درماندگی، ناامیدی یا غمگینی می کند، مقابله با اعتیاد او کار دشواری است که نیاز به مداخلات چند جانبه دارد(گودرزی،1380). افسردگی هم چنین می تواند نشان از درماندگی و ناامیدی در معتادان باشد که این امر می تواند به واسطه ی فعال کردن چرخه ی افکار ناکارآمد و معیوب در مصرف کنندگان مواد، مانعی برای انجام رفتارهای مؤثر برای مبارزه با اعتیاد و یا بهره گیری از منابع مقابله ای موجود در سوء مصرف کنندگان مواد محسوب شود.(آبرامز ویائورا[10]،1987؛به نقل از سارال و همکاران[11]،2008) تاکنون شیوه های درمانی متعددی از درمان های دارویی، درمان های روان کاوی، رفتاردرمانی و غیره برای بیماران مبتلا به اعتیاد صورت گرفته است اما هر یک از این شیوه ها تا حدی تأثیر گذار بوده اند و لغزش و بازگشت مجدد سوء مصرف مواد را به همراه داشته اند. به نظر می رسد که مشکل عمیق تر باشد و چیزی در جایی از درون فرد وی را در حالت مصرف مجدد قرار دهد. جانسون و همکاران (2004)  طی پژوهشی دریافتند که شواهدی در ارتباط با باورهای افراد مبتلا به اختلال در حوزه ی سوء مصرف الکل و داروها وجود دارد که آن ها را در چرخه ی مصرف مجدد و لغزش قرار می دهد(جانسون[12]،2004). پژوهش ها  نشان می دهد که گروه درمانی شناختی- رفتاری و درمان نگه دارنده ی متادون در درمان اختلالات افسردگی و اضطراب همبود با سوء مصرف مواد مؤثرند.(قدسی و ماکسول[13] ،1990؛ اتو، پاوزر و فیشمن[14]،2005؛ اسپادا، نیک و ویک، مونتا و ایرسون[15]،2006؛ پورنقاش تهرانی، 1378؛ رسولی آزاد، قنبری هاشم آبادی و طباطبایی،1388).
درمان نگه دارنده با متادون یک رویکرد شناخته شده جهت درمان وابستگی به مواد اپیوئیدی و به خصوص کاهش آسیب است (سادوک،2008؛رضایی، 1382).متادون با جلوگیری از بروز علایم محرومیت و کاهش اشتیاق(وسوسه[16]) برای مصرف و متوقف نمودن گیرنده های اوپیوئیدی در درمان اعتیاد به مواد افیونی مؤثر واقع می شود(فاگینو[17] و همکاران،2003) از آن جا که لغزش بیماران تحت درمان نگه دارنده با متادون موجب مشکلات عدیده ای از قبیل ادامه ی رفتارهای پرخطر و انتقال عفونت ها به جمعیت عمومی، مسمومیت، ارتباط با مواد فروشان، عدم ماندگاری در درمان و دست نیافتن به اهداف درمانی می گردد، توجه به لغزش و کاهش آن به وسیله ی مداخلات روان شناختی ضروری است.(اصلی نژاد، مشکی، علیمردانی وتوکلی زاده،1392).
درمیان رویکردهای روانی-اجتماعی که زمینه ی سوء مصرف مواد ارزشیابی شده اند درمان شناختی- رفتاری به خصوص به شیوه ی گروهی حمایت تجربی بسیار بالایی به دست آورده اند (شکوهی، امیرآبادی، صفوی، مهدی و وکیلی،1391).براساس نظریه ی شناختی- رفتاری وابستگی به مواد مخدر مانند سایر رفتارها، متشکل از یک رشته رفتارهای آموخته شده است که از طریق تقلید از الگوها در اثر پی بردن به نتایج ماده ی مخدر استفاده شده، مانند کاهش اضطراب و افسردگی، تسکین درد، کاهش خلق منفی و بالا بردن توانایی معاشرت اجتماعی آموخته می شود. بنابراین مهم ترین هدف درمان آن است که پیش آیند های مهم را شناسایی و روش های مؤثر تسلط بر آن ها را برای گسیختن رابطه با مواد به مراجع آموزش دهد. هم چنین، در این درمان بر شیوه های مدیریت خلق منفی و اضطراب و کنترل خشم تأکید می شود.(مارلات و اون[18]،2001).
بنابراین پژوهش حاضر با در نظر گرفتن این پیش فرض که گروه درمانی با رویکرد شناختی- رفتاری با تأثیر بر مؤلفه های شناختی از قبیل افکار خود آیند منفی ، پذیره های ناکارآمد و طرح واره های ناسازگارانه باعث کاهش معنی دار وسوسه و بهبود افسردگی  و ناامیدی در گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل می شود، به بررسی تأثیر درمان گروهی شناختی- رفتاری در بین مصرف کنندگان مواد افیونی تحت درمان MMT پرداخته است.

 

1-3      اهداف پژوهش
 

1-3-1  هدف کلی پژوهش
 

هدف کلی این پژوهش دستیابی به شواهد تجربی در مورد اثر بخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر مؤلفه های شناختی وابستگی به مواد مخدر در کاهش وسوسه، افسردگی و ناامیدی در این افراد است.

 

1-3-2  اهداف ویژه ی پژوهش
 

برای نیل به هدف اصلی و کلی، پژوهش حاضر می کوشد تا جنبه های زیر را مشخص نماید:

 

تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش مؤلفه های شناختی افراد وابسته به مواد افیونی از جمله افکار خودآیند منفی، پذیره های ناکارآمد و طرح واره های ناسازگار.
 

تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش وسوسه در افراد وابسته به مواد افیونی.
 

تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش افسردگی در افراد وابسته به مواد افیونی.
 

تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری بر کاهش نا امیدی در افراد وابسته به مواد افیونی.
 

1-4      اهداف کاربردی
 

هم چنین این پژوهش هدفهای کاربردی زیر را تعقیب می نماید:

 

تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی- رفتاری به منظور استفاده از آن در کاهش مؤلفه های شناختی افراد وابسته به مواد افیونی و از آن طریق کاهش وسوسه،

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 07:26:00 ق.ظ ]