آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      



جستجو



 



۱-کاربردی  ۲-بنیادی
 ۳-توسعه ای

ج-کلید واژه ها:

 

۱ -توانمند سازی: Realization

 

منظور از توانمند سازی معرفی مسیرهای گردشگری در منطقه، توسعه عدالت اجتماعی در استان،

 

استفاده از متخصصین گردشگری و محیط زیست به منظور ارتقای منطقه، معرفی بهتر میراث فرهنگی، ارائه راه های دسترسی به جاذبه ها و بهبود فرهنگ حفاظت از محیط زیست می باشد.

 

۲ – گردشگری: Tourism

 

فعالیت های افرادی که به محل هایی خارج از محیط معمول خود و برای کمتر از یک سال متوال به منظور تفریح، تجلرت و دیگر اهداف سفر و یا در آن اقامت می کنند.(پل ایگلز و همکاران ۱۳۸۷:۲۲۳).تمایل شدید افراد جامعه به تمدد اعصاب و نیازمندی های شخصی باعث به وجود آمدن تفریحات جدید و جذابی شده که در دهه های قبل وجود نداشته است.(بهزاد فر ۱۳۸۷)

دانلود پروژه
۳-منطقه حفاظت شده قمِیشلو:Ghamishloo Protected Area
این منطقه با مساحت ۸۶۶۸۵ هکتار در ۴۵ کیلومتری شمال غرب شهر اصفهان قرار دارد. قمیشلو به دلیل دارا بودن ارزش زیستگاهی ویژه و به سبب وجود قلعه ها و بناهای مربوط به عصر قاجار حائز اهمیت می باشد.این منطقه شامل کوهها، تپه‌ماهورها و دشتهای متعدد است، پوشش گیاهی منطقه شامل انواع گیاهان بوته‌ای و درختچه‌ای است. تاکنون تعداد ۳۴۴ گونه گیاهی متعلق به ۲۲۳ جنس و ۵۵ خانواده در منطقه قمیشلو شناسایی و ثبت شده است.همچنین تعداد ۳۷ گونه پستاندار، ۸۲ گونه پرنده، ۳۲ گونه خزنده و دو گونه دوزیست در این منطقه شناسایی و ثبت شده که گونه شاخص جانوری نیز ” قوچ و میش اصفهان ” می باشد.پناهگاه حیات وحش قمیشلوبه لحاظ دارابودن گونه های با ارزش گیاهی و جانوری در رده مهمترین مناطق حفاظت شده می باشد .
۴- پارک ملی:National Park
مناطق طبیعی به نسبت وسیع و دارای ویژگی های خاص و اهمیت ملی به لحاظ زمین شناسی، بوم شناسی، جغرافیای زیستی و چشم انداز با هدف های حفظ وضعیت زیستی و طبیعی، بهبود گونه های جانوری و رویشگاهی گیاهی و همچنین بهره برداری تفرجی به عنوان پارک ملی انتخاب می شوند. پارک های ملی محل های مناسبی برای فعالیت های آموزشی، پژوهشی و گردشگری در طبیعت به شمار می آیند. به منظور حفاظت بنیادی از تنوع زیستی، ذخایر ژنتیکی، یکپارچگی اکولوژیک و چشم اندازها فعالیت های مرتبط با بهره برداری های مصرفی و مسکونی در این مناطق مجاز نیست. به همین دلیل برای پارک های ملی پشتوانه های قانونی مستحکم تری نسبت به سایر مناطق حفاظت شده پیش بینی شده است.(اطلس مناطق حفاظت شده ایران،۱۳۸۵)
۵-پناهگاه حیات وحش:Wildlife Refuge
محدوده هایی با زیستگاههای طبیعی نمونه برای جانوران وحشی که به منظور حمایت از گونه های جانوری و افزایش سطح کیفیت آنها انتخاب می شوند. کمترین وسعت پناهگاههای حیات وحش باید به حدی باشد که ضمن رفع نیازهای گونه های جانوری، پیوستگی و ارتباط متقابل واحد های آن را تضمین کند. این مناطق محل های مناسبی برای فعالیت های آموزشی و پژوهشی به ویژه در ارتباط با جانوران وحشی به حساب می آید. بهره برداری های مصرفی سازگار و همچنین فعالیت های گردشگری کنترل شده در پناهگاه مجاز است. (اطلس مناطق حفاظت شده ایران:۱۳۸۵:۵)
د-شرح و بیان مساله پژوهشی:
صنعت اکوتوریسم (طبیعت گردی) امروزه به عنوان یکی از ارکان مهم گردشکری جهان می باشدکه توجه ویژه متصدیان و مجریان امور گردشگری در دنیا را جلب کرده است. ایران با توجه به جاذبه های طبیعی فراوان که در اقصی نقاط ان پراکنده اند دارای ارزش فوق العاده جهانی در این زمینه است. علی رغم این استعدادها و توانایی ها تا کنون توجه جدی به این صنعت رو به رشد نشده است و لذا اقدامات مؤثری در جهت شناسایی و معرفی این جاذبه های طبیعی صورت نگرفته است.
گردشگری و محیط زیست به طور متقابل به یکدیگر وابسته اند. محیط زیست فیزیکی بسیاری از جاذبه های توریستی را تشکیل می دهد. توسعه این صنعت می تواند آثار متفاوتی بر محیط زیست داشته باشد. از این رو توسعه و مدیریت توریسم به گونه ای باشد که به افت کیفیت ان نینجامد که عامل اساسی دستیابی به توسعه پایدار به حساب می آید. (رنجبریان،زاهدی ۱۳۷۹:۴۷)
یکی از انواع توریسم که به سرعت در حال گسترش است توریسم با گرایش های خاص و توریسم ماجراجویانه است.این نوع توریسم بیانگر تقسیم بندی فزاینده در بازار توریسم است.توریسم با گرایش های خاص شامل ان توریسم هایی است که در گروه های کوچک معمولا به منظور آشنایی و کسب تجربه در مورد جلوه های خاص یک منطقه اقدام به سفر می کنند که جنبه های گوناگونی دارد. زمینه های طبیعی با گیاهان، جانوران، زمین شناسی، پارکهای ملی و محیط های دریایی مرتبط است. فعالیت های ماجراجویانه شامل سفر به قصد شکار، طی طریق در مناطق دور افتاده، پیاده روی، کوه پیمایی، قایقرانی در رودخانه، قایقرانی در آب های خروشان است. منابع حیوانی و گیاهی موجود در قمیشلو علاوه بر ارزش های دیگر دارای ارزش گردشگری نیز می باشند. این ارزش ها بالاتر از ارزش های خوراکی و دارویی هستند.در هر حال ایجاد امکانات برای جذب توریست های علاقه مند به طبیعت در برنامه ریزی اکثر کشورها قرار داشته است.این مکان ها هم جذب کننده توریست های خارجی اند که ارز آوری به همراه دارد و هم اینکه توریست های داخلی را به سمت خود خواهد کشید که در هر دو صورت توسعه منطقه را به دنبال خواهد داشت. طرح مدیریت پناهگاه حیات وحش قمیشلو:۱۵۷)در این تحقیق سعی شده است که با توجه به ارزش های طبیعی منطقه حفاظت شده قمیشلو و حیات وحش قابل توجه در این منطقه همچنین جاذبه های فرهنگی مانند وجود قلعه های تاریخی از زمان قاجار به بهبود شرایط موجود توجه شود. علاوه بر آن شهر اصفهان از دیرباز مورد توجه گردشگران فرهنگی بوده است که چنانچه این منطقه حفاظت شده بتواند جایگاهی در گردشگری اصفهان پیدا کند، می تواند به تنوع بخشی به گردشگری این شهر کمک کند. حیات وحش در پناهگاههای حیات وحش همچون قمیشلو رکن اصلی حفاظت محسوب می شود که بازدید از این موهبت الهی می تواند به بهبود فرهنگ حمایت از حیات وحش منجر شود. فرهنگ سازی در این زمینه نیازمند تلاش های روز افزون است که قطعا گردشگری پایدار با رعایت نکات زیست محیطی می تواند در این مهم مارا یاری رساند. در این مطالعه تأکید بر آن است که با شناسایی و ارائه راهکارهایی برای فعال سازی عوامل جاذب در این منطقه حفاظت شده، ضمن فعال کردن این جاذبه ها و حفظ ارزش های زیست محیطی، به یک کانون جذب گردشگر تبدیل کرد.

۷-پیشینه و تاریخچه موضوع تحقیق: (مطالعات و تحقیقاتی که درباره‌ی این موضوع صورت گرفته و نتایج حاصل ازآن)

منابع لاتین:
کلوردان[۱](۲۰۰۲) عملکرد صنعت توریسم کشورهای در حال توسعه جنوب آفریقا و اثرات احتمالی مربوط به عوامل موثر در توسعه و موانع بر سر راه آن را ارزیابی نموده است. وی با بهره گرفتن از آمار جهانگردان در منطقه جنوب آفریقا خصوصاً در منطقه [۲]SADC و درآمد حاصله از آن ها طی سال های ۲۰۰۰-۱۹۹۰ و با روش آمار توصیفی صنعت توریسم را در این کشورها بررسی و مقایسه کرده و وضعیت منطقه را تا سال ۲۰۲۰ پیش بینی می کند. نتایج این مطالعه به شرح ذیل بوده است: رشد صنعت توریسم در نیمه اول دهه ۹۰ بیش از دو برابر در نیمه دوم است و رشد تعداد گردشگران با رشد دریافتی ناشی از آن همخوانی ندارد؛ رشد تقاضای توریسم در منطقه SADC کمتر از مقدار رشد در جنوب آفریقاست. اما هنوز از سطح استاندارد بین المللی بالاتر است. مطالعات سازمان جهانی توریسم WTO در زمینه رشد توریسم تا سال ۲۰۲۰ در منطقه جنوبی آفریقا وضعیتی خوشبینانه را پیش بینی می کند.
کلی جی مک کی و جی مایکل کامپل[۳](۲۰۰۴) در مقاله ای با عنوان بررسی حمایت ساکنان از شکار به عنوان یک عامل توریستی به بررسی وضعیت حمایت ساکنان منطقه از شکار و ماهیگیری به عنوان عامل اقتصادی پرداختند که سطح حمایت را به سه بخش کم، متوسط وبالا دسته بندی کردند. هدف از این مطالعه امتحان سطح حمایت ساکنان از شکار، تاثیرات ساکنان بر توریسم، بازاریابی و ارتباطات ساکنان بر توریسم و تحقیقی برای پیش بینی آینده بوده است.
آناهیتا ریحانیان، نور زالینا محمود، اسماعیل کهرم و تان وان هین[۴] (۲۰۱۲)در مقاله ای با عنوان استراتژی توسعه پایدار توریسم در پارک ملی بوجاق در ایران با بهره گرفتن از تکنیکSWOTبه بررسی وضعیت توسعه توریسم در این منطقه پرداختند .پارک ملی مذکور در ۳۵ کیلومتری شمال غربی شهر رشت قرار دارد. داده های اولیه و ثانویه نشان می دهد که این منطقه به خاطر مناظر زیبا ،تنوع گونه ای بالا،تنوع گونه های پرنده وساحل پتانسیل بالای جذب گردشگران را دارا میباشد. هرچند تحقیقات حاکی از عدم توجه دولت به این مسأله دارد.
منابع فارسی:
اطهره نژادی، مجید مخدوم، سید مسعود منوری، علی بالی و حمید فراهانی راد (۱۳۸۷)در مقاله ای با عنوان ارزیابی آثار زیست محیطی بزرگراه تهران -پردیس به تخریب اکوسیستم منطقه حفاظت شده خجیر و سرخه حصار پرداختند که تاکید آنان بر ۲ عارضه زیست محیطی از دست رفتن اکوسیستم ها و قطعه قطعه شدن آنها می باشد.
رخشانی نسب و ضرابی (۱۳۸۸) در مقاله ای چالش ها و فرصت های توسعه اکوتوریسم ایران را مورد مطالعه و بررسی قرار داده اند. در این تحقیق که با هدف شناخت موانع مؤثر در جذب اکوتوریسم و نیز ارائه راهکارهایی به منظور توسعه اکوتوریسم کشور صورت گرفته است. چالش های فراوان در این امر مهمترین عامل در عدم توسعه اکوتوریسم در ایران میدانند که با راهکارهای عملی و مدیریتی رشد و توسعه اکوتوریسم در ایران را شاهد بود.
سیم کش زاده، نوشین (۱۳۸۹) در پایان نامه کارشناسی ارشد خود با عنوان امکان سنجی و مکان گزینی اقامتگاههای طبیعی در پناهگاه حیات وحش قمیشلو به بررسی مکان گزینی اقامتگاههای طبیعی پرداخته است که زون تفرج متمرکز مساحتی کمتر از یک صدم منطقه را به خود اختصاص می دهد. اقامتگاه طبیعی با خورگشت و اردوگاه در منطقه حفاظت شده همخوانی دارد. معیارهای جانمایی این نوع از اردوگاه در منطقه را بررسی و با مشاهدات میدانی از زون تفرج متمرکز دو معیار فاصله از منابع آبی و جاده از بین سایر عوامل مناسب تشخیص داده شدند.
دکتر مسعود تقوایی و اعظم صفر آبادی (۱۳۹۱)در مقاله با عنوان توسعه گردشگری فرهنگی با تاکید بر جاذبه های تاریخی شهر اصفهان،گردشگری فرهنگی شهر اصفهان را به ۵ معیار طبقه بندی کردند و با مدل AHPارزیابی شدند.مجموعه نقش جهان رتبه ۱و مجموعه هشت بهشت در بین جاذبه های تاریخی اصفهان رتبه ۲ را بدست آوردند.
سید علی جوزی، سحر رضایان، کاوه آقامیری(۱۳۹۱) در مقاله ای با عنوان ارزیابی توان زیست محیطی منطقه حفاظت شده ورجین به منظور استقرار کاربری گردشگری با بهره گرفتن از روش ارزیابی چند معیاره مکانی SMCEM به ارزیابی این منطقه که از توابع شهرستان شمیرانات می باشد پرداختند. از ویژگی های این منطقه جاذبه های طبیعی و نزدیکی به کلان شهر تهران است. نتایج حاکی از مناسب بودن ۲۵.۱۷% این منطقه برای تفرج گسترده و ۱۲.۷% ایده ال بودن دارد.
محمود ضیایی و فاطمه شکاری(۱۳۹۲)در مقاله ای تحت عنوان “ظرفیت تحمل اجتماعی و وتنش های رفتاری دیدارکنندگان به ازدحام در سایت های طبیعی"به بررسی ظرفیت تحمل بازدیدکنندگان در آبشار مارگون پرداخته اند .نتایج نشان می دهد که تراکم سایت از آستانه های اجتماعی مطلوب فراتر رفته و جایگزینی زمان و به طور مشخص کاهش طول مدت دیدار غالب ترین واکنش رفتاری بوده است.
مهدی رحمتی سایه، پریسا باغستانی وآزاده اخوان بلورچیان(۱۳۹۲) در مقاله ای تحت عنوان مقایسه ارزش تفرجی در پارک ملی سرخه حصار و منطقه حفاظت شده گنو با بهره گرفتن از روش هزینه سفر مقایسه این دو منطقه اولی در تهران و دومی در بندر عباس را انجام دادند. ویژگی های این دو منطقه کوهستانی بودن ،تنوع بالای جانوری و گیاهی و تعداد زیاد بازدیدکنندگان در ایام انتهای هفته می باشد. نتایج تجزیه تحلیل های اقتصادی نشان می دهد بعد مسافت و تعداد دفعات بازدید با میزان هزینه دسترسی بازدیدکنندگان هر دو تفرجگاه دارای رابطه است.
۷-اهداف تحقیق: هدف کلی از این تحقیق ارائه راهکارهای توانمند سازی گردشگری در منطقه حفاظت شده قمیشلو به صورت پایدار می باشد به صورتی که هیچکدام از گونه های گیاهی و جانوری آسیبی وارد نشود. علاوه بر آن تنوع بخشیدن به توریسم شهر اصفهان و توسعه اکوتوریسم و توریسم ماجراجویانه مهمترین هدف تحقیق محسوب می شود. اهداف جزئی تر تحقیق بررسی وضعیت حیات وحش منطقه وامکان توسعه تور های طبیعت گردی است.
۸ –اهمیت و ارزش تحقیق: مناطق حفاظت شده با گردشگری کامل می شوند و گردشکری نیز به مناطق خاص طبیعی احتیاج دارد.گرچه این رابطه، پیچیده و گاه متناقض است ولی گردشگری همیشه جزء مهمی از ایجاد و مدیریت مناطق حفاظت شده می باشد. هدف اصلی، اطمینان از این موضوع است که گردشگری به اهداف حفاظت شده کمک کند و موجب تخریب آنها نشود. پناهگاه حیات وحش قمیشلو به لحاظ برخورداری از شرایط تبدیل شدن به ذخیره گاه زیست کره در سطح جهانی مطرح است. این منطقه با توجه به داشتن پتانسیل های غنی و هسته های با ارزش جهت حفاظت از طبیعت و همچنین وجود اراضی مناسب و منابع آب جهت انجام فعالیت های پژوهشی و کاربردی و عملی مناسب است. از دیگر دلایل اهمیت منطقه برخورداری از وسعت کافی دست نخورده و حفاظت از گونه های با ارزش تمامی سطوح زنجیره غذایی اکوسیستم است.
با گسترش فرهنگ چگونگی گذران اوقات فراغت در محیط های طبیعی و افزایش حجم جمعیت شهر نشین در اطراف محدوده طرح به نظر می رسد که خود این جمعیت پاسخگوی کلیه هزینه هایی که برای سامان دهی این محیط به عنوان یک محیط حفاظت شده می گردد باشد .(با فرض عدم مراجعه توریست های خارجی به دیگر نقاط کشور)آن چه مسلم است این است که ایجاد چنین محیطی می تواند جاذبه های توریستی اصفهان را کاملتر کند و چنانچه رواج توریسم با هدایت مناسب امکانات و ایجاد فضاهای امن هم از نظر امنیت حیوانات و هم امنیت بازدیدکنندگان عمل شود می تواند میزبان خوبی برای خیلی از دوست داران طبیعت باشد.همچنان رواج توریسم در مناطق حفاظت شده را می توان به عنوان کلیدی برای سود آوری و نگهداری این مناطق دانست و اصولا عدم نگهداری مناسب این مناطق و عدم بهره برداری از این مناطق به منزله اتلاف مناطق اقتصادی به شمار می رود.(طرح مدیریت پناهگاه حیات وحش قمیشلو:۱۵۷)
ایجاد مناطق حفاظت شده و تبدیل این مکان ها به گردشگاههای طبیعی دارای فواید بسیاری به شرح زیر میباشد:
۱- ارز آوری
۲- شناسایی توانایی ها و امکانات ملی به گردشگران خارجی
۳- سود آوری برای صنایع مربوطه
۴ - حفظ حیات وحش و محیط زیست در یک چارچوب پویا
۵ - احداث و ایجاد امکانات مختلف رفاهی و خدماتی و در نهایت رشد تولید ناخالص ملی
۶ - ایجاد اشتغال
۷- ایجاد تقاضا برای محصولات مختلف کشاورزی و باغی
۸- تخصیص امکانات بیشتر جهت توسعه بخش دولتی
۹- جذب سرمایه های بخش خصوصی
در هر صورت یکی از استراتژی های مهم بسیار مناسب استفاده از قمیشلو ، تبدیل آن به یک منطقه توریستی است. قرار گیری این منطقه در نزدیکی منطقه شهری اصفهان باعث شده که امکانات سود دهی تبدیل مناطق حفاظت شده به مناطق توریستی به مراتب بیشتر از سایر نقاط کشور باشد. دلایل این امر به شرح زیر است:
وجود امکانات توریستی مختلف در منطقه که خود جاذب توریست های داخلی و خارجی است و وجود محیط های طبیعی حفاظت شده میتواند به عنوان مکمل این مجموعه عمل نماید و خود نیز سرویس دهنده توریست های شهری باشد.
وجود صنایع مختلف و کارشناسان گوناگون که از نقاط مختلف خارج و داخل کشور به این منطقه می آیند و می تواند عامل مهمی در ترویج و شناسایی منطقه و در نتیجه جذب هر چه بیشتر توریست باشد.

۹ – سازمان ها:

سازمان حفاظت محیط زیست استان اصفهان
سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری
سازمان منابع طبیعی استان اصفهان

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[جمعه 1400-07-30] [ 08:09:00 ب.ظ ]




محمد باقر خسروی در خلقِ شخصیتهای داستانیِ خود از منابعِ بسیاری مثل اجتماع، انسانهایی که با آنها زندگی میکند، خاطراتی که پشت سر گذاشته است و مخصوصاً از خصوصیات خُلقی، عواطف ، روحیات و عقایدِ خود کمک میگیرد. طرفداریِ شمس از نظامِ جمهوری و حاکمیتِ قانون در ضمنِ صحبت با ماری، نمودِ مشروطهخواهیِ خسروی است و بستن چادر و روبنده برای زن، نمود جامعهای است که خسروی در آن زندگی میکند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
خسروی، دارای روحیهای شاعرانه است، و از وی یک دیوان سه هزار و پانصد بیتی برجا مانده است. این احساس شاعرانه در آثار او نیز جریان یافته و چهار قهرمانِ اصلی رمانِ وی یعنی شمس، طغرا، طغرل و هما شعر نیز میگویند.
نویسندۀ رمان شمس و طغرا، آدمها را سیاه و سفید میبیند. این طور نیست که قهرمانانِ رمان وی خوبی و بدی را توأمان داشته باشند؛ شمس، طغرا، ماری، طغرل، هما و فردوس خیرِ مطلق هستند و هر چه انجام میدهند جز خوبی نیست. و در مقابل سعدالدین، حسام الدین قزوینی و کلیجه شر مطلق هستند، وجودآنها برای جامعه سم است و باید بمیرند و همینطور هم میشود. و این در حالی است که برای قهرمانانِ مثبتِ خسروی مرگ وجود ندارد؛ جز یک مورد مرگِ طغرا که آن نیز به واسطۀ نفوذ عقیدۀ نویسنده در سیر رمان به وجود میآید.
خسروی باسواد و دوستدار دانایی است، و در مقدمهای که به قلم رشید یاسمی بر رمانش نوشته شده، این اهلِ کتاب بودن و علاقۀ وی به مطالعۀ تاریخِ گذشتگان مشهود است. قهرمانانِ رمانش نیز همگی انسانهای باسواد و تاریخ دوست هستند. گاه از زبان خرّم به تفسیرِ وقایعِ تاریخی میپردازد و گاه از زبانِ شیخ سعدی وضعیتِ جغرافیایی فیروزآباد را تشریح میکند. همچنین علاقۀ خسروی به مطالعه و تحقیق در آثار باستانی نیز از زبانِ شمس برای اهل حرمِ التاجو در ضمنِ بازدید از تختِ جمشید و شهرِ استخر بیان میگردد.
در شرحِ زندگی خسروی میخوانیم که جز گاهگاه با اهل منزلِ خود صحبت نمیداشت، این رویه نیز در رمان وی کاملاً مشهود است. مردانِ رمان فقط در اواخر شب به دیدارِ اهل و عیال خویش میروند و آن نیز برای همبستر شدن و ارضایِ میل خویش است. کمتر اتفاق میافتد که مردانِ رمان با زنان نشسته مشورت کنند و نظر آنان را بپرسند.
خسروی به داشتنِ ثروت اهمیت زیادی میدهد و آن را از ضروریاتِ زندگی میشمارد و سبب آن نیز این است که زندگی خودش به خاطرِ کثرتِ فرزند و دیگر مشکلات با سختی میگذشته است. پس گنجی را بر سر راه قهرمانِ رمانش قرار میدهد تا با بهرهگیری از آن به اهداف خود دست یابد.
بنابراین، خسروی تلاش کرده است عقاید و روحیاتِ خود را تا آنجا که میتوانسته، از طریقِ شخصیتهایش به نمایش بگذارد و به زبان قهرمانان از این عقاید دفاع کند.
۳) شخصیتها و طبقۀ اجتماعی آنها
پایگاه اجتماعی نویسنده، موقعیت مالی، طبقۀ اجتماعی او و آداب و رسوم و شرایط زندگی وی را در بر میگیرد و مجموعاً موقعیت یک فرد در هرم اجتماع را تشکیل میدهد که با توجه به ابعاد شخصیتی وی مثل بُعد اقتصادی، بُعد سیاسی و بُعد منزلتی مشخص میشود.
طبیعی است که هر نویسنده به پایگاه اجتماعی خود و طبقهای که به آن تعلق دارد آشنایی و شناخت بیشتری دارد و چون با مردمان آن طبقه حشر و نشر داشته و آداب و رسوم آن طبقه را فرا گرفته است از این رو قهرمانان خود را از میان آن طبقه برمیگزیند. خسروی خود یک شاهزادۀ قاجاری است، بنابراین قهرمانانش را از میان طبقۀ شاهزادهها برمیگزیند. شمس از نژاد دیلمیان، ماری از نجبای ونیس، طغرا از خانوادۀ درباری و اتابک آبشخاتون نیز شاه و شاهزاده است. همچنین در رمانِ شمس و طغرا، شخصیتهای دیگری از طبقاتِ بالا حضور دارند، مانند: خانوادۀ هما که وزرات فارس را دارا هستند، خواجه بهاالدین محمد و پدرش که اولی حکمران اصفهان و دومی وزیرِ ایلخانِ مغول است و خانوادۀ ملکظاهر که سلطانِ مصر است.
۴) جنسیّت، مردستیزی و زنستیزی
داستان انعکاسی از جامعه است، به عبارت دیگر آنچه در جامعۀ انسانی روی میدهد، در داستان نمود پیدا میکند. همانطور که مردان و زنان سازندۀ جامعهاند، داستان را نیز شخصیتهای زن و مرد میسازند. آنها متأثر از جامعۀ خویشند و همان رفتار و اعمالی را که در جامعه مرسوم است انجام میدهند. مردانِ رمانِ خسروی در پی کار و تلاش و کسب ثروت برای گذران زندگی خود هستند، برای زنان نیز وظایفی چون شوهرکردن و حفظِ ناموس و بچه زاییدن و ادارۀ فرزندان تعریف شده است و این یعنی همان چیزی که در بطن جامعۀ ایرانی وجود دارد.
از این رو بررسی داستان و شخصیتهای داستانی، نشانگر واقعیتهای جامعهای است که در آن زندگی میکنیم و از آنجا که جنسیّت به عنوان یکی از عناصر اصلی سازندۀ شخصیت نقش مهمی دارد، پرداختن به آن، یکی از مسألههای اساسی شخصیت پردازی در داستان است. «جنسیّت بسان نخستین شخصیت شناختۀ شده واقعی هر اثر داستانی، به ناگزیر بخش عمده از مطالبی را که رمان نویس با آن رو در روست در بر میگیرد» (مایلز، ۱۳۸۰: ۱۵۱).
بنابراین نمیتوان شخصیتهایِ رمان را بدون در نظر گرفتنِ مسألۀ جنسیّت، تجزیه و تحلیل کرد. نویسنده و اصولاً هنرمند نمیتواند بنویسد و اثری هنری خلق کند، اما مسألۀ جنسیّت در آن نقش مهمی ایفا نکند.
هنرمند میکوشد احساسها، عواطف و تفکرات خود را به زبان هنر بیان کند و همه اینها برخاسته از شخصیتِ اوست؛ «آگاهی جنسی، نخستین و اساسیترین عنصرِ آدمیّت و نیاز عمدۀ بودن، احساس کردن و دانستن در سرتاسر عمر آدمیست… و چون روان، در جستجوی خویشتنِ خویش به تکاپو میافتد، در مرحلهای از این روند، با جنسیت به منزلۀ اصلی سازندۀ شخصیت روبرو میشود» (همان: ۱۵۰)؛ بنابراین بررسی جنسیّت یک امر لازم و ضروری است که باید به آن پرداخته شود. «هیچ هنرمندی نمیتواند از رو در رو شدن با درونمایه تفاوت جنسی بپرهیزد، او باید جایگاه این تفاوت را در قیاس با اندیشه ها و پندارهای دیگری که مایل به انتقال است تعیین کند» (همان).
بنا برآنچه گفته شد، لازم است شخصیتهایِ رمان شمس و طغرا را از دیدگاه جنسیتی بررسی کرد و برای پرداختن به این مهم لازم است، ابتدا خود مسألۀ جنسیّت را تعریف کنیم. هر ملت، هر جامعه و هر فردی تعریفِ خاص خودش را دارد؛ اما آنچه اهمیت دارد، این است که جنسیّت را نباید با روابط جنسی اشتباه کرد. «این واژه باید همۀ جنبه های رفتار را که از زن بودن یا مرد بودن آدمی سر میزند، یا از آن خبر میدهد در بر گیرد» (همان: ۱۴۸).
اگرچه به طور قطع نمیتوان گفت که خسروی در رمانِ شمس و طغرا زنستیز است، و حتی میتوان گفت که قصدش به اصطلاح آشتی بین دو جنس است، اما رگه هایی از نگرش منفیِ وی نسبت به زنان را در خلال حوادث و گفتوگوی میان شخصیتهایِ رمان میتوان پیدا کرد. به کار بردن لفظ «عجوز» برای مخاطب قرار دادنِ زنان، کاربرد واژۀ «زنی» برای اتابک که یاء آن یایِ تحقیرِ جنس زن است، و یا به کار بردن عبارت «تو را زن نباید گفت» برای زنی که کاری مردانه انجام داده، همگی نشانه های زن ستیزیِ خسروی است.
نوع دیگری از این نگرشِ منفی نیز در رمان شمس و طغرا این است که به نظر میرسد مردانِ رمان، زنان را فقط برای لذت میخواهند و بس! از آنجا که قهرمان اصلی رمان مرد است، طبیعتاً بیشترِ روایتهایِ رمان حول محورِ مردان میچرخد، مردان در طول روز کار میکنند، تدبیر میکنند، چارهگری میکنند و نهایتاً آخر شب نزدِ زن خویش میآیند و بلافاصله بوسیدن و بوییدن و همآغوشی شروع میشود. با پایان پذیرفتن این اعمال و خوابیدن، مردان به سر کار خود باز میگردنند و تا شبی دیگر، اگر نخواهیم بگوییم هیچ ذکری از زنان نمیرود، حداقل باید گفت به ندرت ذکری از زنان میرود. البته این را هم باید اضافه کرد که خسروی در بعضی موارد هم، نسبت به همجنسان خود نگرشی منفی دارد. مواردی مانند غلامبارگیِ برخی از شخصیتهای رمان، حریص بودن آنها، ولگرد و اوباش بودن آنها که تمامی آنها نیز قبل از پایان یافتن رمان کشته میشوند.
یک نوع دیگر از طرز تفکرِ رایجِ زمانه که در رمانِ خسروی نیز نمود دارد، باور به ضعیف بودنِ زن است. در نخستین تصویری که از زن در این رمان به خواننده عرضه میشود، وی را موجودی بیدست و پا، عاجز و نیازمند به کمکِ مرد معرفی میکند؛ دو زن که در محاصرۀ آتش گیر افتادهاند و به شدت ترسیدهاند. نجات کاروانِ اهل حرم التاجو از برف و بوران و نجات حمیده و هما توسطِ طغرل از دیگر مواردی است که در آن به ضعفِ فطری زن اشاره شده است. تنها در یک مورد از شجاعت زن ذکری میرود، آن هم وقتی است که دمشق به یاریِ معشوقش عیسی میرود.
نگاه جسمانی به زن را میتوان نوع دیگری از زنستیزیِ خسروی دانست. خسروی در تمامی توصیفاتِ خود از زنان رمان، فقط به مواردِ جسمانی آنها توجه میکند و آنها را برای خواننده شرح و توصیف میکند و ابداً به روح و احساساتِ زن توجهی ندارد.
موردی که از آن میتوان با نام آشتی دو جنس در رمان خسروی یاد کرد، اهمیت آموزش، چه برای زنان و چه برای مردانِ رمان است. خسروی به اهمیت آموزش واقف است و از این رو تمامیِ شخصیتهای رمانِ وی باسواد و آگاه از مسائلِ تاریخی، جغرافیایی و دینی هستند. در جلد سوم رمان، او طغرل و محمد و هما را در یک سطح نزد شیخ ابو محمد مینشاند تا درس بخوانند و در تمامی سطوح رمان، باسواد بودن را میستاید، خواه برای مردان و خواه برای زنان.
۵) جنبه های عقلانی و عاطفی شخصیتهای زن در رمان شمس و طغرا
اختلاف میان مرد و زن، امری بدیهی است. این اختلاف از دیدگاه های مختلف زیستشناسی، روانشناسی و اجتماعی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. به عنوان مثال «علمِ ژنتیک به دنبالِ کشف علل و فرایندهایِ اختلاف جنسی است. علم بیومتری در پی مقایسۀ مورفولوژی، فیزیولوژی و رشدِ مرد و زن میباشد. علم غددشناسی در راه تأثیر سیستمهای غددی مربوطه گام برمیدارد. علم اجتماع یا جامعهشناسی به مطالعه نتایج اجتماعی نهضت طرفداری از حقوق زن میپردازد و بالاخره علم روانشناسی، ضمن مطالعۀ رفتار «زنانه» «مردانه» به مقایسۀ استعدادها و ویژگیهای شخصیت زن و مرد پرداخته و آنها را مورد بررسی و تحقیق قرار میدهد» (پیره، ۱۳۷۰: ۵).
در حوزۀ ادبیات و داستاننویسی نیز سالهای متمادی واژه های زنانه و مردانه بیانگر تفاوتی بزرگ بوده است. به عنوان مثال «شخصیتهای مرد بر پایۀ مجموعۀ ضابطههایی همچون قدرت، چارهجویی و ابتکار معرفی و داوری میشوند، اما شیوۀ معرفی و داوری تجویز شده در مورد شخصیتهای زن درجۀ بالاتری از حساسیت، وابستگی، سنتگرایی و اتکّا به حمایتهای دیگران را در برمیگیرد» (مایلز، ۱۳۸۰: ۳۰۲).
بر بسیاری از اعمال و رفتار زنان، انگ عاطفی و احساسی بودن خورده و گفته شده است عاطفه در زنان پایدارتر است. «بیثباتی اخلاقی، نگرانی، ضعفِ نفس، اندوه بی دلیل، برانگیختگی، نیاز به تغییر، ترحمِ افراطی، از حساسیت هیجانیِ خاص زن ناشی میشوند» (پیره، ۱۳۷۰: ۸۳). در این موارد نیز شده است که «دختران سادهتر از پسران برانگیخته شده و راحتتر گریه میکنند و میخندند. عادات عصبی… معمولاً در آنان شایعتر و فراوانتر است» ( همان). همچنین آمده است که «زنان هیجانیتر، ملایمتر و از علائق حسی بیشتری برخوردارند» (همان).
سیمون دوبووار، پرچمدار نظریات فیمنیستی، این اختلافات را مربوط به جنسیّتِ انسان نمیداند، و میگوید: زنان «زن زاده نمیشوند، به صورت زن در میآیند. هیچ سرنوشت زیستی، روانی و اقتصادی، سیمایی را که مادۀ انسانی در دل جامعه به خود میگیرد، تعریف نمیکند. مجموعۀ تمدن است که این محصولِ حد فاصل نَر و اخته را، که مؤنث خوانده میشود، تولید میکند. تنها وساطت فردی دیگر میتواند فردی را به مثابۀ دیگری بیافریند. کودک تا وقتی که برای خود وجود دارد از لحاظ جنسی نمیتواند خود را متفاوت بداند» (دوبووار، ۱۳۸۰: ۱۳).
این نظریه بعدها تا حدّی از سوی روانشناسان تأئید شد؛ چنانکه رُزالیند مایلز میگوید: «روانشناسی در اثبات این نکته کوشیده است که این واژه های زنانه و مردانه در حقیقت نامهایی است که به کارکردهای مکمل شخصیت فرد داده میشود و به طور خاص یا به حکم ضرورت به تفاوتهای جنسی جسمانی مربوط نیست. نیرومند بودن، ضعف، رفتار تهاجمی، فرمانبرداری، برخورد تحلیلی و فراست، همه، راه و رسمهای زندگی و رفتاری است که ممکن است در همۀ آدمیزادگان صرفنظر از جنسیتشان وجود داشته باشد» (پیره، ۱۳۷۰: ۳۰۰).
در ادامه از این زاویه به بررسی شخصیتهایِ زنِ رمانِ شمس و طغرا میپردازیم و آنها را از نظر شمول بر رگه های عقلانی و عاطفی بررسی میکنیم.
۵ – ۱) زن خواهان آرامش است
زنانِ رمان محمد باقر خسروی در پی آرامش و امنیت هستند. تقریباً در تمامیِ صحنههای پر حادثۀ رمان، زنان هیچگونه نقشی ندارند، آنان فقط در چاردیواری خانه و بعد از اتمام حوادث ظاهر میشوند. طغرا در اکثر موارد فقط در اواخر شب و در تاریکی با شمس حاضر است، ماری نیز فارغ از هر گونه ماجراجوئی سرگرم زندگی خود و رسیدگی به فرزندانش است، اتابک آبشخاتون به هیچ وجه دخالتی در حوادث رخ داده در دورانِ پادشاهیش ندارد و این پیشکاران و غلامان وی هستند که شرایط و موقعیتها را میآفرینند.
۵ – ۲) زن نگران است
«زن چون نمیتواند دست به عمل بزند، نگران میشود. شوهر، پسر، وقتی به اقدامی روی میآورند، وقتی حادثهای آنها را به دنبال خود میبرد، خطرهای آن را به حساب خود میپذیرند. طرحایشان، دستورهایی که آنها نصبالعین خود قرار میدهند، در ظلمت، راهی مطمئن در برابرشان میگشاید، اما زن در شبی مبهم دست و پا میزند » (دوبووار، ۱۳۸۰: ۵۱۴).
قهرمانان زنِ رمان خسروی نیز دائماً نگران هستند، با اینکه تمام حوادث و ماجراجوییها حولِ محورِ مردان میچرخد، اما این زنان هستند که نگرانند. طغرا اگر شبی شمس را نبیند، تا صبح خواب نمیرود؛ « [شمس] پس کنج غرفه را گودی کرده آن جواهر و مسکوکات را آنجا گذارده، خاک به رویش ریخت و بالین را بلند کرد که شمشیر را در زیر بالین نهد. کاغذی دید برداشت. دید خط طغراست. نوشته بود: آمدم نبودید. شما امشب جمعی را پریشان کردید. اگر جایی میروید خبر کنید. به خدا نزدیک است از غصه و وحشت هلاک شوم. آخر این چه انصافی است» (خسروی، ۱۳۸۵: ۱۹۹).
۵ – ۳) عاشقپیشگی
عشق والاترین نمود احساسات است، زن و مرد هر دو عاشق میشوند. سیمون دوبووار در این مورد میگوید: «کلمۀ عشق برای هر دو جنس ابداً یک معنا ندارد و این یکی از منشأهای سوءتفاهمهای مبهمی است که دو جنس را از هم جدا میکند » (دوبووار، ۱۳۸۰: ۵۶۷).
تقریباً تمامی زنها، رؤیای عشق بزرگ را در سر دارند، طغرا از ابتدا تا انتهای حضورش در رمان، خواهان عشقِ شمس است. حتی بعد از وصال نیز این عشق را خواهان است، و در اثر حسادت به عشقِ آتشینِ ماری نسبت به شمس است که او را به عقد شمس درمیآورد تا عشق او نیز سرد شده « تا سه شب طغرا آنجا ماند و مجبوراً شمس را پیش ماری میفرستاد و مقصودش این بود که خوب حرارت عشق ماری را بنشاند» (خسروی، ۱۳۸۵: ۵۹۷).
او فایدهای که در این کار میبیند، این است که « شما [شمس] به این واسطه ناچار میشوید که گاهی از من دور شوید و به این جهت آن شور محبت که دارد کمکم در من تسکین مییابد، ثانیاً طغیان خواهد کرد و من در آرزوی آن حالم و از آن لذّت میبرم» (همان: ۵۸۳). ماری نیز به حدی عاشق شمس میشود که از شدت این عشق تا نزدیک مرگ میرود، اتابک از شدت عشقی که دارد، و چون نمیتواند دائماً شمس را ببیند، میدهد تمثالی از شمس را برایش بکشند تا همیشه با خود داشته باشد. هما نیز بعد از اینکه خبر مرگِ دروغین طغرل را به او میدهند، خود را حلقآویز میکند و تا دم مرگ میرود.
۶) زنان و حوادث در رمان شمس و طغرا
حادثه یکی از عناصرِ مهم داستانی است که داستان را پیش برده، آن را گسترش میدهد. حوادث داستان، صفات و خصوصیاتِ شخصیتها را نیز به خوبی نشان میدهند، از این رو بررسی نوع حوادثی که در داستان برای شخصیتها پیش میآید، شخصیتها را بهتر نشان داده و به خوبی آنها را معرفی میکند. در ادامه به تحلیل حوادثی که در زندگی زنان داستان پیش میآید، میپردازیم و از این راه، حوادث مهم زندگی یک زن را از نظرگاه داستاننویس بررسی میکنیم تا مشخص شود که زنانِ رمان درگیر چه حوادثی هستند و زندگی آنها چگونه میگذرد.
۶ – ۱) ازدواج
ازدواج مهمترین حادثهای است که در زندگیِ یک زن پیش میآید و مسیر زندگی او را تغییر میدهد. ازدواج بنابر آنکه داوطلبانه باشد و یا اینکه به اجبار صورت گیرد نقش مهمی در زندگی زن دارد و نیز بالاترین بسامد را در میان حوادثی که در زندگی زنان داستان میگذرد به خود اختصاص میدهد.
در رمان شمس و طغرا، ازدواج حادثهای است که تقریباً برای تمامی شخصیتهای زنِ رمان، خواه شخصیتِ اصلی و خواه فرعی، اتفاق میافتد. حتی میتوان گفت که شاخصترین حادثه در زندگی زنان این رمان همان ازدواج است. طغرا، ماری و اتابک آبش با شمس ازدواج میکنند و به همین ترتیب هما با طغرل، فردوس با ملکسعید، طغای با خواجه شمسالدین، ظریفه با خرّم، مریمِ رومی با امیدوار، دمشق با عیسی، طغلی با امیدوار و بالاخره ربابه با لولی اصفهانی ازدواج میکنند.
از نظر زنانِ رمان، ازدواج با مرد مناسب یعنی سعادتمندی، و حتی زنانی که دارای فرزند دختر هستند برای اینکار بسیار عجله دارند؛ مادر طغرا بارها در دل آرزو میکند که ای کاش شمسالدین دامادش شود، مادر هما هر بار که طغرل را میبیند پیشِ خود میگوید که ای کاش خواستگاری کنند و حتی به صورت آشکارا خواستهاش را با مادر داماد، ماری، در میان مینهد.
۶ – ۲) آموزش و یادگیری
درس خواندن برای شخصیتهایِ زنِ رمان خسروی امری در دسترس و سهلالوصول است و سبب آن تموّلِ آنها است. پدر و مادر طغرا برای وی دایهای باسواد گرفتهاند که به او آداب و رسومِ مسلمانی و درس قرآن و علوم مقدمات و مسائل دینیه و تاریخ و قصص و حکایات و نوشتن خط را میآموزد. ماری نیز در دربارِ ملکظاهر قرآن، مسائلِ دین و خواندنِ خطوط عربی و ترکی را یاد میگیرد. هما نیز نزد شیخ ابومحمد درس یاد میگیرد.
۶ – ۳) صاحب فرزند شدن
صاحب فرزند شدن از مسائلِ قابل توجه زندگیِ زنان رمان خسروی است. ماری بلافاصله از شمس باردار میشود و در ادامه نیز سه بارِ دیگر، فرزندانی به دنیا میآورد. هما و فردوس نیز اندکی پس از ازدواجشان باردار میشوند. ربابه از لولی صاحب دو فرزند میشود و مریم نیز از امیدوار باردار میشود و عیسی را به دنیا میآورد. به طور کلی «بچه» در رمانِ شمس و طغرا یکی از شیرینیهای زندگی است و از آنها به عنوانِ «حب نبات» یاد میشود. اتابک آبشخاتون هر بار طغرل را چون «جان شیرین» در بر گرفته و میبوسد، زنان دیگر نیز همین حس را به طغرلِ خردسال دارند.
۶ – ۴) عشق
عشق دامنگیر بسیاری از زنانِ رمان خسروی میشود. طغرا، ماری و اتابک آبشخاتون عاشق شمس میشوند. عشق هما به طغرل باعث شکلگیری جلد سومِ رمان میشود، فردوس و محمد و ملک سعید نیز عشق را تجربه میکنند. و حتی بیبی فردوس که از شدت پیری تا مرگ فاصلهای ندارد، آرزو میکند که ای کاش جوان میبود تا میتوانست لذّت عالمِ عشق را بچشد؛ « حالا میفهمم که عشق عجب مربی خوبی است! افسوس که پیر شدهام و دلم مرده است که بتوانم لذتِ این عوالم را درک کنم» (خسروی، ۱۳۸۵: ۱۰۰).
۶ – ۵) زنان در برابر زنان
یکی از مواردی که در بررسی زندگیِ زنانِ رمان خسروی قابل توجه است، تقابل زنان با یکدیگر است. این تقابل برای طغرا، ماری و اتابک آبشخاتون رخ میدهد که هر سه عاشق شمس هستند. طغرا در ابتدای آشنایی با شمس عهد میکند که فقط عشقِ شمس را خواهان است، و شمس آزاد است که هر چندتا زن که میخواهد بگیرد. با ورود ماری به روندِ داستان و دل بستنش به شمس، طغرا در ظاهر از روی خیرخواهی و در باطن از روی حسادت او را به عقد شمس در میآورد. اما این پایان داستان نیست و در ادامه هر دو زن، شمس را راضی میکنند که اتابک را نیز صیغه کند.
این زنان که همگی رقیب یکدگیر هستند، هیچگونه دشمنی نسبت به یکدیگر ندارند و حتی در اکثر موارد رقیب را بر خود ترجیح میدهند. نکتهای که در اینجا نباید از آن غافل شد، دخالت آشکار نویسنده در سیرِ داستان این سه رقیب است. خسروی ماری را تا سرحد مرگ پیش میبرد، در نتیجه برای طغرا چارهای نمیگذارد که ماری را هووی خود کند. از آن سوی اتابک را از زناکاری توبه میدهد و متنبّه میسازد، در اینجا ماری و طغرا نیز از روی دلسوزی ناچار به پذیرشِ اتابک به عنوان هووی خود میشوند. و در توجیه همۀ این موارد از زبان طغرا این چنین میگوید: « خداوند برای او چهار زن حلال کرده اگر ما از راه جهل و نفسانیت راضی نباشیم، حق آنها را ساقط نمیکند» (همان: ۶۳۸).
۶ – ۶) هنر
آنچه از هنر زنان در این رمان آمده، در شعر سرودن طغرا و هما، ساز زدن ماری و خوشنویسی طغرا خلاصه میشود. از ساز زدنِ ماری نیز در طی داستان هیچگونه ذکری نشده و فقط به یادآوریِ این بسنده میشود که او ساز زدن بلد است.
فصل چهارم
۱) شخصیتهای اصلی رمانِ شمس و طغرا

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:08:00 ب.ظ ]




تنیدگی

 

 

 

رهبری

 

شدت

 

۰٫۶۰۸-

 

 

 

معنی داری

 

۰٫۰۰۴

 

 

 

تعداد

 

۲۰

 

 

 

برای آزمون این فرضیه از آزمون معنی داری پیرسون استفاده شده است، نتایج به دست آمده به شرح زیر توضیح داده می شود: بین سبک رهبری مشاوره ای مدیر و تنیدگی کارکنان صف بانک پارسیان همبستگی معنی داری وجود دارد چرا که سطح معنی دار به دست آمده (۰۰۴/۰=sig)کمتر از آلفای تحقیق (۰۱/۰=α) می باشد.
پایان نامه - مقاله - پروژه
پس نتیجه کمی این است که در سطح ۹۹%رابطه معنی داری بین سبک رهبری مشاوره ای مدیر و تنیدگی کارکنان صف بانک پارسیان وجود دارد. نوع همبستگی بین دو متغیر مذکور خطی بوده یعنی هر دو توامان افزایش یا کاهش می یابند شدت همبستگی بین دو متغیر در سطح نسبتاً قوی قرار دارد بنابرین فرضیه فرعی پژوهش مورد تایید قرار می گیرد به این مفهوم که تغییرات در سبک رهبری مشاوره ای مدیر بر میزان تنیدگی شغلی کارکنان اثر می گذارد. بدین معنی که هرچه سبک رهبری مشاوره ای مدیر بشتر باشدتنیدگی کمتری در کارکنان احساس خواهد شد.
جهت بررسی میزان تاثیر بر ارزش مدل رگرسیون مورد تحلیل قرار گرفت که در ادامه به آن پرداخته می شود.
برازش مدل رگرسیون
جهت بررسی و ارائه مدل سبک رهبری مشاوره ای(X3) و تنیدگی (S) ، پس از بررسی شاخص های کیفیت مدل در جدول زیر آمده است که به ارائه مدل برازش یافته می پردازیم.
جدول ۴-۳-۲-۱۰- شاخص کفایت مدل رابطه سبک رهبری مشاوره ای و تنیدگی کارکنان در گونه A

 

 

دوربین-واتسون

 

انحراف معیار خطا

 

ضریب تعیین تعدیل شده

 

ضریب تعیین

 

ضریب همبستگی

 

 

 

۱٫۸۶

 

۰٫۲۲۱۱۲

 

۰٫۳۳۵

 

۰٫۳۷۰

 

۰٫۶۰۸

 

 

 

همبستگی بین متغیر های مستقل و متغیر های وابسته برابر با ۰٫۶۰۸ است ، ضریب تعیین ۰٫۳۷۰ بدست آمده است و این مقدار نشان می دهد که ۳۷% تغییرات سبک رهبری مشاوره ای بر میزان تنیدگی اثر می گذارد . با توجه به اینکه مقدار آماره دوربین – واتسون از مقدار استاندارد ۱٫۵ بزرگتر است در نتیجه استقلال باقیمانده ها را نتیجه می گیریم.با توجه به شاخص هایی که مطرح شد مدل از کفایت لازم برخوردار است.
در جدول زیر معنی دار بودن رگرسیون بوسیله آزمون F محاسبه شده است
جدول ۴-۳-۲-۱۱-آزمون F معنی دار بودن رگرسیون رابطه سبک رهبری مشاوره ای و تنیدگی کارکنان در گونه A

 

 

Sig.

 

آماره F

 

میانگین مجموع مربعات

 

درجه آزادی

 

مجموع مربعات

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:08:00 ب.ظ ]




۳۹- شیخی، محمد؛ ۱۳۸۰، ” تبیین فرایند شکل گیری و دگرگونی سکونتگاه های خودروی پیرامون کلانشهر تهران، مطالعه موردی: اسلام شهر، نسیم شهر و گلستان"، رساله دکتری شهرسازی، دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، ص: ۲۴، ۳۶-۳۰ ، ۴۸، ۸۲-۸۱ .
۴۰- شیخی، محمدتقی، ۱۳۸۴؛ “جامعه شناسی شهری"، انتشارات سهامی انتشار، تهران. ص : ۱۵۶.
۴۱- شیخی، محمدتقی،۱۳۸۵؛ “مدیریت شهری و سکونتگاه های برنامه ریزی نشده در سطح تهران"، فصلنامه مدیریت شهری، شماره ۷، سازمان شهرداری ها و دهیاری های کشور، تهران. ص : ۲۹.
۴۲- شیخی، محمد؛ ۱۳۸۲، ” سکونتگاه های خودرو، گذار از حاشیه نشینی به الگویی از سکونتگاه پیرامون کلان شهرهای ایران"، مجموعه مقالات حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، تهران، ص: ۱۳۷.
۴۳- شیراسب، راحله، ۱۳۸۲؛ “خدمات شهری در گرو جلب مشارکت مردمی"، ماهنامه شهرداریها، شماره ۳. ص : ۸۸.
۴۴- صالحی امیری، سیدرضا و افشاری نادری، افسر، ۱۳۹۰؛ “مبانی نظری و راهبردی مدیریت ارتقای امنیت اجتماعی و فرهنگی در تهران"، فصلنامه راهبرد، شماره ۵۹. ص : ۵۱-۵۰ .
۴۵- صرافی، مظفر؛ ۱۳۸۱، ” اسکان غیررسمی"، نشریه هفت شهر، سال سوم، شماره ۸، ص: ۹ .
۴۶- صرافی، مظفر؛ ۱۳۸۲، “بازنگری ویژگیهای اسکان خودانگیخته در ایران، در جستجوی راه کارهای توانمندسازی"، مجموعه مقالات حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، تهران، ص: ۲۶۶.
۴۷- صرافی، مظفر؛ ۱۳۸۱، “بنیادهای توسعه پایدارکلان شهر تهران"، مجله شهروند مداری، شماره ۱۱، ص: ۱۳.
۴۸- صرافی، مظفر، ۱۳۸۱؛ ” به سوی تدوین راهبرد ملی ساماندهی اسکان غیررسمی"، فصلنامه هفت شهر، شماره۱۰-۹، شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران، تهران. ص : ۶-۳ .
۴۹- صرافی، مظفر،۱۳۸۷؛"ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی در پرتو حکمروایی خوب شهری"، فصلنامه هفت شهر، شماره ۲۴-۲۳، شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران، تهران. ص : ۸-۷ .
۵۰- صرافی، مظفر؛ ۱۳۷۵،"توسعه پایدار و مسئولیت برنامه ریزان شهری"، معماری و شهرسازی، شماره۳۵، تهران،ص:۸.
۵۱- صرافی، مظفر و محمدی، علیرضا، ۱۳۸۵؛"راهبرد مقابله با علل رشد و توسعه سکونتگاه های غیررسمی،نمونه موردی: واحد همسایگی در شهرزنجان"، مجله علوم زمین، شماره ۱۱، سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور، تهران. ص : ۴۰- ۳۹.
۵۲- ضرابی، المیرا و فرید طهرانی، سایه، ۱۳۸۸؛ “رویکرد مشارکت جویانه در نوسازی و بهسازی بافت های فرسوده"، آرمانشهر، شماره ۲. ص : ۴۰.
۵۳- عابدین درکوش، سعید؛ ۱۳۸۰، “درآمدی بر اقتصاد شهری"، چاپ سوم، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ص: ۱۲۱.
۵۴- عبدی، برهان و سلطانی، علی و بذرگر، محمدرضا و امجدی، جبار، ۱۳۸۸؛ “ارائه راهکارهای جلب مشارکت ساکنان مناطق اسکان غیررسمی(در فرایند تهیه و اجرای طرح های توسعه شهری)"، نشریه هویت شهر، شماره۴. ص : ۷۳.
۵۵- عزیزی،علیرضا؛ ۱۳۸۱، “تحلیل و ارزیابی توسعه پایدار شهری با بهره گرفتن از سیسستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)، نمونه موردی: شهر شاهرود"، پایان نامه کارشناسی ارشد جغرافیا و برنامه ریزی شهری، دانشگاه سیستان و بلوچستان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، ص: ۳۲،۲۴،۲۲،۲۱،۱۷،۱۶.
۵۶- عزیزی، محمد مهدی، ۱۳۸۰؛ “توسعه شهری پایدار : برداشت و تحلیلی از دیدگاه های جهانی"، فصلنامه صفه،شماره ۳۳، دانشگاه شهید بهشتی، تهران . ص : ۲۵-۲۳ .
۵۷- عسگری طباطبایی، اسداله؛ ۱۳۸۱، “بررسی اجمالی از پدیده پیرامونی و یا حاشیه نشینی در ایران"، فصلنامه هفت شهر، شماره ۸، ص: ۱۰۲.
۵۸- علوی تبار، علیرضا، ۱۳۷۹؛ “بررسی الگوی مشارکت شهروندان در اداره امور شهرها"، سازمان شهرداری کشور، تهران. ص : ۱۵.
۵۹- علی آبادی، جواد؛ “اسکان غیررسمی و شهرداری ها"، ماهنامه شهرداریها؛ ۱۳۸۱، “اسکان غیررسمی"، شماره ۴۵، ص: ۷.
۶۰- فنی، زهره و دویران، اسماعیل، ۱۳۸۹؛ “برنامه ریزی مردم محور(مشارکتی) در مقیاس خرد شهری (محله)، نمونه موردی: محله اسلام آباد زنجان"، فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، شماره ۹۸، تهران. ص : ۸۷.
۶۱- قاسمی سیانی، محمد؛ ۱۳۸۸، ” پیامدهای مهاجرت روستا- شهری نسل جوان روستایی"، پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه، شماره ۲، ص: ۱۶۱و۱۴۶.
۶۲- قرخلو، مهدی و عبدی ینگی کند، ناصح و زنگنه شهرکی، سعید، ۱۳۸۸؛ “تحلیل سطح پایداری شهری در سکونتگاه های غیررسمی (مورد :شهر سنندج)"، پژوهش های جغرافیای انسانی، شماره ۶۹، انتشارات دانشگاه تهران، تهران. ص : ۲.
۶۳- لطفی، حیدر و میرزایی، مینو و عدالتخواه، فرداد و وزیرپور، شب بو ؛ ۱۳۸۹، ” بحران حاشیه نشینی و سکونتگاه های غیررسمی در مدیریت کلان شهرها و رهیافت های جهانی"، فصلنامه علمی- پژوهشی جغرافیای انسانی، شماره۲ ، ص: ۱۳۷-۱۳۶.
۶۴- لیاقت ورز، رضا، ۱۳۸۶؛ “پاکستان و طرح سکونتگاه خداوند"، ماهنامه شهرداریها، شماره ۸۱، برنامه ریزی و مدیریت شهری، تهران. ص : ۸۹.
۶۵- مرکز آمار ایران؛ نشریه سرشماری عمومی نفوس و مسکن استان هرمزگان در سال ۱۳۸۵.
۶۶- محمدی، علیرضا، ۱۳۸۸؛ “ظرفیت سازی اجتماع محور: پشتوانه ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی"، همایش ملی سکونتگاه های غیررسمی: چالش ها- راهبردها(با محوریت منطقه کلان شهری تهران)، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر ری. ص: ۵،۱۱.
۶۷- محمدی، علیرضا و روستا، مجید، ۱۳۸۷؛ “توسعه اجتماع- محور (CDD): ساز و کاری برای ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی"، فصلنامه هفت شهر، شماره ۲۴-۲۳، شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران، تهران. ص : ۹۳.
مقاله - پروژه
۶۸- مکنون، رضا؛ ۱۳۷۶، “تحقیقات در فرایند توسعه پایدار"، فصلنامه رهیافت، شماره ۱۷،ص:۵.
۶۹- موسوی، میرنجف و حکمت نیا، حسن و احمدی درینی، حمیدرضا، ۱۳۸۷؛ “شهرنشینی و امنیت، بررسی میزان و عوامل مؤثر بر احساس امنیت شهروندان(مطالعه موردی: شهر مراغه)"، پیک نور، شماره ۳. ص : ۴۱-۳۹.
۷۰- موسی کاظمی محمدی، سید مهدی؛ ۱۳۷۸، “توسعه پایدار شهری: مفاهیم و دیدگاه ها"، فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، شماره مقاله ۵۲۰، ص: ۱۰۴-۹۵.
۷۱- مهندسین مشاور پرداراز؛ ۱۳۸۹، “طرح ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی و اقدامات توانمندسازی اجتماعات آنها با تأکید بر بهسازی شهری بندرعباس با دیدگاه شهرنگر"، جلد اول و دوم، وزارت مسکن و شهرسازی، شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری، ص: ۴، ۳۸-۳۱، ۹۲-۹۱، ۱۳۶.
۷۲- مهندسین مشاور پرداراز، تدبیرشهر، آمایش و توسعه البرز؛ ۱۳۸۹،"طرح ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی و اقدامات توانمندسازی اجتماعات آنها با تأکید بر بهسازی شهری بندرعباس با دیدگاه شهرنگر"، جلد دوم، وزارت مسکن و شهرسازی، شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری.
۷۳- مهندسین مشاور پیشاهنگان آمایش؛ ۱۳۸۷، “طرح جامع ناحیه ای بندرعباس"، جلد اول.ص:۳۲.
۷۴- مهندسین مشاور شارمند؛ ۱۳۸۷، “طرح ساختاری- راهبردی بندرعباس"، جلد اول. ص: ۲۷-۲۴.
۷۵- مهندسین مشاور نقش پیراوش، ۱۳۸۷؛” طرح بهسازی و نوسازی بافت فرسوده شهر بندرعباس” ، جلد اول، شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران. ص : ۱۰۸- ۱۰۷، ۲۹-۲۴.
۷۶- مهندسین مشاور سبز اندیش پایش، ۱۳۸۲؛ ” طرح مطالعات توانمندسازی محلات شهر بندرعباس"، جلد اول، شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران. ص : ۵۶.
۷۷- نقدی، اسداله و صادقی، رسول؛ ۱۳۸۵، “حاشیه نشینی چالشی فراروی توسعه پایدار شهری(با تأکید بر شهر همدان)"، فصلنامه علمی- پژوهشی رفاه اجتماعی، شماره ۲۰، بیتا، ص: ۲۲۰،۲۱۸،۲۱۷.
۷۸- نیک نام، جواد و موسوی، سید عارف ؛ ۱۳۸۹، ” بررسی مشکلات و مسائل سکونتگاه های غیررسمی"، سازمان شهرداری ها و دهیاری های کشور، تهران، ص: ۲۱.
۷۹- وزارت مسکن و شهرسازی؛ ۱۳۸۰، سازمان عمران و بهسازی، دفتر مطالعات و تحقیقات، کمیته تخصصی اسکان غیررسمی .
۸۰- وزارت مسکن و شهرسازی؛۱۳۷۲،"حاشیه نشینی در ایران، علل و راهکارها"، مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران، ص: ۹۰-۸۹ .
۸۱- وزارت مسکن و شهرسازی،۱۳۸۷؛ ” سند چارچوب سیاست اسکان مجدد در سکونتگاه های غیررسمی"، فصلنامه هفت شهر،شماره ۲۴-۲۳، شرکت مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران، تهران. ص: ۱۲۹.
۸۲- وزارت مسکن و شهرسازی،۱۳۸۳؛” سند توانمندسازی و ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی"،(مصوب هیئت وزیران ،بهمن ۱۳۸۳) ، سازمان عمران و بهسازی شهری/دبیرخانه ستاد ملی توانمندسازی و ساماندهی سکونتگاه های غیررسمی، تهران، ص: ۷-۴.
۸۳- هادیزاده بزاز، مریم؛ ۱۳۸۲، ” حاشیه نشینی و راهکارهای ساماندهی آن در جهان"، انتشارات شهرداری مشهد، ص: ۳۵-۳۴ .
۸۴- هاروی، دیوید؛ ۱۳۷۶، “عدالت اجتماعی و شهر"، ترجمه فرخ حسامیان و دیگران، شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری، تهران. ص: ۷۲.
منابع لاتین

 

    1. Abbott,John,(2002),” A method – based planning framework for informal settlement upgrading",Habitat International 26 , pp : 3175

 

    1. Abbott,John,(2003),” The use GIS in informal settlement upgrading: its role and impact on the community and on local government “,Habitat International 27 , pp : 575- 593.

 

    1. Auclair,C,(1997),"The UNCHS(Habitat)Indicators Program, Sustainability indicators report of the project on indicators of sustainable development",Wiley,New York,pp: 288-292.

 

    1. Baker,Judy,(2009),"Urban poverty and slums",The World Bank,pp : 1-3.

 

    1. Chapman, Mechael and Krik, karryn,(2001), “Lessons of community capacity building : A summary of research evidence . Research department Scottish homes", pp: 4.

 

    1. Davis, Mike,(2006),"Planet of slums", New York: verso.

 

    1. Drakakis-smith,D,(1996), ” Sustainability, urbanization and development” , Third World Planning Review, 18(4).pp: 3-4.

 

  1. Garau,P,(2005), “A home in the city", pp: 49.
موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:07:00 ب.ظ ]




بحث‌های تئوریک در رابطه با مداخله بشردوستانه، در قرون ۱۶ و ۱۷ وجود داشته است. مثلا اگر به نظرات پوفندروف و سوارز، حقوقدانان قرن ۱۶ و ۱۷ و گرسیوس و بقیه که بحث جنگ عادلانه و غیرعادلانه را مطرح می‌کنند، نگاه کنیم،یکی از مواردی را که جنگ عادلانه می‌دانند، مداخله برای نجات افرادی می‌دانند که حاکم مستبد کشورشان بر آنها ظلم می‌کند و نمی‌توانند خودشان را نجات بدهند[[۱۳۹]].البته در آن موقع صرفا بحث‌های نظری مطرح بوده و هیچ گاه حقوق بین الملل به این صورتی که در اواخر دهه ۸۰ به بعد با آن درگیر شده، نبوده است. مثلا عراق و قضیه سرکوب کردها بعد از جنگ عراق علیه کویت از آن جمله است. صدام حسین شروع به سرکوب نیروهای داخلی‌اش کرد تا عملیات ایجاد منطقه امن در شمال عراق را انجام دهد. مداخله آمریکا در آن کشور، بشردوستانه تلقی شد. شورای امنیت در مورد عراق قطعنامه ۶۸۸ را صادر کرد[۱۴۰]. نمونه دیگر، یوگسلاوی سابق بود که جنایات فراوانی در آن اتفاق افتاد و شورای امنیت برای مداخله در آن کشور قطعنامه ۷۷۹را صادر کرد. مبنای این مداخلات، شورای امنیت است و خارج از مجوز شورای امنیت نمی‌شود وضعیت توسل به زور را توجیه کرد و به آن، عنوان بشردوستانه داد..
پایان نامه
موارد توسل به زور مشخص است که یا دفاع مشروع است یا مجوز شورای امنیت. شورای امنیت ممکن است هر عنوانی به دخالت خود بدهد که آن مهم نیست،وقتی شورای امنیت توسل به زور را مجاز می‌داند باید احراز کند در جایی صلح بین‌المللی یا امنیت جهانی به خطر افتاده و این خطر می‌تواند از طریق سرکوب مردم یک سرزمین توسط حاکم دیکتاتورش صورت گیرد. شورای امنیت درباره ‌هائیتی قطعنامه‌ای صادر کرد و حکومت کودتاچیان را به رسمیت نشناخت و آقای آرستیت را به حکومت بر‌گرداند.ویا در حال حاضر، شورای امنیت به گونه‌ای غیر مستقیم - یا به تعبیری مستقیم- در ساحل عاج، توسل به زور را برای به قدرت رساندن شخصی که جامعه جهانی او را به عنوان برنده انتخابات ریاست جمهوری به رسمیت می‌شناسد، به کار می‌گیرد.[۱۴۱]
لذا معیار خاصی در این مورد وجود ندارد. برخی اوقات در صحبت‌های حقوقدانان یا در دکترین به عنوان یک نظریه این گونه مطرح است که وقتی یک عملیات می‌تواند مداخله بشردوستانه تعریف شود که منطبق باشد بر فعالیت‌هایی که صلیب سرخ جهانی انجام می‌دهد، چون صلیب سرخ جهانی صرفا برای نجات جان انسان‌ها، بدون هیچ چشم‌داشت سیاسی و بدون هیچ گونه مداخله در اراده حاکمیت کشورها وارد عملیات می‌شود. بنابراین هیچ معیار حقوقی روشنی وجود ندارد که بتوانیم بگوییم مثلا در لیبی، مداخله بشردوستانه باید صورت گیرد و در بحرین ویا سوریه نباید صورت بگیرد. متاسفانه در برخی موارد پشت تصمیمات شورای امنیت، ارزیابی‌های سیاسی قرار می گیرد. و برداشت خود را از مداخلات بشر دوستانه به منافع خود ویا هم پیمانان خود گره می زنند واین نوع برخورد با مداخله بشر دوستانه دوگانگی استاندارد در تعریف شناسایی آن ایجاد می کند.و یا پنج دولت عضو شورای امنیت باید شرایط را آنقدر خطرناک و فاجعه بار بدانند که برای برون‌رفت از آن شرایط، توسل به زور را مجاز بدانند و آنهم باز اگر به منافعشان گره نخورد.
۴-۳-۱ ) شورای امنیت و مداخله بشر دوستانه
مثل خیلی از مباحث وگفتمان های حقوقی چه در حوزه حقوق داخلی و چه در حوزه حقوق بین المللی در مورد نحوه برداشت و چگونگی ورود و برخورد شورای امنیت درمواردی که جواز مداخله بشر دوستانه صادر می شود،مخالفان و موافقان خود را دارد. مخالفان،ورود شورای امنیت را در مواردی که در داخل یک کشوری نقض حقوق بشر و دیگر مصادیق آن رخ می دهد و شورای امنیت در قالب مداخله بشر دوستانه مجوز صادر می کند را نمی پذیرند و معتقدند در چنین مواردی صلح وامنیت جهانی نقض نمی شود که شورای امنیت بخواهد جواز مداخله بشر دوستانه را صادر نماید . موضوع در ارتباط با امور داخلی یک دولتی است که خود صلاحیت ورود و برخورد را دارد. و جواز شورای امنیت را مداخله در امور داخلی دولت ها تلقی میکنند .این طیف به بند هفتم ماده ۲ منشور استناد می نمایند، که سازمان ملل متحد را از «دخالت در اموری که اساساً در صلاحیت داخلی دولت ها است»، باز می دارد. این نگرش ، حقوق بشر را موضوعی صرفاً داخلی تلقی کرده و تعهد اعضای سازمان ملل در خصوص حقوق بشر را طبق منشور، تنها یک تعهد کلی و همکاری برای افزایش احترام به حقوق بشر می داند. این گروه از کشورها نگران حاکمیت خود بوده و مسایل حقوق بشری را نمی پذیرند ویا در نظر آنها از اهمیت چندانی برخوردار نیست .اصل حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی دولت ها را سنگر دولت های ضعیف تر در قبال دول قدرتمندی می داند که مایلند به بهانه های مختلف، منافع سیاسی و اقتصادی خود را دنبال کنند. از این دیدگاه، «مداخله بشردوستانه» ابزاری در خدمت منافع قدرتمندان است.
از طرف دیگر درموافقان دخالت شورای امنیت در قالب مداخله بشر دوستانه ، به ماده ۳۹ منشور ملل متحد اشاره می نمایند که مطابق آن،« شورای امنیت وجود هرگونه تهدید علیه صلح، نقض صلح، و یا عمل تجاوزرا احراز و توصیه هایی خواهد نمود یا تصمیم خواهد گرفت که برای حفظ یا اعاده صلح وامنیت بین المللی به چه اقداماتی بر طبق مواد ۴۱ و۴۲ باید مبادرت شود.» مطابق این نوع نگرش اوضاعی که بر اثر نقض گسترده حقوق بشر در یک بحران داخلی، یا ناشی از سیاست سرکوب به وسیله هر یک از دولت ها بوجودمی آیدنقض صلح وامنیت بین المللی را به همراه دارد و اگر توجه کافی نشود نقض فاحش حقوق بشر چنان گسترده می شود که سکوت جامعه جهانی فجایع انسانی تاسف باری بوجود می آورد مانند اقدام صربها علیه مسلمانان بوسنی وکوزو یا جنایت رواندا. ، در این برداشت حقوق بشردیگر مسأله ای داخلی نیست؛ چرا که تأکید منشور ملل متحد بر «پیشبرد و تشویق احترام به حقوق بشر» به عنوان یکی از اهداف ملل متحد و متعاقباً تعدادی از کنوانسیون ها و اعلامیه های مربوط به حقوق بشر و «عرفی شدن» برخی از آن ها، حقوق بشر را به صورت یکی از هنجارهای قطعی و اصول مسلم حقوق بین الملل درآورده و حمایت بین المللی از آن به عنوان یک تعهد الزامی نسبت به جامعه بین المللی در آمده است.
براین اساس آنچه در این موضوع از اهمیت ویژه برخور دار است تشخیص و ملاک نقض حقوق بشر است و معیار یا تعریف حقوق بین الملل از نقض فاحش حقوق بشری است که منجر به صدور جواز مداخله بشر دوستانه می شود.و بهترین مرجع برای تشخیص وضعیت نقض فاحش حقوق بشر خود سازمان ملل است که البته ابتدا این وظیفه به عهده شورای امنیت بوده ولی در صورت تعلل و یا عدم ورود شورای امنیت ، با مجمع عمومی است (که با صدور قطعنامه ۳۷۷ در جریان جنگ کره در سال ۱۹۵۰٫) می تواند تشخیص وضعیت نقض حقوق بشر را احراز و جواز مداخله صادر نماید.
امروزه شورای امنیت با تجویز استفاده از قوای قهریه بر اساس اختیاری که فصل هفتم منشور ملل متحد به آن داده است، به نحو فزاینده ای در رابطه با نقض حقوق بشر وارد عمل می شود. این شورا در رابطه با کردهای عراق، یوگسلاوی سابق، و هائیتی بر این روال عمل کرد. در مجموع شورای امنیت، نقش فعالی در گسترش مفهوم صلح و امنیت بین المللی داشته است. تنها نهادی که می‌تواند مجوز مداخله و توسل به زور را صادر کند، شورای امنیت است که آن هم یک نهاد سیاسی است. ما به غیر از این نهاد، هیچ نهاد حقوقی دیگری نداریم که بتواند در مورد وضعیت‌های عینیِ مشخص، داوری کند و بگوید فلان جا باید مداخله بشردوستانه صورت بگیرد. امکان شکل‌گیری نهاد حقوقی جدید هم وجود ندارد. تا زمانی که شورای امنیت به عنوان یک نهاد سیاسی، متولی تشخیص این وضعیت‌ها باشد، داوری‌ها و قضاوتش تحت تاثیر ملاحظات سیاسی اعضای دائم شورای امنیت خواهد بود.
۴-۳-۲) نمونه های مداخله بشر دوستانه:[۱۴۲]
۴-۳-۲-۱) مداخله بشردوستانه در عراق:
به دنبال تصویب قطعنامه ۶۸۸ در ۵ آوریل ۱۹۹۱، طرح ایجاد مناطق امن با انگیزه جلوگیری از سرکوب مردم به پاساخته عراق توسط حکومت بعث و محکوم ساختن این رژیم صادر شد تا دولت عراق را وادار سازد که از اقدامات غیر انسانی خود هر چه زودتر دست بردارد و صلح و امنیت را به منطقه برگرداند. در قطعنامه ۶۸۸ که در مورد قضیه عراق به تصویب شورای امنیت رسید، صریحاً حاکمیت دولت عراق محترم شمرده شد. شورای امنیت ملل متحد طی قطعنامه ۶۸۸ «اصرار می ورزد» که «عراق اجازه دهد سازمان های بین المللی انسانی بی درنگ بتوانند به کلیه کسانی که در سراسر عراق احتیاج به کمک دارند دسترسی یابند و کلیه وسائلی را که به منظور فعالیت شان لازم دارند در اختیارشان بگذارند». اعضای ائتلاف متحد بدین ترتیب صلاحیت یافتند به منظور آسان ساختن و حمایت فعالیت های بشر دوستانه در محل اقدام کنند. در عمل، اقدامات متحدین مبتنی بر قطعنامه مذکور نبود و حاکمیت عراق کاملاً نقض و مناطقی از آن عملاً از سلطه دولت عراق خارج شد. با وجود خودداری عراق که در اول کار به تندی علیه «مداخله غیر مجاز» ناسزا می گفت ولی سرانجام به همکاری تن در داد، گویای این واقعیت است که پاسخ مثبت عراق بدان دولت تحمیل شده بود
به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران، قطعنامه ۶۸۸ را باید نقطه عطفی در بحث حاکمیت ملی و مداخله بشر دوستانه دانست. با این قطعنامه، شورای امنیت تصمیم می گیرد برای اولین بار، حق مداخله برای رفع تعدی یک کشور علیه مردم خودش را تصویب کند. این موضوع، تحولی را ایجاد کرد که در اقدامات دیگر نیروهای چندملیتی تبلور یافت با تکیه بر متن قطعنامه ۶۸۸ می توان معیارهای اجرای اصل «مداخله اضطراری بشر دوستانه» را بر این اساس برشمرد:

 

    1. سرازیر شدن سیل آوارگان به خاک همسایگان و اغتشاش در مرزها؛

 

    1. ملاحظات صرفاً بشر دوستانه؛

 

    1. خصوصیت اضطراری اوضاع؛

 

    1. درخواست کشورهای منطقه یا ذینفع دراین مداخله؛

 

    1. لزوم حفظ تمامیت ارضی دولت مشمول مداخله؛

 

    1. خصوصیت موقتی بودن مداخله؛

 

    1. نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد.

 

۴-۳-۲-۲ ) - مداخله بشردوستانه در بوسنی:
سازمان ملل در طول چهار سال جنگ در بوسنی و هرزگوین، با صدور بیش از ۶۰ قطعنامه اقدامات متعددی را تدارک دید. شورای امنیت در تاریخ ۲۵ سپتامبر ۱۹۹۱ با تصویب قطعنامه ۷۱۳، وضعیت حادث در بوسنی را تهدید صلح و امنیت بین المللی اعلام و خواستار اعمال ضمانت اجراهای اقتصادی در خصوص دولت بلگراد گردید. شورای امنیت طی قطعنامه ۷۵۲ به تاریخ ۱۵ مه ۱۹۹۲ خاطر نشان ساخت «احتیاجی فوری به کمک بشر دوستانه» وجود دارد. کمی بعد، بنا بر قطعنامه ۷۵۸ به تاریخ ۸ ژوئن مقرر گردید هر اقدام بشر دوستانه ای که در این کشور به عمل آید تحت اختیار «انحصاری» ملل متحد و تحت حمایت نیروهای نظامی چند ملیتی قرار گیرد که سازمان ملل ترتیب داده است در ادامه شورا با تصویب قطعنامه هایی چون قطعنامه های ۷۶۴، ۷۷۱ و ۷۸۰ در سال ۱۹۹۲ مسأله نقض حقوق بشر در یوگسلاوی را مورد توجه قرار داد. پس از آن، شورای امنیت طی قطعنامه ۸۰۸ موافقت خود را با ایده تشکیل یک دیوان بین المللی برای تعقیب متهمان به ارتکاب جنایات جنگی و نیز برخی جرایم دیگر که در یوگسلاوی سابق به وقوع پیوسته بود، اعلام داشت. پس از چندی دبیرکل سازمان ملل متحد گزارشی درباره تأسیس این دیوان بین المللی ارائه کرد. شورای امنیت نیز قطعنامه ۸۲۷ را به منظور تأسیس دیوان و تدوین پیش نویس اساس نامه پیشنهادی توسط دبیرکل تصویب نمود.
۴-۳-۲-۳ ) مداخله بشردوستانه در روآندا
پس از آن که در سال ۱۹۹۴، درگیری های قومی در روآندا منجر به کشته شدن صدها هزار نفر و آوارگی حدود ۵/۱ میلیون نفر از مردم شد، شورای امنیت با صدور قطعنامه هایی چون قطعنامه ۹۲۵ و ۹۲۹ با محکومیت ژنوساید در روآندا و تلقی آن به عنوان تهدیدی برای صلح و امنیت بین المللی، با عملیات چند ملیتی در آن کشور موافقت نمود. با قطعنامه ۹۲۹ مورخ ۲۲ ژوئن ۱۹۹۴ در چارچوب فصل هفتم، «مأموریت ملل متحد براى کمک به روآندا» براى ایجاد «یک منطقه بشر دوستانه امن‏» پس از کشتارى خونین در این کشور ایجاد شد
۴-۳-۲-۴ ) - مداخله بشردوستانه در کوزوو:
پس از آن که استفاده افراطی از زور توسط یوگسلاوی، قربانیان بسیاری بر جای نهاد و منشأ امواج گسترده پناهندگان شد. شورای امنیت با اعلام خطر قریب الوقوع فجایع انسانی در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۱۹۹۸، قطعنامه ۱۱۹۹ را به تصویب رسانید، که بر حسب آن شورا تأیید نمود که وضعیت ایجاد شده در کوزوو تهدیدی برای صلح و امنیت منطقه به شمار می آید. شورای امنیت با تصویب این قطعنامه در چارچوب فصل هفتم منشور، از سرگیری مذاکرات و بازگشت بدون مانع پناهندگان و نیز عقب نشینی واحدهای امنیتی جمهوری فدرال یوگسلاوی را از کوزوو در نظر داشت اما رد اجرای قطعنامه های شورای امنیت توسط یوگسلاوی و ناتوانی شورا در اتخاذ تدابیر قهری به دلیل مخالفت روسیه و چین موجب شد ناتو در تاریخ ۱۳ اکتبر ۱۹۹۸ با یوگسلاوی به منظور تسلیم وی در برابر انتظارات شورای امنیت، اتمام حجت نماید. پس از مدتی، با تعلل یوگسلاوی و کشتارهای جدیدی غیر نظامیان توسط صرب ها در «راکاک»، ناتو را بر آن داشت تا در ۳۰ ژانویه ۱۹۹۹ مجدداً به تهدید کاربرد زور دست یازد. این تحولات در نهایت، ناتو را در ۲۴ مارس ۱۹۹۹ به کاربرد زور علیه یوگسلاوی هدایت نمود، بدون این که قبلاً مجوز شورای امنیت را در این مورد فراهم کرده باشد. طبق قطعنامه١٢۴۴ که توسط شورای امنیت سازمان ملل در یازده ژوئن ١٩٩٩ تصویب شد، مقرر گردید کوزوو  با احترام به حفظ تمامیت ارضی فدراسیون یوگسلاوی موقتاً به وسیله سازمان ملل اداره شود.
نتیجه گیری
ﻗﺒﻞ از ﺗﺼﻮﯾﺐ ﻣﻨﺸﻮرسازمان ملل متحد مفهوم اصل مداخله بطور ﻋﺎم در رواﺑﻂ ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻞ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﺸﺪه ﺑﻮد در اﯾﻦ دوران دوﻟﺘﻬﺎ ﺑﺎ ﺗﺼﻮﯾﺐ و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻣﻌﺎﻫﺪات دو ﯾﺎ ﭼﻨﺪ ﺟﺎﻧﺒﻪ ﺧﻮد را ﺑﻪ رﻋﺎﯾﺖ ﺣﺎﮐﻤﯿﺖ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﻠﺰم ﻣﯽﻧﻤﻮدﻧﺪ و ﻣﺪاﺧﻠﻪ در اﻣـﻮر ﮐـﺸﻮرﻫﺎ، ﺗـﺎﺑﻌﯽ از اراده، ﻣﻨﺎﻓﻊ و ﻗﺪرت ﮐﺸﻮر ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﮔﺮ ﺑﻮد. ﺑﺎ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﻣﻨﺸﻮر ﮐﺸﻮرﻫﺎ ﺑﻪ رﻋﺎﯾﺖ اﺻﻞ ﺑﻨﯿـﺎدی و مصرح ﻋـﺪم ﺗﻮﺳـﻞ ﺑـﻪ زور ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺷﺪﻧﺪ. ﻣﻨﺸﻮر ﺑﺎ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﯾﮏ ﺟﺎﻧﺒﻪ از ﺳـﻮی دوﻟﺘﻬـﺎ و ﺗﻌﯿـﯿﻦ ﭼﺎرﭼﻮﺑﯽ ﺑﺮای ﻣﻮارد ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ در ﻗﻠﻤﺮو ﻣﻠﯽ دوﻟﺘﻬﺎ ، ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﻣﻌﯿﺎر ﻧﺴﺒﺘﺎً خوبی از ﺣﺪود و ﺛﻐﻮر اﺻﻞ ﻣﻨﻊ ﻣﺪاﺧﻠﻪ اراﺋﻪ دﻫﺪ .در دوران جنگ سرد ﺷﻮرای اﻣﻨﯿﺖ ﺑﺎ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﺤـﺪود از ﻣﻔﻬﻮم ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻋﻠﯿﻪ ﺻﻠﺢ ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠﯽ ﺳﻌﯽ ﻧﻤﻮد از دﺧﺎﻟﺖ در ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﮐﻪ ﻗﻮاﻋﺪ ﺣﻘﻮق ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻞ اﺳﺎﺳﺎً ﺣﻞ و ﻓﺼﻞ آﻧﻬﺎ را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه دوﻟﺘﻬﺎ واﮔﺬار ﻧﻤﻮده ﺑﻮد، ﭘﺮﻫﯿﺰ ﻧﻤﺎﯾـﺪ ﻟـﺬا ﻋﺪم ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻗﺎﻋﺪه اﺻﻠﯽ ﺣﻘﻮق ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘـﻪ ﺷـﺪه وﻣﺪاﺧﻠـﻪ ﺑﺸﺮ دوﺳﺘﺎﻧﻪ اﺳﺘﺜﻨﺎء ﺑﺮ اﺻﻞ ﺑﻮد . در دوران ﺟﻨﮓ ﺳـﺮد به دلیل بلوک بندی و دو قطبی بودن سازمان ملل ، نظریه غالب درﺷﻮرای امنیت نظریه ﻋﺪم ﻣﺪاﺧﻠﻪ در امور داخلی کشور ها بود و اصطلاحا کفه «عدم مداخله »بر کفه «مداخله بشردوستانه » سنگینی داشت. حتی در جنگ کره بعلت وتوی شوروی شورای امنیت نتوانست قطعنامه ای صادر کند که با صدور قطعنامه اتحاد برای صلح در مجمع عمومی امکان مداخله بین المللی در کره میسر گردید.
ﺑﻌﺪ از ﺟﻨﮓ ﺳﺮد، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﻮاردی از ﻣﺪاﺧﻠـﻪﺗﻮﺳﻂ ﺷﻮرای اﻣﻨﯿﺖ وﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺎی ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠﯽ و ﻣﻨﻄﻘﻪ ای در ﺑﺤﺮاﻧﻬﺎی ﺟﺎری در داﺧﻞ ﮐﺸﻮرها ﺑﻨﺎ ﺑﻪ دﻻﺋﻞ بشر دوستانه و اﻋﻤـﺎل ﯾـﺎ اﻋـﺎده ﺻـﻠﺢ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان مداخلات ﺑﺸﺮ دوﺳﺘﺎﻧﻪ را ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻮده اﺳﺖ .در اﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻣﻔﻬﻮم ﺻـﻠﺢ و اﻣﻨﯿﺖ ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠﯽ ﺑﻄﻮر ﮔﺴﺘﺮده ﺗﻮﺳﻂ ﺷﻮرای اﻣﻨﯿﺖ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﺷﺪ و ﻣﻮاردی ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻋﻠﯿـﻪ ﺻﻠﺢ ﺗﻠﻘّﯽ ﮔﺮدﯾﺪ و در ﺣﻮزه ﺻﻼﺣﯿﺖ اﯾﻦ رﮐﻦ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ .شورای امنیت در تاریخ ۲۵ سپتامبر ۱۹۹۱ با تصویب قطعنامه ۷۱۳، وضعیت حادث در بوسنی را تهدید صلح و امنیت بین المللی اعلام کرد.طی قطعنامه ۷۵۲ به تاریخ ۱۵ مه ۱۹۹۲ خاطر نشان ساخت «احتیاجی فوری به کمک بشر دوستانه» وجود داردو چنانچه ملاحظه می شود در بحران بوسنی هم تشخیص وضعیت ناقض صلح بودن وهم جواز مداخله بشر دوستانه از سوی شورا امنیت صادر شده است.پس ازجنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقش شورای امنیت در مداخلات بشر دوستانه پر رنگ شد.
اﻟﺒﺘﻪ ﺣﻞ ﺑﺤﺮاﻧﻬﺎی داﺧﻠﯽ ﻓﻘﻂ در اﻧﺤﺼﺎر ﺷﻮرای اﻣﻨﯿﺖ نیست ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻮاردی ازﻣﺪاﺧﻼت اﻧﺴﺎن دوﺳﺘﺎﻧﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻬﺎی ﺑـﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠـﯽ و ﻣﻨﻄﻘـﻪ ای، ﺑـﺪون ﻣﺠـﻮز ﺷـﻮرای اﻣﻨﯿـﺖ نیز وﺟـﻮد دارد.که مورد پذیرش حقوق بین الملل نیز واقع شده است. مانند بحران کوزو که در آن ناتو در ۲۴ مارس ۱۹۹۹ به کاربرد زور علیه یوگسلاوی اقدام نمود، بدون این که قبلاً مجوز شورای امنیت را در این مورد فراهم کرده باشد و یا مداخله شورای همکاری خلیج فارس در ائتلاف با غرب در بحران اخیر عراق که بر علیه داعش صورت گرفت که دست به اقدامات و حملات هوایی زدند . ناگفته نماند، مداخلات سازمان های منطقه ای همانند شمشیر دولبه است که بعضا اقدامات و مداخلاتی انجام می دهند ﮐـﻪ ﻣﺸﺮوﻋﯿﺖ آن ﻣﻮرد ﺗﺮدﯾﺪ اﺳﺖ.
ﺑﻨـﺎﺑﺮاﯾﻦ درﻣـﻮرد خشونت های ﺷـﺪﯾﺪ وﺟﻨﺎﯾﺎت علیه ﺑﺸﺮﯾﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﻧﺎﺷﯽ از ﻋﺠﺰ و ﻧﺎﺗﻮاﻧﯽ دوﻟﺖ ﺣﺎﮐﻢ ﺑـﻮده و ﯾﺎ ﺷﻮرای اﻣﻨﯿﺖ در اﺗﺨﺎذ اﻗﺪام ﻗﻬـﺮی ﺑـﻪ دﻟﯿـﻞ ﺣـﻖ وﺗـﻮی اعضای دائم ناتوان باشد، در اﯾﻨﮕﻮﻧـﻪ ﻣـﻮارد ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻗﺎﻋﺪه ﻋﺮﻓﯽ ﻣﻄﺮح ﺷﻮد ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻞ ﺑﻪ ﻧﯿﺮوﻫﺎی ﻣﺴﻠﺢ، ﺣﺘـﯽ ﺑـﺪون ﻫـﯿﭻ گونه ﻣﺠﻮزی از ﺟﺎﻧﺐ ﺷﻮ رای اﻣﻨﯿـﺖ، ﺑﺘـﺪرﯾﺞ ﻣـﺸﺮوع ﺗﻠﻘّـﯽ گردد اﮔﺮﭼﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﻗﺪاﻣﺎت ﺳـﺎزﻣﺎﻧﻬﺎی ﺑـﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠـﯽ ﺗﺒـﺪﯾﻞ ﺑـﻪ ﻋـﺮف ﺷـﻮد، مانند مداخله ناتو در بحران لیبی و ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز خاک آن کشور اﻣـﺎ ﺑﺮﺧﻼف ﻣﻨﺸﻮر ﺑﻮده، و ﻣﻮﺟﺐ ﺳﻮء اﺳﺘﻔﺎده و اﺧﻼل در ﻧﻈﻢ ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠﯽ ﻣﯽ ﮔﺮدد.
در دکترین مداخله بشر دوستانه روسیه برای ورود در بحران اکراین ،مداخله بشر دوستانه موضوعیت ندارد چرا که نه تنها مستندی بر وقوع اعمال ناقض حقوق بشر وجود ندارد بلکه هیچ گزارشی مبنی بر در معرض خطر جدی ،جنایت و نسل کشی قرار داشتن روس تباران و ساکنان مناطق شرقی اکراین ارائه نشده است.از سوی دیگر هیچ گزارشی مبنی بر سرکوب گسترده مردم در هیچ کجای اکراین مخابره نشده که روسیه باستناد آن گزارشات خودرا موظف به مداخله بشر دوستانه در قالب یک نهاد منطقه ای بداند و برای حفظ صلح یا نجات شهروندان اکراینی یا روس تباران اکراین بدون مجوز شورای امنیت،اقدام نماید.همانند دخالت ناتو در کوزو. در مسئله الحاق کریمه به خاک روسیه وحضور نظامی آن کشور در خاک اکراین چنین وضعیتی نه در شبه جزیره کریمه و نه در ایالت های شرقی اکراین از سوی منابع رسمی و غیر رسمی گزارش نگردیده است.واگر چنین وضعیتی در منطقه حاکم بود روسیه بسادگی می توانست از شورای امنیت جواز مداخله بشر دوستانه را بگیرد.لذا با این اوصاف مداخله بشر دوستانه روسیه با عنایت به موارد مذکور با اصول و قوانین ومقررات بین المللی هم خوانی ندارد و روسیه با مداخله در امور داخلی اکراین قواعد اصل عدم مداخله و عدم توسل به زور را نقض کرده و اصول وقوانین بین المللی را مصادره به مطلوب نموده است.
امید آن می رفت که با استقرار رویه مداخله بشر دوستانه توسط شورای امنیت جامعه بین‌المللی در آینده از این ابزار حقوقی بتواند از جنایات یا فجایع انسانی جلوگیری کند، ولی متاسفانه با توجه باینکه چنین اعمالی دارای دو وجه است. این گونه مداخله از طرف سازمان های بین‌المللی یا دولت های بزرگ می‌تواند راه را برای دخالت های دیگر تحت پوشش مداخلات بشردوستانه باز کند و آنچه در اکراین اتفاق افتادومی افتد سوئ استفاده از این ابزار حقوقی از طرف روسیه بود. و صد حیف که دراین صورت مداخلات بشر دوستانه خصوصیت بشر دوستانه بودن خود را از دست می دهد و نتایج منفی آن موجب تزلزل نظام جهانی می‌گردد. لذا برای پرهیزاز چنین روند منفی لازم است شرایط اجرای این مداخلات و حدود و ثغور آن با توجه به اصل عدم مداخله در امور داخلی حاکمیت ها و اختیارات سازمان ملل در امر حقوق بشر به طور دقیق مشخص گردد و محور اقدامات و تشخیص سازمان ملل متحد باشد.
فصل پنجم:
دکترین حق تعیین سرنوشت
مقدمه
با گسترش بحران اکراین از میدان استقلال کی یف به شبه جزیره کریمه در ۲۳ نوامبر ۲۰۱۴ واعلام استقلال جمهوری خود مختار کریمه در ۱۱ مارس ۲۰۱۴ و متعاقب آن با برگزاری رفراندوم جدایی از کشور اکراین و الحاق به خاک روسیه در ۱۶ مارس ۲۰۱۴ در زیر لوای «حق تعیین سرنوشت» بار دیگر بحث جایگاه «حق تعیین سرنوشت » و تعارض آن با سایر مباحث حقوقی از جمله لزوم حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت دولتها را در حقوق بین الملل برجسته ساخت .از سوی دیگر تاکید کرملین به حمایت از« حق تعیین سرنوشت » ساکنان ایالت های شرقی زنگ خطر جدی متوجه سایر جمهوری های جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی را بصدا در آورد و باعث ایجاد نگرانی در این جمهوری ها از قبیل آذربایجان، گرجستان، ازبکستان و حتی قزاقستان طرفدار روسیه گردید. این موضوع قبلا درجدایی آبخازیا واوستیای جنوبی از گرجستان نیزدر سال ۲۰۰۸ تجربه شده بود که پس از روی کار آمدن دولت غربگرا در گرجستان به رهبری ساکاشویلی ، روسیه با اقدامات نظامی و حمله نظامی به گرجستان استقلال اوستیای جنوبی را اعلام و به رسمیت شناخت.
در بحران اکراین نیز پس از فرار یانوکویچ رئیس جمهور طرفدار روسیه و روی کار آمدن دولت جدید ، روسیه در گام اول و به فوریت ، با برگزاری رفراندوم استقلال موجبات الحاق کریمه به خاک خودش رافراهم و نشان داد که این منطقه با امنیت ملی روسیه ارتباط تنگاتنگ و تعیین کننده ای دارد.لذا با قاطعیت از آن حفاظت می کند و تبعات بین المللی آن را نیز می پذیرد. به موازات تلاش دولت اکراین با همراهی غرب برای مقابله با این اقدام روسیه ، روسیه به الحاق کریمه بسنده نکرد و تجزیه طلبان شرق اکراین را نیز فعال کرد. ایالت های شرقی اکراین به دلایل ترکیب قومی و ویژگی های تاریخی ، منطقه ای طرفدار روسیه محسوب می شود و در انتخابات ریاست جمهوری همیشه متمایل به نامزدهای روسگرا محسوب می شده و از زمینه لازم برای تجزیه برخوردار است . روسیه در حالی که شیب رو به رشد تحریمهای غرب را چون شمشیری بر بالای سر داشت ، به بازی در دو عرصه مذاکره و اقدامات میدانی – عملیاتی با غرب ادامه داد و با تمام قدرت به حمایت از روسگرایان شرق اکراین که آماج حملات ارتش اکراین بودند ، ادامه داد. این اقدامات از حمایت همه جانبه تسلیحاتی – سیاسی و اقتصادی از استقلال طلبان روسگرا تا گسیل هزاران نیرو به مرزهای اکراین را شامل می شود.در نهایت ،بعد از ماه ها نبرد و ایستادگی شورشیان طرفدار روسیه در مقابل ارتش اکراین و عدم رضایت غرب در رعایت منافع تاریخی روسیه در اکراین ، انتخابات ریاست جمهوری در مناطق دونتسک و لوگانسک در ۱۱ می ۲۰۱۴برگزار شد و روسای جمهور این دو جمهوری خودمختار مشخص شدند[۱۴۳] و روسها نشان دادند در ساختن و اداره” جمهوری های خودمختار ” تخصص و تجربه تاریخی دارند و از این جمهوری ها برای تامین منافع ملی خود و نیز تجزیه کشورهای دیگر بخصوص کشورهای پیرامونی بهره می گیرند.
در نتیجه غرب و بسیاری از کشورهای عضو سازمان ملل متحد الحاق کریمه به روسیه را مغایر با اصول حقوق بین الملل اعلام و عنوان نمودند این الحاق به روسیه منتج از رفراندوم ساکنان کریمه را به رسمیت نمی شناسند.حتی امریکا و اتحادیه اروپا به روسیه تذکر دادند در صورت ادامه حمایت روسیه از جدایی طلبان شرق اکراین نسبت به اخذ تصمیمات جدی درقبال روسیه تردد نخواهند کرد و از اعمال تحریم های سخت تر و فلج کننده اقتصادی دریغ نخواهند نمود.
در طول تاریخ نگاه به « حق تعیین سرنوشت » هم از دید توسعه طلبانه مورد توجه بوده و از یک آموزه امپریالیستی بهره برده ، مانند دیدگاه و عملکرد آلمان نازی. همچنین این موضوع از دید گاه تجزیه طلبانه نیز توجه و اجرا شده مانند تجزیه امپراطوری عثمانی ویا یوگسلاوی ، روسیه نیزالحاق کریمه را در مفهوم بازپس خواهی اجرا نمود.«حق تعیین سرنوشت » همواره از اصول پر مناقشه در عرصه روابط و حقوق بین المللی می باشد که مخالفان و موافقان خود را دارد .
در این گفتار به بررسی «حق تعیین سرنوشت» در حقوق بین الملل با توجه به مستندات آن و نیز تطابق یاعدم تطابق این حق درخصوص مردم جدایی طلب کریمه در بحران اکراین می پردازیم.وسعی داریم به سوالانی که در این زمینه وجود دارد از منظر حقوق بین الملل پاسخ دهیم.مانند: آیا« حق تعیین سرنوشت » و جدایی طلبی و شناسایی متعاقب آن در عرصه بین المللی با توجه به قواعد و اصول حقوق بین الملل با «اصل حاکمیت وحفظ تمامیت ارضی دولتها» سازگاری دارد؟ در صورت تعارض بین «حق تعیین سرنوشت» با «اصل حفظ تمامیت ارضی » رویه و رویکرد سازمان ملل چه بوده است ؟ اقدامات روسیه در الحاق شبه جزیره اکراین باستناد حمایت از«حق تعیین سرنوشت» مردم کریمه با اصول وقواعد حقوق بین الملل تاچه حد همخوانی دارد؟مسئله جدایی طلبی از یک سو مبتنی بر حقی است که کمتر حقوق دانی در صحت آن تردید می کند؛ یعنی «حق تعیین سرنوشت»؛ و از سوی دیگر در تعارض با اصلی است که کمتر دولتی در ضرورت آن تردید می کند؛ یعنی « اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها». اعمال حق تعیین سرنوشت در تعارض با اصل حمایت از تمامیت ارضی تا کجا مشروعیت دارد؟ ودر تقابل «حق تعیین سرنوشت»و «اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها» کدام قاعده اولویت خواهد داشت و مستندات آن کدام است؟ برای پاسخ به این سوالات لازم است که جدایی طلبی را در بستر تاریخی بررسی و مفهوم آن را با عنایت به مواد منشور سازمان ملل ،رفتار شورای امنیت و اعلامیه ها و کنوانسیون های حقوق بشری مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
بخش اول ) تاریخچه «حق تعیین سرنوشت » و جدایی طلبی
مبارزه برای برخورداری و دستیابی به هویت مستقل سیاسی از دیر بازجزیئ ازمسائل مناقشه انگیزدر عرصه داخلی وخارجی دولت ها بوده است و در طول تاریخ حیات سیاسی بشریت در هر برهه به یک شکلی بروز و تعریف شده است.مفهوم «حق تعیین سرنوشت» از بدو ورود در ادبیات سیاسی و اجتماعی جوامع بشری تهدیدی برای حاکمیت دولت ها و نظم موجود کشورها بوده است و تلاش برای دست یابی به آن از سوی ملت ها مبارزه مشروع و از سوی دولت ها نامشروع و درقالب ادبیاتی همچون ،یاغی گری، شورشی، جدایی طلب وتروریست تعریف شده است.واقعیت این است که در گستره تاریخ همیشه ملتها در چارچوب این حق به قیام و مبارزه پرداخته اند و حکومت ها به سرکوب ، نتیجه و ماحصل آن تبدیل امپراطوری های بزرگی مانند چین، ایران،روم، روسیه، عثمانی، بریتانیای کبیر و… به کشورهای بزرگ و تبدیل کشورهای بزرگ به کشوهای کوچک بوده است، در تاریخ معاصر نیز افزایش ۵۱ کشور عضو در سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ به ۱۹۳عضو در سال ۱۹۸۴در راستای حق ملت ها در دستیابی به استقلال و خود مختاری در قالب مبارزه با استعمار بوده است و از آن پس افزایش آن از ۱۵۱ عضو در سال ۱۹۹۰ به ۱۹۳ عضو تا به امروز( ۲۰۱۵)[۱۴۴] بار دیگر نشان داده که ملتها در چارچوب این حق منبعث از حقوق بشر بدنبال هویت ملی و استقلال سیاسی خود هستند.
با عنایت به حضور پر رنگ تاریخ مکتوب غرب در روابط بین الملل ،اندیشمندان غربی معتقدند در تاریخ جامعه بین الملل دو برهه کلیدی و واقعه تاریخی برای تبین اندیشه « حق تعیین سرنوشت » ملل وجود دارد. در عین حال بستر مناسبی برای شناخت موانع اصلی تقابل « حق تعیین سرنوشت» با بحث لزوم حفظ نظم موجود حکومت ها نیز در دل آن موجود است.” نخستین برهه نمادین ، صلح وستفالی درسال ۱۶۴۸ میلادی است که پایه گذار نظام نو دولت ها بر اساس اصل «حاکمیت »بود .برهه دوم – انقلاب مردم امریکا در سال ۱۷۷۶ - انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ است که طی آن مفهوم «حق تعیین سرنوشت ملی » به منزله آرمان مردم سالارانه حکومت نمایندگان مردم رواج یافت که از لحاظ نظری در مورد تمامی نوع بشر قابل اجرا بود. در اندیشه سیاسی جنبش روشنگری ،حکومت ها باید بر اراده و خواست مردم و نه پادشاه استوار باشند. مردمی که از حکومت خود راضی نباشند بتوانند از آن جدا و حکومتی را که می خواهند تشکیل دهند.[۱۴۵]
باید اذعان کرد که سهم انقلاب امریکا و اعلامیه استقلال آن کشور در ظهور اندیشه «حق تعیین سرنوشت »بسیار مهم و تعیین کننده بود.این اعلامیۀدرسال ۱۷۷۶ میلادی توسط یکی از روشنفکران آمریکا بنام توماس پین تحت عنوان عقل سلیم نوشته شد و مورد استقبال قرار گرفت که نسخه چاپ شده آن در ۱۰۰ هزار نسخه بفروش رسید. او در این رساله به مهاجران هشدار داد تا زمانی که تحت سلطۀ حکومت انگلیس هستند ، کسب آزادی و استقلال برای آنها رؤیایی بیش نیست. اتفاقاً در همان سال، این اندیشۀ توماس پین در اعلامیۀ استقلال آمریکا (۴ ژوئیۀ ۱۷۷۶) نمود یافت. که پاره ای از اصول اعلامیۀ استقلال چنین است :

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:07:00 ب.ظ ]