آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29



جستجو



 



این دسته‌بندی لاین و سایر دسته‌بندی‌های متخصصان تلاشی برای تعریف و تبیین وظایف کتابخانه‌های ملی است. گروه‌بندی دقیق وظایف، تحت پوشش قراردادن تمام فعالیت‌های کتابخانه‌های ملی در شرایط مختلف و برداشت‌های متفاوت فرهنگ‌های مختلف از مفاهیم به ظاهر یکسان، از چالش‌های این دسته‌بندی‌ها است.

نقطه مشترک همه این تعاریف و دسته‌بندی‌ها، اشاره به وظیفه حفظ میراث ملی و رهبری ملی خدمات کتابداری و اطلاع‌رسانی است. ‌بنابرین‏ شناخت نیازهای جامعه در زمینه کتابداری و اطلاع‌رسانی هم می‌تواند معرف به روشن شدن برخی وظایف کتابخانه ملی به عنوان رهبر خدمات کتابداری در سطح کشور کمک کند. موریس لاین، این نیازها را این گونه بر می‌شمرد:

    1. جمع‌ آوری و حفظ منابع دارای اهمیت ملی شامل منابع چاپی یا غیرچاپی چه انتشار یافته باشند (مثل کتاب، مجلات، پایان‌نامه‌ها و …) چه منتشر نشده باشند (مثل نسخ خطی و … ).

    1. نیازهای کتاب‌شناختی و تهیه و انتشار ‌کتاب‌شناسی ملی

    1. تأمین مدرک: منظور از این نیاز این است که خدمات کتابخانه‌ای در کشور پاسخگوی نیاز اطلاعاتی همه مردم باشد. این هدف از طریق همکاری تمام کتابخانه‌ها برای تأمین منابع مورد نیاز مردم در نقاط مختلف کشور، عملی می‌شود.

    1. دسترسی به انتشارات: ‌به این معنا که باید برای مردم امکان استفاده و تهیه منابع مورد نیازشان بدون توجه به فاصله مکانی، فراهم شود.

    1. تبادل انتشارات: جابه‌جایی منابع غیرقابل استفاده کتابخانه‌ها با یکدیگر.

    1. دسترسی به اطلاعات: ارائه خدمات مرجع به مردم.

    1. ارائه خدمات به کتابخانه‌ها و مراکز اطلاعاتی (شناخته‌شده‌ترین این خدمات، خدمات فهرست‌نویسی است.).

    1. رهبری کتابخانه‌ها و مراکز اطلاعاتی و راهنمایی آن‌ ها

    1. برنامه‌ریزی و هماهنگی: این مفهوم گسترده‌تر از رهبری و راهنمایی است و برنامه‌ریزی و فرآیندهای سیاست‌گذاری‌های کلان رسمی را در برمی‌گیرد.

    1. آموزش جامعه کتابداری و اطلاع‌رسانی

  1. پژوهش و توسعه (نقل در لُر،۱۹۹۷).

۲-۲-۳ چالش‌های پیش روی کتابخانه‌های ملی

با ارائه توضیحات بالا مشخص شد تعریف واحد از کتابخانه‌های ملی و فعالیت‌های آن‌ ها وجود ندارد. گذشته از آن، عمل ‌به این وظایف نیز با چالش‌هایی همراه است. بعضی از این چالش های از این قرار است:

    1. وابستگی به دولت مرکزی: نخستین چالش پیش روی کتابخانه‌های ملی است. کتابخانه‌های ملی معمولاً بخش عمده بودجه خود را از دولت دریافت می‌کنند. اگرچه نبود هیچ سپر محافظتی بین دولت و کتابخانه ملی، مزایایی چون دسترسی بهتر به تشکیلات حکومتی دارد، اما مشکلاتی نظیر عدم استقلال به دنبال دارد. در همین رابطه لاین در سال ۱۹۹۱ در سخنرانی‌اش راجع به برنامه‌ریزی استراتژیک برای کتابخانه‌های ملی گفت: «کتابخانه‌های ملی بیش از هر کتابخانه دیگر تحت تأثیر حکومت‌ها هستند. این کتابخانه‌ها استقلال خیلی کمی دارند و گاه رویکرد آن‌ ها از سالی به سال دیگر تغییر می‌کند.» (نقل در فرگوسن[۱۰]، ۱۹۹۵، ص.۵۱). چنین موقعیتی کتابخانه ملی را در معرض تأثیر مستقیم تغییرات ساختاری، تصمیمات دولت، سیاست‌ها و محدویت‌های مالی دولت قرار می‌دهد. دولت‌ها عمدتاً سیاست ‌در مورد کتابخانه‌های ملی سیاست پایدار در پیش نمی‌گیرند و از کتابخانه‌های ملی انتظار دارند با وجود نداشتن امکان کسب درآمد، کارآمد باشند و با هزینه سودمندی بالا کار کنند؛ و بر فرض، اگر زمانی ‌به این هدف برسند، چه بسا دولت‌ از بودجه شان بکاهد..

    1. مشخص نبودن جامعه استفاده‌کننده و دامنه وظایف: چالش دیگر در برابرکتابخانه‌های ملی مشخص نبودن حدود جامعه استفاده کننده از خدمات آن‌ ها و حدود وظایف این کتابخانه‌ها است. سایر انواع کتابخانه‌ها (نظیر آموزشگاهی، دانشگاهی، عمومی و…) زیر نظر سازمان مادر و در محدوده مشخصی فعالیت می‌کنند، و در چارچوب اهداف به عمل می پردازند و در خدمت جامعه کاربران سازمان مورد نظر هستند. اما کتابخانه‌های ملی دیگر در خدمت سازمان خاصی نیستند و جامعه کاربری مشخص با نیازهای تعریف شده ندارند. ‌بنابرین‏ ناچارند ابتدا مشخص کنند به چه کسانی خدمت می‌کنند و پس از آن چگونگی خدمت به آنان را تعیین کنند. در عین حال لازم است وظایف خود را هم تعریف کنند.

    1. تغییر شکل منابع اطلاعاتی و ارائه خدمات در عصر اطلاعات: با رواج انتشارات الکترونیک، تغییر نیازهای اطلاعاتی مردم، استفاده از تکنولوژی‌های مدرن برای تولید و دسترس‌پذیر ساختن اطلاعات، چالش دیگری بر چالش‌های کتابخانه‌های ملی افزوده شده است. با توجه ‌به این شرایط بحث‌هایی پیرامون تغییر وظایف کتابخانه‌ها به عنوان نهادهای اطلاعاتی به وجود آمده است. تغییرات در وظایف کتابخانه‌های ملی در سبز فایل قابل بحث است؛ اما آنچه واضح است این است که روش عمل به آن‌ ها، نظیر واسپاری، کنترل کتاب‌شناختی انتشارات ملی، حفاظت، تأمین مدرک باید در هماهنگی با شرایط موجود تغییر یابد. این گونه تغییرات نیازمند بازنگری در تخصیص بودجه است.‌ در بعضی کشورهای در حال توسعه، به سبب مشکلات فراوان اقتصادی، جوّی، کشاورزی، سیاسی و … بالطبع دولت‌ها ارزش کمی برای اطلاعات قائلند و اولویت را به رفع نیازهای ضروری مردم می‌دهند. در کشورهای توسعه یافته نیز روز به روز بودجه کتابخانه‌های ملی کاهش می‌یابد. هرچند در این کشورها، با تغییر تفکر دولتمردان، اهمیت اطلاعات پذیرفته شده است اما انتظار آن ها این است که اطلاعات نیز مانند صنعت فلز یا نساجی، بودجه مورد نیاز خود را تأمین کنند. ‌بنابرین‏ کتابخانه‌های ملی که عمدتاًً اهداف خود را بر مبنای حفظ منابع و نه خدمات پایه‌گذاری کرده‌اند در وضعیت آسیب‌پذیری قرار دارند (لاین، ۱۹۹۵، ص. ۱۸).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1401-09-29] [ 04:24:00 ب.ظ ]




مثلاً ‌در مورد پخش یک فیلم پلیسی هنرپیشه‌ای که نقش جرم را بازی می‌کند مسلماًً بیننده طریقه ارتکاب جرم بخصوصی را مثلاً سرقت اتومبیل را به طریقه پیشرفته می‌آموزد لیکن در این وادی می‌توان قسمت‌هایی از فیلم را که پلیس توانسته است جرم موردنظر را کشف و مرتکب آن را مجازات نماید را برجسته کنند و این خود می‌تواند عاملی باشد در پیشگیری از وقوع جرم زیرا بیننده در می‌یابد که در نهایت پلیس توانسته بر شیوه مجرم در ارتکاب جرم دسترسی پیدا کند و نقش قانون را هم در مبارزه با جرم به وضوح به بیننده نشان دهد.

۴ـ۲ـ۵ـ۲ـ اخلاقی شدن تلویزیون

«نقش تلویزیون در تعمیق و گسترش اخلاق بسیار حائز اهمیت است و می‌تواند در ایجاد نشاط، شور و شوق و مشارکت همگانی در اخلاق‌سازی جامعه و وارد کردن اخلاق درخصوصی‌ترین محیط زندگی افراد نقشی بی‌بدیل ایفا نماید.»[۱۲۸]

لذا در زمینه پیشگیری تلویزیون می‌تواند به شیوه هایی از جمله گزارش، خبر، تفسیر فیلم و سریال، نمونه های اخلاقی خاص را برجسته کند و همچنین با برخورد منفی با برخی رفتارهای نابهنجار موضع‌گیری نموده و آن را در سطح جامعه نهادینه کند.

به عنوان نمونه موضع‌گیری منفی ‌در مورد یک فردی که با دوستان ناباب می‌گردد و گوشزد نمودن این موضوع که احتمال اینکه فرد سالمی در جریان ارتباط با دوستان ناباب به یک فرد ضداجتماعی یا مجرم تبدیل گردد بسیار زیاد است و می‌تواند فرد را به سمت و سویی سوق دهد که در فرایند دوست‌یابی و ارتباط با همسالان دقت بیشتری بنماید.

لذا برنامه‌سازان و مجریان، تهیه‌کنندگان می‌توانند اخلاق مطلوب انسانی را در سطح وسیع در مدت زمان کوتاه در جامعه نهادینه کنند.

‌بنابرین‏ اگر تلویزیون در پخش برنامه ها به رویکرد اخلاقی توجه بیشتری بنماید مسلماًً می‌تواند به عنوان نهادی اثرگذار در زمینه پیشگیری اجتماعی کمک شایانی به اخلاق محوری در برخوردهای اجتماعی و عاملی در جهت پیشگیری از جرم در سطح کلان اجتماع بشری گردد. لذا برای گسترش اخلاق محوری در برنامه های تلویزیونی نیاز به یک سیستم مدیریتی توانمند بوده تا بتواند با توجه به نیاز اجتماع و شرایط زمانی و مکانی به اشاعه برخی رفتارهای اخلاقی بپردازد که در اجتماع شاید کم‌رنگ شده و همین بی‌توجهی باعث برخی مشکلات و نابهنجاری‌های اجتماعی گردد، همان طور که گفته شد یکی از عواملی که می‌تواند نسبت به نهادینه کردن اخلاق محوری در بخشی از برنامه های تلویزیونی منجر گردد استفاده از کارشناسان و اساتید فن در حوزه مربوطه می‌باشد تا با توجه به کمبود و نیاز جامعه نسبت به بازسازی و بازگشت اخلاق اجتماعی در بین آحاد مردم اقدام گردد لذا تلویزیون در جهت پیشگیری از وقوع جرم می‌تواند از این اهرم یعنی اخلاق محوری استفاده بهینه نماید، البته ذکر این نکته ضرورتی است که نمی‌توان انتظار داشت که تلویزیون در تمامی حوزه های اخلاقی وارد شده و اخلاق رسانه‌ای را گسترش دهد.

۴ـ۲ـ۵ـ۳ـ پیشگیری از طریق اقناع افکار عمومی

یکی از کارکردهای مثبت تلویزیون در زمینه پیشگیری از وقوع جرم می‌تواند از طریق اقناع افکار عمومی باشد و آن اینکه حس اعتماد و رضایتمندی افکار عمومی را نسبت ‌به این رسانه جلب نمایند وقتی که این مرحله را پشت سر گذاشتند آن وقت می‌توانند ایده ها و هنجارهای مورد قبول جامعه را در افکار عمومی تبلیغ کنند لذا افکار عمومی را تحت تأثیر برنامه های خود قرار دهند. در این جا تلویزیون نقش حساس دارد چرا که مثلاً باید در پخش اخبار و گزارش‌های خبری تا حد امکان واقعیت را بیان کند و به نوعی تحریف واقعیت نکند چراکه اگر این‌گونه شد و مخاطبان هم دیر یا زود این موضوع را درک کنند دیگر به تلویزیون به عنوان منبعی معتبر نگاه نمی‌کنند و حتی اگر پیام‌های درست و کارسازی را هم اطلاع‌رسانی کنند به دلیل اینکه قبلاً در مواردی تحریف واقعیت کرده‌اند نمی‌توانند در ذهن و افکار مخاطبان خود نفوذ کنند. ‌بنابرین‏ با توجه به اینکه یکی از کارکردهای مهم تلویزیون پیشگیری از جرم می‌تواند باشد این کارکردش کم رنگ خواهد شد. یکی از ویژگی‌های اعتبار منبع را قابل اعتماد بودن،‌متخصص بودن، دانسته‌اند، بدیهی است تلویزیون برای حفظ اعتبار خود باید تلاش کند اخبار دروغ منتشر نکند و نشر اکاذیب که یکی از جرایم جرم‌انگاری شده در قانون کیفری می‌باشد را منتشر نسازد، زیرا تلویزیون به دلیل خاصیت چندرسانه‌ای بودن می‌تواند در حد وسیعی منتشر کننده نشر اکاذیب باشد، ‌بنابرین‏ اگر نهادی بخواهد به هدف اصلیش در زمینه‌های مختلف برسد اولین قدم این است که خودش را در دل مخاطبان خود به صورت رضایتمندی جا کند وقتی این حس علاقه ایجاد شد آن‌وقت می‌تواند تدابیر و راهکارهای خود را در افکار عمومی تزریق کند و انتظار نتایج مطلوب را داشته باشد.

«امر به معروف و نهی از منکر در اسلام یکی از مهم‌ترین ابزارهای کنترل اجتماعی می‌باشد. با این نگاه جامعه‌شناختی، تلویزیون دارای کارکرد اجتماعی در زمینه پیشگیری از وقوع جرم می‌باشد. تلویزیون با درج و انعکاس اخبار و گزارش‌های خبری به طور صحیح و تحلیل آن ها و انعکاس نابهنجاری‌های اجتماعی و عواقب شومی که در انتظار افراد کجرو قرار دارد به طور غیرمحسوس، اقدام به کنترل و پیشگیری از نابهنجاری‌ها در جامعه کند».[۱۲۹] تلویزیون عمدتاًً از طریق اقناع‌پذیری و قانع‌کردن افکار عمومی ‌به این موضوع که اگر نابهنجاری‌هایی که از طریق این رسانه بازگو می‌شود دلایلی که مطرح می‌کنم زشت و ناپسند است و در این زمینه ذهن افکار عمومی را قانع نماید در این موارد که به نتیجه‌گیری حاصل شده‌اند از کارشناسان و متخصصان مربوطه استفاده شده می‌تواند با توجه به فراگیر بودن آن مخاطبان زیادی را تحت کنترل و هدایت به سوی رفتار بهنجار اجتماعی سوق دهد لذا می‌تواند به یکی از کارکردهای مهم اجتماعی خویش یعنی پیشگیری از وقوع جرم از طریق اقناع افکار عمومی دست یابد.

۴ـ۲ـ۵ـ۴ـ نقش جستجوگری تلویزیون در پیشگیری از جرم

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:24:00 ب.ظ ]




اما داده های موجود نشان می‌دهند که هو ش هیجانی می‌تواند به اندازه هوشبهر و گاهی اوقات بیشتر از آن قدرت داشته باشد. (گلمن، ۱۹۹۵)

شواهد بسیاری نشان می‌دهد افرادی که مهارت هیجانی دارند- یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی می شناسند و هدایت می‌کنند و احساسات دیگران را نیز در ک و به طرز اثر بخشی با آن برخورد می‌کنند- در هر حیطه ای از زندگی ممتازند. ارسطو چنین مطرح می‌کند که لازمه مهارت هیجانی ما را هوش و عقلانیت بر عهده بگیرد.

احساسات ما زمانی که خود به کار گرفته شوند، با خرد و منطق همراهند و به تفکر ما، ارزش‌های ما و بقای ما جهت می‌دهند. اما به آسانی می‌توانند به خطا بروند و در اکثر موارد نیز چنین می شود. از دیدگاه ارسطو، مشکل انسان در این نیست که از هیجان برخوردار است بلکه آنچه اهمیت دارد مناسب بودن هیجان و نحوه ابزار آن است. (نقل از همان منبع، ص ۲۱)

دکتر داماسیو (۱۹۹۴، نقل از گلمن، ۱۹۹۵،ص ۵۶) معتقد است که وجود احساسات نوعا ً برای اتخاذ تصمیمات عقلانی ضروری است. از آن رو که احساسات جهت صحیح را به ما نشان می‌دهند و پس از آن است که از منطق محض می توان به بهترین نحو استفاده کرد. این ترتیب دکتر داماسیو معتقد است که مغز هیجانی به همان اندازه مغز متفکر در استدلال کردن نقش دارد. به یک معنا می توان گفت که ما دو مغز، دو فکرو دو نوع هوش متفاوت داریم: هوش عقلانی و هوش هیجانی.

آنچه را در زندگی انجام می‌دهیم هر دوی آن ها تعیین می‌کنند. فقط هوشبر (IQ) مهم نیست بلکه هوش هیجانی (EQ) نیز حائز اهمیت است. در واقع هوش عقلانی نمی تواند بدون هوش هیجانی به بهترین وضع کار کند، بدون در نظرگرفتن احساس، درک واقعیت بسیار دشوار است. تجربه های مستقل عقلی و استدلالی در حد خود مهم هستند اما اگر با احساس رابطه نداشته باشند، راه را برای کارهای غیر انسانی و نابود کننده هموار می‌کنند. هنگامی که ما با احساسات خود قطع رابطه می‌کنیم، بی گمان از انسانی ترین صفات خود نیز جدا شده ایم. با احساسات خود زندگی کردن، یعنی بیشترین ارتباط را با دیگران داشتن و از ‌بیشترین حس زندگی برخودار شدن.

عوامل مؤثر در قابلیت هیجانی

مهمترین عوامل مؤثر در قابلیت هیجانی شامل خود فردیا هویت من ،تمایلات اخلاقی و تاریخچه رشدی فرد می‌باشد این عوامل مؤثر خود جریانهایی پیچیده ای هستند که در بافت زمان و فرهنگ قرار دارند ریشه زمانی قابلیت هیجانی به احتمال قوی در تاریخچه رشد هر فرد یافت می شود اما این تاریخچه نیز عمیقأ در بافت فرهنگی نظام باورهای فردی، اجتماعی، ارتباطات و تعاملاتی که افراد درآن درگیر می‌باشند قراردارد.

به عقیده کارولین سارنی تأثیر زمان و بافت فرهنگی به روی قابلیت هیجانی وقتی بهتر مشخص می‌گردد که عدم کفایت و قابلیت هیجانی خود را از زمانی به زمان دیگر یا از موقعیتی به موقعیت دیگر که برایش آماده نشده ایم در نظر بگیریم، در نتیجه در آن موقعیت یک نوع احساس کمبود یا استرس یا احساس شکست یا حتی سردرگمی خواهیم نمود، برای مثال احساس سفر به مملکتی با فرهنگ متفاوت احساس عجیب و غریب بودن یا خودآگاهی در معرض دید بودن نتایج هیجانی است که ممکن است تجربه نماییم.

زمانی که فرصت برای یادگیری راه های مناسب و بامعنی بیان احساسات را در آن نظام فرهنگی متفاوت تا بیابیم (سالوی ترجمه اکبرزاده۱۳۸۳).

نقش خود

خود با واسطه گری سازگارانه محیط را برای فرد معنا داروهماهنگ می کند (مک آدامز۱۹۹۶،به نقل از پیتر سالوی ترجمه اکبر زاده ۱۳۸۳).

یک نتیجه مهم نقش خود عبارت است از اینکه ارزش ها را مطابق بافتی که در آن قرار داریم معین می‌کند هنگامی که به بافت خاصی که باآن رو به رو هستیم به علت معنی نسبی آن برای ما پاسخ متفاوتی می‌دهیم به روش هدفمند عمل می نماییم وهدفمند بودن عبارت است از : انجام عمل با انگیزه ها هگامی که در بافت محیطی خاصی درگیرمی باشم ‌به این معنا هیجان‌ها کنشی می‌باشند :یعنی آن ها به عنوان محرک عمل می نمایند تا در موقعیت های خاصی که درگیر هستیم ارتباط خود را شروع نموده تغییر دهیم نگهداریم ویا به آن پایان دهیم (کامپوس مام،کرمویان ۱۹۹۴ ،نقل از همان منبع).

کار آمدی خود هنگامی به وضوح به کار گرفته می شود که ‌هدف‌های‌ سازگارانه به دست آمده باشند(سالوی، ترجمه اکبر زاده۱۳۸۳).

عوامل مؤثر ‌بر هوش هیجانی

اولین عاملی که در رشد یا تخریب هوش هیجانی نقش دارد خانواده است. در خانواده است که ما یاد می گیریم هیجانات خود را بیان کنیم یاد می گیریم احساسات خود را بروز دهیم و این که چه احساسی نسبت به خودمان داشته باشیم و دیگران چه واکنشی نسبت به ما و احساسات ما نشان می‌دهند. در خانواده است که راجع به احساسات دیگران بینش و آگاهی کسب می‌کنیم. و این که چگونه در مقابل احساسات دیگران واکنش نشان دهیم. چگونه بر عواطف خود کنترل داشته باشیم، چگونه همدلی کنیم و…(گلمن ۱۹۵۰ ترجمه بلوچ).

یادگیری و مهارت‌های عاطفی و هیجانی برای هر کودکی، مستلزم آن است که والدین او دارای هوشبهر هیجانی مناسبی باشند. به عبارت دیگر والدین بایستی خود سرشار از مهارت‌های عاطفی بوده و از آن ها آگاه باشند و به موقع و در زمان و مکان معین آن ها را آموزش دهند. مسلماًً والدینی که نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند و شیوه های کنترل احساسات را نمی دانند، همدلی را به خوبی نشان نمی دهند، خودآگاهی هیجانی کمی دارند و نسبت به هیجانات دیگران بی تفاوت هستند و دائما محیطی سرشار از ناراحتی های عاطفی ایجاد می‌کنند نمی توانند الگوهای خوبی برای هوش عاطفی و آموزش ان به فرزندانشان باشند.

کودکانی که والدین دارای هوش هیجانی بالا دارند و این آموزش‌ها را از آن ها دریافت می‌کنند دارای ویژگیهایی زیر هستند:

    1. کشمکش بین آن ها کمتر است.

    1. با احساسات و عواطف خود بهتر کنار می‌آیند و کمتر دچار غم اندوه می‌شوند.

    1. از نظر بیولوژیکی آرامش بیشتری دارند و میزان ترشح هورمونهای مربوط به فشارهای روحی (استرسها) در آن ها کمتر است و دیگر علائم بیولوژیکی ناشی از برانگیختگی عاطفی در آن ها کمتر به چشم می‌خورد.

    1. این بچه ها در نزد همسالان خود محبوبترند و معلم ها آن ها را اجتماعی تر ‌از دیگران می بینند.

    1. والدین و معلمین این بچه ها معتقدند که مشکلات رفتاری آن ها از جمله پررویی و گستاخی یا پرخاشگریهایشان کمتر از دیگران است.

  1. این بچه ها بهتر از دیگران می‌توانند توجه خود را روی موضوعی متمرکز کنند و ‌بنابرین‏ در زمینه یادگیری بهتر عمل می‌کنند.

اکثر نظریه پردازان هوش هیجانی معتقدند که افراد، فاقد هوش هیجانی بالا هستند زیرا در دوران اولیه کودکی هوش هیجانی افراد صدمه می بیند و مسیر رشد و شکوفائی آن مسدود می شود. آن ها معتقدند که آسیب دیدگی هوش هیجانی در دوارن کودکی راحت تر از رشد آن است، یعنی تبعیت از این اصل که خراب کردن راحت تر از آفریدن و خلق کردن است. (اکرامی، ۱۳۸۰)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:24:00 ب.ظ ]




و در نهایت امیلی[۳۶] و همکارانش (۲۰۰۶ به نقل از ثنایی، ۱۳۸۳)، مؤلفه‌ ها و مکانیسم هایی را برای رضایت زناشویی برشمرده است که عباتند از: ۱- شناخت ها ۲- سلامت جسمانی ۳- الگوهای تعامل ۴- حمایت اجتماعی ۵- خشونت همسران ۶- خصوصیات شخصیتی همسران ۷- میزان کنترل گر بودن همسران ۸- آسیب پذیری همسران نسبت به خیانت در روابط زناشویی ۹- ارزش های همسران ۱۰- فرزندان.

در ذیل برخی از عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی مرتبط با شرایط زندگی همراه با یافته ها و پژوهش های مرتبط با آن آورده شده است:

ارتباط صحیح کلامی و غیرکلامی اساس یک زندگی زناشویی موفق است. زن و مردی که از داشتن، یک ارتباط صحیح با یکدیگر و دیگر افراد خانواده محروم هستند، دارای نشانه های رفتاری ویژه ای می‌باشند که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد: یاس، نومیدی و درماندگی زن یا شوهر، وجود تعارض بین زن و شوهر، داشتن انواع مشکلات در زمینه‌های مالی، جنسی، رفتاری، نرخ پایین و تقویت یکدیگر، نبود رضایت و خشنودی از زندگی زناشویی شکایت و انتقاد از یکدیگر و غیره که سرانجام سلامت روانی افراد خانواده را مورد تهدید قرار می‌دهد (نوابی نژاد، ۱۳۸۷).

پژوهش های متعدد نشان داده‌اند که بعضی از ویژگی های خانوادگی در مقاوم ساختن افراد برای مقابله با فشار زندگی نقش اساسی ایفا می‌کنند. از جمله این ویژگی ها روابط گرم و با محبت، همبستگی، حمایت عاطفی و با ساختار بودن خانواده است. از آنجا که مشخصه اصلی افراد سرسخت، مقاومت بیشتر در برابر فشار های زندگی است، ارتباط بین این شرایط و ویژگی های خانوادگی با سرسختی روانشناختی مورد انتظار است(شریفی، عریضی و نامدار، ۱۳۸۴).

درآمد و اشتغال

از جمله عوامل خطرساز مشکلات ازدواج بویژه برای مردان، درآمد کم و شغل نامناسب می‌باشد. درآمد کم و ناامنی شغلی با رضایتمندی زناشویی پایین همراه است. هنگامی که زوجین به طور دائم درباره پول نگرانی داشته باشند، رضایت زناشویی پایین خواهد بود. به ویژه برای شوهر، رضایت شغلی با خشنودی زناشویی رابطه دارد . ‌در مورد زنان نیز گووه[۳۷] (۱۹۸۰ به نقل از ملازاده، ۱۳۸۷)، معتقد است زنان خانه دار از رضایت زناشویی کمتری نسبت به زنان شاغل برخوردارند.

عوامل فرهنگی، اجتماعی و تربیتی

عوامل فرهنگی و اجتماعی، آداب و رسوم، رفتار و سلوک و حتی آداب پوشیدن و غذا خوردن می‌تواند زمینه‌های همدلی بیشتری را برای هسمران پدید آورد (نوابی نژاد، ۱۳۸۷).

وایت و همکاران[۳۸] (۲۰۰۴) نشان دادند زوجینی که از نظر زمینه فرهنگی، قومی و نژادی با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهایشان ‌در مورد روابط زناشویی نیز متفاوت است. این تفاوت در پیش فرض ها و باورها، در صورتی که زوجین بتوانند عاقلانه نقاط قوت و تفاوت های فرهنگی شان را در نظر بگیرند، می‌تواند منبع قدرت رابطه آن ها باشد. اما در عین حال، تفاوت های محسوس در انتظارات زوجین می‌تواند منبع مهم تعارض آن ها باشد.

از جمله عوامل مؤثر بر چگونگی تعامل همسران با هم می توان بازخوردهای مربوط به اجتماع پذیری در زمینه رفتار زناشویی که از طریق مشاهده والدین آموخته شده، ارزش‌های اجتماعی و مجموعه باورها و جهت گیری کنونی ناشی از تجارب پیشین اشاره نمود. ریشه‌های روابط در خانواده ماننده روابط خوب با پدر و مادر نیز تا حدی با موفقیت و رضایت زناشویی مرتبط است. بر همین اساس مشخص شده که زنان دارای پدر با خصوصیات گرم و پرورش دهنده به مردان و به ویژه شوهرانشان اعتماد بیشتری دارند و زنان دارای پدر سرد د برقراری روابط با همسرشان بیشتر مضطرب شده و ممکن است در ارتباط با آن ها دچار مشکل شوند. با وجود این، پاره از شواهد دال بر این است که افراد کسانی را برای ازدواج انتخاب می‌کنند که مشابه والدینشان باشد. شاید ‌به این دلیل که روابط دوستانه و محبت آمیز نخست از والدین آموخته می شود (ملازاده، ۱۳۸۷).

از جمله عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی نوع جامعه و طبقه اجتماعی است. در گذشته اگر دو نفر با هم ازدواج می‌کردند تا آخر عمر با یکدیگر زندگی می‌کردند، خواه با هم تفاهم داشتند خواه نداشتند. در حال حاضر در برخی از جوامع که دارای ارزش‌های سنتی هستند، هنوز این وضعیت ادامه دارد. جوامع بزرگتر طلاق را به راحتی می پذیرد و در این جوامع محدودیت طلاق کمتر است و زوجین کمتر به فکر چاره اندیشی و حل تعارضات برمی آیند.

شناخت و تفکر

الیس[۳۹] ( ۱۹۸۹) در کتاب خود تحت عنوان زوج درمانی ‌بر اساس نظریه عقلانی – هیجانی، نقش تفکر را در بروز نارضایتی زناشویی مورد بحث قرار می‌دهد. وی اعتقاد دارد که اختلال در روابط زناشویی ناشی از برداشتی است که زن یا شوهر درباره رفتار همسر خود دارند، نه خود رفتار. در واقع برداشت زن و شوهر از رفتار یکدیگر بیش از خود رفتار در بروز خشم و دیگر هیجان‌ها و تعامل های آشفته مؤثر است. بک[۴۰] نیز مشکلات زناشویی را از دیدگاه شناختی مورد بحث قرار می‌دهد و معتقد است که نوع تفکر و نگرش ما نسبت به مسائل مختلف است که موجب بروز اختلال در روابط زناشویی می شود. عواطف و احساسات هرگز مستقیماً منتقل نمی شوند، بلکه برای انتقال آن ها به کلمات، لحن صدا، اشارات صوت و عمل و رفتار نیاز است. یکی از عواملی که می‌تواند موجب بروز مشکلاتی در روابط زناشویی گردد، برداشت اشتباه زوج ها از همین اشاره ها و حرکات یکدیگر است.

خصوصیات شخصیتی

از جمله عوامل مهم و مؤثر در رضایت زناشویی خصوصیات شخصیتی می‌باشد که نسبت به عوامل دیگر کمتر به آن پرداخته شده است. هر یک از همسران با پیشینه تحولی و سبک شخصیتی و ترکیب عوامل زیست شناختی، محیطی و تجربی گوناگون به زندگی مشترک قدم می‌گذارند و یافته های پژوهشی نشان می‌دهند که عوامل و ابعاد شخصیتی بهتر از متغیرهای تقویمی مثل سن، تحصیلات یا سابقه جدایی در گذشته رضایت زناشویی را پیش‌بینی می‌کند (بنتلر و نیوکمپ[۴۱]، ۱۹۸۹).

در واقع زندگی زناشویی محلق شدن دو شخصیت به یکدیگر است و ویژگی های شخصیتی مانند برونگرایی، پایداری هیجانی، مسئولیت پذیری، توافق جویی، مهربانی و … در هر یک از زوجین بر میزان رضایت خود و همینطور همسرش از زندگی زناشویی بسیار تاثیرگذار است تاثیر شخصیت همسر به حدی است که نتایج جدیدترین یافته ها نشان می‌دهد که شخصیت همسر می‌تواند تاثیر مهمی بر روی توانایی افراد برای بهبودی از یک بیماری وخیم تهدید کننده سلامت آن ها داشته باشد و می‌تواند سطح افسردگی همسرش را در هجده ماه بعد پیش‌بینی کند (سانتیانا[۴۲]، ۲۰۰۷).

رابطه جنسی

رابطه جنسی یکی از متغیرهای مهم در روابط زناشویی است. محققان و درمانگران مسائل زناشویی کیفیت رابطه جنسی بین زن و شوهر را مهمترین عامل تعیین کننده رضایت زناشویی می دانند. شادکامی کلی زناشویی با رضایتمندی جنسی رابطه دارد. زوج های شادکام نسبت به زن و شوهرهای ناشاد از زندگی جنسی خود خشنودترند و همیشه رابطه ای قوی بین رضایتمندی از رابطه، فعالیت و رضایت جنسی وجود دارد (ساپینگتون، ۲۰۰۰ ؛ ترجمه: شاهی و برواتی،۱۳۸۴).

تعهد و وفاداری

تعهد عبارت است از تمایل فرد برای پایداری دائمی روابط. میزان تعهد همسران یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر روابط زناشویی است تعهد به روابط زناشویی حیات می بخشد و زمینه ای را ایجاد می‌کند که زوجین بتواند روی موانع کار کنند و زمانی را برای تلاش اختصاص دهند (سیلیمن[۴۳]، ۲۰۰۱).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:24:00 ب.ظ ]




د ) جرم شبکه

اصطلاح جرم شبکه نیز طیف خاصی از جرایم فناوری اطلاعات را در بر می‌گیرد و این اصــطلاح در وسیع ترین معنای خود فقط شامل آن دسته از جرایم فناوری اطلاعات می شود که با بهره گرفتن از شبکه های رایانه ای مانند اینترنت ، اکسترانت ، اینترانت ها و سایر شبکه های جهانی ، منطقه ای و محلی ارتکاب یافته باشند و نسل اول جرایم فناوری اطلاعات را که بدون استفاده از شبکه قابلیت ارتکاب دارند را در بر نمی گیرد.[۲۴] جرم شبکه عبارت است از هر گونه سوء استفاده از فناوری اطلاعات همچون هرزه نگاری ، اقدامات علیه نظم عمومی ، فعالیت غیر مجاز سیاسی فعالیت تروریستی یا نشر اکاذیب که در واقع نوعی جرایم سایبری یا جرایم اینترنتی نیز محسوب می‌شوند .[۲۵]

ه ) جرم فناوری اطلاعات

پروفسور زیبر که نقش عمده ای در برگزاری کنفرانس انجمن بین‌المللی حقوق جزا بر عهده داشت ، مقالات ارائه شده در این کنفرانس را جمع‌ آوری و آن ها را در سال ۱۹۹۴ در قالب یک کتاب منتشر نمود . ولی به جای عنوان طولانی” جرایم رایانه ای و دیگر جرایم علیه فناوری اطلاعات ” که در تمام مقالات این کتاب مورد استفاده قرار گرفته بود ، اصطلاح” جرم فناوری اطلاعات ” را برای این کتاب بر گزید[۲۶]و شورای اروپا نیز عنوان ” جرم فناوری اطلاعات ” را برای توصیه نامه شماره ۱۳ ( ۹۵ ) R خود بر گزید .

اصطلاح “جرم فناوری اطلاعات ” اصطلاحی بسیار موسع است که هم شامل همه جرایم نسل اول و دوم مربوط به فناوری اطلاعات می شود و هم تمام ارکان فناوری اطلاعات را مانند فناوری رایانه، فناوری شبـکه

سازی و فناوری اینترنت که جرم علیه آن ها یا به وسیله آن ها یا در بستر آن ها ارتکاب می‌یابد را در بر می‌گیرد .[۲۷]

گفتار دوم : مفهوم عفت و اخلاق و ضابطه تشخیص اعمال منافی عفت

الف) مفهوم عفت و اخلاق

عفت ، نقطه مقابل شکــم پرستی و شهوت پرستی اســت که از مهمترین فضایل انسانی محسوب می شود .

عفت به گفته راغب اصفهانی ، یعنی” پدید آمدن حالــتی در نفس است که آدمــی را از غلـبه شهوت باز می‌دارد و عفیف به کسی گفته می شود که دارای این صفت و حالت باشد .”[۲۸]

اصولا لفظ اخلاق به عنوان صـفت برای اخلاق و رفتار خاصـی قرار می‌گیرد و یا پس از آن صفـتی قرار می‌گیرد که توضیح دهنده و تعیین کننده مفهوم آن است ؛ برای مثال گاهی گفته می شود عمل فلان شخص اخلاقی است و یا فلان رفتار غیر اخلاقی است و یا مثلا در ترکیب اخلاق با اصطلاحات دیگر می خوانیم اخلاق صنعتی ، اخلاق مدرن و … ، یکی از صفتهای شایع برای مفهوم اخلاق را می توان لفظ عمومی دانست که پس از ترکیب با مفهوم اخلاق به صورت اخلاق عمومی در می‌آید و منظور از آن مجموعه عادات و خوی های شایع و مربوط به یک منطقه و مردم خاص است .

به عبارت دیگر اخلاق عمومی «قواعدی است که درزمان و مکان معین توسط اکثریت یک جامعه رعایت آن لازم شمرده می شود یا عمل به آن ها نیکو تلقی می شود و فاقد ضمانت اجرا می‌باشد مقررات اخلاقی هم بدون ضمانت اجرا نیستند .»[۲۹]

‌بنابرین‏ اعمالی که معیارهای اساسی اکثریت جامعه را هدف قرار دهند و این ناهنجاری ها به قدری باشند که جامعه برای آن ها ضمانت اجرا تعیین کنند، جرایم علیه اخلاق عمومی نامیده می‌شوند. البته شایان ذکر است که تمامی معیارهای اخلاقی جنبه جزایی ندارند و اکثریت آن ها فاقد ضمانت اجرای کیفری هستند و فقط دسته ای از آن ها که برای جامعه ای دارای ارزش فراوان هستند و زیر پا گذاشتن آن ها صدمۀ جدی و جمعی به جامعه وارد می‌سازند جرم تلقی می‌شوند.

ب) ضابطه تشخیص اعمال منافی عفت

زمانی که مسائل و امور جنسی ناشی از غریزه افراد را مورد مطالعه قرار می‌دهیم ، مهمترین پرسشی که ذهن ما را به خود معطوف می‌دارد این است : که تحت چه شرایطی و بر پایه چه معیاری می توان اعمال و رفتار جنسی مجاز را از رفتار جنسی منافی عفت و اخلاق عمومی تشخیص داد ؟

صرف نظر از دیدگاه برخی از روان شناسان ‌در مورد تأثیر انحرافات جنسی که آن را ناشی از اختلالات روانی می دانند آنچه در پاسخ ‌به این پرسش می توان گفت این است ، اصولا در کلیه اجتماعات بشری اعم از ابتدایی و در حال رشد و پیشرفته ، ارضای تمایلات جنسی بین دو جنس مخالف فقط در محدوده شرایط و رعایت آداب و رسوم ناشی از طرز تلقی اکثریت افراد جامعه مجاز و قابل قبول می‌باشد و در مجموع در هیچ اجتماعی ایجاد روابط بین یک زن و یک مرد ، بدون رعایت موازین اخلاقی و عرف و عادت رایج، مجاز و قابل قبول نمی باشد .

بدین ترتیب ملاک و ضابطه تشخیص اعمال ضد عفت و اخلاق عمومی،امری است نسبی و تابع اخلاقیات، اعتقادات، آداب و رسوم متعارف اکثریت افراد هر جامعه است . یا به سخن دیگر ملاک جواز روابط جنسی بین دو جنس مخالف، در هر جامعه ای زاییده یک سلسله افکار و بینش و آداب و رسوم اخلاقی و اجتماعی است که اکثریت افراد جامعه،حفظ و رعایت آن را برای سلامت و صیانت کانون خانـواده لازم می دانند و هر گونه روابط جنسـی در خارج از آن حدود متـعارف را نامـشروع و بر ضد عفت و اخلاق عمومی تلقی می نمایند.

جرایم منافی عفت عبارت است از اعمالی که مغایر با ارزش های پذیرفته شده اخلاقی باشد و ارتکاب آن، تجاوز ‌به این قبیل ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی است که از طرف مردم محترم شمرده می شود. در ترمینولوژی حقوق منافیات عفت چنین تعریف شده است:« امور جنسی به معنی هر چه وسیع تر که به حسب عرف و احساسات یک جامعه شرم آور باشد و به منظور مواقعه یا شروع در آن صورت نگیرد، اگر به منظور مواقعه یا شروع در آن صورت گیرد هتک ناموس و یا شروع در هتک ناموس است نه منافی عفت. ‌بنابرین‏ شروع به جرم هتک ناموس و جرم منافی عفت به حسب غرض مرتکب مشخص می شود.»[۳۰]

با توجه به تعاریف ارائه شده، در قلمرو منافی عفت اختلاف نظر وجود دارد لیکن این نظر که منافیات عفت

اعم است از هتک ناموس، هتک عفت و جریحه دار کردن عفت عمومی ، موجه تر به نظر می‌رسد.البته تعریفی که امروزه و در مقام عمل از این جرم می شود عبارت است از هر عملی که از نظر اخلاق حسنه و مذهب رایج، تقبیح شود و به عبارتی هنجارهای اجتماعی را نادیده گرفته و عملی که عموم جامعه به شدت از آن دوری گزیده و با دیدن ، خواندن و حتی شنیدن آن ناراحت شوند .

‌بنابرین‏ با توجه به مطالب یاد شده به نظر می‌رسد بتوان گفت که جریحه دار کردن عفت عمومی عبارت است از ارتکاب عملی که به نوعی ابراز تمایلات جنسی در انظار و اماکن عمومی باشد اعم از رابطه با جنس مخالف ، پوشش ، رفتار ، گفتار و یا نمایش تصاویری که این تمایلات را نمایان کند.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:24:00 ب.ظ ]