آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


دی 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      



جستجو



 



۲ـ اصل برقراری ارتباط با گفتار نرم

گفتـار نرم در روابط دیپلماتیک اسلام از اهمیت ویـژه‌ای برخوردار است؛ زیرا برقراری ارتبـاط بین‌المللی بر پایه اهدافی صورت می‌گیرد که برای تحقق آن ها باید اصولی را به عنوان پیش شرط آن به کار بست تا به مقصد اصلی دست یافت. در روابط بین الملل از منظر قرآن، گفتار نرم از جمله پیش شرط‌های تحقق رسالت انبیای الهی محسوب می شود؛ برای اینکه پیامبران الهی مبعوث شده‌اند تا انسان‌ها را به سوی رستگاری و راه راست راهنمایی نمایند و انسان‌ها را از گمراهی بر حذر دارند.

تحقق چنین هدفی با رفتار خشن محقق نخواهد شد؛ زیرا اولاً راهنمایان، افرادی هستند که توسط پروردگار تربیت یافته‌اند و راه‌های برقراری ارتباط با دیگران را از خداوند آموخته‌اند. ثانیاًً پیروی یا هدایت برای مدتی پایدار از طریق خشونت و زور دست یافتنی نیست؛ ‌به این جهت که هدایت یافتگان یا متابعت کنندگان اگر به صورت اجباری وادار به پذیرش رفتاری گردند، قطعاً در نخستین فرصت از پیروی سر باز خواهند زد؛ در حالی که برقرارکنندگان ارتباط و ارسال کنندگان پیام، خواهان پایداری در رفتار مخاطبان می‌باشند. ثالثاً اگر ابزارهای مختلفی برای تاثیر گذاشتن بر مخاطب و دریافت کنندگان پیام وجود داشته باشد، عقل سلیم اقتضا می‌کند ابزارهایی را برگزیند که با هزینه کم، بیشترین، بهترین و ماندگارترین تاثیر را داشته باشد؛ لذا اگر امر، میان برخورد خشونت‌آمیز که نیاز به پرداخت بهای زیاد دارد و از طرفی تحقق پایدار اهداف را موجب نمی‌شود و راهی بدون خشونت که با کمترین هزینه می‌تواند انسان را به اهدافش به صورت پایدار نائل کند، دایر باشد، قطعاً راه دوم برگزیده خواهد شد.

در ارتباطات پیامبران با مخاطبان‌شان، مواردی که ذکر گردید به طور کامل رعایت شده است. برای مثال به دیپلماسی موسی (ع) و برادرش با فرعون اشاره می‌کنیم. وقتی موسی(ع) مامور می شود که فرعون را به پیروی از دستورهای خداوند تبارک و تعالی دعوت نماید، به موسی ابلاغ می‌شود که با فرعون با گفتار پسندیده سخن گوید تا بتواند در او نفوذ کند یا اثر بگذارد: «فَقُولاَ لهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ اَوْ یَخْشَی’؛ با نرم زبانی با او سخن بگویید به امید اینکه به خود بیاید و درخواست شما را بپذیرد.» (طه/۴۴) علامه طباطبایی در ذیل آیه می‌گوید: «از واجبات آداب دعوت، سخن گفتن به غیر خشونت است.»[۱۳۱] قرآن برخلاف برخی افراد که ابزار خشونت را در موعظه‌ی مؤمنان و دعوت آن ها به پیروی از دین بر می‌گزینند، دستور می‌دهد که با طغیانگرانی مانند فرعون با گفتار نرم به دعوت بپردازد. این آیه می‌تواند راهنمای خوبی برای آمران به معروف و ناهیان از منکر ‌در مورد برادران و خواهران مسلمان باشد.

تعریف و مفهوم تقیه و نقش آن در روابط بین‌الملل‏

علامه طباطبایی ذیل آیه‏: «…إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَیه… مگر اینکه از آنان به نوعی تقیّه کنید…»
(آل عمران/۲۸) می‏نویسد: «کلمه «الآتقاء» در اصل به معنای پناه گرفتن به خاطر ترس است؛ پس شاید از باب استعمال مسبب ‌در مورد سبب، به معنای ترس هم به کار رفته و شاید تقیه ‌در مورد آیه از این قبیل باشد.»[۱۳۲]

شیخ انصاری تقیه را چنین تعریف می ‏کند: «التحفظ عن ضرر الغیر بموافقته فی قول او فعل مخالف للحق.»[۱۳۳] مقصود از «تحفظ» حفاظت از جان، دین، ناموس، عرض و مال است.

تقیه ‌به این معنا است که کسانی در واقع خواستار جنگ باشند، ولی وانمود کنند صلح طلب هستند.[۱۳۴]

در سیاست خارجی، تقیه شامل حراست از تمامیت ارضی کشور، منافع دولت اسلامی خارج از مرزها و اهداف و استراتژی‏ها و اخبار محرمانه است.

دلایل تقیه در قرآن ‏

نهی از پذیرش دوستی و ولایت کفار، از مسایلی است که در قرآن تأکید فراوانی بر آن شده؛ لیکن تقیه از آن استثنا شده است:

«لایَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَن یَفْعَلْ ذَالِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی شی‏ْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَیهً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلی اللَّهِ الْمَصِیر. مؤمنان نباید کافران را- به جای مؤمنان- به دوستی بگیرند و هر که چنین کند، در هیچ چیز [او را] از [دوستی‏] خدا [بهره‏ای‏] نیست، مگر اینکه از آنان به نوعی تقیّه کنید و خداوند، شما را از [عقوبت‏] خود می‏ترساند، و بازگشتِ [همه‏] به سوی خدا است‏.»
(آل عمران/۲۸). خداوند در این آیه کسانی را که بعد از ایمان آوردن کفر ورزند، تهدید به عذاب عظیم می ‏کند؛ ولی کسانی را که ایمان در قلب شان محکم است و در ظاهر به اظهار کفر مجبور شوند، استثنا می‏ نماید. شاید تقیه کردن و بر حسب ظاهر طبق دلخواه دشمن و مخالفان حق عمل نمودن، مصلحت دین و حیات آن را چنان تأمین کند که ترک تقیه آن را تأمین ننماید. در جای دیگری، قرآن کریم همین معنی را تأیید می‌فرماید:

«مَن کَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‏ُّ بِالْایمَانِ وَ لَاکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم‏. هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد [عذابی سخت خواهد داشت‏] مگر آن کس که مجبور شده و [لی‏] قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن هر که سینه‏اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابی بزرگ خواهد بود.» (نحل/۱۰۶)

امام صادق (ع) مصداق تقیه در قرآن را سخن ابراهیم دانسته که وقتی قصد شکستن بت‌ها را داشت، فرمود: «انی سقیم. من بیمارم.» (صافات/۸۹) امام می‌فرماید: «ولی به خدا قسم که بیمار نبود.»[۱۳۵]

حکم تقیه‏

تقیه از احکام ثانویه است. موضوع تقیه در موارد مختلف، پذیرای احکام متفاوت پنج گانه می‏ باشد؛ ‌به این معنا که تقیه در مواردی ترک یا انجام دادن کاری را مباح، واجب و یا مستحب، و در مواردی دیگر، مکروه یا حرام می‏گرداند. حال آنکه حکم اولیه‏ی آن موضوع، خلاف حکم فعلی آن است؛ ولی زمانی که این، دافع خسارت سنگین مالی یا جانی را برای شخص یا جامعه در پی داشته باشد، حکم آن تغییر می‌کند و دروغ واجب می‏ شود و افشای اسرار، گناهی نابخشودنی خواهد بود.

گاهی مصلحت فردی، وجوب یا ترک تقیه را ایجاب می ‏کند؛ ولی مصلحت جامعه برخلاف آن است که قاعده‏ی اهم و مهم و یا دفع افسد به فاسد، وظیفه را مشخص می‏ نماید و شخصی را از تردید بیرون می ‏آورد؛ و گاهی نیز حالت تردید باقی می‏ماند و یا رجحان یک طرف به حد الزام نمی‏رسد که در حالت اول، مجاز به ترک کار یا انجام آن است و در حالت دوم، طرف راجح مستحب خواهد بود.

تقیه زمانی مستحب است که ترس از زیان، فوری نباشد و احتمال ضرر در دراز مدت بوده و یا زیان سهل باشد؛ و زمانی حرام است که از ضرر، چه در کوتاه مدت و چه در دراز مدت، ایمن باشد یا تقیه موجب قتل مسلمانی شود. تقیه‌ی واجب آن است که هر محظوری مانند انجام دادن حرام و ترک واجب، مباح می‏ گردد. اهمیت تقیه گاهی به حدی می‌رسد که انجام دادن عملی حرام و یا ترک فعل واجب را تنها مباح نمی‏ کند، بلکه یک الزام را بر می‏دارد و الزام دیگری می ‏آورد و کاری که انجام دادن آن واجب بود، حرام می‏ شود و بالعکس.[۱۳۶]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[سه شنبه 1401-09-29] [ 04:47:00 ب.ظ ]




-دانش مهندسی

    • دسترسی به اطلاعات: یکی از ابزارهای افزایش سطح دانش، دسترسی به اطلاعات صحیح و به روز است.

    • ایجاد سندیکای کارگری : ایجاد سندیکای کارگری باعث افزایش اطلاعات کارگران می شود. در این صورت نسبت به سلامتی خود حساس شده و خود این عمل باعث می شود توجه به ارگونومی افزایش یابد. تمام پیشرفت های صنعت ایمنی در در کشور های توسعه یافته در اثر فشار اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری به دست آمده که غالباً نتیجه وقوع حوادث و صدمه دیدن تعدادی از کارگران بوده است، اما در کشور ما به دلیل قانون کاری ضعیف و عدم حمایت از سندیکاها شاهد وقوع حوادثی خواهیم شد. با بهره گرفتن از فشار سندیکاها علاوه بر اشتیاق عمومی جهت فراگیری مطالب، می توان شغل های بومی را نیز ایمن کرد.

    • اهمیت به ارگونومی در صنعت : باید کوشش شود تا مدیرانی که بر رأس کار می‌آیند زمینه فکری ارگونومیک را داشته و سعی در پیاده سازی آن در صنعت داشته باشند.

    • بومی کردن استانداردهای جهانی خاصه استاندارد صنعتی : با توجه به اینکه OSHA استاندارد ارگونومی را تدوین نموده است می توان با بومی کردن این استانداردها در صنایع ایرانی امکان استفاده از آن ها را افزایش داد.

    • به روز کردن تکنولوژی: با به روز شدن تکنولوژی و ماشین آلات، دانش مهندسی نیز افزایش می‌یابد و می توان از توجه به انتقال تکنولوژی ماشین آلاتی استفاده نمود که به صورت ارگونومیک طراحی شده اند.

  • تغییر مدیریت از سنتی به مدرن : این امر باعث توجه به مدیریت به تمام شئونات مدیریت بحران از جمله ماکروارگونومی می شود. با این نگرش، سیستم های مدیریتی دستخوش تغییرات مناسبی می‌شوند.

-اهرم های قانونی

اهرم های قانونی یکی از مهم ترین ابزارهای فرهنگ سازی در جامعه و عادت دادن عموم مردم به رعایت رفتاری خاص است. در زیر به مهم ترین آن ها اشاره می شود :

      • نظام پاداش و تنبیه: مهم ترین ابزار سازمان برای عملی کردن موضوعات ایمنی و ارگونومی است. در این نظام به ازای رعایت الگوها، ارائه نظر و بهبود وضعیت پاداش و در ازای کم توجهی به مسائل ایمنی تنبیهاتی اعمال می شود .

    • الزام پیمانکارها به رعایت اصول ارگونومی : یکی از معضلات اخیر سازمان ها در رعایت نکردن ایمنی استفاده از پیمانکاران است. برون سپاری به منظور کوچک کردن سازمان اصلی و کم کردن مسئولیت سیاست خاصی است که در سازمان های پیشرو در حال اجرا می‌باشد. این مسئله به طور نامناسبی بومی شده ، زیرا غالبا ابزارهای نظارتی در بومی شدن به فراموشی سپرده می شود. در کشور، اصولا به نحوه اجرای کار پیمانکاران توجهی نمی شود و فقط نتیجه مورد نظر است. درصوذتی که یکی از اصول برون سپاری یعنی نظارت بر نحوه اجرا کمتر رعایت می شود. متاسفانه سود جویی برخی از پیمانکاران نیز ‌به این مسئله دامن زده است:

    • عدم پرداخت حقوق و رد توافق با کارفرما به کارگران

    • عدم پرداخت حق بیمه کارگران با سوء استفاده از قانون کار

    • عدم امنیت شغلی کارگران و بعضا امضای قراردادهای سفید با پیمانکار

  • دریافت چک و سفته به مبلغ بسیار بالا

سازمان های دولتی ملزم به کار با پیمانکارانی هستند که به تأیید دولت رسیده باشند . در این راستا تعداد قابل توجهی پیمانکار ثبت شدند ولی پس از گذشت تقریباً دو سال از این مطلب، ملاحظه می شود که بعضی فاقد دفتر کار هستند و از طرفی چون دولت از پیمانکاران فوق وثیقه ای و حتی سفته ای دریافت نکرده است پیمانکار می‌تواند از تمام مسئولیت هایش شانه خالی کند

    • تدوین آیین نامه های با ایجاد واحد مدیریت ارگونومی، ایمنی و یا … می توان آیین نامه های ایمنی را برای شغل های موجود در سازمان نوشت و شرایط اجرای آن ها را بررسی نمود.

    • استاندارد : با وجود اینکه از تدوین استاندارد ارگونومی مدت زیادی نمی گذرد و هنوز جنبه رسمی به خود نگرفته، تلاش برای رسیدن ‌به این استاندارد نشان از توجه بالای مدیران سازمان به سلامتی و رضایت کارکنان دارد. در ضمن می‌تواند از استاندارد های ایمنی متداول دیگر همچون HSE و OHSAD18000 نیز استفاده نمود.

  • تدوین قانون ججدید کار : قانون کاری حاضر به لحاظ کلی گویی، عدم شفافیت سازی، همگام نبودن با سازمان بین‌المللی کار، ایرادات ساختاری و تضاد در قوانین، عدم استفاده از کارشناسان این امر در تدوین آن دچار اشکالات اساسی است.

ایجاد شوراهای اسلامی کار نیز معضل دیگری است. بعضاً مشاهده می شود نماینده کارگری خود پیمانکار است.

    • فراگیر کردن نظارت : در یک سازمان بر مبنای آیین نامه ها و استفاده از واحد مدیریت ایمنی می توان مؤلفه‌ های ارگونومی را پایش کرد، بهتر است نظارت را با تدبیر خاص به نظارت بخش دیگری وابسته کرد به طوری که به حریم هر محیط لطمه ای وارد نشود .

  • کنترل کیفیت : معمولا برای افزایش کیفیت از تکنولوژی جدید تر استفاده می شود. علاوه بر این کارگر برای رسیدن به کیفیت بهتر ملزم به رعایت اصولی می شود که در افزایش ایمنی و رسیدن به ارگونومی بسیار مؤثر است(معتمد زاده، ۱۳۸۴، ۷-۱)

بخش دوم آشنایی با کیفیت

۲-۱۸ مقدمه

قبل از آن که به تعریف کیفیت خدمات اشاره کنیم لازم است که بدانیم خدمت چیست؟ خدمت یه واژه پیچیده می‌باشد. این واژه دارای معانی مختلفی است طیفی از خدمات شخصی شما تا خدمت به عنوان یک محصول را در بر می‌گیرد. این که حتی حوزه وسیع تری را نیز شامل می شود. یک ماشین یا تقریباً هر محصول فیزیکی، اگر فروشنده تلاشهایی را برای ارائه راه حل برای تحقق نیازهای مشتری انجام دهد، می‌تواند خدمت به مشتری تلقی گردد. ماشین یک کالای فیزکی است اما نوع رفتار با مشتری یک خدمت محسوی می شود. به دلیل همین گستردگی و پیچیدگی، در طول دهه های ۶۰ تا ۸۰ طیف وسیعی از تعاریف در ارتباط با خدمت ارائه شد با این حال تعریف جامعی از خدمت ارائه نشد با این توصیف در زیر به چند تعریف از خدمت اشاره می شود:

– خدمت فعالیت یا منفعتی است یک طرف به طرف دیگر عرضه می‌کند که اساساً نامحسوس بوده و مالکیت چیزی را در بر ندارد، نتیجه ممکن است محصول فیزیکی یا غیرمادی باشد( سید جوادین،۱۳۸۴،۱۹)

– خدمت، نتیجه ای است که مشتریان خواستار آن هستند.

– خدمت، تولید منفعت اساساً نامحسوس،یا به خودی خود به عنوان یک محصول منفرد یا عنصری مهم از محصول ملموس است که به واسه شکلی از مبادله، نیاز شناخته شده مشتری را برآورد می‌سازد.

– خدمت فرآیندی است مشتمل بر یک سری از فعالیت های کم و بیش نامحسوسکه به طور طبیعی اما نه لوزماً همیشگی، در تعاملات بین مشتریان و کارکنان و یا منافع فیزیکی یا کالاها و یا سیستم های ارائه کننده خدمت، روی داده تا راه حلی برای مسائل مشتریان باشد.

در برخی از آثار مربوط به بازاریابی برای درک بهتر مفهوم خدمت، معمولا آن را با کالاهای فیزیکی مقایسه می‌کنند. که در جدول شماره ۲-۳ برخی از ویژگی های کالا وخدمات به صورت خلاصه آورده شده است.

جدول شماره۲-۳ تفاوت کالاها و خدمات

کالای فیزیکی

خدمات

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:46:00 ب.ظ ]




موضوع بعدی در زیبایی شناسی کانت انواع هنر ازنظر این فیلسوف می‌باشد که وی در این باره به سه هنر کلام، نمایش و صدا اشاره می‌کند و بقیه هنرها را منبعث از آن ها می‌داند. برای مثال از کلام، فصاحت و شعر؛ از نمایش، نقاشی و مجسمه سازی و در نهایت از صدا موسیقی منشعب می‌گردند. شعر با موسیقی نیز وقتی توأم باشند با هیجانات و احساسات سرکار دارند(همان منبع،ص۸۳).

به طور کلی زیبایی شناسی کانت موضوعی است که نیاز به شرح مبسوط و تخصصی دارد که اولی به جهت خارج بودن از حوصله بحث و دومی به لحاظ عدم تخصص نگارنده امکان پذیر نیست. اما آنچه می توان گفت این است که در دیدگاه زیبایی شناسی کانت، زیبایی ها و لذات معنوی جایگاه خاصی دارند و کارهای هنری نیز باید در راستای آن ها صورت پذیرند و نکته مهمتر اینکه زیبایی و کار هنری باید جنبه کلی و عمومی داشته باشد و جنبه منفعت طلبی شخصی نداشته باشد به عبارت دیگر تفکیک بین زیبایی شناسی هنری با خوش آمد های معمولی و خواهش های دل از نکات برجسته زیبایی شناسی کانت می‌باشد.

زیبایی شناسی دیویی

جان دیویی از فیلسوفان مشهور مکتب پراگماتیسم می‌باشد. زیبایی شناسی دیویی نیز در چارچوب تفکرات پراگماتیستی او قرار دارد وی در حوزه زیبایی شناسی بیشتر از هنر و تجربه زیباشناختی سخن می‌گوید و اندیشه‌های زیبایی شناسی او را می توان در کتاب وی با عنوان هنر به مثابه تجربه دریافت کتابی که تأثیر مهمی در حوزه زیبایی شناسی قرن بیستم داشته است(لدی[۹]،۲۰۰۳).

به عقیده دیویی هنر یک زبان بین‌المللی بوده و آمیخته با زندگی اجتماعی، فرهنگی و مادی است(همان منبع). هنر هر نوع تجربه بشری است که دارای سازمان و ساختار معین و کیفیت فراگیر می‌باشد(اسمیت،۲۰۰۸،ص۴). ازنظر او هنر فعلی یگانه و نماینده همه عواطف آدمی است و همچنین چکیده و خلاصه همه فعالیت های هوش است. دیویی(۱۹۳۴،ص۴۵) می‌گوید:« هنرمند در فرایند کار خویش با برقراری ارتباط بین آنچه که قبلاً انجام داده و آنچه که بعد از آن انجام می‌دهد کنترل می شود … او همچنین بین هر چیزی که انجام می‌دهد و کل آن چیزی که می‌خواهد تولید کند ارتباط برقرار می‌کند. درک و فهم این ارتباط وظیفه و کار هوش را مشخص می‌سازد».

همان طور که در فلسفه جان دیویی مبارزه با تفکرات دوآلیستی وجود دارد و جدایی هایی از قبیل هدف و وسیله را مردود می‌داند این تفکر را در هنر نیز جاری می‌دانست و این نوع اندیشه در کتاب هنر به مثابه تجربه واضح و نمایان است. وی با تفکر ضد دوآلیستی جدایی بین طبیعت و تجربه، تجربه و عمل، تجربه و نظریه، هنر و علم، هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی،هنرهای والا و پست، فرهنگ والا و فرهنگ عامه، فرم و محتوا را رد می‌کند وی همچنین هنرمند را تافته جدا بافته از جامعه نمی داند وی هنرمند را تکنسینی ماهر می‌داند که می‌تواند با بهره گیری از دانش خویش باعث تغییر در عادات مرسوم شود و هنرها دامنه ای از معنی را در تجربیات به طور لذتبخش ارائه می‌کنند. از این برداشت هنر معنایی وسیع می‌یابد و دیگر نمی توان میان هنر و اعمال روزمره بشری جدایی چندانی قائل بود دیویی تلاش می‌کند هنر را به درون محیط اجتماعی فرهنگی و مادی برگرداند و تجربه زیباشناسانه را به تجربه زندگی روزمره وارد کند و کمتر آن را ویژه و خاص تلقی نماید و خاستگاه تجربه زیباشناسانه و کارهای هنری ازنظر دیویی مردم عادی و زندگی روزمره است و هنر در زندگی مهم بوده اما جدا و فراتر از آن نیست(مک للاند[۱۰]،۲۰۰۵). دیویی(۱۹۳۴،ص۳) می‌گوید:« هرکس به نوشتن درباره هنرهای زیبا مشغول است به ناچار وظیفه ای دارد وظیفه او این است که میان اشکال خالص پالوده شده و غنا یافتۀ تجربه که در آثار هنری متبلور می‌شوند و حوادث روزانه، اعمال و رنج هایی که عموماً به عنوان عامل قوام بخش تجربه فهم می‌شوند پیوندی دوباره برقرار سازد».

از این رو هنر در نظر دیویی نزد هنرمند خلاصه نمی شود بلکه فاصله بین هنرمند و مخاطب را ازمیان بر می‌دارد و هردو را مدنظر قرار می‌دهد. وی هنر را محصول تعامل موجود زنده با محیط زندگی می‌داند و این تعامل مخصوص هنرمند نیست بلکه دریافت کننده هنر را نیز در بر می‌گیرد و آثار هنری تنها رسانه برقراری ارتباط کامل و بدون مانع بین دو انسان هستند و این نیروهای ارتباطی شالوده نیروی عظیم هنر در تمدن بشری را تشکیل می‌دهند(مک للاند،۲۰۰۵).

از دیدگاه دیویی تجربه زیباشناختی نیز همانند هنر از تجارب زندگی جدا نیست. وی(به نقل از شایگان فر، ۱۳۸۸) می‌گوید وقتی در موقعیت مبهم و بغرنج هوش، ادراک، احساس و آرزوهای فرد با محیط تعامل می‌کنند با بهره گرفتن از آن ها فرد رفتاری انجام می‌دهد که به وسیله آن رفتار از محیط تأثیر پذیرفته و برآن تأثیر می‌گذارد این موقعیت ها خواه عقلانی و خواه احساسی موجب تجربه زیباشناسانه می شود. از این رو ازنظر دیویی موقعیت های مسئله مدار که فرد با تمام قوا درصدد حل آن می‌باشد موجد تجربه زیباشناختی می‌باشند.

به طور خلاصه در نگاه دیویی هنر یک زبان بین‌المللی است و از طریق این زبان ارتباط کامل و بدون مانع بین افراد برقرار می شود و این نیرو سبب تأثیرگذاری آن در زندگی روزمره و عادات مردم می‌گردد. دیویی با تفکر ضد دوآلیستی خود جدایی هنر و هنرمند را از زندگی روزمره و محیط اجتماعی فرهنگی و مادی مردود می شمارد، آن ها را در متن زندگی مورد بررسی قرار می‌دهد، به هنرمندان و زیباشناسان گوشزد می‌کند از پرداختن به انتزاعیات دوری کنند و بین زندگی و مسائل آن و کارهای هنری ارتباط برقرار سازند. وی تجربه زیباشناختی را نیز از تجارب روزمره تفکیک نمی کند، موقعیت های بغرنج و مسئله مدار را عامل به وجود آورنده این نوع تجربه می‌داند و بیان می‌کند هر گاه انسان با هوش، ادراک و تمام عواطف خود به تعامل با موقعیت برخیزد بر موقعیت تأثیر گذشته و برآن تأثیر بگذارد تجربه زیباشناختی به دست می آورد و ضمن آگاهی لذت نیز کسب می‌کند.

زیبایی شناسی در اسلام

سخن درباره زیبایی شناسی اسلامی نیاز به اشراف کامل به مکاتب و نحله های گوناگون فلسفه اسلامی دارد با این حال در اینجا سعی شده است با مطالعه کتب و مقالات متعدد مطالبی در خصوص زیبایی شناسی اسلامی اگرچه ممکن است در حد اکمل نباشد ذکر گردد.

زیبایی شناسی اسلام را می توان از دو منظر مورد توجه قرار داد یکی از طریق آیات قرآن و روایات و دوم از طریق نظر فیلسوفان و صاحب‌نظران مسلمان که به نوعی دومی تا اندازه ای مبتنی بر اولی است در اینجا ما ‌بر اساس دیدگاه برخی صاحب‌نظران زیبایی شناسی در اسلام را بررسی می‌کنیم.

زیبایی

اینکه حقیقتی بنام زیبایی وجود دارد بین صاحب‌نظران اتفاق نظر وجود دارد آنچه که مایه اختلاف نظر بین آنان است مفهوم و ویژگی های یک شی یا موضوع زیبا است و هر کدام از فیلسوفان و صاحب‌نظران تعاریف گوناگونی از این مفهوم ارائه داده‌اند. مطهری (به نقل از تاجدینی،۱۳۶۹) می‌گوید قبل از آنکه بتوان زیبایی را تعریف کرد باید گفت که زیبایی با ذوق درک می شود و یک امر وجدانی است.یعنی زیبایی قابل بیان و توصیف نیست بلکه به ذوق انسان‌ها بستگی دارد و تعریف آن مشکل است.

فارابی معتقد است هرچه موجودی به نقطه کمالش نزدیک تر باشد زیباتر است(نصر،۱۳۸۹ ).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:46:00 ب.ظ ]




مواد آن رفتار و حمایت یکسان ‌در مورد تمام کودکان را تضمین می‌کند. بر مبنای این کنوانسیون، ‌دولت‌های‌ عضو مسئولند که در حوزه های قضایی خود، در حفظ و اجرای تمام حقوقی که برای کودکان مشخص شده کوشا باشند.

در این کنوانسون مواد ۳۷،۳۹،۴۰ به طور اخص مربوط به دادرسی نوجوانان می‌باشد و اصول مذکور بر این مواد نیز حاکم است.

این موارد من حیث المجموع با توصیه هایی همچون منع شکنجه و رفتار غیر انسانی، محرومیت از آزادی به عنوان آخرین راه چاره، جداسازی بزرگسالان از اطفال حین بازداشت، برخورداری از مساعدتهای حقوقی برای دفاع، فرض برائت، اجتناب از توسل به دادرسی قضایی، آگاهی سریع از اتهامات، ضرورت رسیدگی فوری، عدم اجبار به شهادت، حق پرسش و پاسخ از شهود، استفاده از مترجم رایگان و…، استفاده از جایگزین های مجازات و حبس، سعی در تحقق یک دادرسی منصفانه برای کودکان بزهکار را دارد[۳۵].

برای تحقق این مهم همچنین کشورهای طرف کنوانسیون موظف شدند که وضعیت قوانین، اصول محاکمات، مقامات و سازمان‌های مختص به کودکان متهم یا محکوم به نقض قوانین کیفری را ارتقاء دهند.

کنوانسیون(معاهده) حقوق کودک تنها سند الزام آور در زمینه حمایت از حقوق اطفال است و در اسناد الزام آور، مانند معاهده فوق، امضاء بیانگر تصویب است و حکم قانون را دارد

برای درک هر چه بهتر مفاد معاهده، سازمان ملل متحد کمیته هایی را با عنوان کمیته های حقوق کودک، به وجود آورد که گزارش هایی را در جهت تغییر و تبیین مواد معاهده حقوق کودک تهیه می‌کنند.

طبق پاراگراف ۱ از ماده ۴۴ معاهده حقوق کودک که اشعار می‌دارد: « کشورهای عضو این معاهده، متعهد می‌شوند از طریق دبیر کل سازمان ملل، گزارش هایی را به کمیته ارائه دهند که مؤثر در حقوق شناخته شده در این معاهده باشد و این گزارش باید ظرف دو سال پس از قابل اجرا شدن معاهده برای ‌دولت‌های‌ عضو و پس از آن هر ۵ سال یک بار تسلیم گردد.»

دولت جمهوری اسلامی ایران به موجب ماده واحده ای که در اول اسفند ۱۳۷۲ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و در تاریخ ۱۱ اسفند همان سال از سوی شورای نگهبان تأیید شد، به معاهده حقوق کودک ملحق گردید. اما قبل از تصویب آن دولت جمهوری اسلامی ایران در شهریور سال ۱۳۶۹ کنوانسیون مذکور را به شرط این که ایران نسبت به مواد و مقرراتی که مغایر با شریعت اسلامی‌باشد، اعلام حق شرط می کند و این حق را برای خود محفوظ می‌دارد که هنگام تصویب چنین حق شرطی را اعلام نماید امضاء کرد. متن ماده واحده مجلس نه تنها حق شرط فوق را تأیید می کند، بلکه دامنه آن را گسترش نیز داده است. مطابق با ماده واحده فوق « کنوانسیون حقوق کودک مشتمل بر یک مقدمه و ۵۴ ماده به شرح پیوست تصویب و اجازه الحاق دولت جمهوری اسلامی ایران به آن داده می شود مشروط بر این که مفاد آن در هر مورد و هر زمان در تعارض با قوانین داخلی و موازین اسلامی‌باشد یاقرار بگیرد از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران لازم الرعایه نباشد.»

چنین حق شرطی نه تنها از جهت حقوقی صحیح نیست[۳۶] بلکه در نوع خود شاید در بین کشورهای پذیرنده معاهده بی نظیر و یگانه باشد و کاملاً اجرای معاهده در ایران را منوط به تمایل حکومت می‌کند. چرا که گذشته از موارد مغایرت با موازین اسلامی، ممکن است در بسیاری از موارد قوانین داخلی ایران با مفاد معاهده در تضاد باشد و اصولاً معاهده حقوق کودک برای برداشت همین موارد متضاد و مخالف با حقوق کودک و حمایت از او وضع شده است. از طرف دیگر چنین حق شرطی بر خلاف روح حاکم بر معاهده است. زیرا ماده ۲ معاهده مقرر می‌دارد: « کشورهای طرف کنوانسیون، حقوقی را که در این کنوانسیون در نظر گرفته شده، برای تمام کودکانی که در حوزه قضایی آن ها زندگی می‌کنند بدون هیچ گونه تبعیضی از جهت نژاد، رنگ، مذهب، زبان، عقاید سیاسی، ملیت، جایگاه قومی، اجتماعی، مالی، عدم توانایی، تولد و یا سایر احوال شخصیه والدین و یا قیم قانونی محترم شمرده و تضمین خواهد کرد.[۳۷]

‌ذکر این نکته در اینجا ضروری است که شورای نگهبان در نظریه شماره ی ۵۷۶ مورخ ۴/۱۱/۱۳۷۲ خود به مجلس، مشخصاً موارد مخالفت کنوانسیون مذکور را با موازین شرعی اعلام داشت: « در بند ۱ ماده ۱۲، بندهای ۱و۲ ماده ۱۳ و بندهای ۱و۳ ماده ۱۴ و بند ۲ ماده ۱۵ و بند ۱ ماده ۱۶، بند د قسمت ۱ ماده ۲۹، مغایر قوانین شرعی شناخته شد.» بدین ترتیب با امضاء و تصویب معاهده حقوق کودک، این معاهده در حکم قانون داخلی ما محسوب می شود، چرا که مطابق ماده ۹ قانون مدنی « مقررات و عهودی که برطبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد شده باشد در حکم قانون است.» و ما بایستی مفاد آن را اجرا نماییم که اولین گام تدوین قانونی جامع در این زمینه می‌باشد.

گفتار پنجم: قواعد سازمان ملل برای حمایت از نوجوانان محروم از آزادی

به رغم آن که طبق قواعد پکن و کنوانسیون حقوق کودک نگهداری نوجوانان، تحت نظر و مراقبت هر یک از نهادها، باید به عنوان آخرین راه چاره صورت گیرد اما گروه زیادی از جوانان در سراسر دنیا از آزادی خود محروم و در حبس یا سایر مؤسسات به سر می‌برند. این در حالیست که آن ها حق داشتند که از موازین خاص و ساختارهایی که برای ایشان و نیازهای خاصشان وضع شده بهره مند شوند با توجه ‌به این که حضور نوجوانان در حبس و مرحله اجرای مجازات نیز در دامنه آیین دادرسی کیفری عام قرار می‌گیرد، لذا برای منصفانه بودن این دادرسی چاره ای جز تنظیم یک سری قواعد برای تضمین حقوق کودکان محبوس وجود نداشت.

لذا کمیسیون پیشگیری از جرم در سال ۱۹۸۵ در میلان مأموریت یافت تا قواعد حمایتی خاص اطفال زندانی را تدوین کند که هم زمان با اصول راهنما در ۱۹۹۰ به تصویب مجمع عمومی رسید این قطعنامه دارای چهار بخش و شامل ۸۷ ماده می‌باشد. موازین سازمان ملل متحد برای حمایت از جوانان محروم از آزادی در ارتباط با کلیه نوجوانانی است که از آزادی خود محروم و در هر شکلی از حبس به سر می‌برند.[۳۸]

این قوانین ضمن تأکید بر حبس به عنوان آخرین چاره، شرایطی را تعریف می‌کند که باعث می شود رفتار عادلانه، جوابگویی به نیازهای گوناکون آن ها و در دفاع از حقوق فردی جوانان و سلامت آن ها به دست آید. این موازین خواهان اجتناب از استفاده از محرومیت جوان از آزادی، به خصوص در زندان ها و سایر سازمان‌های بسته هستند. این موازین بازداشت احتیاطی قبل از محاکمه را تأیید نمی کند و خواهان ممنوعیت زندانی شدن جوانان زیر ۱۸ سال است. این قوانین بر جدایی کامل جوانان از بزرگسالان پافشاری می‌کند و سعی در حمایت کامل و تأمین حقوق کودکان زندانی دارد. این مقررات جهت اعمال حمایت های خاص از نوجوانان مجرم می‌باشد و مقرر می‌دارد که نوجوانان زندانی باید از امنیت و رفاه جسمی، فکری و امکانات بهداشتی برخوردار باشند و تأکید می‌کند که اجرای عدالت کیفری باید در این مورد بر اساس مقررات پکن باشد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:46:00 ب.ظ ]




پیرژانه (۱۹۰۳ به نقل از توکلی و قاسم­زاده، ۱۳۸۵) نخستین کسی بود که دیدگاهی روان­شناختی درباره روان‌نژندی وسواسی جبری ارائه نمود. به عقیده­ی او تمام بیماران مبتلا به وسواس، شخصیتی نابهنجار دارند که با اضطراب، نگرانی بیش از حد، فقدان انرژی و تردید همراه است. پیرژانه درمانی را برای آیین‌های وسواسی توصیف کرد که با رفتاردرمانی کنونی هماهنگی داشت.

فروید[۱۲۶] در ۱۸۹۶ (به نقل از توکلی و قاسم­زاده، ۱۳۸۵) نظریه انقلابی خود را درباره‌ تفکر وسواسی ارائه داد و به جای درمان‌های طبی معمول سده‌ی نوزدهم از روان­تحلیل­گری برای حل تعارض‌های پیشین بیماران استفاده نمود. این درمان بهبود قابل توجهی در وضع بیماران وسواسی ایجاد نکرد.

ملاک­ های تشخیصی اختلال وسواسی جبری در DSM-III- R عمدتاًً در DSM-IV حفظ شده است. با این حال تعاریف مربوط به فکر وسواسی و عمل وسواسی دچار تعدیل های مهمی شده است.

ملاک­های تشخیصی اختلال وسواسی جبری ‌بر اساس DSM-IV-TR در جدول ۲-۱ ارائه شده است.

جدول ۲-۱ ملاک‌های تشخیصیDSM-IV-TR برای اختلال وسواس فکری عملی

الف- وجود افکار و اعمال وسواسی:

افکار وسواسی با ملاک های ۱ تا ۴ تعریف می‌شوند.

    1. افکار، تکانه یا تصاویر مقاوم و عود کننده‌ای که گاهی در شرایط فشارزا تجربه می‌شوند، ناخوانده و نامتناسب اند و موجب اضطراب یا آشفتگی می‌گردند.

    1. این افکار، تکانه‌ها یا تصاویر ذهنی، نگرانی‌های معمول ‌در مورد مشکلات روزمره نیستند.

    1. فرد تلاش می‌کند تا این‌گونه افکار، تکانه‌ها یا تصاویر ذهنی را مورد توجه قرار ندهد، حذف کند و یا با افکار یا اعمال دیگری خنثی نماید.

  1. فرد می‌داند که این افکار، تکانه‌ها و یا تصاویر ذهنی زاده ذهن خود او هستند.

اعمال وسواسی با ملاک‌های ۱ و ۲ تعریف می‌شوند:

    1. رفتارهای تکرار شونده (مانند دست شستن، نظم و ترتیب، وارسی کردن) یا اعمال ذهنی (مانند دعا، شمارش و تکرار بی‌صدای بعضی کلمات) که فرد احساس می‌کند در پاسخ به یک فکر وسواسی مجبور به انجام آن ها‌ است و یا باید با ترتیب خاصی انجام شوند.

  1. هدف رفتارها یا اعمال ذهنی کاهش آشفتگی یا جلوگیری از رویدادهای وحشتناک است؛ البته این رفتارها یا اعمال ذهنی رابطه‌ای منطقی با مواردی که برای خنثی‌سازی آن ها انجام می‌شوند ندارند.

ب- در دوره هایی از اختلال، فرد تشخیص می‌دهد که افکار یا اعمال وسواسی او افراطی یا غیرمنطقی اند. توجه داشته باشید که این مورد در کودکان وجود ندارد.

ج- افکار یا اعمال وسواسی موجب آشفتگی می‌شوند، وقت‌گیرند( بیش از یک۱ ساعت در روز )، یا به طور معناداری در زندگی روزمره، امور شغلی(یا تحصیلی) و یا فعالیت‌ها و روابط اجتماعی فرد تداخل ایجاد می‌کنند.

د- اگر اختلال دیگری در محور I وجود داشته باشد، محتوای افکار یا اعمال وسواسی محدود به آن نیست( مثلاً اشتغال ذهنی با غذا در اختلال خوردن؛ پیچاندن مو در تکانه موکنی، اشتغال ذهنی با اندام‌ها در اختلال بدریختی بدن و غیره).

ه- اختلال فرد ناشی از اثرات مستقیم بیماری یا مصرف مواد نیست.

مشخص کنید:

با بینش ضعیف: چنانچه ، در بخش اعظمی از دوره اخیر، فرد نتواند تشخیص دهد که افکار یا اعمال وسواسی او افراطی یا غیرمنطقی‌اند.

نسخه­ جدید راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5) ‌در مورد اختلال وسواسی جبری تغییرات چندی پذیرفته است و طبقه­ی جدیدی با عنوان اختلال وسواسی جبری و اختلالات مرتبط به صورت مجزا ‌به این اختلال اختصاص یافته است. در گروه اختلال­های مربوطه احتکار[۱۲۷]، اختلال بدریختی بدن[۱۲۸]، وسواس موکنی[۱۲۹] و کندن پوست[۱۳۰] قرار گرفته است.

۲-۲- زیرگروه‌های اختلال وسواسی جبری

اختلال وسواسی جبری نشانگان نامتجانس زیادی دارد. و بیمارانی که از این اختلال شکایت دارند، دامنه­ وسیعی از نشانگان کاملاً فردی را نشان می‌دهند. این گستره­ی غیرمعمول و نامتجانس نشانگان موجب شده است که پژوهشگران این پرسش را مطرح کنند که آیا اختلال وسواسی جبری را باید خوشه‌ای از نشانگان دانست یا یک تشخیص مستقل (مک‌کی[۱۳۱] و همکاران، ۲۰۰۴).

تلاش­ های اولیه برای شناسایی گونه­ های فرعی وسواس موجب تشخیص اساسی بین رفتارهای وسواسی و اعمال وسواسی شد و این تشخیص تا قبل از ارائه­ نسخه­ چهارم DSM بر حوزه­ روان شناختی و روان پزشکی مسلط بود اما تحلیل­های ساختاری در سال­های اخیر این تمایز را چندان نمی­پذیرد هر چند در میان مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته و یا ‌می‌گیرد، ناهمخوانی دیده می‌شود. اما بسیاری از پژوهشگران وجود دست کم چهار بعد از نشانگان که در هریک افکار و اعمال وسواسی وجود دارد را قبول دارند (لکمن[۱۳۲] و همکاران، ۱۹۹۷).

مطالعه­ (گودمن[۱۳۳] و همکاران (۱۹۸۹) در زمره­ اولین تلاش­ها در این زمینه است. در این مطالعه که ۳۰۰ بیمار مورد ارزیابی قرار گرفتند برای شناسایی این ابعاد از آزمون یل-براون استفاده شد. این تحلیل نشان داد اختلال وسواسی جبری را ‌می‌توان در قالب چهار عامل اصلی گروه­بندی نمود : ۱) افکار وسواسی و چک کردن ۲) نظم و تقارن ۳) تمیزی و شستشو و ۴) احتکار. این چهار طبقه در مطالعه­ (مک‌کی و همکاران، ۲۰۰۴) نیز تأیید شد.

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 04:46:00 ب.ظ ]